نقد و بررسی
نقد بوسهٔ غیرانسانی (Inhuman Kiss) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از دل تن بیرون میآید «بوسهٔ غیرانسانی» از همان ایدهٔ مرکزی خود مسیری دوگانه میگشاید: دختری جوان که در روشنایی روز زندگی معمولی دارد، شبها با نفرینی روبهرو میشود که بدنش را به تصویری هراسانگیز بدل میکند. سای، بیآنکه از آغاز بداند چه نیرویی در وجودش خانه کرده، میان هویت انسانی و ماهیتی فراطبیعی گرفتار است.
فیلم از این موقعیت نه فقط برای ساختن صحنههای ترسناک، بلکه برای طرح پرسشی انسانی بهره میگیرد: وقتی دیگران از ظاهر یا حقیقتی پنهان درون ما میترسند، آیا هنوز میتوانیم خود را با معیارهای خویش تعریف کنیم؟ فیلم به افسانهٔ جنوبشرق آسیا دربارهٔ «کراسوه» تکیه دارد؛ موجودی که در روز مانند انسان زندگی میکند و شبها سرِ جداشدهاش در جستوجوی گوشت و خون میرود.
این اسطوره در اثر، صرفاً تزئینی محلی یا دستاویزی برای شوکآفرینی نیست. نیروی اصلی آن از برخورد امر آشنا با امر هولناک میآید: هیولا غریبهای نیست که از بیرون به روستا حمله کند، بلکه درون زندگی روزمره و در پیکر کسی حضور دارد که اطرافیانش میشناسند. همین نزدیکی، وحشت را از سطح تصویر به سطح رابطهها منتقل میکند.
ترس در دل روستا فضای روستایی فیلم یکی از سرچشمههای اصلی حالوهوای آن است. طبیعت سرسبز و محیط آرام در نگاه نخست دعوتکننده به نظر میرسند، اما همین زیبایی، زمینهای مؤثر برای نفوذ اضطراب فراهم میآورد. شب، سایهها و فاصلهٔ خانهها از یکدیگر، جهان آشنای روستا را به مکانی نامطمئن بدل میکنند.
« سای، بیآنکه از آغاز بداند چه نیرویی در وجودش خانه کرده، میان هویت انسانی و ماهیتی فراطبیعی گرفتار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه تمام بار وحشت را بر جلوههای ناگهانی بگذارد، از تضاد میان سکون روز و تهدید شب بهره میبرد؛ تضادی که به افسانهٔ کراسوه نیز پیوند دارد. مرگ رازآلود دامها و جانوران، ترس جمعی را به حرکت درمیآورد و روستا را در برابر دشمنی نامرئی متحد میکند. با ورود شکارچیان کراسوه، فضای داستان از اضطراب شخصی سای به بحران اجتماعی گسترش مییابد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که ترس چگونه میتواند در جامعهای کوچک به سوءظن، داوری شتابزده و خشونت تبدیل شود. در چنین فضایی، مسئله فقط یافتن موجودی خطرناک نیست؛ دشوارتر آن است که میان نشانهها، حقیقت و شایعه تمایز بگذاریم. عاشقانهای زیر سایهٔ نفرین یکی از انتخابهای متمایز فیلم، آمیختن وحشت با قصهای عاشقانه است.
پیوند عاطفی شخصیتها به روایت امکان میدهد تا در کنار تعقیب و تهدید، دربارهٔ اعتماد و پذیرش نیز سخن بگوید. رابطهها وقتی آزموده میشوند که راز، بدن و گذشته از حالت خصوصی بیرون میآیند و دیگران نیز در پی کشف یا مجازات آنها هستند. در نتیجه، عشق در این فیلم پناهگاهی بیخطر نیست؛ نیرویی است که در برابر ترس مقاومت میکند، اما خود نیز از پیامدهای آن مصون نمیماند.
بازیگران اصلی در شکلدادن به این بخش نقش مهمی دارند. میان شخصیتها نوعی صمیمیت و شیمی طبیعی دیده میشود که باعث میشود لحظات عاطفی از دل رابطههای داستانی برآیند، نه صرفاً از نیاز فیلم به افزودن ملودرام. بااینحال، پیوند میان عاشقانه و وحشت همیشه به یک اندازه متوازن نیست. در بعضی لحظهها احساسات با تأکیدی بیش از اندازه عرضه میشوند و از ظرافت فضای وهمآلود میکاهند.
« مرگ رازآلود دامها و جانوران، ترس جمعی را به حرکت درمیآورد و روستا را در برابر دشمنی نامرئی متحد میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه چنان بر شدت عاطفی صحنه پافشاری میکند که ترس و اندوه، بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند. هیولا و مسئلهٔ هویت کراسوه در «بوسهٔ غیرانسانی» فقط موجودی برای ترساندن نیست؛ استعارهای از هویتی است که فرد بر آن کنترل کامل ندارد. سای با بدن و نیرویی روبهروست که نه انتخابش کرده و نه میتواند بهسادگی از آن جدا شود.
کشمکش او از همینجا معنایی فراتر از خطر جسمانی پیدا میکند: او باید با آنچه در وجودش هست مواجه شود، در حالی که جامعه برای داوری دربارهاش آماده است. این زاویه، فیلم را به داستانی دربارهٔ شرم، طردشدگی و ترس از افشا شدن نزدیک میکند. در سوی دیگر، واکنش روستاییان نیز پرسشی اخلاقی پیش میکشد.
آیا هر امر هولناکی الزاماً شر مطلق است؟ آیا موجودی که میتواند به دیگران آسیب بزند، از هرگونه همدلی محروم میشود؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین ابهام به کشمکش مرکزی آن نیرو میبخشد. البته تأکید بر گذشته و ماهیت شخصیتها، گاه با توضیحهایی همراه میشود که ضرباهنگ روایت را کند میکند؛ اما این مکثها دستکم اجازه میدهند هیولا به تصویری یکبعدی فروکاسته نشود.
تصویر، طراحی موجود و محدودیت جلوهها طراحی کراسوه از عناصر بهیادماندنی فیلم است. جدایی سر از بدن و حرکت موجود در تاریکی، امکان خلق تصاویری نامتعارف را فراهم میکند؛ تصاویری که میان زیبایی وهمآلود و انزجار قرار میگیرند. فیلم در بهترین لحظاتش از این دوگانگی تصویری بهره میبرد و موجود را همزمان جذاب و تهدیدکننده نشان میدهد.
« سای با بدن و نیرویی روبهروست که نه انتخابش کرده و نه میتواند بهسادگی از آن جدا شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی محیط و نورپردازی نیز به این حس کمک میکنند که نیروی افسانهای در جهان واقعی و ملموس فیلم حضور یافته است. بااینحال، جلوههای رایانهای همیشه به اندازهٔ ایدهٔ بصری متقاعدکننده نیستند. در برخی صحنهها، مصنوعیبودن تصویر از شدت تأثیر میکاهد و تماشاگر را از فضای داستان بیرون میبرد.
این ضعف بهویژه زمانی محسوس است که فیلم به حرکت یا نمایش کامل موجود تکیه میکند؛ لحظاتی که اگر با ایجاز بیشتر یا استفادهٔ سنجیدهتر از سایه و قاببندی همراه بودند، شاید اثرگذاری بیشتری مییافتند. با وجود این، طراحی کلی هیولا و پیوندش با منظرهٔ روستایی، هویت بصری مشخصی برای اثر میسازد.
ریتم و ساختار روایی فیلم برای گسترش جهان داستان و رابطههای میان شخصیتها زمان زیادی صرف میکند. این انتخاب گاه سودمند است، زیرا به پیوند عاطفی و اضطراب جمعی فرصت شکلگیری میدهد؛ اما در بخشهایی، ریتم بیش از اندازه آرام میشود و مدتزمان طولانی اثر به چشم میآید. برخی صحنهها اطلاعات یا احساساتی را تکرار میکنند که پیشتر بهاندازهٔ کافی منتقل شدهاند.
در نتیجه، کشش روایت در فاصلهٔ میان لحظات پرتنش کاهش مییابد. از سوی دیگر، حرکت فیلم میان چند لحن متفاوت، ساختاری پرخطر اما جذاب پدید میآورد. وحشت بدنی، افسانهٔ محلی، عاشقانه و درگیری اجتماعی هرکدام منطق و آهنگ خاص خود را دارند. اثر در بهترین لحظات این لحنها را به هم پیوند میزند؛ در لحظات کمموفقتر، گذارها ناگهانیاند یا یک بخش بر بخش دیگر غلبه میکند.
« طراحی محیط و نورپردازی نیز به این حس کمک میکنند که نیروی افسانهای در جهان واقعی و ملموس فیلم حضور یافته است. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی، مانع از آن است که فیلم در تمام مسیر به یک اندازه منسجم باشد، اما چندگانگی ژانری همچنان از ویژگیهای قابلتوجه آن است. جمعبندی «بوسهٔ غیرانسانی» اثری است که افسانهای بومی را به بستری برای روایت وحشت، عشق و طردشدگی تبدیل میکند. فضای روستایی، طراحی خاص کراسوه و رابطههای باورپذیر میان شخصیتها، آن را از یک داستان هیولایی متعارف فراتر میبرند.
فیلم در پرداخت ریتم و هماهنگکردن لحنهای گوناگون لغزشهایی دارد و جلوههای رایانهای آن نیز همیشه قانعکننده نیستند؛ بااینحال، ایدهٔ مرکزیاش ظرفیت عاطفی و تصویری چشمگیری دارد. ارزش اثر بیش از آنکه در بینقصبودن ساختارش باشد، در شیوهای است که هیولا را به مسئلهای انسانی بدل میکند.
ترس در اینجا فقط از موجودی شبانه نمیآید، بلکه از نگاه جمعی، از ناتوانی در فهم دیگری و از احتمال آن سرچشمه میگیرد که حقیقتی ناخواسته، فرد را از جامعهاش جدا سازد. همین پیوند میان افسانه و تجربهٔ انسانی، فیلم را به تجربهای وهمآلود و ماندگار بدل میکند.
« جمعبندی «بوسهٔ غیرانسانی» اثری است که افسانهای بومی را به بستری برای روایت وحشت، عشق و طردشدگی تبدیل میکند. »
ثبت دیدگاه