نقد و بررسی
نقد Outlaws and Angels | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در آستانهٔ تاریکی فیلم «Outlaws and Angels» ساختهٔ جیتی مولنر، وسترنی است که از همان آغاز میکوشد تصویری بیپرده و ناخوشایند از جهان مرزی ترسیم کند؛ جهانی که در آن خشونت نه استثنا، بلکه زبان مشترک آدمهاست. گروهی قانونگریز پس از سرقتی خونین راه فرار در پیش میگیرند و برای گذراندن شب به خانهٔ خانوادهٔ تیلدن پناه میبرند.
این موقعیت ساده، بستری میشود برای مواجههٔ دو گروه که هر یک چیزی را پنهان میکنند و هیچکدام را نمیتوان بهآسانی در جایگاه قربانی یا ستمگر نشاند. مولنر بهجای آنکه وسترنی متعارف دربارهٔ قانون، عدالت و قهرمانان بسازد، به سراغ فضایی بسته و روانشناختی میرود. بخش بزرگی از فیلم در خانهٔ دورافتادهٔ تیلدنها میگذرد؛ مکانی که در ابتدا پناهگاه به نظر میرسد، اما بهتدریج به صحنهای برای کشمکش قدرت، سوءظن و آشکارشدن تنشهای خانوادگی بدل میشود.
همین محدودشدن جغرافیای داستان، تنش بالقوهای میآفریند، هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را با ریتمی مؤثر حفظ کند. خانهٔ تیلدن؛ پناهگاه یا میدان نبرد نقطهٔ قوت اصلی فیلم، فضای خانهٔ تیلدنهاست. ورود غریبههای مسلح به محیطی ظاهراً آرام، تعادل روابط را برهم میزند و هر نگاه، مکث و جمله میتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند.
خانه در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ ساختاری است که رازها و سلسلهمراتب خانوادگی را در خود نگه داشته و حضور راهزنان، آنچه را زیر سطح روزمرگی پنهان مانده، به حرکت درمیآورد. فیلم در این بخشها از تعلیق موقعیتی بهره میگیرد: میزبانان و مهمانان مدام جای خود را در بازی قدرت تغییر میدهند و تماشاگر ناچار است رفتارها را دوباره بسنجد.
« خانهٔ تیلدن؛ پناهگاه یا میدان نبرد نقطهٔ قوت اصلی فیلم، فضای خانهٔ تیلدنهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوهای میان شخصیتها، بهخصوص در جمع خانوادگی، گاه از کنش فیزیکی مؤثرترند؛ زیرا تهدید در بسیاری لحظات نه در شلیک، بلکه در چیزی است که گفته نمیشود یا با لحنی بیش از اندازه آرام بیان میشود. بااینحال، هرجا فیلم بهجای فشردهکردن تنش، بر مکثهای طولانی تکیه میکند، همین فضای بالقوه نیرومند به کندی و رکود نزدیک میشود.
شخصیتها و بازیها فلورنس تیلدن، با بازی فرانچسکا ایستوود، یکی از کانونهای مهم روایت است. او از همان ابتدا در چارچوب نقش سادهٔ دختر جوان یا قربانی منفعل جا نمیگیرد و حضورش به رابطهٔ میان خشونت، اختیار و بقا پیچیدگی میبخشد. ایستوود در لحظههایی که شخصیت را میان خونسردی و آسیبپذیری نگه میدارد، تأثیرگذار است و از همین راه به فیلم نیرویی میدهد که فیلمنامه همیشه قادر به فراهمکردنش نیست.
چد مایکل موری در نقش هنری، سرکردهٔ گروه، چهرهای خشن و کمحرف میسازد که تهدیدش بیشتر از رفتار حسابشدهاش میآید تا از نمایش آشکار قدرت. برخی از دیالوگهای او بهجای آنکه شخصیت را عمیقتر کنند، بر لحن تیره و بدبینانهٔ اثر تأکید میگذارند؛ ازاینرو جذابیت شخصیت گاه به ژست نزدیک میشود.
تری پولو و بن براودر نیز در نقش اعضای خانوادهٔ تیلدن، به فضای ناآرام خانه شکل میدهند. در سوی دیگر، لوک ویلسون در مقام جایزهبگیر تعقیبکننده، حضوری محدودتر دارد و خط داستانی او در مقایسه با صحنههای خانه چندان هموزن و پیوسته احساس نمیشود. خشونت؛ مضمون یا نمایش؟ خشونت در «Outlaws and Angels» صرفاً وسیلهای برای پیشبردن داستان نیست؛ بخشی از جهانبینی فیلم است.
« شخصیتها و بازیها فلورنس تیلدن، با بازی فرانچسکا ایستوود، یکی از کانونهای مهم روایت است. »
شخصیتها و اجرا
آدمها در این جهان بهسرعت به خشونت متوسل میشوند و امنیت، مفهومی موقت و شکننده است. اثر میخواهد تماشاگر را با زشتی و بیرحمی این فضا روبهرو کند، نه آنکه آن را به ماجرایی پرزرقوبرق و بیهزینه بدل سازد. این انتخاب گاه به فیلم صراحت و نیرویی تکاندهنده میدهد، اما همیشه به معنای عمق بیشتر نیست.
مشکل آنجاست که تکرار خشونت، اگر با تحول شخصیتها یا اندیشهای روشن همراه نشود، ممکن است به خودنمایی بدل شود. فیلم بارها بر تلخی و قساوت خود تأکید میکند، اما کمتر پیش میآید که این شدت را به تأملی تازه دربارهٔ انتقام، قدرت یا اخلاق تبدیل کند. در نتیجه، برخی صحنهها بیش از آنکه معنایی را پیش ببرند، میکوشند تماشاگر را با سنگینی خود تحتتأثیر قرار دهند.
برای مخاطبی که از وسترنهای خشن و تلخ استقبال میکند، این رویکرد ممکن است بخشی از جذابیت فیلم باشد؛ برای دیگران، میتواند آزارنده و فرساینده شود. ریتم و ساختار روایت کندی ریتم، مهمترین مانع فیلم برای رسیدن به اثرگذاری کامل است. مکث و سکون در وسترن میتواند کارکردی معنادار داشته باشد: فضایی برای انتظار، خواندن چهرهها و احساس نزدیکشدن خطر.
اما این ابزار زمانی نتیجهبخش است که هر مکث چیزی به رابطهها یا انتظار تماشاگر بیفزاید. در «Outlaws and Angels» بعضی صحنهها بیش از ظرفیت دراماتیک خود امتداد مییابند و ضرباهنگ روایت را از تعلیق به کشآمدن بدل میکنند. از سوی دیگر، فیلم میان خط داستانی خانوادهٔ تیلدن و تعقیب راهزنان بیرون از خانه رفتوآمد میکند، اما این دو بخش همیشه به یک اندازه جذاب نیستند.
« آدمها در این جهان بهسرعت به خشونت متوسل میشوند و امنیت، مفهومی موقت و شکننده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای داخلی بهسبب برخورد شخصیتها و تغییر مناسبات قدرت، ظرفیت نمایشی بیشتری دارد؛ تعقیبکنندگان بیرونی در مقاطعی بیشتر نقش یادآوری خطر را بازی میکنند تا آنکه روایتی مستقل و ضروری بسازند. همین نابرابری باعث میشود تمرکز فیلم گاهی پراکنده شود. نتیجه، اثری است که ایدهٔ مرکزیاش ظرفیت تعلیق دارد، اما در پرداخت آن از انضباط روایی یکدست برخوردار نیست.
تصویر، موسیقی و لحن فیلم میکوشد با نمای نزدیک، تأکید بر چهرهها و تصویرپردازی خشن، حس وسترنهای بهرهکشانه و سینماییِ بیپیرایه را زنده کند. این انتخاب با جهان داستان تناسب دارد: آدمها در قابها محصور به نظر میرسند و فضای خانه گاه تنگتر از آن است که کسی بتواند از نگاه یا نفوذ دیگری بگریزد.
بااینهمه، سبک بصری بعضی وقتها بیش از آنکه در خدمت روایت باشد، توجه را به خود جلب میکند. اسلوموشنها از بحثبرانگیزترین انتخابهای فرمی فیلماند. در لحظههایی میتوانند خشونت را به تجربهای هولناک و سنگین تبدیل کنند، اما تکرارشان بهتدریج از تأثیر میکاهد و نوعی تأکید تصنعی میسازد.
موسیقی نامتعارف نیز در تلاش است از فضای وسترن کلاسیک فاصله بگیرد و لحن ناآرامتری پدید آورد؛ گاه این ناهمخوانی ثمربخش است، اما در برخی لحظات با تصویر و ریتم صحنه جور درنمیآید و تماشاگر را از فضای داستان بیرون میکشد. فیلم در ظاهر جسور است، ولی جسارت سبکیاش همیشه به انسجام نمیرسد.
« همین نابرابری باعث میشود تمرکز فیلم گاهی پراکنده شود. »
قوتها و کاستیها
وسترنِ وارونه و انتظار تماشاگر عنوان فیلم از تقابل قانونگریزان و فرشتگان وعدهای نمادین میسازد، اما اثر بهسرعت نشان میدهد که مرز میان پاکی و تباهی چندان روشن نیست. شخصیتها در مناسباتی گرفتارند که بر پایهٔ ترس، منفعت و سلطه شکل گرفته و هیچکس بهسادگی نمایندهٔ خیر یا شر مطلق نیست.
این نگاه با سنت وسترنهای بازنگرانه همخوانی دارد؛ آثاری که تصویر قهرمان پاکدست و قانون عادل را کنار میگذارند و غرب وحشی را عرصهٔ اخلاقهای متزلزل نشان میدهند. بااینحال، صرف تیرهکردن جهان داستان برای رسیدن به پیچیدگی کافی نیست. فیلم گاهی چنان بر بدبینی و غافلگیری تکیه میکند که مجال اندکی برای رشد عاطفی شخصیتها باقی میماند.
پیچشهای داستانی میتوانند نگاه مخاطب را به آنچه پیشتر دیده است تغییر دهند، اما اگر انگیزهها و لایههای شخصیتی بهاندازهٔ کافی پرورش نیافته باشند، غافلگیری بهتنهایی جای عمق را نمیگیرد. بیآنکه جزئیاتی از پایان یا پیچش اصلی آشکار شود، میتوان گفت فیلم در بخش پایانی میکوشد تصویر اولیهٔ تماشاگر از مناسبات میان آدمها را دگرگون کند؛ میزان موفقیت این کوشش به تحمل مخاطب در برابر ریتم کند و لحن خشن اثر بستگی دارد.
جمعبندی «Outlaws and Angels» فیلمی نابرابر است: در طراحی موقعیت مرکزی و ساختن فضای بستهٔ خانهٔ تیلدنها توانایی نشان میدهد، اما در حفظ ریتم، مهار خشونت و هماهنگکردن عناصر سبکی همیشه موفق نیست. بازی فرانچسکا ایستوود و کشمکشهای داخل خانه، جذابترین داراییهای آناند؛ در مقابل، طولانیشدن برخی صحنهها، اسلوموشنهای پرتأکید و موسیقی نامتعارفی که گاه با تصویر ناسازگار میشود، مانع از آناند که ایدهٔ فیلم به تجربهای یکپارچه بدل شود.
« بااینحال، صرف تیرهکردن جهان داستان برای رسیدن به پیچیدگی کافی نیست. »
جمعبندی
این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از وسترنهای تلخ، نامتعارف و آکنده از خشونت استقبال میکنند و با روایتهای کند و پر از مکث کنار میآیند. کسانی که در وسترن بیش از هر چیز به ضرباهنگ سنجیده، شخصیتپردازی عمیق و تعلیق پیوسته نیاز دارند، ممکن است از آن فاصله بگیرند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد خانهای دورافتاده و چند شخصیت گرفتار میتوانند میدان نبردی پرکشش بسازند؛ در لحظههای ضعیفتر، اما بیش از آنکه این میدان را گسترش دهد، بر تاریکی و ژستهای خود اصرار میورزد.
ثبت دیدگاه