نقد و بررسی
نقد ناپدید شدن آلیس کرید (The Disappearance of Alice Creed) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی کوچک با دامنهای فشرده «The Disappearance of Alice Creed» در ظاهر از مصالح آشنای تریلر گروگانگیری ساخته شده است: دختر خانوادهای ثروتمند ربوده میشود و دو مرد برای آزادی او پول هنگفتی طلب میکنند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش نه به تعقیبوگریزهای پرخرج، بلکه به مناسبات قدرت در فضایی بسته است.
آپارتمان متروک، اتاقهای محدود و حضور تنها سه شخصیت، جهان داستان را به محفظهای فشرده بدل میکنند؛ جایی که هر نگاه، مکث و جابهجایی میتواند معنایی تازه پیدا کند. کارگردان، جی بلیکسن، از همین محدودیت بهعنوان نیروی محرک استفاده میکند. فیلم با انبوهی از لوکیشنها و شخصیتهای فرعی حواسپرتی نمیسازد؛ بیشتر وقت خود را صرف سه نفری میکند که ناچارند در فضایی مشترک، همدیگر را زیر نظر بگیرند و نقشهای خود را حفظ کنند.
در چنین ساختاری، داستان بهجای گسترش افقی، با تغییر مداوم برداشت ما از رابطهها پیش میرود. تماشاگر مدام میکوشد بفهمد چه کسی بر اوضاع مسلط است و این تسلط تا کجا دوام خواهد آورد. روایتِ کمحرف و تعلیقِ حسابشده یکی از بهترین انتخابهای فیلم، آغاز کمکلام آن است. آمادهسازی آدمربایی در دقایق نخست، بیشتر از طریق تصویر و کنش روایت میشود تا گفتوگو.
این مقدمه، هم مهارت و برنامهریزی دو آدمربا را نشان میدهد و هم از همان ابتدا لحن سرد و بیرحم اثر را تثبیت میکند. تماشاگر پیش از آنکه اطلاعات کاملی از انگیزهها داشته باشد، با جزئیات عملی نقشه روبهرو میشود؛ قفلها، تجهیزات و تمهیداتی که بهتدریج حس محاصره را میسازند. فیلم در ادامه بهجای تکیه بر رازآلودگی صرف، اطلاعات را قطرهقطره عرضه میکند.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش نه به تعقیبوگریزهای پرخرج، بلکه به مناسبات قدرت در فضایی بسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر صحنه میتواند برداشت پیشین را کمی جابهجا کند و همین تغییرها کنجکاوی را زنده نگه میدارند. با این حال، جذابیت اثر فقط در غافلگیریهایش خلاصه نمیشود. تعلیق از این پرسش نیز نیرو میگیرد که شخصیتها در لحظههای فشار چگونه تصمیم میگیرند، و آیا میتوان به حرف یا سکوت هرکدام اعتماد کرد.
ترفند روایی هنگامی مؤثر است که چیزی درباره شخصیتها آشکار کند؛ فیلم در بهترین لحظاتش از این ظرفیت بهره میبرد. آپارتمان بهمثابه میدان نبرد فضای محدود، صرفاً پسزمینهای ارزان یا تصادفی نیست؛ به بخشی از دستور زبان فیلم تبدیل میشود. اتاقها و راهروهای بسته مرزهای حرکت شخصیتها را تعیین میکنند و به هر تغییر کوچک در وضعیت جسمانی یا جایگاه افراد اهمیت میبخشند.
جابهجایی یک نفر، بازشدن دری یا دسترسی به وسیلهای خاص میتواند توازن قدرت را تغییر دهد. در نتیجه، صحنههای گفتوگو نیز حالتی فیزیکی پیدا میکنند: شخصیتها فقط حرف نمیزنند، بلکه برای کنترل فضا و دیگری رقابت میکنند. کارگردانی بلیکسن در این زمینه سنجیده است. دوربین و تدوین، اطلاعات لازم را بهاندازهای میدهند که تعلیق شکل بگیرد، اما گاهی جزئیاتی را نیز برجسته میکنند که بعدتر اهمیت پیدا میکنند.
این دقت، به سود فیلم عمل میکند، هرچند در برخی لحظات ممکن است بیش از اندازه راهنماییکننده شود؛ گویی تصویر با تأکید بر یک شیء یا حرکت، توجه تماشاگر را به نتیجهای خاص سوق میدهد. با وجود این لغزشها، انسجام فضایی اثر چشمگیر است و فیلم بهخوبی نشان میدهد که برای ساختن تنش، همیشه به مقیاس بزرگ نیاز نیست.
« هر صحنه میتواند برداشت پیشین را کمی جابهجا کند و همین تغییرها کنجکاوی را زنده نگه میدارند. »
شخصیتها و اجرا
سه بازیگر و سه نیروی متغیر جما آرترتون در نقش آلیس، مرکز عاطفی فیلم است. شخصیت او در آغاز در موقعیتی بهشدت آسیبپذیر قرار دارد، اما بازی آرترتون از تبدیلکردن او به قربانیای یکبعدی پرهیز میکند. ترس، خشم، احتیاط و تلاش برای فهمیدن قواعد موقعیت در چهره و رفتار او بهتدریج آشکار میشود.
مهمتر آنکه بازیگر، تغییرهای کوچک در واکنشهای آلیس را باورپذیر میسازد؛ واکنشهایی که بهجای خطابههای طولانی، موقعیت او را برای تماشاگر روشن میکنند. ادی مارسن و مارتین کامپستون نیز دو آدمربا را با تفاوتی محسوس از هم جدا میکنند. مارسن در نقش ویک، خشونتی مهارشده و رفتاری حسابگرانه دارد؛ حضورش نوعی فشار دائمی بر صحنه وارد میکند.
کامپستون در نقش دنی، بیثباتی و تردیدی متفاوت میآفریند و به همین سبب، رابطه میان دو مرد از ابتدا ساده و یکدست به نظر نمیرسد. چون فیلم به شخصیتهای دیگری متکی نیست، بار روایت بر دوش همین سه بازیگر میافتد. در مجموع، اجرای آنان برای زنده نگهداشتن فضای بسته ضروری است و مانع میشود گفتوگوهای کمتحرک بهسرعت خستهکننده شوند.
خشونت، لحن و مرز میان تریلر و طنز تلخ فیلم گاه لحن خود را میان تریلر جنایی و نوعی طنز تلخ و گزنده معلق نگه میدارد. این دوگانگی میتواند به جذابیت آن بیفزاید: آدمهای قصه نه قهرمانانی آرمانیاند و نه شرورانی با رفتاری کاملاً قابلپیشبینی. خودخواهی و بیکفایتی انسانی، در کنار تهدید واقعی، گاهی موقعیتهایی میسازد که تلخیشان رنگی نامتعارف پیدا میکند.
« سه بازیگر و سه نیروی متغیر جما آرترتون در نقش آلیس، مرکز عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین نوسان ممکن است برای بخشی از مخاطبان گیجکننده باشد. فیلم همیشه روشن نمیکند که قرار است واکنش ما بیشتر از جنس وحشت، تنفر یا خندهای عصبی باشد. این ابهام بهویژه در مواجهه با خشونت اهمیت دارد. ربایش آلیس و کنترل بدن او، تنها تمهیدهایی برای پیشبرد قصه نیستند؛ فیلم از دل آنها مسئله اختیار و تحقیر را نیز پیش میکشد.
اما نمایش موقعیت آسیبپذیر او گاه خطر آن را دارد که نگاه دوربین بیش از اندازه به وجه نمایشی خشونت نزدیک شود. اثر در لحظات بهتر، این ناآرامی را به بخشی از تجربه تماشاگر بدل میکند؛ در لحظات کمدقتتر، مرز میان برانگیختن اضطراب و بهرهبرداری نمایشی از آن باریک میشود. پیچشها و مسئله منطق بخش مهمی از لذت تماشای فیلم، در این است که تصویر تثبیتشده از وضعیت بارها دگرگون میشود.
غافلگیریها معمولاً با تغییر رابطه میان شخصیتها همراهاند و باعث میشوند صحنههای پیشین را در ذهن بازبینی کنیم. از این نظر، روایت پرکشش و بازیگوش است و بهندرت اجازه میدهد تماشاگر با اطمینان کامل حدس بزند گام بعدی چیست. بهترین پیچها از رفتار و اطلاعاتی که پیشتر دیدهایم برمیآیند، نه از افشای ناگهانی جزئیاتی که هیچ زمینهای نداشتهاند.
اما هرچه فیلم به مراحل پایانی نزدیک میشود، انباشت پیچها خطر آشفتگی را بیشتر میکند. گاهی شخصیتها برای آنکه نقشه روایی یک چرخش تازه را ممکن کند، تصمیمهایی میگیرند که از نظر روانشناختی یا عملی بهاندازه کافی متقاعدکننده نیستند. در چنین لحظاتی، فیلم از مخاطب میخواهد بیش از آنکه به منطق کنشها توجه کند، از خودِ غافلگیری لذت ببرد.
« بااینحال، همین نوسان ممکن است برای بخشی از مخاطبان گیجکننده باشد. »
قوتها و کاستیها
بعضی دیالوگها نیز اطلاعات را بیش از حد صریح توضیح میدهند؛ این توضیحگویی، بهجای آنکه ابهام را بارور کند، گاهی از نیروی صحنه میکاهد. پایانبندی هم ممکن است برای کسانی که پیوستگی منطقی را مهمتر از شوک روایی میدانند، رضایتبخش نباشد. جمعبندی «The Disappearance of Alice Creed» تریلری کمخرج و متمرکز است که با سه بازیگر، چند فضای محدود و روایتی پرچرخش، تعلیقی قابلتوجه میسازد.
کارگردانی دقیق، اجرای درگیرکننده جما آرترتون و کشمکش دائمی بر سر قدرت، از مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، شلوغشدن پیچوخمها، توضیحگویی برخی دیالوگها و لغزشهای منطق در بخشهای پایانی، مانع از آن میشوند که همه اجزای فیلم به یک اندازه قانعکننده باشند. اثر بیش از آنکه تریلری کاملاً واقعگرا باشد، بازیای روایی با انتظارهای تماشاگر است؛ بازیای که گاهی هوشمندانه و گاهی بیش از حد مشتاق غافلگیرکردن به نظر میرسد.
اگر مخاطب از فیلمی جمعوجور، پرتنش و متکی بر بازیگران استقبال کند، این اثر تجربهای سرگرمکننده و ناآرام فراهم میآورد. تماشای آن با آگاهی اندک از جزئیات داستان نیز به سود فیلم است، زیرا بخش مهمی از کشش آن در همان تغییر تدریجی برداشتها نهفته است.
« پایانبندی هم ممکن است برای کسانی که پیوستگی منطقی را مهمتر از شوک روایی میدانند، رضایتبخش نباشد. »
ثبت دیدگاه