نقد و بررسی
نقد کریسمس سلطنتیِ قابِ بینقص (Picture Perfect Royal Christmas) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصری از زرقوبرق و قراردادهای آشنا «کریسمس سلطنتی در قاب تصویر» از همان آغاز روشن میکند که به قلمرو خیالپردازیهای تعطیلاتی تعلق دارد: قصری آراسته، آیینهای باشکوه، شاهزادهای خوشرفتار و زنی معمولی که ناگهان وارد جهانی دور از زندگی روزمرهاش میشود. آماندا ایستمن، دستیار عکاسی که در سایهٔ رئیس مشهورش کار میکند، بهجای او راهی پانتریا میشود تا جشنهای کریسمس خاندان سلطنتی را ثبت کند؛ اما این مأموریت حرفهای با پنهانکردن هویت واقعیاش گره میخورد و آشنایی او با شاهزاده لئوپولد، قصه را به سوی عاشقانهای قابلپیشبینی میبرد.
فیلم در پی ساختن جهانی پیچیده یا واقعگرایانه نیست. پانتریا بیشتر یک قلمرو افسانهای است تا کشوری با تاریخ و سیاست مستقل؛ فضایی که کارکرد اصلیاش فراهمکردن بستری برای مراسم، لباسهای رسمی و برخوردهای عاشقانه است. این انتخاب با لحن سبک فیلم سازگار است، اما دامنهٔ درام را هم محدود میکند: هرجا داستان میتوانست از تفاوت جایگاه اجتماعی یا پیامدهای دروغ آماندا بهره بگیرد، معمولاً به همان قراردادهای آشنای فیلمهای رمانتیک تلویزیونی بازمیگردد.
حالوهوای کریسمسی؛ نقطهٔ قوت اصلی گرمترین بخش فیلم، بیتردید فضای تعطیلاتی آن است. تزئینات، مراسم و رفتوآمدهای قصر حس یک قصهٔ زمستانی آراسته را میسازند؛ فضایی که قرار نیست مخاطب را شگفتزده کند، بلکه میخواهد او را برای مدتی از روزمرگی جدا سازد. فیلم در این زمینه به هدف خود نزدیک میشود: تماشاگر با جهانی دلپذیر روبهروست که در آن همهچیز، از مناسبات اجتماعی تا فرصتهای عاشقانه، رنگی از افسون و جشن گرفته است.
« فیلم در پی ساختن جهانی پیچیده یا واقعگرایانه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زیباییشناسی، با این حال، بیش از آنکه از دل شخصیتها و روابطشان بجوشد، به سطح تصویر و دکور وابسته میماند. قصر و شکوه مراسم بیشتر نقش پسزمینه دارند تا عناصر زندهٔ روایت. فیلم کمتر میکوشد نشان دهد زندگی در این پادشاهی چه اقتضائاتی دارد یا شکاف میان مردم عادی و خاندان سلطنتی چگونه بر تجربهٔ روزمره اثر میگذارد.
نتیجه، فضایی خوشنما و راحتپذیر است که حالوهوای کریسمس را منتقل میکند، اما جهان داستان را چندان گسترش نمیدهد. آماندا و مسئلهٔ هویت پنهان طرح مرکزی فیلم بر موقعیتی ساده اما بالقوه پربار استوار است: آماندا به جای رئیسش میرود و خود را بهعنوان عکاس معرفی میکند. این دروغ میتواند پرسشهایی دربارهٔ جاهطلبی، دیدهشدن، ارزش کار پشتصحنه و دشواریِ ساختن هویتی مستقل در محیط حرفهای پیش بکشد.
آماندا در آغاز کسی است که استعدادش در حاشیه مانده؛ سفر به پانتریا فرصتی است تا از نقش دستیار فراتر رود و تواناییهایش را آشکار کند. با وجود این ظرفیت، فیلم بیش از آنکه این کشمکش را بهدقت بپروراند، از آن بهعنوان موتور موقعیتهای کمیک و عاشقانه استفاده میکند. هویت جعلی آماندا بارها زمینهساز نگرانی و سوءتفاهم میشود، اما پیامدهای اخلاقی و حرفهای آن بهاندازهٔ کافی کاویده نمیشود.
« این زیباییشناسی، با این حال، بیش از آنکه از دل شخصیتها و روابطشان بجوشد، به سطح تصویر و دکور وابسته میماند. »
شخصیتها و اجرا
درام، بهجای آنکه از تصمیمهای دشوار شخصیت شکل بگیرد، بیشتر بر این پرسش متمرکز است که حقیقت چه زمانی آشکار خواهد شد و رابطهٔ عاشقانه پس از آن چه سرنوشتی پیدا میکند. به این ترتیب، ایدهٔ اصلی جذابیت اولیه دارد، ولی عمق بالقوهاش بهتمامی به کار گرفته نمیشود. عاشقانهای شیرین، اما کمجان رابطهٔ آماندا و لئوپولد قرار است قلب عاطفی فیلم باشد.
اختلاف جایگاه اجتماعی و هویت پنهان، موانعی فراهم میکنند که در ظاهر به این رابطه تنش میبخشند. اما شکلگیری پیوند میان آن دو سریع و کمجزئیات است؛ فیلم به ما میگوید که میانشان کششی پدید آمده، بیآنکه همیشه فرصت کافی بدهد تا این کشش از خلال گفتوگو، انتخاب یا شناخت متقابل باورپذیر شود.
شخصیت لئوپولد نیز بیش از آنکه فردی با خواستهها و تناقضهای روشن باشد، در قالب شاهزادهٔ مطلوب داستان باقی میماند. او جذاب و مؤدب است، اما جهان درونیاش کمرنگ میماند. آماندا هم میان میل به پیشرفت شغلی و کشش عاطفی گرفتار میشود، ولی فیلم این دو مسیر را بهجای آنکه در تعارضی جدی قرار دهد، در کنار هم پیش میبرد.
« به این ترتیب، ایدهٔ اصلی جذابیت اولیه دارد، ولی عمق بالقوهاش بهتمامی به کار گرفته نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، عاشقانهای ساده و بیآزار است که برای تماشای سبک مناسب مینماید، اما از نیروی عاطفی لازم برای ماندگاری برخوردار نیست. شخصیتهای فرعی و کشمکشهای کمعمق شخصیتهای پیرامونی عمدتاً برای ایجاد مانع، پیشبرد ماجرا یا افزودن رنگی از تشریفات به صحنهها حضور دارند. ملکه، درباریان و کسانی که به رقابتهای عاطفی یا اجتماعی وارد میشوند، فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
برخی از آنان بهسرعت در نقشهای آشنای «رقیب»، «دخالتگر» یا «همراه شوخطبع» قرار میگیرند و فیلم نیز کمتر میکوشد از این قالبها فراتر برود. این کمبود به کشمکشهای داستانی هم سرایت میکند. اختلاف طبقاتی و مسئلهٔ اعتماد میتوانستند تعارضی جدی بسازند، اما اغلب با همان منطق ملایم و قابلحدس قصههای تعطیلاتی پیش میروند.
در نتیجه، مانعها بیشتر حکم توقفهای کوتاه در مسیر عاشقانه را دارند تا نیروهایی که شخصیتها را دگرگون کنند. فیلم برای مخاطبی که انتظار درامی سبک دارد، این سادگی را بهعنوان بخشی از آسودگی تجربه عرضه میکند؛ اما برای تماشاگر مشتاق شخصیتپردازی و تحول، کمبود محسوس است. اجرا، گفتوگو و ریتم بازیها در خدمت لحن آرام و دلنشین اثرند، اما یکدستی و ظرافت لازم را همیشه ندارند.
« این کمبود به کشمکشهای داستانی هم سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظهها طبیعی و گرم از کار درمیآیند، در حالی که بخشهایی از گفتوگوها بیش از اندازه توضیحی یا تصنعی به گوش میرسند. وقتی شخصیتها بهجای آنکه احساساتشان را در رفتار و مکث نشان دهند، آنها را مستقیم بیان میکنند، رابطه نیز حالتی قراردادی پیدا میکند. این مسئله بهویژه در صحنههایی که باید میان آماندا و لئوپولد صمیمیت بسازند، اثر خود را نشان میدهد.
ریتم فیلم نیز آرام است، اما آرامش همیشه به معنای تأمل یا لطافت نیست. در نیمههایی از روایت، تکرار موقعیتهای مشابه و طولانیشدن برخی صحنهها از حرکت داستان میکاهد. فیلم برای ایجاد حس تعطیلاتی عجله نمیکند، ولی گاهی میان فضای آسوده و کندی تمایز کافی نمیگذارد. تدوین و پیشروی روایی نیز بهندرت شتاب یا غافلگیری تازهای وارد میکنند؛ بنابراین مخاطبی که از ابتدا مسیر کلی داستان را حدس زده، ممکن است در انتظار لحظهای بماند که روایت را از الگوی آشنایش بیرون ببرد.
تماشای دلپذیر، نه تجربهای ماندگار ارزش فیلم را باید در تناسب آن با انتظار مخاطب سنجید. اگر کسی به دنبال اثری سبک، خانوادگی و مناسب یک شب تعطیلاتی باشد، فضای کریسمسی و عاشقانهٔ بیخطر آن میتواند سرگرمکننده باشد. فیلم از تلخی و پیچیدگی دوری میکند و بر وعدهٔ یک قصهٔ افسانهای تکیه دارد؛ همین ویژگی برای تماشای گذرا امتیاز محسوب میشود، حتی اگر برای تحلیل جدیتر محدودیت بسازد.
« این مسئله بهویژه در صحنههایی که باید میان آماندا و لئوپولد صمیمیت بسازند، اثر خود را نشان میدهد. »
جمعبندی
اما «کریسمس سلطنتی در قاب تصویر» کمتر از ظرفیت طرحش بهره میبرد. ماجرای دستیار عکاسی که فرصت دیدهشدن پیدا میکند، میتوانست روایتی دربارهٔ استقلال و اعتبار حرفهای باشد؛ داستان عاشقانه نیز میتوانست از تفاوت جهان آماندا و لئوپولد نیروی بیشتری بگیرد. فیلم هر دو امکان را لمس میکند، اما هیچکدام را با جسارت کافی دنبال نمیکند.
به همین سبب، نتیجه دلپذیر اما گذراست: فیلمی که بیشتر بهخاطر حالوهوایش به یاد میماند تا شخصیتها یا تصمیمهای دراماتیکش. جمعبندی «کریسمس سلطنتی در قاب تصویر» قصهای آشنا از هویت پنهان، قصر و عشق میان دو جهان متفاوت است. جذابیت اصلیاش در فضای گرم و افسانهای کریسمس و سادگیِ بیادعای آن قرار دارد؛ در برابر، شخصیتپردازی کمعمق، رابطهٔ عاشقانهٔ کمتکاملیافته، گفتوگوهای گاه تصنعی و ریتمی که در بخشهایی از حرکت بازمیماند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری برجسته بدل شود.
این فیلم برای تماشای سبک و بیدغدغه مناسب است، اما اگر انتظار روایتی پرجزئیات، عاطفاً قانعکننده یا تازه داشته باشیم، پاسخ چندانی نمیدهد.
« اما «کریسمس سلطنتی در قاب تصویر» کمتر از ظرفیت طرحش بهره میبرد. »
ثبت دیدگاه