نقد و بررسی
نقد قهرمان (The Champion) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ستارهای که هنوز بزرگ نشده است «The Champion» در ظاهر از آشنایی آشنا میان دو جهان ناهمگون نیرو میگیرد: دیگو، فوتبالیست جوان و پرآوازهای که با استعدادش راه رسیدن به قله را هموار کرده، اما با رفتارهای تکانشیاش آیندهٔ حرفهای خود را به خطر میاندازد؛ و الکس، استاد روانشناسی منزویای که مأمور میشود به او کمک کند.
این تقابل، موتور اصلی فیلم است؛ تقابل شهرت و خلوت، غریزه و تأمل، و موفقیتی که از بیرون کامل به نظر میرسد با آشفتگیای که درون شخصیت جریان دارد. فیلم پرسش جذابی را پیش میکشد: آیا میتوان کسی را از بیرون «اصلاح» کرد، یا تغییر واقعی تنها زمانی آغاز میشود که خود او به فهمی تازه از خویشتن برسد؟
این پرسش ظرفیت ساختن درامی عمیق را دارد؛ بهخصوص وقتی قهرمان داستان در جوانی به جایگاهی رسیده که بسیاری آرزویش را دارند، اما هنوز آمادگی روانی و عاطفی لازم برای مدیریت آن را پیدا نکرده است. مشکل آنجاست که فیلم همیشه نمیداند چگونه این ایده را از سطح طرح اولیه فراتر ببرد. شهرت، فوتبال و فشار بیرون از زمین یکی از جذابترین سویههای فیلم، پرداختن به فشارهایی است که همراه با شهرت ورزشی از راه میرسند.
« مشکل آنجاست که فیلم همیشه نمیداند چگونه این ایده را از سطح طرح اولیه فراتر ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیگو فقط بازیکنی بااستعداد نیست؛ او چهرهای عمومی است که باشگاه، هواداران و اطرافیان از او انتظار دارند پیوسته برنده، مطیع و قابلکنترل باشد. در چنین وضعی، هر لغزش رفتاری میتواند به خبری بزرگ بدل شود و هر تصمیم شخصی، زیر نگاه دیگران معنا پیدا کند. فیلم با قرار دادن شخصیت در این موقعیت، یادآوری میکند که زندگی ورزشکار حرفهای به نود دقیقه مسابقه محدود نمیشود.
با این حال، جهان فوتبال در «The Champion» بیش از آنکه به بستری زنده و چندلایه برای شخصیتپردازی بدل شود، گاه پسزمینهای برای روایت یک قصهٔ تربیتی باقی میماند. فشار رسانه، مناسبات باشگاهی و توقعات عمومی مطرح میشوند، اما فیلم کمتر آنها را به اجزایی پیوسته و اثرگذار در زندگی روزمرهٔ دیگو تبدیل میکند.
در نتیجه، موضوع شهرت وعدهٔ تأملی گستردهتر میدهد، ولی فرصت پرداخت کامل به آن را پیدا نمیکند. رابطهٔ دیگو و الکس؛ نقطهٔ قوت عاطفی رابطهٔ استاد و شاگرد مهمترین دارایی عاطفی فیلم است. الکس قرار نیست صرفاً با چند توصیهٔ روانشناسانه رفتار دیگو را تغییر دهد؛ او باید ابتدا راهی برای نزدیکشدن به جوانی پیدا کند که نه به نصیحت علاقه دارد و نه بهسادگی اعتماد میکند.
« در چنین وضعی، هر لغزش رفتاری میتواند به خبری بزرگ بدل شود و هر تصمیم شخصی، زیر نگاه دیگران معنا پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
سوی دیگر رابطه نیز همینقدر مهم است: الکس خود شخصیتی گوشهگیر است و مواجهه با دیگو او را از انزوای امنش بیرون میکشد. بنابراین، مسیر میان این دو فقط درسدادن یک بزرگسال به جوانی سرکش نیست؛ هر دو در برخورد با یکدیگر ناچار به بازنگری در عادتها و نگاهشان میشوند. فیلم در لحظههایی که این پیوند آهسته شکل میگیرد، گرم و دلنشین است.
نزدیکی آنها بهتدریج اتفاق میافتد و همین تدریجیبودن، به رابطه فرصتی برای باورپذیری میدهد. شوخیها و لحظههای نرم میانشان نیز از خشکی احتمالی درام میکاهد. شخصیت الکس، با بازی دنی روویرا، بهویژه از همین ظرفیت بهره میبرد: حضور او میتواند آرامش و همدلی را به صحنه بیاورد، بیآنکه تماماً به چهرهٔ آموزگار دانای کل فروکاسته شود.
دیگو؛ شخصیتی میان اغراق و آسیبپذیری دیگو باید هم ستارهای استثنایی باشد و هم جوانی که هنوز با پیامدهای رفتار خود روبهرو نشده است. این دو وجه، در اصل میتوانند یکدیگر را غنی کنند: استعداد و شهرت، اعتمادبهنفسی بزرگ میآورند، اما ناپختگی و فشار نیز ممکن است همان اعتمادبهنفس را به واکنشهای مخرب تبدیل کنند.
« فیلم در لحظههایی که این پیوند آهسته شکل میگیرد، گرم و دلنشین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهدرستی میکوشد پشت ظاهر پرخاشگر و پرهیاهوی او، فردی آسیبپذیر را نشان دهد که هنوز نمیداند با موفقیتش چه کند. ولی طراحی رفتار دیگو گاهی بیش از اندازه اغراقآمیز است. او بهجای آنکه همواره انسانی پیچیده و متناقض به نظر برسد، در بعضی لحظهها چنان واکنشهایی نشان میدهد که فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میشود.
وقتی افراط در رفتار جای ظرافت روانشناختی را میگیرد، دشوارتر میتوان باور کرد که مسئلهٔ او فقط ناپختگی و ناتوانی در مهار فشار است. سویت اِمِه در نقش دیگو انرژی و حضور لازم را دارد، اما فیلمنامه همیشه به او مواد کافی نمیدهد تا این شخصیت را از تیپ «ستارهٔ دردسرساز» فراتر ببرد. فیلمنامه و دام آشنایی قصه از الگوی شناختهشدهٔ برخورد دو شخصیت متضاد بهره میگیرد: یکی پرهیاهو و تکانشی، دیگری آرام و منزوی؛ یکی در مرکز توجه، دیگری دور از جمع.
این الگو بهخودیخود مانع ساختن فیلمی اثرگذار نیست. آنچه اهمیت دارد، جزئیاتی است که رابطه را از مسیرهای ازپیشآشنا جدا میکند و به انتخابهای شخصیتها پیامد واقعی میبخشد. «The Champion» در این زمینه موفقیت یکدستی ندارد. روایت بارها به نقطههایی میرسد که تماشاگر میتواند حدس بزند در ادامه چه نوع کشمکشی رخ خواهد داد.
« ولی طراحی رفتار دیگو گاهی بیش از اندازه اغراقآمیز است. »
قوتها و کاستیها
آشفتگی فیلمنامه نیز مانع بسط ایدهٔ مرکزی میشود. فیلم موضوعات متعددی را پیش میکشد ــ از فشار شهرت و رفتار حرفهای گرفته تا تنهایی و اعتماد ــ اما پیوند میان آنها همیشه محکم نیست. بعضی موقعیتها انگار برای جلو بردن داستان وارد میشوند، بیآنکه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها بینجامند.
همین پراکندگی باعث میشود ظرفیت روانشناختی داستان کمتر از حد انتظار به کار گرفته شود و پیامهایش گاهی روشنتر از آن باشند که از دل تجربهٔ شخصیتها برآیند. ریتم، سرگرمی و تجربهٔ تماشا با وجود ضعفهای روایی، فیلم کاملاً از جذابیت خالی نیست. کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت دیگو و الکس میتواند تماشاگر را تا پایان همراه نگه دارد، بهویژه چون رابطهٔ آنها بهتدریج شکل میگیرد و گاهی لحظههایی صمیمانه پدید میآورد.
فضای ورزشی نیز به قصه انرژی میدهد؛ حتی وقتی فوتبال در مرکز همهٔ صحنهها نیست، جایگاه دیگو بهعنوان ستارهای جوان، فشار و فوریت خاصی به تصمیمهای او میبخشد. ریتم اما همیشه متعادل نمیماند. برخی بخشها طولانیتر از نیاز داستان جلوه میکنند و در سوی دیگر، تغییرهای مهم رابطه یا جمعبندی کشمکشها گاهی شتابزده به نظر میرسند.
« آشفتگی فیلمنامه نیز مانع بسط ایدهٔ مرکزی میشود. »
جمعبندی
این نوسان بهخصوص در بخش پایانی محسوس است: فیلم پس از ساختن انتظار عاطفی، مجال کافی برای نشستن پیامدها و نتیجهگیری نمیدهد. پایانبندی بهجای آنکه تمام اجزای درام را با آرامش کنار هم بگذارد، ناگهان به سوی جمعبندی میرود؛ مسئلهای که میتواند حس ناتمامماندن ایجاد کند، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از سرانجام داستان گفته شود.
جمعبندی «The Champion» فیلمی است با هستهای انسانی و سرگرمکننده، اما اجرایی ناهموار. ایدهٔ پیوند میان فوتبالیست جوانی که زیر فشار شهرت از کنترل خارج شده و استادی منزوی که باید راهی برای فهمیدن او پیدا کند، ظرفیت یک درام گرم و حتی تأملبرانگیز را دارد. بهترین لحظههای اثر از شکلگیری تدریجی رابطهٔ این دو و توجه به فشارهای زندگی ورزشی بیرون از زمین میآیند.
در برابر این امتیازها، فیلمنامه با کلیشهها، پراکندگی و شخصیتپردازی گاه اغراقشده دستوپنجه نرم میکند. دیگو همیشه آنقدر باورپذیر نیست که تغییرش وزن کامل پیدا کند و جمعبندی نیز فرصت کافی برای فرود آرام قصه فراهم نمیآورد. حاصل، فیلمی است که میتواند برای یک بار تماشا لحظههایی خوشایند و لبخندی صادقانه داشته باشد، اما ایدههایش را با انسجام و عمقی که وعده میدهند به سرانجام نمیرساند.
« جمعبندی «The Champion» فیلمی است با هستهای انسانی و سرگرمکننده، اما اجرایی ناهموار. »
ثبت دیدگاه