نقد و بررسی
نقد مرد یخی (Iceman) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت میان تاریخ و زمانهٔ معاصر «Iceman» از آن ایدههایی آغاز میشود که بهسادگی میتوانند به ماجرایی پرکشش و چندلایه بدل شوند: نگهبانی از روزگار سلسلهٔ مینگ و سه مردی که زمانی برادران رزمی او بودهاند، در پی خیانت و تعقیبوگریز زیر برف مدفون میشوند؛ چهارصد سال بعد، در هنگکنگ معاصر از یخ رها میشوند و گذشتهای ناتمام را با خود به جهان تازه میآورند.
این برخورد میان جنگاوران کهن و شهری مدرن، هم ظرفیت کمدی دارد و هم امکان طرح پرسشهایی جدی دربارهٔ وفاداری، انتقام، هویت و گذر زمان. فیلم در آغاز وعده میدهد که از همین تضاد بهره بگیرد: مردانی با نظام ارزشی سنتی ناگهان در برابر فناوری، مناسبات اجتماعی و شتاب زندگی امروز قرار میگیرند.
اما «Iceman» اغلب بهجای پروراندن این ایدهها، از آنها همچون جرقههایی برای موقعیتهای پراکنده استفاده میکند. جهان داستان بزرگتر از آن است که در روایت موجود مجال شکلگیری کامل پیدا کند؛ پرسشهایی دربارهٔ گذشته و سرنوشت شخصیتها مطرح میشوند، اما فیلم در بسیاری از لحظهها بهجای آنکه آنها را پی بگیرد، به صحنهٔ بعدی میجهد.
روایتی ناپیوسته و شخصیتهایی کمعمق ضعف اصلی فیلم را باید در فیلمنامهای جستوجو کرد که پیوند میان بخشهای گوناگون داستان را بهخوبی برقرار نمیکند. روایت میان زمان حال، خاطرهها، تعقیبوگریزها و توضیحهای دیرهنگام حرکت میکند، اما این جابهجاییها همیشه به افزایش تعلیق یا شناخت شخصیتها نمیانجامند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه اطلاعاتی که باید از ابتدا به مخاطب در فهم موقعیت کمک کند، با تأخیر ارائه میشود؛ گاه نیز بخشهایی از داستان چنان مختصر یا مبهم میمانند که بهجای رازآلودگی، حس آشفتگی ایجاد میکنند. رابطهٔ میان نگهبان و سه دوست پیشینش میتوانست ستون عاطفی فیلم باشد. خیانت زمانی دردناکتر میشود که تماشاگر صمیمیت قدیمی و معنای آن را حس کرده باشد؛ اما فیلم برای ساختن چنین پیوندی فرصت کافی نمیگذارد.
در نتیجه، تقابل میان وفاداری و انتقام بیشتر در سطح طرح باقی میماند و کمتر به تجربهای انسانی و اثرگذار بدل میشود. شخصیتها نیز اغلب به کارکرد روایی خود محدود میمانند: یکی تعقیب میکند، دیگری میگریزد و دیگری زمینهٔ موقعیتهای کمدی را فراهم میآورد. دونی ین و نیروی بدنی صحنهها بااینحال، حضور Donnie Yen همچنان نقطهٔ اتکای فیلم است.
او در نقش هو یینگ، به شخصیت جنگاورش وقار و انضباط میبخشد و در صحنههای درگیری، تسلط بدنی و زمانبندی دقیق خود را به نمایش میگذارد. حتی هنگامی که داستان فرصت چندانی برای پرداخت درونی شخصیت فراهم نمیکند، حضور او در قاب به فیلم انرژی میدهد. بازیاش بیش از آنکه متکی بر گفتوگو باشد، از راه حرکت، نگاه و واکنشهای کنترلشده شکل میگیرد؛ همان حوزهای که فیلم بیشترین اعتماد را به تواناییهای او دارد.
باوجود این، فیلم همیشه از ظرفیت ستارهاش بهدرستی بهره نمیگیرد. طراحی اغراقآمیز برخی حرکات، اتکای پررنگ به جلوههای دیجیتال و تغییر سرعت تصویر، گاه از حس واقعی ضربهها میکاهد. توانایی بدنی ین بهتنهایی برای باورپذیرکردن هر پرش و چرخش کافی نیست؛ صحنهٔ اکشن زمانی تأثیرگذار است که حرکت، فضا و وزن بدن در هماهنگی باشند.
« رابطهٔ میان نگهبان و سه دوست پیشینش میتوانست ستون عاطفی فیلم باشد. »
شخصیتها و اجرا
هرجا که فیلم به مهارت رزمی بازیگر اعتماد میکند، نتیجه جذابتر است؛ هرجا که تصویر دیجیتال جای این مهارت را میگیرد، بخشی از اصالت و هیجان صحنه از دست میرود. مبارزهها؛ نقطهٔ روشن اما دیرهنگام برای تماشاگرانی که به هنرهای رزمی و زدوخوردهای پرتحرک علاقه دارند، فیلم لحظههای سرگرمکنندهای دارد.
مبارزهها با ضرباهنگی تند طراحی شدهاند و از سلاحها، تعقیبها و محیطهای شهری برای تنوع بصری بهره میگیرند. بهترین نمونه، درگیری روی پل است؛ صحنهای که فضای باز و مقیاس بزرگش به رویاروییها جلوهای نمایشی میبخشد و مهارت رزمی Donnie Yen را در مرکز توجه قرار میدهد. این بخش، با وجود ناهماهنگیهای تصویری، از معدود لحظههایی است که فیلم انرژی خود را به شکلی روشن و متمرکز عرضه میکند.
اما رسیدن به این اوج، زمان میبرد. بخشهایی از میانهٔ فیلم در رفتوآمد میان معرفی موقعیتها، شوخیها و توضیحهای داستانی گرفتار میشوند و ضرباهنگ را کند میکنند. از سوی دیگر، هرچه صحنهها بزرگتر و پرهیاهوتر میشوند، گاهی خطر واقعی کمتر احساس میشود. وقتی حرکتهای فراانسانی و جلوههای دیجیتال بیش از حد آشکار باشند، تماشاگر بهجای درگیرشدن با خطر، متوجه سازوکار ساخت صحنه میشود.
اکشن فیلم لحظههایی جذاب دارد، اما پیوستگی و واقعنمایی لازم را برای تبدیلشدن به تجربهای یکدست به دست نمیآورد. کمدیای که با جهان فیلم سازگار نمیشود «Iceman» میکوشد از ناآشنایی شخصیتهای تاریخی با دنیای جدید، کمدی بسازد؛ ایدهای که میتوانست هم موقعیتمحور باشد و هم به تفاوت دو دوره معنایی ببخشد.
« مبارزهها با ضرباهنگی تند طراحی شدهاند و از سلاحها، تعقیبها و محیطهای شهری برای تنوع بصری بهره میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل این است که شوخیها اغلب بهجای آنکه از شخصیتها و برخورد طبیعیشان با جهان معاصر برخیزند، به شکل جداگانه و تصنعی وارد روایت میشوند. نتیجه آن است که فیلم در لحظههایی از مخاطب انتظار خنده دارد، بیآنکه زمینهٔ کافی برای شکلگیری خنده فراهم کرده باشد. این ناهماهنگی به لحن کلی نیز سرایت میکند.
فیلم میان کمدی سبک، فانتزی، داستان انتقام و اکشن جدی در حرکت است، اما برای آشتیدادن این عناصر راهبردی پایدار ندارد. بعضی شوخیها از فضای نبرد بیرون میزنند و بعضی لحظههای احساسی نیز پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، با تغییر ناگهانی حالوهوا قطع میشوند. اگر کمدی بر مشاهدهٔ دقیق تفاوتهای فرهنگی و زمانی استوار میشد، میتوانست لایهای تازه به داستان بیفزاید؛ اما در شکل موجود، بیش از آنکه شخصیتها را غنی کند، ضرباهنگ فیلم را مختل میسازد.
جلوههای بصری و دشواریِ باورپذیری فیلم میخواهد از مقیاس بزرگ و طراحی دیداری پرزرقوبرق بهره ببرد، اما جلوههای ویژه در بخشهایی آشکارا مصنوعی به نظر میرسند. حرکتهای اغراقشده و ترکیب بازیگر با تصویرسازی دیجیتال گاه چنان توی چشم میزند که توجه از خود صحنه منحرف میشود. این مسئله در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش به نبردهای تنبهتن وابسته است، اهمیت ویژهای دارد: هرچه تصویر کمتر ملموس باشد، ضربهها نیز کمتر احساس میشوند.
بااینهمه، طراحی صحنههای اکشن در برخی لحظهها از این محدودیتها عبور میکند. استفاده از پل و فضای شهری، بهویژه در رویاروییهای بزرگتر، امکان خلق قابهایی چشمگیر را فراهم میآورد. موسیقی و تدوین نیز در بعضی بخشها به افزایش حس مقیاس کمک میکنند، هرچند این عناصر نمیتوانند ضعفهای فیلمنامه و جلوههای بصری را بهکلی جبران کنند.
« این ناهماهنگی به لحن کلی نیز سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم تصویری پرتحرک دارد، اما همیشه تصویری باورپذیر ندارد؛ و تفاوت میان این دو، کلید فهم کامیابیها و ناکامیهای آن است. جمعبندی «Iceman» فیلمی است با طرحی جذاب و لحظههایی سرگرمکننده، اما اثری که میان قابلیتهای گوناگون خود تعادل برقرار نمیکند. اکشن پرانرژی، حضور Donnie Yen و درگیری چشمگیر روی پل از امتیازهای اصلی آناند؛ در مقابل، فیلمنامهٔ آشفته، شوخیهای کماثر، جلوههای ویژهٔ ناهماهنگ و پرداخت کمعمق روابط، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند.
روایت نیز چنان ناتمام میماند که پایانبندی بهجای آنکه حس فرجام بدهد، پرسشها و تعارضهای اصلی را معلق میگذارد. ارزش تماشای فیلم، در نهایت، به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر جستوجوی اصلی، چند صحنهٔ رزمی پرهیجان و سرگرمیای سبک و پرهیاهو باشد، «Iceman» لحظههای قابلقبولی عرضه میکند.
اما اگر انتظار داستانی منظم، کمدی سنجیده یا پرداختی عاطفی از مضمون خیانت و گذر چهار قرن وجود داشته باشد، فیلم کمتر از ظرفیت ایدهٔ آغازینش ظاهر میشود. اثری است که بیشتر از آنکه به یادماندنی باشد، یادآور فرصتهایی است که میتوانست از آنها بهره ببرد.
« ارزش تماشای فیلم، در نهایت، به انتظار مخاطب بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه