نقد و بررسی
نقد سرزمین تاریک (Darkland) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان «Darkland» که با نام دانمارکی «Underverden» نیز شناخته میشود، در ظاهر روایتی آشنا از سوگ، انتقام و مردی است که پس از فقدان عزیزش به عدالتِ خودخواسته پناه میبرد؛ اما جانمایهٔ فیلم در شکاف میان دو جهان قرار دارد: جهان مرتب و امنِ زندگی مرفه زید، جراح موفق، و جهان خشن و بیپناهی که برادرش یاسین در آن گرفتار شده است.
این تقابل از همان آغاز فقط تفاوت طبقاتی نیست؛ جدایی عاطفی و اخلاقی دو برادر را نیز آشکار میکند. زید به زندگیای دست یافته که شاید یاسین هرگز امکان ورود به آن را نداشته باشد، و فیلم بهتدریج از ما میپرسد مسئولیت انسان در برابر نزدیکانی که از مسیر زندگی او بیرون افتادهاند تا کجا امتداد دارد.
فیلمنامه این پرسش را با حادثهای تکاندهنده به حرکت درمیآورد، اما آن را بهسرعت به یک معمای جنایی یا زنجیرهای از تعقیبوگریزها تقلیل نمیدهد. آنچه زید را به حرکت وامیدارد، آمیزهای است از اندوه، احساس گناه و خشم؛ احساساتی که مرزهایشان چندان روشن نیست. از همین رو، انتقام او نه تصمیمی قهرمانانه و شفاف، بلکه واکنشی آشفته و خطرناک جلوه میکند.
زید؛ مردی در محاصرهٔ عذاب وجدان دار سلیم نقش زید را با خویشتنداری و حضوری جسمانی اجرا میکند. او قهرمانی پرحرف یا آشکارا احساساتی نیست؛ دردش بیشتر در مکثها، نگاههای بسته و انقباض بدنش دیده میشود. این انتخاب با موقعیت شخصیتی که سالها خود را در نظمی حرفهای و کنترلشده پرورش داده، تناسب دارد.
« این تقابل از همان آغاز فقط تفاوت طبقاتی نیست؛ جدایی عاطفی و اخلاقی دو برادر را نیز آشکار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زید بهعنوان جراح، هر روز با بدن و مرگ سروکار دارد، اما در برابر فاجعهٔ خانوادگی، مهارت و اقتدارش بیفایده میشود. او در محیط کار میتواند تصمیمهای دقیق بگیرد؛ در زندگی شخصی، تصمیمی که پیشتر گرفته است به باری سنگین و بازگشتناپذیر بدل میشود. بازی سلیم در انتقال همین دوگانگی توفیق دارد: زید هم مردی با زندگی تثبیتشده است و هم کسی که درونش از پشیمانی و خشم میجوشد.
بااینحال، سردی چهره و کمگویی او گاه از شخصیتپردازی فراتر میرود و فاصلهای میان تماشاگر و قهرمان میاندازد. فیلم از ما انتظار دارد خلأهای عاطفی او را بخوانیم، ولی همیشه نشانههای کافی برای فهمیدن تحولات درونیاش فراهم نمیکند. در نتیجه، برخی چرخشهای رفتاری زید بیش از آنکه حاصل دگرگونی تدریجی باشند، شبیه حرکتهایی ضروری برای پیشبرد پیرنگ جلوه میکنند.
انتقام و فرسایش اخلاقی مهمترین امتیاز دراماتیک فیلم آن است که انتقام را همچون راهحلی ساده و دلپذیر عرضه نمیکند. زید با ورود به جهان خشونت، صرفاً در پی مجازات مجرمان نیست؛ او میکوشد با عملی بیرونی، زخمی درونی را خاموش کند. چنین تلاشی از ابتدا محکوم به ناکامی است، زیرا خشونت نمیتواند گذشته را تغییر دهد و گناه را از میان ببرد.
هرچه او بیشتر به نقش تازهاش خو میگیرد، فاصلهاش با هویت پیشین ــ پزشک، همسر و برادر ــ عمیقتر میشود. بااینحال، فیلم در پرداخت این فرسایش اخلاقی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش پیچیده نیست. گاهی عناصر داستانی، جهان خلافکاران را به مجموعهای از چهرههای تهدیدآمیز و خشن فرو میکاهند و زمینهٔ مناسبی برای نمایش پیچیدگیهای اخلاقی آنان فراهم نمیکنند.
« بااینحال، سردی چهره و کمگویی او گاه از شخصیتپردازی فراتر میرود و فاصلهای میان تماشاگر و قهرمان میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظاتی، تقابل میان زید و دشمنانش بیش از اندازه روشن و دوقطبی به نظر میرسد؛ حال آنکه پرسش جذاب فیلم دقیقاً در این است که آیا کسی میتواند برای اجرای عدالت، به خشونت متوسل شود و همچنان خود را از منطق همان جهان جدا بداند. شهر؛ منظرهای از انزوا کپنهاگِ فیلم، شهر کارتپستالی و آشنای گردشگران نیست.
خیابانهای شبانه، فضاهای بسته و محلههای زیرزمینی آن با نورهای سرد و سایههای سنگین تصویر میشوند. این انتخاب بصری به فیلم هویتی ملموس میبخشد و خشونت را از تماشاییبودن صرف دور میکند. شهر نهفقط پسزمینهٔ ماجرا، بلکه محیطی است که آدمها را از یکدیگر جدا میکند: زید از خیابانهای امن و روشن به مکانهایی قدم میگذارد که قواعدشان را نمیشناسد و راه بازگشت از آنها آسان نیست.
فضاسازی تیره و واقعگرایانه، حس دلهره را تقویت میکند، اما در برخی بخشها تیرگی تصویر و سکون صحنهها به یکنواختی نزدیک میشود. فیلم گاه چنان بر مکث و تأمل اصرار میورزد که ضرباهنگ روایت کند میشود. این کندی میتواند با فرسایش روانی قهرمان پیوند داشته باشد، اما هر مکثی الزاماً معنا نمیسازد؛ بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند، بیآنکه اطلاعات تازه یا لایهٔ عاطفی چشمگیری به روایت بیفزایند.
ریتم و ساختار روایت «Darkland» از الگوی آشنای فیلمهای انتقام بهره میگیرد، اما بهجای آنکه از آغاز تا پایان بر هیجان و درگیری تکیه کند، زمان قابلتوجهی را صرف زندگی روزمرهٔ زید، کار پزشکی و تمرینهایش میکند. این بخشها قرار است فاصلهٔ میان هویت قبلی او و نقش تازهاش را برجسته کنند.
« شهر؛ منظرهای از انزوا کپنهاگِ فیلم، شهر کارتپستالی و آشنای گردشگران نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر باید ببیند که چگونه مردی اهل نظم و مراقبت، بهتدریج وارد قلمرویی میشود که در آن بقا، ترس و قدرت حرف آخر را میزنند. این انتخاب روایی از نظر مفهومی قابل دفاع است، ولی در اجرا همیشه متوازن نیست. وقتی پیشرفت داستان کند میشود، فیلم برای حفظ تعلیق بیش از حد به فضای تیره و انتظار متکی میماند.
صحنههای کنش نیز، هرچند خشن و زمینیاند، گاه با دوربین پرتحرک تصویربرداری شدهاند و وضوح لازم را ندارند. در نتیجه، خشونت بیشتر حس آشفتگی میآفریند تا آنکه به طراحی دقیق و خوانای صحنه بدل شود. این کاستی، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار یک تریلر پرشتاب دارند، محسوس خواهد بود. شخصیتهای فرعی و جهان جنایت شخصیتهای پیرامون زید ظرفیت آن را دارند که سویههای مختلف زندگی دوگانهٔ او را روشن کنند؛ اما بسیاری از آنها فرصت چندانی برای فراتررفتن از کارکرد داستانی خود پیدا نمیکنند.
یاسین، با اینکه غیبتش موتور اصلی روایت است، بیش از آنکه بهعنوان انسانی با جهان درونی مستقل شناخته شود، در مقام سرچشمهٔ فقدان و عذاب وجدان زید حضور دارد. زندگی خانوادگی زید نیز میتوانست وزنی برابر با خط انتقام داشته باشد، اما روایت در بیشتر لحظات به او نزدیک میماند و اطرافیانش را در حاشیه نگاه میدارد.
در سوی دیگر، خلافکارها غالباً با نشانههایی آشنا معرفی میشوند: تهدید، بیرحمی و سلطهجویی. این تصویر در ساختن فضایی خطرناک کارآمد است، اما از غنای جهان اجتماعی فیلم میکاهد. آنچه میتوانست تصویری چندوجهی از فشارهای اجتماعی و پیوندهای انسانی در حاشیهٔ شهر باشد، گاهی به صحنهای برای رویارویی قهرمان با موانعی یکدست بدل میشود.
« این انتخاب روایی از نظر مفهومی قابل دفاع است، ولی در اجرا همیشه متوازن نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه همهٔ شخصیتها را تا پایان بگشاید، ترجیح میدهد توجهش را بر انزوای زید متمرکز کند؛ انتخابی که به انسجام نگاه کمک میکند، اما از عمق پیرنگ میکاهد. جمعبندی «Darkland» تریلری جنایی است که در زیر ظاهر انتقامجویانهاش، دربارهٔ گناه، فاصلهٔ خانوادگی و فروپاشی هویت سخن میگوید.
دار سلیم با بازی کنترلشدهاش بار عاطفی بخش بزرگی از فیلم را بر دوش میکشد و فضای شهریِ تیره، حس خطر و بیپناهی را بهخوبی میسازد. در مقابل، کندی ریتم، شخصیتهای فرعی کمپرداخته و سردیِ گاه افراطی قهرمان مانع میشوند که ایدههای فیلم به تمام ظرفیت خود برسند. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی الگوی انتقام باشد، در کشمکش درونی زید نهفته است: مردی که میخواهد با خشونت به فقدانی پاسخ دهد، اما همزمان با هر گام از آنچه پیشتر بوده دورتر میشود.
نتیجه اثری نابرابر، اما از نظر فضاسازی و حضور بازیگر اصلی بهیادماندنی است؛ فیلمی که تماشاگر را بیش از هیجانِ پیروزی، با پیامدهای تاریکِ تبدیل اندوه به انتقام روبهرو میکند.
ثبت دیدگاه