نقد و بررسی
نقد ابن بابل (Son of Babylon) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر از دل فقدان «Son of Babylon» از جستوجویی ساده آغاز میکند: احمد، پسربچهای سرسخت، همراه مادربزرگش راه میافتد تا خبری از پدر گمشدهاش بیابد؛ مردی که سالها پیش به جنگ رفته و بازنگشته است. اما این سفر بهتدریج از محدوده یک پرسش خانوادگی فراتر میرود. راهی که آن دو از کوهستانهای کردستان تا دشتهای بابل میپیمایند، با مسیر کشوری گره میخورد که هنوز زیر بار جنگ، سرکوب و ناپدیدشدن عزیزان نفس میکشد.
فیلم، بهجای آنکه تاریخ را در قالب توضیحهای مفصل عرضه کند، آن را در چهرهها، مکثها و گفتوگوهای کوتاه زندگی روزمره جای میدهد. قدرت اثر در همین جابهجایی آرام نهفته است: پرسش «پدر کجاست؟» همزمان پرسشی درباره سرنوشت کسانی است که جنگ آنان را از خانواده و جامعهشان جدا کرده است.
جستوجوی شخصی احمد و مادربزرگش، به دریچهای برای دیدن اندوه جمعی بدل میشود، بیآنکه فیلم شخصیتهایش را به نمادهایی بیجان تقلیل دهد. فیلم در عراقِ سال ۲۰۰۳ میگذرد و مسیر این دو از شمال کشور به جنوب امتداد مییابد؛ سفری که در آن با خانوادهها و آدمهایی مواجه میشوند که هر یک به شکلی با غیبت و فقدان دستوپنجه نرم میکنند.
مادربزرگ و کودک؛ دو صورت متفاوت سوگواری رابطه میان احمد و مادربزرگش هسته عاطفی فیلم است. این دو در یک سفر همراهاند، اما از یک نقطه روانی به آن نگاه نمیکنند. مادربزرگ با ارادهای محکم پیش میرود؛ جستوجو برای او نه ماجراجویی، بلکه وظیفهای اخلاقی و عاطفی است. احمد، در مقابل، هنوز در آغاز راه فهمیدن معنای غیبت قرار دارد.
« اما این سفر بهتدریج از محدوده یک پرسش خانوادگی فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پدری که برای او بیشتر یک جای خالی است تا خاطرهای روشن، کمکم به پرسشی درباره هویت و گذشته تبدیل میشود. فیلم تفاوت نسلها را با تفسیرهای سنگین یا جدلهای طولانی نشان نمیدهد. گاه یک نگاه، سکوتی ممتد یا واکنشی کوچک از سوی کودک، فاصله میان تجربه او و تجربه مادربزرگ را آشکار میکند.
مادربزرگ از گذشتهای پرزخم میآید و به دنبال پاسخی است که شاید هیچگاه به تمامی به دست نیاید؛ احمد هنوز میکوشد بفهمد این گذشته چه نسبتی با زندگی خودش دارد. همین ناهماهنگی، رابطه آنها را باورپذیر میکند و از تبدیل شدنشان به زوجی عاطفی اما یکبعدی جلوگیری میکند. بازیهایی بیپیرایه و انسانی بازیهای Shazada Hussein و Yasser Talib از مهمترین تکیهگاههای فیلماند.
اجراها به جای نمایش آشکار و اغراقآمیز اندوه، بر رفتارهای ملموس و واکنشهای جزئی بنا شدهاند. مادربزرگ، هم مصمم است و هم فرسوده؛ سختگیری و دلبستگی در او کنار هم حضور دارند. احمد نیز نه کودکی بیگناه و صرفاً معصوم، بلکه شخصیت سرزنده و گاه لجوجی است که به اندازه فهم محدودش از جهان، در برابر بزرگترها مقاومت میکند.
این طبیعیبودن با شیوه واقعگرایانه فیلم هماهنگ است. رویکرد اثر به بازی و فضا، یادآور سینمایی است که در آن زندگی روزمره خود بهتنهایی حامل درام است؛ فیلمساز نیز در گفتوگویی درباره آثارش از تأثیر نئورئالیسم ایتالیایی و سینمای ایران سخن گفته است. نتیجه، احساسی است که از تحمیل موسیقی یا سخنرانیهای عاطفی به دست نمیآید.
« پدری که برای او بیشتر یک جای خالی است تا خاطرهای روشن، کمکم به پرسشی درباره هویت و گذشته تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر فرصت دارد رابطه شخصیتها را مشاهده کند و بهتدریج درگیر آن شود. جغرافیا بهمثابه حافظه تصویرهای فیلم صرفاً پسزمینهای برای حرکت شخصیتها نیستند. کوهستان، جاده، شهر و دشت هر یک کیفیتی جداگانه دارند و در کنار هم، نقشهای عاطفی از سرزمین میسازند. وسعت چشماندازها در برابر کوچکی مسافران، هم آزادی حرکت را به یاد میآورد و هم ناتوانی آنان را در برابر نیروهایی بزرگتر از خودشان.
در این سفر، فاصله جغرافیایی با فاصلهای تاریخی و روانی هممعنا میشود: گذشته از میان نرفته، بلکه در راهها و مکانهایی که شخصیتها از آن عبور میکنند حضور دارد. تصویربرداری چشمنواز است، اما زیبایی بصری فیلم هرگز رنج را آرایش نمیکند. قابها بهاندازه کافی مجال میدهند تا محیط در برابر چشم تماشاگر شکل بگیرد؛ بااینحال، مناظر قرار نیست زخمهای جهان داستان را محو کنند.
آنچه به یاد میماند، آمیزهای از گستردگی سرزمین و محدودیت آدمهایی است که در آن دنبال نشانی از عزیزانشان میگردند. این شیوه، سفر را ملموس میکند و به هر توقف، معنایی بیش از جابهجایی مکانی میبخشد. برخوردهای کوتاه و رنجی مشترک در مسیر، احمد و مادربزرگ با غریبههایی روبهرو میشوند که هر یک قصهای از گمشدن، انتظار یا امید به یافتن دارند.
این دیدارها جهان فیلم را از محدوده خانوادهای کوچک بیرون میآورند و نشان میدهند که رنج شخصیتها استثنایی نیست. بااینحال، فیلم مراقب است این آدمها را به نمونههایی آماری یا ابزارهایی برای توضیح تاریخ بدل نکند. هر برخورد، هرچند کوتاه، یادآور این نکته است که فقدان در زندگی روزمره مردم حضور دارد.
« تماشاگر فرصت دارد رابطه شخصیتها را مشاهده کند و بهتدریج درگیر آن شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی همین گذر سریع از کنار یک تجربه، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. ایجاز مانع میشود روایت به گزارشگری مستقیم یا ملودرامی سنگین تبدیل شود؛ در عوض، بعضی خشونتها و پیامدهای گذشته فقط در اشارهها و نشانهها باقی میمانند. تماشاگر درمییابد که پشت هر جستوجو تاریخی طولانی و سهمگین وجود دارد، اما فیلم همیشه فرصت یا تمایل آن را ندارد که همه ابعاد آن را بگشاید.
این انتخاب به انسجام عاطفی اثر کمک میکند، ولی ممکن است برای مخاطبی که انتظار پرداختی گستردهتر از زمینه تاریخی دارد، ناکافی به نظر برسد. جادهای آشنا با تجربهای ویژه «Son of Babylon» از الگوی شناختهشده فیلمهای جادهای بهره میبرد: دو شخصیت در حرکتاند، با آدمهای گوناگون برخورد میکنند و در طول سفر دگرگون میشوند.
در بعضی ایستگاهها، ریتم روایت از قواعد آشنای این گونه پیروی میکند و پیشبینیپذیری آن آشکار میشود. این آشنایی گاه از غافلگیری روایی میکاهد، اما الزاماً به بیاثر شدن فیلم نمیانجامد؛ زیرا اهمیت اصلی در مقصد یا پیچیدگی طرح نیست، بلکه در چگونگی مواجهه دو مسافر با راه و با یکدیگر است.
اثر بیش از آنکه بر گرهافکنیهای پرشتاب تکیه کند، به تداوم مسیر و انباشتهشدن تجربهها متکی است. همین انتخاب، لحظاتی آرام و تأملبرانگیز میآفریند، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران کند یا کمحادثه جلوه کند. فیلم هنگامی موفقتر است که به جزئیات کوچک اعتماد میکند: راهافتادن، توقفکردن، چشمدوختن به دیگری و ادامه دادن، حتی وقتی پاسخ روشنی در دست نیست.
« گاهی همین گذر سریع از کنار یک تجربه، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. »
قوتها و کاستیها
ابهام بهعنوان انتخاب روایی پایانبندی فیلم پرسشهایی را باز میگذارد و از ارائه پاسخی ساده و قطعی پرهیز میکند. این ابهام با جهان اثر تناسب دارد: در فضایی که ناپدیدشدن و بیخبری زندگی بسیاری را شکل داده، جمعبندی کامل میتواند بیش از اندازه آرامشبخش یا حتی تصنعی باشد. فیلم به جای آنکه همه گرهها را با توضیحی نهایی ببندد، تماشاگر را با بار عاطفی مسیر تنها میگذارد.
البته این رویکرد برای همه مخاطبان رضایتبخش نیست. اگر انتظار داشته باشیم روایت به پرسش مرکزی خود پاسخی روشن و تمامشده بدهد، گشودگی پایان میتواند مایه ناکامی شود. اما از منظری دیگر، پاسخندادن بخشی از معنای فیلم است: جستوجو همیشه به آسودگی نمیرسد و دانستن نیز لزوماً فقدان را جبران نمیکند.
بیآنکه از جزئیات پایانی سخن گفته شود، میتوان گفت اثر به جای حلوفصل کامل، بر آنچه در جستوجوی پاسخ بر شخصیتها میگذرد تأکید میکند. جمعبندی «Son of Babylon» فیلمی انسانی درباره خانوادهای در جستوجوی خبری از پدر، و جامعهای گرفتار در گسترهای بزرگتر از غیبت و سوگواری است. قوت آن در پیوند آرام و مؤثر میان تجربه خصوصی احمد و مادربزرگش با تاریخ پررنج عراق، بازیهای طبیعی، تصویربرداری بهیادماندنی و اعتماد به سکوت و جزئیات روزمره قرار دارد.
در مقابل، پیروی از برخی الگوهای آشنای روایت جادهای، گذرا ماندن شماری از جنبههای خشونت تاریخی و پایان باز ممکن است رضایت همه تماشاگران را فراهم نکند. بااینهمه، فیلم ارزش خود را در پاسخهای قطعی نمیجوید. تأثیرش از راه همراهی با کسانی شکل میگیرد که در دل راه، با گذشتهای ناتمام و آیندهای نامعلوم روبهرو هستند.
« فیلم به جای آنکه همه گرهها را با توضیحی نهایی ببندد، تماشاگر را با بار عاطفی مسیر تنها میگذارد. »
جمعبندی
این اثر نه از رنج تصویری تماشایی میسازد و نه ادعا میکند که میتواند آن را پایان دهد؛ تنها مجال میدهد که جستوجو دیده و شنیده شود. სწორედ همین فروتنی روایی است که سفر احمد و مادربزرگش را به تجربهای ماندگار بدل میکند.
« სწორედ همین فروتنی روایی است که سفر احمد و مادربزرگش را به تجربهای ماندگار بدل میکند. »
ثبت دیدگاه