نقد و بررسی
نقد مرگ آقای لازارسکو (The Death of Mr. Lazarescu) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیماری که به پرونده بدل میشود فیلم «مرگ آقای لازارسکو» ساختهٔ کریستی پویو، از یک وضعیت روزمره و بیادعا آغاز میکند: مردی تنها و سالخورده بیمار میشود و برای کمک تماس میگیرد. اما همین رخداد ساده، به سفری طولانی میان خانه، آمبولانس و بیمارستانهای بخارست میانجامد؛ سفری که در آن تشخیص، پذیرش و درمان هر بار به مانعی تازه برمیخورند.
پویو ماجرا را نه چون معمایی پزشکی میچیند و نه با قهرمانی نجاتبخش پیش میبرد. کانون فیلم، تجربهٔ انسانیِ بیماری است؛ آن لحظهای که فرد در نظامی پیچیده و خستهکننده، از صاحب زندگی و تاریخچهای شخصی به بدنی نیازمند ارزیابی و سپس به پروندهای قابل ارجاع تبدیل میشود. این نگاه، فیلم را از یک روایت صرفاً بیمارستانی فراتر میبرد.
لازارسکو بهتدریج در فضایی گرفتار میشود که هر جزء آن—از قواعد اداری و محدودیت امکانات تا قضاوتهای شخصی کارکنان—در مسیر درمان او دخالت میکند. بحران فقط در بدن بیمار نیست؛ در شبکهای از تصمیمها و تعویقها نیز جریان دارد. روایتِ انتظار و افزایش تدریجی تنش ساختار فیلم بر تکرار بنا شده است: مراجعه، گفتوگو، ارزیابی، اختلاف نظر و حرکت به سوی مکانی دیگر.
این تکرار در نگاه نخست ممکن است ساده یا حتی یکنواخت به نظر برسد، اما بهتدریج کارکردی دراماتیک پیدا میکند. هر بار که به نظر میرسد راهی برای حل مسئله گشوده شده، مانع تازهای پدیدار میشود؛ هر بار که مخاطب امید دارد کسی مسئولیت را به عهده بگیرد، روایت نشان میدهد که مسئولیت میان افراد و نهادها دستبهدست میشود.
« پویو ماجرا را نه چون معمایی پزشکی میچیند و نه با قهرمانی نجاتبخش پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پویو تنش را با حادثههای بزرگ یا موسیقی پرهیجان نمیسازد. اضطراب از گذشت زمان، فرسودگی بیمار و بلاتکلیفی کسانی شکل میگیرد که باید دربارهٔ او تصمیم بگیرند. تماشاگر نیز همچون همراهی ناخواسته در این مسیر، ناچار است در اتاقها بماند، مکالمهها را بشنود و منتظر نتیجهای باشد که پیوسته عقب میافتد.
این انتخاب روایی، کشش فیلم را به جای کنجکاوی دربارهٔ «چه اتفاقی خواهد افتاد»، بر پرسشی اخلاقی متمرکز میکند: در موقعیتی که همه خود را گرفتار شرایط میدانند، چه کسی حاضر است واقعاً پاسخگو باشد؟ واقعگراییِ بیپیرایه فیلمبرداری دستی، میزانسنهای کمآرایش و گفتوگوهایی که گاه همزمان و نامنظم پیش میروند، به «مرگ آقای لازارسکو» حالوهوایی مستندگونه میبخشند.
دوربین بهندرت از موقعیت فاصله میگیرد تا صحنه را زیباتر یا معنادارتر از آنچه هست جلوه دهد. در عوض، در فضای محدود اتاقها و راهروها میماند؛ جایی که رفتوآمد، انتظار و گفتوگوهای کاری، جای حرکتهای نمایشی را میگیرند. این سبک، بیننده را به تماشای بیرونیِ ماجرا دعوت نمیکند؛ او را در دل ازدحام و سردرگمی مینشاند.
مکالمهها همیشه منظم و روشن نیستند و گاهی افراد حرف یکدیگر را قطع میکنند یا توجهشان میان بیمار و امور روزمره جابهجا میشود. همین جزئیات به جهان فیلم اعتبار میبخشند. واقعگرایی پویو از جنس نمایشِ صرفِ محیط نیست؛ شیوهای برای آشکارکردن فاصله میان فوریت تجربهٔ بیمار و عادیبودن کارهای پیرامون اوست.
« پویو تنش را با حادثههای بزرگ یا موسیقی پرهیجان نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
بازیهایی که از نمایش فاصله میگیرند بازی یون فیسکوتیانو در نقش لازارسکو بر خویشتنداری استوار است. او شخصیت را به نمادی یکبعدی از رنج بدل نمیکند؛ مردی است با عادتها، ضعفها، غرور و لحظاتی از آشفتگی. بیماری بهتدریج توان او را برای حفظ نظم گفتار و رفتار از میان میبرد، اما بازیگر این فرسایش را با اغراق عاطفی نشان نمیدهد.
تغییرات کوچک در صدا، مکث و واکنشهای بدنی کافی است تا وضعیت او را ملموس کند. لومینیتسا گئورگیو نیز در نقش پرستار، حضوری محوری دارد. شخصیت او میان وظیفهٔ حرفهای، همدلی و خستگی حرکت میکند؛ نه فرشتهٔ بینقص است و نه چهرهای بیاعتنا. این پیچیدگی، یکی از دستاوردهای مهم فیلم است: مراقبت در جهان آن نه نیرویی پاک و بیحدومرز، بلکه کاری دشوار و فرساینده است که در برخورد با فشارهای بیرونی و محدودیتهای انسانی آزموده میشود.
بازیهای دیگر نیز در همین لحن طبیعی جای میگیرند و از تبدیل پزشکان به تیپهای شرور یا قهرمانان نجاتبخش پرهیز میکنند. نهاد درمان و مسئولیت پراکنده فیلم نقدی صریح بر ناکارآمدی و بیاعتنایی در نظام درمانی است، اما مسئله را به سرزنش یک فرد یا یک خطای منفرد فرو نمیکاهد. پزشکان و کارکنان در موقعیتهایی گرفتارند که در آن تشخیص، ظرفیت بیمارستان، قواعد اداری و داوریهای شخصی بر هم اثر میگذارند.
آنچه هولناک است، دقیقاً همین پراکندگی مسئولیت است: هر کس میتواند برای نپذیرفتن تصمیمی دشوار دلیلی داشته باشد و در نهایت، بیمار در میان این دلیلها تنها بماند. از سوی دیگر، فیلم نشان میدهد که پیشداوری چگونه وارد فضای حرفهای میشود. اطلاعاتی دربارهٔ زندگی لازارسکو ممکن است بر شیوهٔ برخورد دیگران با او سایه بیندازد؛ گویی شخصیت و سابقهٔ او از شدت نیازش به مراقبت میکاهد.
« بازیهایی که از نمایش فاصله میگیرند بازی یون فیسکوتیانو در نقش لازارسکو بر خویشتنداری استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پویو این تناقض را با خطابه توضیح نمیدهد. آن را در لحن پرسشها، مکثها و شیوهٔ خطابکردن بیمار مینشاند. به این ترتیب، نقد اجتماعی فیلم نه شعاری است و نه انتزاعی؛ از کنشهای کوچک و روزمره نیرو میگیرد. طنز سیاه در دل فرسودگی «مرگ آقای لازارسکو» گاهی در دستهٔ کمدی سیاه قرار میگیرد، اما طنز آن خندهآور به معنای معمول نیست.
موقعیتهایی که از بیرون ممکن است پوچ یا مضحک جلوه کنند، در تجربهٔ شخصیتها سنگینی و تلخی دارند. طنز از فاصلهٔ میان زبان رسمی و واقعیتِ پیش چشم، از کوشش برای مرتبکردن امور در وضعیتی آشفته، و از عادیشدن رفتارهایی سر برمیآورد که در برابر رنج بیمار نامتناسب به نظر میرسند. این طنز به مخاطب اجازه نمیدهد بهسادگی از بیرون ماجرا بخندد.
خنده اگر هم پدید آید، اغلب با ناراحتی و شرمندگی همراه است؛ زیرا آنچه مضحک به نظر میرسد، در همان حال میتواند سرنوشت انسانی را تعیین کند. از این رو، طنز فیلم سازوکار دفاعی یا تزئینی نیست؛ راهی است برای نشاندادن تناقضهای عمیق یک جهان که در آن بینظمی چنان عادی شده که گاه تنها واکنش ممکن، ناباوری است.
ریتم کند؛ فضیلت و مانع کندی فیلم هم سرچشمهٔ قدرت آن است و هم مهمترین مانع برای برخی تماشاگران. نماهای طولانی و تکرار رفتوآمدها اجازه میدهند فرسودگی زمان را احساس کنیم، نه اینکه فقط دربارهٔ آن اطلاعات بگیریم. هر مکث و جابهجایی، وزن تازهای به انتظار میدهد و بیننده را با محدودیت انرژی و توجه روبهرو میکند.
« پویو این تناقض را با خطابه توضیح نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
در این معنا، طولانیبودن اثر با موضوع آن پیوند دارد و صرفاً انتخابی ظاهری نیست. بااینحال، این پیوند همیشه به معنای بینقصبودن تجربه نیست. بعضی گفتوگوها و موقعیتها چنان به الگوی پیشین نزدیک میشوند که احساس تکرار میتواند جای تنش را بگیرد. مخاطبی که انتظار پیشرفت سریع داستان یا گرهگشاییهای روشن دارد، ممکن است در میانهٔ مسیر از فیلم فاصله بگیرد.
پویو عمداً از فشردهسازی متعارف فاصله میگیرد، اما بهای این وفاداری به زمان روزمره آن است که اثر گاه بیش از اندازه فرساینده میشود. جمعبندی «مرگ آقای لازارسکو» فیلمی است دربارهٔ رنجی که نه در سکوتی شاعرانه، بلکه در میان تماسها، راهروها، پرسشهای تکراری و تصمیمهای معوق رخ میدهد.
ارزش آن در پاسخهای قطعی یا قهرمانسازی نیست؛ در دقتی است که با آن نشان میدهد بیاعتنایی چگونه میتواند از مجموعهای از رفتارهای کوچک و بهظاهر موجه پدید آید. بازیهای کماغراق، شیوهٔ مستندگونهٔ فیلمبرداری و روایتی که تنش را از دل انتظار بیرون میکشد، اثری ماندگار و از نظر عاطفی دشوار ساختهاند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که با ریتم آرام، روایت مشاهدهگر و تلخی بیپرده کنار میآیند. ممکن است یکنواختی بخشهایی از آن خستهکننده باشد، اما همان صبر دشوار، مخاطب را به تجربهای نزدیک میکند که سینمای پرشتاب معمولاً از آن میگریزد: ماندن کنار انسانی آسیبپذیر، هنگامی که جهان اطرافش سرگرم عبور از مسئله است.
« در این معنا، طولانیبودن اثر با موضوع آن پیوند دارد و صرفاً انتخابی ظاهری نیست. »
ثبت دیدگاه