نقد و بررسی
نقد Capone | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای خشن در قاب یک زندگینامه «کاپونه» به کارگردانی استیو کارور، زندگی آل کاپونه را نه چونان افسانهای باشکوه، بلکه به شکل رشتهای از صعودها، زدوبندها و خشونتهای بیوقفه تصویر میکند. آغاز مسیر او با جلب توجه جانی توریو همراه است؛ تبهکاری که کاپونه را از نیویورک به ایلینوی میکشاند تا در کسبوکار مشروبات غیرقانونی دوران ممنوعیت یاریاش کند.
از آنجا، روایت رشد کاپونه در تشکیلات تبهکارانه و گسترش نفوذش را دنبال میکند. اما فیلم بیش از آنکه بر سازوکارهای سیاسی و اقتصادی قدرت مکث کند، بر نمودهای عریان آن تکیه دارد: تهدید، گلوله و حذف رقیب. این انتخاب، از همان ابتدا هویت اثر را روشن میکند. «کاپونه» به تاریخنگاری دقیق یا کاوشی آرام در ذهن شخصیت اصلی دل نمیبندد؛ میخواهد جهانی عصبی، پرآشوب و بیرحم بسازد که در آن قدرت با خشونت سنجیده میشود.
نتیجه، گاه پرکشش و گاه فرساینده است: فیلم انرژی یک قصهٔ گانگستری را دارد، اما همیشه نمیتواند آن انرژی را به روایتی منسجم تبدیل کند. بن گازارا؛ میان هراس و مضحکه محور اصلی فیلم، بازی بن گازارا در نقش کاپونه است. او شخصیتی آرام و محاسبهگر نمیسازد؛ کاپونهاش موجودی پرتحرک، پرخاشگر و گاه پیشبینیناپذیر است.
خشم و اعتمادبهنفسش اغلب از حد واقعگرایی عبور میکنند و همین اغراق دو اثر متضاد میگذارد: از یک سو، شخصیت را تهدیدآمیز و تماشایی میکند؛ از سوی دیگر، گاه او را به تصویری نزدیک به کاریکاتور میرساند. نقطهٔ قوت اجرای گازارا دقیقاً در همین مرز ناپایدار است. کاپونهٔ او هم میتواند هراسانگیز باشد و هم ناخواسته خنده برانگیزد؛ نه به این دلیل که فیلم آشکارا قصد طنز دارد، بلکه چون فورانهای نمایشی شخصیت، گاهی از اندازهٔ صحنه فراتر میروند.
« از آنجا، روایت رشد کاپونه در تشکیلات تبهکارانه و گسترش نفوذش را دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت به فیلم وجهی نامتعارف میدهد. اگر تماشاگر با بازی واقعگرا و مهارشده انتظار یک زندگینامهٔ جنایی را داشته باشد، احتمالاً از این انرژی غلیظ فاصله میگیرد؛ اما اگر اغراق را بخشی از لحن اثر بپذیرد، گازارا به مهمترین دلیل برای ادامهٔ تماشا بدل میشود. روایت؛ زندگینامهای با پیوندهای سست ساختار فیلم از مشکل پراکندگی رنج میبرد.
رویدادها یکی پس از دیگری از برابر تماشاگر میگذرند، اما همهٔ آنها به یک مسیر دراماتیک روشن و پیوسته متصل نمیشوند. جهش از یک درگیری به درگیری دیگر، گاه حس ورقزدن سریع فصلهایی از زندگی کاپونه را ایجاد میکند، بیآنکه هر فصل فرصت کافی برای شکلدادن به رابطهها یا پیامدهایش داشته باشد.
این شتاب در روایت الزاماً به معنای تندی مؤثر نیست. گاهی فیلم چنان از واقعهای به واقعهٔ بعدی میپرد که فهم انگیزهها و تغییرات قدرت دشوار میشود؛ در نتیجه، مرگها و توطئهها بیش از آنکه نقطهٔ اوج باشند، به واحدهای تکرارشوندهٔ روایت تبدیل میشوند. شخصیتهای پیرامونی نیز اغلب در خدمت پیشبرد حوادثاند و کمتر فرصت مییابند به حضوری مستقل و بهیادماندنی تبدیل شوند.
با این حال، همین شیوهٔ قطعهقطعه در جاهایی با آشفتگی جهان فیلم تناسب پیدا میکند: دنیایی که در آن وفاداریها موقتاند و هر اتحاد ممکن است با معاملهای تازه از میان برود. خشونت؛ جاذبهای که به تکرار میرسد خشونت در «کاپونه» عنصری حاشیهای نیست؛ بخش بزرگی از زبان فیلم را تشکیل میدهد.
« روایت؛ زندگینامهای با پیوندهای سست ساختار فیلم از مشکل پراکندگی رنج میبرد. »
شخصیتها و اجرا
تیراندازیها و صحنههای پرتنش، در لحظههایی ضربآهنگ و هیجان میآفرینند و جهان زیرزمینی داستان را بیپرده و تهدیدکننده جلوه میدهند. فیلم نمیکوشد جنایت را کاملاً آراسته یا رمانتیک کند؛ خونریزی و زور، هم ابزار تثبیت قدرتاند و هم نشانهٔ بیثباتی آن. مشکل زمانی آغاز میشود که این زبان بیش از اندازه تکرار میشود.
وقتی درگیریهای مسلحانه پیدرپی جای تحول شخصیت و پیشرفت قصه را میگیرند، شوک اولیه کمرنگ میشود. خشونت دیگر همیشه معنای تازهای نمیسازد و گاه فقط زمان فیلم را پر میکند. این تکرار، ریتم را کند و کشدار میکند؛ تناقضی که در فیلمی با این حجم از حادثه به چشم میآید. اثر میخواهد بیوقفه پرتنش باشد، اما فراوانی صحنههای مشابه سرانجام از شدت تنش میکاهد.
جهان بصری؛ اتمسفر در برابر محدودیت حالوهوای فیلم، از نقاطی است که به آن شخصیت میبخشد. فضای شهری خشن و آشفته، با منطق قدرت و ترس در داستان همخوان است و در بخشهایی حس محاصره و ناامنی را منتقل میکند. اما این اتمسفر همیشه به تصویری غنی و متنوع بدل نمیشود. تکرار لوکیشنهای خیابانی و محدودیتهای آشکار در طراحی فضا، گاهی جهان داستان را کوچکتر از آنچه روایت ادعا میکند نشان میدهد.
در نتیجه، فیلم میان دو کیفیت در نوسان است: از یک سو، زبری و کمپیرایگی بصری به جهانش خشونتی ملموس میدهد؛ از سوی دیگر، تکرار مکانها و محدودیت تولید، جلوهای ارزان و کمدامنه پدید میآورد. این محدودیت بهتنهایی محکومکننده نیست؛ بسیاری از آثار کمهزینه با تخیل بصری آن را جبران میکنند.
« مشکل زمانی آغاز میشود که این زبان بیش از اندازه تکرار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما «کاپونه» همیشه موفق نمیشود از دل فضاهای محدود، تصویری تازه یا نشانهای ماندگار بیرون بکشد. شخصیتهای پیرامونی و خط عاطفی جانی توریو در آغاز، نقشی اساسی در ورود کاپونه به ساختار قدرت دارد. رابطهٔ این دو، امکان پرداختی دربارهٔ آموزش، جانشینی و دگرگونی وفاداری را فراهم میکند؛ با این حال، فیلم بیشتر به جابهجایی قدرت علاقه دارد تا پیچیدگی رابطهٔ استاد و شاگرد.
چهرههای دیگری چون فرانکی ییل و فرانک نیتی نیز به بافت جنایی داستان وسعت میدهند، ولی حضورشان همیشه به اندازهای نیست که به تعادل روایی کمک کند. خط عاطفی آیریس کرافورد، زنی اصولگرا که کاپونه به او دل میبندد، در برابر دنیای تبهکارانهٔ فیلم امکان ایجاد تضاد اخلاقی دارد: میان میل به صمیمیت و زندگیای که بر سلطه و خشونت بنا شده است.
با این همه، این رابطه بهندرت چنان بسط مییابد که عمق روانشناختی تازهای به شخصیت اصلی ببخشد. آیریس بیشتر میتواند نشانهای از جهان متفاوت و اخلاقیتر باشد تا نیرویی که مسیر درونی کاپونه را بهطور اساسی دگرگون کند. حضور کوتاه سیلوستر استالونه در نقش فرانک نیتی نیز برای علاقهمندان بازیگر جالب است، اما نقش او آنقدر گسترده نیست که بار اصلی فیلم را به دوش بکشد.
نسبت با تاریخ و افسانهٔ گانگستری «کاپونه» از زندگی یک چهرهٔ تاریخی الهام میگیرد، اما نباید آن را بازسازی موبهموی تاریخ دانست. فیلم در بخشهایی از زندگی کاپونه دست به انتخابها و تغییرهای دراماتیک میزند و خطی عاطفی را در مرکز قرار میدهد که بیشتر کارکرد روایی دارد تا مستندنگارانه.
« اما «کاپونه» همیشه موفق نمیشود از دل فضاهای محدود، تصویری تازه یا نشانهای ماندگار بیرون بکشد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، ارزش اثر را بهتر است در شیوهٔ تصویرکردن اسطورهٔ گانگستر جستوجو کرد: مردی که در افکار عمومی با ثروت، خشونت و نفوذ شهری پیوند خورده است. با این نگاه، فیلم بیش از آنکه سازوکارهای اجتماعیِ پیدایش چنین قدرتی را تحلیل کند، به نمایش جلوههای آن میپردازد. انتخابات دستکاری میشوند، دشمنان کنار زده میشوند و نفوذ گسترش مییابد، اما این مراحل اغلب بهصورت رخدادهایی گذرا عرضه میشوند، نه حلقههای یک تحلیل سیاسی پیوسته.
حاصل، اثری است که در ساختن افسانهٔ خشن کاپونه موفقتر از توضیح دادن زمینههای تاریخی و پیچیدگی انسانی اوست. جمعبندی «کاپونه» فیلمی نابرابر است: پرانرژی، خشن و گاه تماشایی، اما گرفتار روایتی گسسته، صحنههای تکراری و فضاسازیای که محدودیتهایش را پنهان نمیکند. بن گازارا با اجرایی اغراقآمیز و ناآرام، به فیلم نیرویی میبخشد که در بخشهایی آن را از یکنواختی نجات میدهد؛ هرچند همان اغراق ممکن است برای برخی تماشاگران به مرز مضحکه نزدیک شود.
خشونت نیز ابتدا به اثر ضرباهنگ میدهد، اما تکرارش در ادامه از تأثیرش میکاهد. تماشای فیلم برای کسانی جذابتر خواهد بود که از تصویرهای خشن و بازیهای پرحرارت لذت میبرند و با زندگینامهای آزاد و ناپیوسته کنار میآیند. اما مخاطبی که به انسجام روایی، شخصیتپردازی چندلایه و بازسازی تاریخی دقیق اهمیت میدهد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که ایدههایش را بیش از آنکه بپروراند، به نمایش میگذارد.
«کاپونه» در نهایت نه تصویری جامع از مردی تاریخی، بلکه پرترهای پرهیاهو از افسانهٔ قدرت و خشونت اوست.
« حاصل، اثری است که در ساختن افسانهٔ خشن کاپونه موفقتر از توضیح دادن زمینههای تاریخی و پیچیدگی انسانی اوست. »
ثبت دیدگاه