نقد و بررسی
نقد لیمبو (Limbo) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای میان رفتن و رسیدن در فیلم «Limbo» ساختهٔ Ben Sharrock، جزیرهٔ دورافتادهٔ اسکاتلندی تنها مکانی برای وقوع داستان نیست؛ استعارهای است از وضعیتی که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند: نه کاملاً از گذشته جدا شدهاند و نه راهی به سوی آینده دارند. پناهجویانی که در انتظار رسیدگی به پروندههایشان هستند، روزهایشان را در حاشیهٔ جهان میگذرانند؛ در جغرافیایی که هم پناهگاه است و هم نوعی تبعید.
عنوان فیلم نیز همین تعلیق را بهروشنی در خود دارد: برزخی که در آن زندگی متوقف نشده، اما پیشرفتنش نیز از اختیار آدمها بیرون است. محور روایت عمر، نوازندهٔ جوان سوری، است؛ مردی که عود پدربزرگش را از وطن آورده و آن را همچون شیئی سنگین، یادگاری خانوادگی و بخشی از هویت خویش حمل میکند.
فیلم از این نقطهٔ آغاز، داستانی پرحادثه یا ملودراماتیک نمیسازد. زندگی عمر و همراهانش عمدتاً از انتظار، گفتوگوهای روزمره و لحظههایی کوچک تشکیل شده است. همین انتخاب، تجربهٔ بلاتکلیفی را از سطح یک موضوع اجتماعی به کیفیتی ملموس و زیسته بدل میکند. طنز خشک در سایهٔ اندوه یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، نزدیکشدن به تجربهٔ پناهندگی از راه طنز است.
« فیلم از این نقطهٔ آغاز، داستانی پرحادثه یا ملودراماتیک نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها نه برای سبککردن رنج شخصیتها به بهای کماهمیت جلوهدادن آن، بلکه برای نشاندادن تناقضهای جهان پیرامونشان به کار میروند. کلاسهای آشنایی با فرهنگ میزبان، با تمرینهای نامأنوس و دستورالعملهای عجیب، از موقعیتهایی میسازند که خندهدارند؛ اما خنده در آنها اندکی تلخی دارد، زیرا فاصلهٔ میان نیازهای واقعی آدمها و قالبهای اداریِ آماده را آشکار میکند.
طنز فیلم اغلب خشک و کمتأکید است. شخصیتها لازم نیست برای هر شوخی لبخند بزنند یا واکنش را برجسته کنند؛ خود موقعیت، با سکون و جدیتش، خنده را پدید میآورد. این شیوه به لحظههای احساسی نیز مجال میدهد تا بیآنکه فیلم ناگهان به احساساتیگری بلغزد، اثر بگذارند. گاه یک گفتوگوی ساده یا مکثی طولانی، درست پس از شوخیای کموبیش عبث، ناگهان سنگینیِ دلتنگی را به یاد میآورد.
فیلم در این رفتوآمد، میکوشد شخصیتهایش را نه نمادهای مصیبت، بلکه انسانهایی با شوخطبعی، آرزو و تناقض نشان دهد. عمر و بازیِ دوگانهٔ امیر المصری Amir El-Masry در نقش عمر، نیروی عاطفی اصلی فیلم را فراهم میکند. شخصیت او در ظاهر کمحرف و فروبسته است، اما بازیگر با جزئیات ظریف، لایههای متضادش را آشکار میسازد: اندوهی که بهسادگی بروز نمیکند، غروری که نمیخواهد به ترحم دیگران وابسته باشد، و شوخطبعیای که در لحظههای غیرمنتظره سر برمیآورد.
« این شیوه به لحظههای احساسی نیز مجال میدهد تا بیآنکه فیلم ناگهان به احساساتیگری بلغزد، اثر بگذارند. »
شخصیتها و اجرا
عمر گاه به نظر میرسد از محیط اطراف فاصله گرفته، اما همین فاصله به معنای بیحسی نیست؛ نوعی مراقبت از خویش است، راهی برای تحمل وضعی که پایانش در اختیار او نیست. عود در دست او صرفاً نشانهای تصویری از وطن نیست. ساز، پیوندی جسمانی با زندگی پیشین عمر دارد؛ یادآور خانواده، موسیقی و مسئولیتی که از گذشته با خود آورده است.
نسبت او با این ساز، در عین حال، نسبتش با تواناییِ ازدسترفته یا بهتعویقافتادهٔ خویش نیز هست. بازی المصری این بار را بدون شرحدادنهای مکرر منتقل میکند. آنچه در چهره و حرکاتش باقی میماند، گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ کشمکش درونی او سخن میگوید. قابهای باز و زبانِ تنهایی زبان بصری «Limbo» با جهان داستان هماهنگ است.
قابهای باز و ترکیببندیهای دقیق، آدمها را در دل چشماندازی وسیع و کمجمعیت قرار میدهند؛ چشماندازی که زیباییاش لزوماً آرامشبخش نیست. در چنین قابهایی، فاصلهٔ میان شخصیت و محیط به چشم میآید و تنهایی از موضوعی که دربارهاش حرف میزنند، به تجربهای دیداری بدل میشود. خانهها، خیابانها و فضاهای عمومی اغلب خلوتاند؛ گویی سکونِ جزیره به زندگی ساکنانش نیز سرایت کرده است.
« عود در دست او صرفاً نشانهای تصویری از وطن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین با تغییر نسبت تصویر در لحظههای مهم، توجه را به دگرگونی احساس یا ادراک شخصیتها جلب میکند. این تمهید وقتی با تأکید بصریِ فیلم همراه میشود، بیش از آنکه آرایهای نمایشی باشد، راهی برای نشاندادن تغییر مقیاس تجربه است: جهان گاه محدودتر و تنگتر میشود و گاه افقی تازه پیش چشم میگشاید.
موسیقی و صدا نیز در کنار تصویر، به حفظ این حس تعلیق کمک میکنند؛ سکوتها اغلب بهاندازهٔ دیالوگها معنا دارند و فضای خالی را به بخشی فعال از روایت تبدیل میکنند. زندگی روزمره و شخصیتهای پیرامونی سادگی روایت به فیلم اجازه میدهد به فعالیتهای کوچک روزانه توجه کند: معاشرت، تماشای تلویزیون، خیالپردازی دربارهٔ آینده و تلاش برای حفظ رابطه با خانواده.
این امور در نگاه نخست ممکن است کماهمیت به نظر برسند، اما برای کسانی که زمانشان در انتظار اداری کش میآید، خودِ زندگی روزمره میدان اصلیِ بقا و معناست. آرزوهای شخصیتها نیز عمداً گاه بزرگ و گاه سادهاند؛ همین تفاوت، آنها را از یکدیگر متمایز میکند و نشان میدهد امید در شکل واحدی ظاهر نمیشود.
« فیلم همچنین با تغییر نسبت تصویر در لحظههای مهم، توجه را به دگرگونی احساس یا ادراک شخصیتها جلب میکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی، بهویژه همراهان عمر، فضای انسانی فیلم را گسترش میدهند. شوخیها، اختلافنظرها و بحثهایشان دربارهٔ برنامههای تلویزیونی یا آینده، به روایت گرما میبخشد و اجازه نمیدهد عمر به تنها دریچهٔ فیلم برای فهم این جهان تبدیل شود. در سوی دیگر، مسئولان کلاسهای فرهنگی با حسننیتی که گاه به ناآگاهی آمیخته است، منبعی از طنز و ناهماهنگیاند.
فیلم در این مواجهه، بیشتر از آنکه به تقابل سادهٔ خوب و بد تکیه کند، فاصلهٔ تجربهها و زبانها را به نمایش میگذارد. ناهمواریهای لحن و ریتم همین ترکیب طنز و اندوه، که در بهترین لحظهها به فیلم هویتی خاص میبخشد، گاهی موجب نوسان لحن نیز میشود. بعضی جابهجاییها میان کمدی خشک، تأمل شاعرانه و تلخی عاطفی چنان ناگهانیاند که پیوندشان بهخوبی جا نمیافتد.
ممکن است مخاطب احساس کند فیلم هنوز تصمیم نگرفته است کدام کیفیت را در مرکز قرار دهد. این ناپایداری البته بخشی از تجربهٔ نامتوازن شخصیتها را بازتاب میدهد، اما همیشه به نتیجهای یکپارچه نمیرسد. ریتم آرام فیلم نیز دو رویه دارد. مکثها و تکرارهای روزمره، حس طولانیشدن انتظار را تقویت میکنند؛ بااینحال، برای تماشاگرانی که به پیشرفت روایی پرشتاب خو گرفتهاند، همین مکثها ممکن است کشدار جلوه کند.
« شخصیتهای فرعی، بهویژه همراهان عمر، فضای انسانی فیلم را گسترش میدهند. »
جمعبندی
همچنین وفاداری فیلم به روایت کمحادثه، گاهی به کمپرداختماندن برخی شخصیتها یا موقعیتها میانجامد. بعضی ایدهها چنان کوتاه ظاهر میشوند که فرصت گسترش یا رسیدن به لایهای پیچیدهتر را پیدا نمیکنند. سادگی، در اینجا هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتی که نمیتوان نادیده گرفت. جمعبندی «Limbo» با پرهیز از نمایش پرهیاهوی رنج، بر تجربهٔ کمصدای انتظار تمرکز میکند: روزهایی که سپری میشوند، پیوندهایی که از دور حفظ میشوند و آدمهایی که میکوشند در مکانی غریب برای خود زندگی بسازند.
فیلم در تصویرکردن تنهایی، در بازی کنترلشدهٔ Amir El-Masry و در آمیختن شوخیهای خشک با لحظههای اندوه، اثری متمایز و بهیادماندنی است. در مقابل، نوسان لحن، ریتم کند و پرداخت گاه محدودِ برخی بخشها ممکن است مانع ارتباط یکدست با آن شود. بااینهمه، دستاورد اصلی فیلم در این است که عمر و همراهانش را به پروندههایی در انتظار تصمیم فرو نمیکاهد.
آنها در عین بلاتکلیفی، هنوز شوخی میکنند، دلتنگ میشوند، بحث میکنند و برای آینده خیال میسازند. «Limbo» از همین جزئیات کوچک، تصویری انسانی از تعلیق میآفریند؛ تصویری که بیآنکه پایان یا پاسخ را وعده دهد، حسِ ماندن میان دو جهان را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد.
« همچنین وفاداری فیلم به روایت کمحادثه، گاهی به کمپرداختماندن برخی شخصیتها یا موقعیتها میانجامد. »
ثبت دیدگاه