نقد و بررسی
نقد نگهبان باغوحش (Zookeeper) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای دلنشین با ظرفیتی محدود «نگهبان باغوحش» بر پایهٔ فرضی ساده و خوشساخت بنا شده است: حیواناتی که سالها زیر نگاه بازدیدکنندگان زندگی کردهاند، ناگهان تصمیم میگیرند با نگهبان محبوبشان حرف بزنند و راهورسم جلب توجه را به او بیاموزند. گریفین کییز، مردی مهربان و دلسوز که با حیوانات راحتتر از آدمهاست، درگیر تردیدهای عاطفی و این تصور میشود که برای دوستداشتنیبودن باید خودش را تغییر دهد.
از همینجا فیلم میکوشد کمدی خانوادگی را با داستانی عاشقانه و پیامی دربارهٔ پذیرش خویشتن پیوند بزند. این ایده برای ساختن موقعیتهای کمیک و لحظههای گرم، زمینهٔ مناسبی دارد؛ حیوانات میتوانند هم نقش گروهی از مشاوران نامتعارف را بازی کنند و هم آینهای برای آشکارشدن ضعفها و آرزوهای گریفین باشند.
اما فیلم در بسط این امکان، بیش از آنکه به شخصیتها و رابطههایشان عمق بدهد، به تکرار شوخیها و موقعیتهایی متکی میشود که از همان ابتدا میتوان مسیرشان را حدس زد. نتیجه، اثری است که طرح جذابی دارد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به روایتی پرکشش تبدیل کند. میان کمدی رمانتیک و سرگرمی کودکانه یکی از دشواریهای اصلی فیلم، پیدا کردن هویتی روشن میان دو لحن متفاوت است.
« از همینجا فیلم میکوشد کمدی خانوادگی را با داستانی عاشقانه و پیامی دربارهٔ پذیرش خویشتن پیوند بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش رمانتیک داستان، گریفین را با پرسشی آشنا روبهرو میکند: آیا باید برای جلب رضایت زنی که دوستش دارد، شیوهٔ زندگی و منش خود را کنار بگذارد؟ در سوی دیگر، بخش حیوانات به شوخیهای پرتحرک، رفتارهای اغراقشده و آموزشهای مضحک میپردازد. این دو مسیر میتوانستند به یکدیگر نیرو بدهند، اما اتصالشان اغلب سست است؛ گاهی فیلم از لحظهای عاطفی به شوخیای کارتونی میپرد و مجال نمیدهد هیچکدام بهدرستی اثر بگذارند.
همین دوگانگی سبب میشود مخاطب بزرگسال و کودک، شاید به دلایل متفاوتی پای فیلم بنشینند، اما تجربهٔ مشترکشان همیشه شکل نگیرد. کودکان ممکن است از حیوانات سخنگو و حرکات پرجنبوجوش سرگرم شوند؛ تماشاگر بزرگسال نیز میتواند خط کلی داستان را دنبال کند، ولی شوخیها و کشمکشهای عاشقانه برایش تازگی چندانی ندارند.
فیلم ظاهراً میخواهد برای همه چیزی داشته باشد و در عمل، گاه میان مخاطبانش معلق میماند. گریفین و بازی کوین جیمز مهمترین امتیاز انسانی فیلم، حضور کوین جیمز در نقش گریفین است. او شخصیت را با ترکیبی از صمیمیت، دستپاچگی و کمدی فیزیکی میسازد؛ مردی که در محیط کارش اعتمادبهنفس دارد، اما در برابر خواستههای عاطفی و داوری دیگران بهآسانی متزلزل میشود.
« در سوی دیگر، بخش حیوانات به شوخیهای پرتحرک، رفتارهای اغراقشده و آموزشهای مضحک میپردازد. »
شخصیتها و اجرا
جیمز در لحظههایی که لازم است، از حرکات بدن و واکنشهای چهرهاش برای ایجاد خنده استفاده میکند و به گریفین گرمایی میبخشد که متن فیلم بهتنهایی از پس آن برنمیآید. بااینحال، این بازی دوستداشتنی نمیتواند کمبودهای شخصیتپردازی را کاملاً جبران کند. گریفین بیشتر در قالب مردی خوشقلب و کمی خام معرفی میشود تا شخصیتی با تناقضها و انگیزههای پیچیده.
مسئلهٔ تغییرکردن برای جلب عشق دیگری، هستهٔ قابلتوجهی برای رشد اوست؛ ولی فیلم این موضوع را بیشتر بهصورت نتیجهای روشن و ازپیشمعلوم عرضه میکند تا کشمکشی که بهتدریج در ذهن و رفتار او شکل بگیرد. بنابراین، بازیگر بار عاطفیای را به دوش میکشد که فیلمنامه همیشه بهاندازهٔ کافی برایش پشتوانه نمیسازد.
حیوانات؛ جذابیت اصلی و تکرار آشنا حیوانات سخنگو، بیتردید مهمترین ابزار فیلم برای سرگرمکردن مخاطباند. هرکدام با صدایی متمایز و رفتاری اغراقآمیز وارد میدان میشوند و پیوند میان گریفین و ساکنان باغوحش، به داستان حالوهوایی خیالانگیز و خانوادگی میدهد. گفتوگوهایشان گاهی ریتم صحنهها را زنده میکند و تضاد میان غرایز حیوانی و قواعد اجتماعی انسانها میتواند منبع طنز باشد.
« بااینحال، این بازی دوستداشتنی نمیتواند کمبودهای شخصیتپردازی را کاملاً جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگر کمسنوسالتر، همین حضور پررنگ احتمالاً بخش عمدهای از لذت فیلم را فراهم میآورد. اما این تمهید، در خود تازگی چندانی ندارد و فیلم نیز آن را با زاویهای تازه دگرگون نمیکند. حیوانات غالباً به جای آنکه شخصیتهایی مستقل با نگرشی ویژه باشند، به گروهی از مشاوران شوخطبع تبدیل میشوند که توصیههایشان برای گریفین نسخهٔ دیگری از کلیشههای آشنای دلبری است.
بعضی شوخیها از تفاوت گونهها و رفتارهای طبیعی حیوانات بهره میبرند، اما برخی دیگر صرفاً به لحن کودکانه یا غافلگیری لحظهای متکیاند. چنین رویکردی لحظههایی بامزه میآفریند، ولی دوام خنده را تضمین نمیکند. ریتم، شوخیها و پیشبینیپذیری روایت فیلم مسیر سرراستی دارد و همین سادگی میتواند برای یک سرگرمی خانوادگی مزیت باشد؛ مخاطب برای دنبالکردن داستان نیازی به درگیری با پیچیدگیهای روایی ندارد.
بااینهمه، سرراستی در اینجا بهتدریج به پیشبینیپذیری نزدیک میشود. گریفین میان خواستههای شخصی و تصویری که دیگران از موفقیت به او میفروشند، مردد میماند و فیلم از همان مراحل نخست نشانههایی روشن از جهتگیری اخلاقی خود میدهد. بنابراین، پرسش اصلی کمتر این است که داستان به کجا میرسد و بیشتر این است که آیا مسیر رسیدن به آن مقصد سرگرمکننده خواهد بود.
« برای تماشاگر کمسنوسالتر، همین حضور پررنگ احتمالاً بخش عمدهای از لذت فیلم را فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
پاسخ فیلم یکدست نیست. بخشهایی از شوخیهای فیزیکی و واکنشهای گریفین سرگرمکنندهاند، اما تعداد قابلتوجهی از لطیفهها یا بیش از حد کش پیدا میکنند یا ضربهٔ کمدی لازم را ندارند. فیلم گاهی یک موقعیت را چند بار با تغییراتی اندک تکرار میکند، بیآنکه هر بار آن را بامزهتر یا معنادارتر سازد.
در نتیجه، ریتم میانهٔ روایت افت میکند و برخی صحنهها بیشتر از آنچه نیاز دارند ادامه مییابند. این کندی، بهویژه برای مخاطبی که انتظار کمدی پیوسته و پرانرژی دارد، محسوس است. زیرمتن عاطفی و پیام فیلم در مرکز داستان، ایدهای سالم و قابلهمدلی قرار دارد: ارزش انسان نباید با شغل، ظاهر یا میزان سازگاریاش با خواستههای دیگران سنجیده شود.
گریفین زمانی به آرامش نزدیک میشود که بهجای اجرای نقشی ساختگی، دربارهٔ آنچه واقعاً برایش اهمیت دارد تأمل میکند. باغوحش نیز در این چارچوب بیش از یک محل کار است؛ فضایی است که پیوندهای او و حس مسئولیتپذیریاش در آن معنا پیدا میکنند. بااینحال، فیلم این پیام را با ظرافتی اندک بیان میکند.
« فیلم گاهی یک موقعیت را چند بار با تغییراتی اندک تکرار میکند، بیآنکه هر بار آن را بامزهتر یا معنادارتر سازد. »
جمعبندی
بسیاری از موقعیتها برای رساندن نتیجهٔ اخلاقی چیده شدهاند و کمتر به پیامدهای پیچیدهٔ انتخابهای شخصیتها میپردازند. ازاینرو، مضمون پذیرش خویشتن بیشتر شبیه نتیجهای دلگرمکننده در پایان مسیر است تا اندیشهای که سراسر روایت را غنی کند. فیلم از نظر عاطفی صادق و بیآزار میماند، اما جسارت یا پیچیدگیای ندارد که این مضمون را در ذهن تماشاگر ماندگارتر سازد.
جمعبندی «نگهبان باغوحش» کمدیای خانوادگی با ایدهای دوستداشتنی، بازی گرم کوین جیمز و گروهی از حیوانات بامزه است؛ اما شخصیتپردازی کمعمق، شوخیهای نابرابر، ریتم گاه کند و خط داستانی قابلحدس مانع میشوند که به اثری واقعاً خندهدار یا بهیادماندنی تبدیل شود. فیلم میتواند برای یک تماشای سبک و بیدغدغه در جمع خانواده مناسب باشد، بهخصوص اگر مخاطب از حیوانات سخنگو و کمدیهای ساده لذت ببرد.
در مقابل، کسی که انتظار کمدی رمانتیکی ظریف، شوخیهای پیوسته یا داستانی تازه دارد، احتمالاً با اثری معمولی روبهرو خواهد شد. جذابیت فیلم بیشتر در فضای مهربان و حضور بازیگر اصلیاش است تا در داستانی که میگوید؛ سرگرمیای گذرا که لحظههایی دلنشین دارد، اما کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود بهره میگیرد.
ثبت دیدگاه