نقد و بررسی
نقد بازگشت شمشیرزن حرامزاده (Return of Bastard Swordsman) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان رزمیِ بیمهار «Return of Bastard Swordsman» ادامهای است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست جهان رزمیاش به منطق روزمره یا واقعگرایی وفادار بماند. فرقهٔ وودانگ بار دیگر در خطر نابودی است؛ دوگو وو دی و فرقهٔ شکستناپذیرش سایهٔ تهدید را بر آن افکندهاند و جنگجویان ژاپنی نیز برای اثبات برتری خود وارد میدان میشوند.
در میانهٔ این آشوب، جستوجوی یون فییانگ، استاد هنر کرم ابریشم، به محور روایی بدل میشود؛ قهرمانی که حضور و غیبتش، هم نیروی محرک داستان است و هم یکی از مهمترین محدودیتهای فیلم. این اثر بیش از آنکه بخواهد تجربهای متین و منسجم از حماسهٔ رزمی ارائه کند، بر شورِ اغراقآمیز و خیالپردازی نمایشی تکیه دارد.
فنون نامتعارف، قدرتهای فراطبیعی و نبردهایی که گاه به نمایشهایی رنگین و تقریباً جادویی شباهت مییابند، هویت اصلی فیلم را میسازند. اگر تماشاگر با این قرارداد همراه شود، فیلم میتواند سرگرمی پرانرژی و غافلگیرکنندهای باشد؛ اما اگر انتظار روایتی ساده و پیوسته داشته باشد، پراکندگی مسیر داستان احتمالاً او را از اثر دور میکند.
کشمکش میان فرقهها و آشفتگی روایت فیلم چندین نیروی متخاصم و متحد را در کنار هم میچیند: وودانگ، فرقهٔ شکستناپذیر و جنگجویانی که از ژاپن آمدهاند. این کثرت گروهها به جهان داستان وسعت میدهد و حس میآفریند که بحران، محدود به یک دوئل یا دشمنی شخصی نیست. پای اعتبار فرقهها و جایگاه آنان در جهان رزمی در میان است؛ جهانی که در آن قدرت، هم ابزار دفاع است و هم وسیلهای برای تحمیل برتری.
« این کثرت گروهها به جهان داستان وسعت میدهد و حس میآفریند که بحران، محدود به یک دوئل یا دشمنی شخصی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، گسترش دامنهٔ روایت همیشه به انسجام آن کمک نمیکند. جستوجوی قهرمان، رقابت گروهها و تهدیدهای موازی، گاه چنان در هم میپیچند که فیلم از تمرکز بر خط اصلی بازمیماند. برخی رخدادها بیشتر بهانهای برای معرفی یک شخصیت یا آغاز نبردی تازهاند تا حلقهای ضروری در زنجیرهٔ علت و معلولی داستان.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه پیوسته درگیر سرنوشت شخصیتها باشد، صرفاً منتظر بماند تا صحنهٔ بعدیِ پرتحرک از راه برسد. این شلوغی، البته، بخشی از جذابیت جهان فیلم نیز هست. اثر با انبوهی از فنون، رقابتها و چهرههای گوناگون، فضایی میسازد که در آن هر برخورد میتواند ناگهان به نمایش قدرتی تازه تبدیل شود.
مشکل از جایی آغاز میشود که انباشت عناصر، جای پرداختن به پیوند میان آنها را میگیرد. قهرمانی که دیر به میدان میرسد غیبت یا ناتوانی یون فییانگ یکی از تصمیمهای محوری فیلم است. در بخش قابلتوجهی از زمان، او آن قهرمان حاضر و آمادهای نیست که انتظار میرود بحران را بهتنهایی سامان دهد.
زخمیبودن یا دورماندن او از میدان، تعلیق میآفریند و به دیگر شخصیتها فرصت میدهد در پیشبرد ماجرا سهم پیدا کنند؛ اما همزمان، انتظار تماشاگر برای دیدن قهرمان اصلی را نیز طولانی میکند. این انتخاب از نظر روایی میتوانست به تقویت حس فقدان و درماندگی وودانگ بینجامد. وقتی قویترین امید فرقه در دسترس نیست، آسیبپذیری آن ملموستر میشود و خطر دشمنان جدیتر به نظر میرسد.
« بااینحال، گسترش دامنهٔ روایت همیشه به انسجام آن کمک نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم همیشه از این فرصت بهرهٔ کامل نمیبرد. جای خالی قهرمان گاهی به خلأیی در مرکز داستان تبدیل میشود، نه عاملی برای پرداخت بیشتر به شخصیتهای دیگر. از این رو، برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند عنوان فیلم وعدهٔ حضوری میدهد که روایت تنها گهگاه به آن وفادار میماند. در سوی دیگر، همین غیبت اجازه میدهد چهرههای مکمل بیش از معمول دیده شوند و بار حرکت داستان را به دوش بکشند.
این جابهجایی مرکز توجه میتواند تازگی ایجاد کند، اما انسجام آن به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه با شخصیتهای تازه و خردهروایتهایشان ارتباط بگیرد. نبردهایی با منطقِ رؤیا برجستهترین دستاورد فیلم، طراحی نبردهاست. مبارزهها به تبادل سادهٔ ضربه و شمشیر محدود نمیشوند؛ بدلکاریها، حرکتهای غیرمنتظره و فنون خیالانگیز، هر رویارویی را به صحنهای مستقل تبدیل میکنند.
فیلم در این لحظات از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و آن را با منطق نمایشیِ دنیای رزمی جایگزین میکند: قدرتها میتوانند شگفتآور باشند، حرکات جسمانی به پرواز و جهش برسند و نتیجهٔ نبرد نه فقط به زور بازو، بلکه به تخیل بصری وابسته شود. تدوین تند و طراحی صحنهها به این انرژی میافزایند.
حرکتها اغلب با ضرباهنگی پرشتاب به هم پیوند میخورند و رنگها و جلوههای اغراقشده، میدان نبرد را از فضایی معمولی جدا میکنند. تماشاگر قرار نیست فنون را همچون راهکارهایی واقعگرایانه بسنجد؛ قرار است از ابداع، شدت و غافلگیری آنها لذت ببرد. همین رویکرد، فیلم را به تجربهای نزدیک میکند که گاه بیشتر از آنکه یک نبرد را بازنمایی کند، رؤیای پرهیاهوی نبرد را روی پرده میآورد.
« بااینهمه، فیلم همیشه از این فرصت بهرهٔ کامل نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته سرعت و تراکم صحنهها همیشه به معنای خوانایی نیست. در بخشهایی، فراوانی حرکتها و فنون چنان بالاست که تشخیص دقیق جایگاه و هدف هر شخصیت دشوار میشود. اما حتی در این لحظات نیز آشفتگی دیداری، بخشی از همان سرمستیِ بیقاعدهای است که فیلم به آن تکیه دارد. رنگ، لباس و جلوههای خیالانگیز طراحی بصری فیلم از واقعگرایی تاریخی فاصله میگیرد و به دنیایی رنگین و آشکارا ساختگی نزدیک میشود.
لباسها و ظاهر متمایز شخصیتها، آنان را از یکدیگر جدا میکند و به صحنهها کیفیتی کمابیش کمیکبوکی میبخشد. رنگ در اینجا آرایهای فرعی نیست؛ بخشی از زبان فیلم است. وقتی گروهها در برابر هم قرار میگیرند، تفاوتهای ظاهری آنان به مخاطب کمک میکند جهان پرجمعیت داستان را سریعتر بخواند.
جلوههای ویژه و فنون عجیب نیز همین منطق را ادامه میدهند. فیلم نمیکوشد قدرتهای رزمی را چنان پنهان کند که طبیعی به نظر برسند؛ برعکس، آنها را آشکارا به نمایش میگذارد و از اغراقشان لذت میبرد. نتیجه، فضایی خیالانگیز و گاه عمداً نامعقول است؛ فضایی که ممکن است برای تماشاگرِ خواهان جدیت محض، تصنعی جلوه کند، اما برای مخاطبی که از بازیگوشی سینمای رزمی استقبال میکند، امضای جذاب اثر به شمار میرود.
این انتخاب بصری به فیلم شخصیت میبخشد، هرچند در بعضی لحظات ممکن است از ظرافت فاصله بگیرد. جلوهها بیشتر به نیروی هیجان و سرگرمی خدمت میکنند تا به ایجاد توهمی بینقص از واقعیت. ریتمی ناهموار و کمدیِ نابرابر یکی از ضعفهای محسوس فیلم، دیر به حرکت افتادن آن است. آغاز طولانی، جستوجوی قهرمان و چیدن مقدمات چندین کشمکش، انرژیای را که وعدهٔ نبردهای بعدی میدهد به تأخیر میاندازد.
« البته سرعت و تراکم صحنهها همیشه به معنای خوانایی نیست. »
قوتها و کاستیها
در این بخشها، فیلم گاهی بیش از اندازه در معرفی موقعیتها مکث میکند، بیآنکه هر مکث به عمق شخصیتها یا وضوح روایت بیفزاید. با آغاز نبردها، ضرباهنگ جان میگیرد و فیلم به شکل مؤثرتری از تواناییهایش استفاده میکند. صحنههای اکشن بهتدریج فاصلهٔ میان رویدادها را پر میکنند و حسی از شتاب و پیشروی میسازند.
بااینحال، این بهبود کاملاً نابرابری ساختار را از میان نمیبرد؛ بخشهای آرام و پرتحرک گاه چنان از هم جدا هستند که فیلم بهجای جریانی پیوسته، مجموعهای از موجهای هیجان به نظر میرسد. کمدی نیز کیفیتی یکدست ندارد. لحظات شوخطبعانه در کنار خشونت و اغراق رزمی میتوانند به بازیگوشی جهان فیلم کمک کنند، اما گاهی بیش از اندازه پهن و آشکارند و از ریتم میکاهند.
فیلم در بهترین لحظاتش میان شگفتی و طنز تعادل برقرار میکند؛ در ضعیفترین لحظات، شوخیها صرفاً فاصلهای میان دو صحنهٔ پرهیجان میسازند. ادامهای برای دوستداران افراط و خیال «Return of Bastard Swordsman» از آن دنبالههایی نیست که بخواهد همهٔ کاستیهای قسمت پیشین را اصلاح کند یا جهان خود را به شکلی متینتر بازتعریف کند.
دستاورد اصلیاش در تداوم همان شور نمایشی و گسترش آن به نبردها و تهدیدهای تازه است. در برابر، روایت پراکنده، شروع کند و کمرنگشدن حضور قهرمان، مانع آن میشوند که اثر در همهٔ لحظات به اندازهٔ صحنههای رزمیاش گیرا باشد. فیلم را باید با پذیرش قراردادهای خودش دید: قدرتهای خارقالعاده، رقابتهای پرطمطراق و نبردهایی که بیش از آنکه از قواعد فیزیک پیروی کنند، از میل به شگفتزدهکردن تماشاگر نیرو میگیرند.
« با آغاز نبردها، ضرباهنگ جان میگیرد و فیلم به شکل مؤثرتری از تواناییهایش استفاده میکند. »
جمعبندی
در چنین چارچوبی، اغراق نه نقصی پنهان، بلکه بخشی از هویت اثر است؛ هرچند آشفتگی داستان و نابرابری ریتم همچنان نقاط ضعف واقعی آن باقی میمانند. جمعبندی «Return of Bastard Swordsman» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی بصری و تخیل رزمیاش در یاد میماند. نبردهای خلاقانه، بدلکاریهای پرتحرک، لباسهای رنگارنگ و فضای خیالپردازانه، تجربهای سرگرمکننده و متفاوت میسازند.
در مقابل، روایت شلوغ و گاه دشوارفهم، آغاز کشدار و غیبت طولانی قهرمان، از انسجام و کشش آن میکاهند. حاصل، اثری نامتوازن اما پرشور است: ادامهای که در قصهگویی همیشه موفق نیست، اما هرگاه میدان را به مبارزه و خیال میسپارد، بهروشنی نشان میدهد چرا افراطِ حسابشده میتواند خود به سرچشمهٔ لذت سینمایی بدل شود.
« جمعبندی «Return of Bastard Swordsman» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی بصری و تخیل رزمیاش در یاد میماند. »
ثبت دیدگاه