نقد و بررسی
نقد Death of a Cheerleader | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت درام جنایی تلویزیونی «مرگ یک تشویقکننده» ساختهٔ پل شاپیرو، بازسازی فیلم تلویزیونی «دوستی تا پای مرگ» محصول ۱۹۹۴ است؛ هر دو اثر از مقالهای به همین نام نوشتهٔ رندال سالیوان الهام گرفتهاند و به پروندهٔ قتل کریستن کاستاس در کالیفرنیا نظر دارند. نسخهٔ ۲۰۱۹ در قالب درام جنایی تلویزیونی، بهجای آنکه صرفاً بر معمای قتل تکیه کند، میکوشد پیوند میان میل به پذیرفتهشدن، رقابت نوجوانانه و خشونت را بررسی کند.
اهمیت موضوع نیز از همینجا میآید: مدرسه در این روایت فقط پسزمینهای برای وقوع جرم نیست، بلکه نظمی اجتماعی است که در آن محبوبیت و تعلق، به معیارهایی تعیینکننده بدل میشوند. محبوبیت؛ سرمایهای شکننده فیلم تقابل میان بریجت مورتی، دانشآموزی کمرو و بیرونمانده از جمع، و کلی لاک، دختر محبوب و مرفه مدرسه را محور روایت قرار میدهد.
بریجت نزدیکی به کلی را راهی برای دستیابی به زندگی مطلوب میبیند؛ اما فاصلهٔ میان آرزو و واقعیت، بهتدریج شکلی تلخ و ناآرام پیدا میکند. فیلم از این تقابل برای ترسیم سلسلهمراتب نانوشتهٔ دبیرستان بهره میگیرد: ظاهر، دارایی، جایگاه در گروه و تواناییِ جلب توجه، هرکدام به نشانهای از ارزش اجتماعی تبدیل میشوند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، محبوبیت نه دستاوردی پایدار، بلکه امتیازی لغزان است که دیگران برای نزدیکشدن به آن میکوشند و همزمان از ازدستدادنش هراس دارند. اثر در نشاندادن فشار این مناسبات موفق است، بهویژه هنگامی که رفتارهای ظاهراً کوچک مدرسهای در ذهن بریجت معناهایی بزرگتر پیدا میکنند. بااینحال، فیلم همیشه فرصت نمییابد تا این فضای اجتماعی را با جزئیات و ظرافت کافی بپرورد؛ گاه به نشانههای آشنای طردشدگی و حسادت بسنده میکند و از کاوش عمیقتر در سازوکار شکلگیری آنها بازمیماند.
تعلیق در دل رقابت نوجوانانه کشش اصلی فیلم از کنار هم قرار گرفتن دو سطح متفاوت پدید میآید: زندگی روزمرهٔ مدرسه و پروندهٔ جناییای که آرامآرام سایهٔ خود را بر جامعه میاندازد. دوستیها، رقابتها و تلاش برای قرارگرفتن در جمع، در ابتدا عناصری آشنا و حتی معمولی به نظر میرسند؛ اما روایت آنها را به زمینهای برای اضطراب بدل میکند.
این انتخاب، تعلیق را نه فقط در پرسش از هویت عامل جرم، بلکه در تماشای تغییر تدریجی روابط و برداشت شخصیتها از یکدیگر بنا میکند. روایت پس از وقوع جنایت، مسیر بررسی ماجرا را نیز دنبال میکند و حضور مأمور افبیآی، با بازی کلی مارتین، وجه تحقیقی داستان را پررنگتر میسازد. این خط داستانی ظرفیت آن را دارد که نگاه فیلم را از فضای مدرسه به واکنش خانوادهها و اجتماع گسترش دهد؛ بااینهمه، تمرکز پررنگ بر مظنونی که در نهایت مسیر تحقیق را منحرف میکند، گاهی از پرداختن به خود ماجرا میکاهد.
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، تعلیق مؤثر است، اما گسترش معنایی آن به همان اندازه کامل نیست. بازیها و ساخت شخصیتها بازیهای گروه اصلی از نقاط قوت فیلماند. آوبری پیپلز در نقش بریجت، ناامنی و اشتیاق شخصیت را به شکلی باورپذیر منتقل میکند؛ او تصویری یکبعدی از نوجوانی طردشده ارائه نمیدهد و میکوشد تناقض میان میل به تعلق و رنج ناشی از ناکامی را در رفتار و حضور خود بازتاب دهد.
سارا داگدیل نیز کلی را صرفاً به نماد دختر محبوب و دستنیافتنی فرو نمیکاهد. حضور او در جایگاه مرکز توجه مدرسه، به شخصیتش نوعی اقتدار اجتماعی میبخشد که در برابر شکنندگی بریجت قرار میگیرد. این تقابل در بازیها بهتر از آن چیزی شکل میگیرد که گاه در ساختار فشردهٔ فیلم مجال بروز مییابد.
شخصیتها فرصت محدودی برای رشد دارند و بعضی از رابطهها بیش از آنکه از گفتوگو و تحول تدریجی ساخته شوند، با جایگاهشان در طرح داستان تعریف میشوند. بااینحال، بازیگران اصلی در حفظ باورپذیری موقعیتها سهم مهمی دارند و نمیگذارند فیلم به مجموعهای از تیپهای کاملاً آشنا و بیجان تبدیل شود.
« در نتیجه، تعلیق مؤثر است، اما گسترش معنایی آن به همان اندازه کامل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر دبیرستان و محدودیتهای بصری یکی از جنبههای موفق فیلم، توجه به فشارهای ناشی از مقبولیت و پذیرفتهشدن است. مدرسه در اینجا فضای خنثی نیست: هر گروه و رابطه، مرزهایی ناپیدا دارد و شخصیتها پیوسته میکوشند جای خود را در این نقشهٔ اجتماعی پیدا کنند. همین جزئیات، زمینهٔ روانی داستان را فراهم میآورند و کمک میکنند رقابت نوجوانانه صرفاً تزئینی بر داستان جنایی نباشد.
در سوی دیگر، انتخاب دوربین دستی برای نزدیککردن تماشاگر به آشفتگی موقعیتها نتیجهای یکدست ندارد. لرزش تصویر در بعضی صحنهها حس بیقراری میسازد، اما تداوم آن میتواند آزاردهنده شود و توجه را از شخصیتها و فضای دراماتیک به خودِ حرکت دوربین بکشاند. چنین سبکی هنگامی ثمربخش است که با ریتم و معنای صحنه پیوندی روشن داشته باشد؛ در این فیلم، گاه بیشتر به نشانهای کلی از تنش بدل میشود تا انتخابی دقیق و سنجیده.
بازسازی در سایهٔ نسخهٔ پیشین «مرگ یک تشویقکننده» ناگزیر با خاطرهٔ نسخهٔ ۱۹۹۴ سنجیده میشود؛ فیلمی که روایت همین پرونده را پیشتر به قالب درام تلویزیونی درآورده بود. نسخهٔ تازه در سطح داستانی تغییر بنیادینی نمیکند و همین نزدیکی، هم نقطهٔ اتکای آن است و هم محدودیتش. آشنایی با مسیر کلی قصه به فیلم امکان میدهد مستقیماً به فضای شخصیتها و تعلیق تکیه کند، اما برای تماشاگر آشنا با اثر پیشین، غافلگیری یا تازگی چشمگیری فراهم نمیآورد.
« در سوی دیگر، انتخاب دوربین دستی برای نزدیککردن تماشاگر به آشفتگی موقعیتها نتیجهای یکدست ندارد. »
قوتها و کاستیها
حضور دوبارهٔ کلی مارتین، این بار در نقش مأمور تحقیق، پیوندی آشکار میان دو نسخه ایجاد میکند. این انتخاب میتوانست فرصتی برای گفتوگو با گذشتهٔ اثر باشد، اما فیلم عمدتاً به بازآفرینی داستان بسنده میکند و کمتر میکوشد خوانشی تازه از پرونده یا از فرهنگ دبیرستانی ارائه دهد. در نتیجه، بازسازی بیش از آنکه ضرورتی هنری را بهروشنی توجیه کند، یادآور دوام جذابیت همان روایت جنایی است.
جمعبندی «مرگ یک تشویقکننده» در پیوندزدن رقابتهای دبیرستانی با تعلیق جنایی موفقیتهایی دارد. بازیهای باورپذیر، توجه به فشار محبوبیت و تلاش برای ترسیم شکاف میان آرزوی تعلق و تجربهٔ طردشدگی، به فیلم نیروی دراماتیک میبخشند. در مقابل، تمرکز طولانی بر مظنون اشتباهی، پرداخت محدود برخی شخصیتها، لرزش مداوم دوربین در بخشهایی از فیلم و وابستگی آشکار به نسخهٔ پیشین، دامنهٔ تأثیر آن را کاهش میدهد.
حاصل، اثری تماشایی در چارچوب درام جنایی تلویزیونی است که موضوعی تلخ و واقعی را با کششی قابلقبول روایت میکند، اما کمتر از ظرفیت خود در تحلیل ریشههای اجتماعی و روانی خشونت بهره میگیرد. فیلم بیش از آنکه بازخوانی تازهای از پرونده عرضه کند، یادآور این نکته است که میل به پذیرفتهشدن، در فضایی آکنده از مقایسه و排除، میتواند به نیرویی ویرانگر بدل شود.
« حضور دوبارهٔ کلی مارتین، این بار در نقش مأمور تحقیق، پیوندی آشکار میان دو نسخه ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه