نقد و بررسی
نقد کنت (El Conde) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
استعارهای که دندان دارد در «ال کوند»، آگوستو پینوشه نه صرفاً فرمانروایی سالخورده، بلکه خونآشامی چندصدساله است؛ موجودی که بقای جسمانیاش به تصویری عینی از شیوهٔ حکومتکردنش بدل میشود: مکیدن نیروی دیگران برای تداوم قدرت خویش. فیلم از همین فرض نامتعارف، تمثیلی سیاسی و گوتیک میسازد؛ تمثیلی دربارهٔ دیکتاتوری، میراث خشونت و دشواری رهایی از گذشته.
پینوشه که از جاودانگی خسته شده، میخواهد به زندگیاش پایان دهد، اما خانوادهاش بیش از آنکه به خواست او توجه کنند، دلمشغول ثروت و سرنوشت داراییهای او هستند. این موقعیت، زمینهای برای هجویهای سیاه دربارهٔ قدرت و منفعت فراهم میکند؛ بیآنکه فیلم به روایت متعارف یک درام خانوادگی یا تاریخی تن دهد.
«ال کوند» از آغاز اعلام میکند که بهجای بازسازی واقعگرایانهٔ تاریخ، میخواهد آن را در آینهای کج و هولآور بنگرد. خونآشامی بهمثابه زبان سیاسی استعارهٔ خونآشام در این فیلم کارکردی فراتر از افزودن چاشنی وحشت دارد. پینوشه موجودی است که با مصرف خون زنده میماند؛ استعارهای صریح از قدرتی که منابع و جان مردم را میبلعد و در عین حال خود را جاودانه میپندارد.
« خونآشامی بهمثابه زبان سیاسی استعارهٔ خونآشام در این فیلم کارکردی فراتر از افزودن چاشنی وحشت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این صراحت، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. تصویر از همان ابتدا روشن و کوبنده است، اما گاهی آنقدر مستقیم به معنای خود اشاره میکند که مجال چندانی برای کشف تدریجی باقی نمیگذارد. فیلم بیشتر به ساختن تمثیل و تصاویر بهیادماندنی علاقه دارد تا به ترسیم پیچیدهٔ سازوکارهای سیاسی یا تجربهٔ روزمرهٔ قربانیان.
این انتخاب را میتوان آگاهانه دانست: «ال کوند» قرار نیست شرحی جامع از تاریخ شیلی باشد، بلکه میکوشد چهرهٔ دیکتاتور را به هیولایی افسانهای بدل کند و از این راه، استمرار شر سیاسی را یادآوری کند. بااینحال، بینندهای که انتظار دارد تاریخ و پیامدهای حکومت پینوشه با جزئیات دراماتیک واکاوی شوند، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه به نمادپردازی تکیه کرده است.
استعاره نیرومند است، اما همهٔ ابعاد تاریخ را در خود جای نمیدهد. هجو تلخ و طنز ناآرام طنز فیلم از جنس شوخیهای سبک و آسودهخاطر نیست. خندهای که برمیانگیزد، اغلب با احساس انزجار یا ناراحتی همراه است؛ زیرا موضوع شوخی، شخصیتی تاریخی و خشونتی واقعی است. خصلت هجوآمیز اثر در کنار فضای ترسناک آن، ترکیبی نامأنوس پدید میآورد: پینوشه هم هیولایی مضحک و فرسوده است و هم نمادی از خشونتی که نباید کوچک شمرده شود.
« این صراحت، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی، فیلم را از یک قصهٔ خونآشامی متعارف جدا میکند. اما توازن میان کمدی سیاسی و وحشت گوتیک همیشه پایدار نمیماند. گاهی لحن هجو چنان برجسته میشود که فضای تهدیدآمیز اثر تضعیف میگردد؛ گاهی نیز خشونت و جدیت موضوع، شوخیها را ناگهان بیجا جلوه میدهد. این ناهماهنگی میتواند بخشی از بیقراری هنری فیلم باشد، ولی در بعضی لحظات بیشتر به پراکندگی میانجامد تا پیچیدگی.
«ال کوند» میخواهد هم نیش بزند، هم هراس بیافریند و هم اندوهی تاریخی را به تصویر بکشد؛ حاصل، تجربهای متفاوت است که لزوماً در تمام لحظات یکپارچه نمیماند. سیاهوسفیدی که جهان فیلم را میسازد مهمترین دستاورد حسی فیلم، فیلمبرداری سیاهوسفید آن است. این انتخاب صرفاً پوششی زیباشناختی نیست؛ جهانی میسازد که در آن واقعیت به افسانه، و تاریخ به تصویری کابوسوار نزدیک میشود.
سایهها، خطوط چهرهها و فضای سرد عمارت، حس انزوایی را تقویت میکنند که پیرامون شخصیت اصلی شکل گرفته است. قابها گاه چنان دقیق و پرآرایهاند که آدمی را به تماشای مکثکرده وامیدارند؛ تصویر نهفقط ماجرا را همراهی میکند، بلکه بخشی از لحن و معنای آن را بر دوش میکشد. فیلمبرداری ادوارد لاچمن بافتی گوتیک و در عین حال نمایشی به اثر میدهد و میان شکوه ظاهری و پوسیدگی اخلاقی تنشی دیداری میسازد.
« همین دوگانگی، فیلم را از یک قصهٔ خونآشامی متعارف جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیبایی بصری، گاه از روایت پیشی میگیرد. برخی لحظات بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، برای تثبیت فضا و تصویر طراحی شدهاند. برای گروهی از مخاطبان، چنین مکثهایی بخشی از جذابیت فیلم است؛ برای گروهی دیگر، به کندی و کشآمدن میانجامد. بااینحال، سیاهوسفیدی اثر چنان با هویت آن پیوند خورده که تصورش در قالب رنگی دشوار است: جهانی بیطراوت، سنگین و اسیر گذشته که در آن حتی زیبایی نیز حالتی شوم دارد.
بازیها و چهرههای قدرت بازی جیمی وادِل در نقش پینوشه، بر تضاد میان فرسودگی و تهدید استوار است. او شخصیت را نه چون هیولایی پیوسته خشمگین، بلکه همچون موجودی خسته و منزوی میسازد؛ کسی که هنوز بار قدرت و خشونت گذشته را با خود حمل میکند، اما دیگر جوانی و شور سابق را ندارد. همین فرسودگی مانع از آن میشود که نقش به تقلیدی ساده از یک دیکتاتور بدل شود.
بازی گلوریا مونچمایر نیز در تصویر خانوادهای که مناسباتش با منفعت و دارایی گره خورده، به طنز تلخ اثر کمک میکند. آلفردو کاسترو حضوری متفاوت به فضای پیرامون پینوشه میافزاید و نقشآفرینیها در مجموع، بهجای واقعگرایی روانشناختی، به لحن کاریکاتوری و نمادین فیلم وفادار میمانند. این فاصلهگذاری گاه مؤثر است، زیرا شخصیتها را از فردیت روزمره بیرون میآورد و به مهرههای نمایشی یک جهان سیاسی بدل میکند.
« این زیبایی بصری، گاه از روایت پیشی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
اما پیامدش آن است که برخی چهرهها کمتر به شخصیتهایی چندوجهی تبدیل میشوند و بیشتر در خدمت ایدهٔ مرکزی باقی میمانند. فیلم در این زمینه نیز بیش از آنکه به ظرافت روابط علاقهمند باشد، شیفتهٔ نیروی تمثیل است. روایتی با مسیرهای پرپیچوخم روایت «ال کوند» تعمداً از خطی مستقیم پیروی نمیکند.
لایههای مختلف داستان، تغییر زاویهها و ورود عناصر تاریخی و گوتیک، فضایی میسازند که دنبالکردن آن همیشه آسان نیست. فیلم گاهی چنان میان طنز، وحشت، شرح گذشته و موقعیتهای خانوادگی جابهجا میشود که پیوند میان بخشها سست به نظر میرسد. در نتیجه، ممکن است مخاطب در برخی لحظات بیش از آنکه درگیر پیشرفت قصه شود، در برابر انبوه نشانهها و تغییرات لحن قرار گیرد.
ریتم کند نیز این دشواری را تشدید میکند. مکثها و حرکتهای آرام با فضای فرسودگی و انزوای فیلم تناسب دارند، اما هر مکثی الزاماً معنا یا تنش تازهای نمیافزاید. در بخشهایی، نماها و موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و نیروی روایت کاهش مییابد. این کندی برای تماشاگرانی که از سینمای تأملی و تصویری لذت میبرند، میتواند بخشی از حالوهوای اثر باشد؛ اما برای کسانی که انتظار قصهای پرشتابتر دارند، مانعی جدی است.
« فیلم در این زمینه نیز بیش از آنکه به ظرافت روابط علاقهمند باشد، شیفتهٔ نیروی تمثیل است. »
جمعبندی
فیلم از نظر تصویری منسجمتر از نظر روایی است و همین فاصله، علت اصلی دوگانگی تجربهٔ تماشای آن به شمار میرود. جمعبندی «ال کوند» فیلمی نامتعارف است که ایدهای درخشان را به جهان سیاهوسفید، گوتیک و گزندهای پیوند میزند. تصویر پینوشه بهمثابه خونآشام، استعارهای روشن و بهیادماندنی برای قدرتی است که از دیگران تغذیه میکند و در برابر پایان مقاومت میورزد.
فیلمبرداری چشمنواز، فضای تیره و بازی کنترلشدهٔ جیمی وادِل به آن هویتی متمایز میدهند. در سوی دیگر، کندی ریتم، پراکندگی روایت و ناپایداری لحن مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر همواره در خدمت یک تجربهٔ یکدست قرار گیرند. بااینهمه، فیلم بهسبب جسارت ایده و تصویرهای ماندگارش ارزش توجه دارد.
«ال کوند» بیش از آنکه قصهای روان و بیدردسر باشد، تمثیلی سینمایی است که گاه در زیبایی تصاویرش میدرخشد و گاه در پیچوخم روایتش مخاطب را از خود دور میکند. اثری نابرابر، اما صاحبهویت؛ تلخ، عجیب و بهاندازهٔ کافی جسور که پس از پایان تماشا همچنان پرسشی دربارهٔ دوام قدرت و میراث خشونت در ذهن باقی بگذارد.
« فیلم از نظر تصویری منسجمتر از نظر روایی است و همین فاصله، علت اصلی دوگانگی تجربهٔ تماشای آن به شمار میرود. »
ثبت دیدگاه