نقد و بررسی
نقد آیوی و بین: روحی که باید میرفت (Ivy + Bean: The Ghost That Had to Go) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضاسازی میان دلهره و بازی «آیوی و بین: روحی که باید میرفت» از همان ایدهای بهره میگیرد که برای یک ماجرای کودکانه ظرفیت فراوان دارد: مکانی آشنا و روزمره، یعنی دستشویی مدرسه، ناگهان به صحنهای مرموز تبدیل میشود. مه سرد، صدای لولههایی که تقتق میکنند و آوایی که از چاهک فاضلاب به گوش میرسد، عناصر سادهایاند؛ اما کنار هم، حس کنجکاوی و دلواپسی دلپذیری میآفرینند.
فیلم این نشانهها را نه برای ساختن وحشتی جدی، بلکه برای برانگیختن تخیل مخاطب جوان به کار میگیرد. مدرسه، با نظم معمول و فضاهای شناختهشدهاش، ناگهان به قلمرویی ناشناخته بدل میشود؛ قلمرویی که در آن هر صدای مبهم میتواند سرنخی از راز بزرگتری باشد. این انتخاب، با حالوهوای کلی فیلم تناسب دارد.
دلهره در اینجا بیش از آنکه تهدیدکننده باشد، دعوتی به بازی است؛ ترسی که قهرمانان را به فکر کردن و اقدام وامیدارد، نه اینکه آنها را از ماجرا کنار بزند. اثر میکوشد میان مرموزبودن و خندهداری تعادل برقرار کند و در بسیاری از لحظات، همین آمیزه به آن تازگی میبخشد. بااینحال، فضای رازآلود بهسرعت در خدمت حرکت داستان قرار میگیرد و کمتر فرصت مییابد به تجربهای عمیقتر یا واقعاً هراسانگیز تبدیل شود.
فیلم از رمزآلودگی بیشتر بهعنوان جرقهای برای ماجراجویی استفاده میکند تا بستری برای کاوش در ترس. طرح داستان و کارکرد راز داستان با سوءظن آیوی آغاز میشود: آیا دستشویی مدرسه واقعاً تسخیر شده است؟ بین نیز بهجای آنکه این گمان را بیدرنگ رد کند، به همپیمان ماجراجویی او تبدیل میشود.
« فیلم این نشانهها را نه برای ساختن وحشتی جدی، بلکه برای برانگیختن تخیل مخاطب جوان به کار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو دختر میکوشند با همراهی همکلاسیها راهی برای رهایی ارواح پیدا کنند؛ نقشهای که قرار است مدرسه را نجات دهد و در عین حال روز نَنسی را نیز مختل کند. این طرح، هدفی روشن و کودکپسند در اختیار فیلم میگذارد: کشف آنچه در پس صداها و نشانههای نامعمول پنهان است و یافتن راهی برای حل مسئله.
نقطه قوت این ساختار، سادگی و بیواسطگی آن است. مخاطب کمسنوسال برای دنبالکردن ماجرا به توضیحات پیچیده یا پیشزمینهای طولانی نیاز ندارد. نشانهای عجیب ظاهر میشود، دو دوست آن را جدی میگیرند و نقشهای پرجنبوجوش شکل میگیرد. در مقابل، همین فشردگی به خط داستانی آسیب میزند. ماجرای ارواح بیشتر نقش محرک را دارد تا مسئلهای که بهتدریج و با انسجام دراماتیک گسترش یابد.
رخدادها پشت سر هم میآیند، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهای محکم نیست که حس پیشرفت طبیعی و پیوستهای ایجاد کند. بنابراین، فیلم در سرگرمکردن موفقتر است تا در ساختن روایتی چندلایه. آیوی و بین؛ نیروی اصلی فیلم مرکز عاطفی اثر نه راز ارواح، بلکه دوستی آیوی و بین است. این دو از نظر روحیه و شیوه مواجهه با جهان تفاوت دارند و همین تفاوت، رابطهشان را زنده میکند.
آیوی بیشتر اهل تأمل و توجه به نشانههاست، درحالیکه بین با جسارت و انرژی وارد موقعیت میشود. کنار هم قرارگرفتن این خصلتها، هم برای پیشبرد ماجرا سودمند است و هم موقعیتهای طنزآمیز میآفریند. هیچکدام بهتنهایی تمام پاسخها را در اختیار ندارند؛ نیروی آنها از همکاری و اعتماد متقابل پدید میآید.
« نقطه قوت این ساختار، سادگی و بیواسطگی آن است. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند، فیلم را از مجموعهای صرف از اتفاقهای عجیب فراتر میبرد. دوستی در اینجا مفهومی انتزاعی یا موعظهوار نیست، بلکه در تصمیمهای کوچک و واکنشهای روزمره دیده میشود: گوشدادن به برداشت دوست، همراهی با او در موقعیتی نامطمئن و پذیرفتن اینکه روش دیگری نیز ممکن است کارساز باشد.
بازی پرانرژی بازیگران اصلی نیز به گرمای این رابطه کمک میکند. آنها شور و بازیگوشی شخصیتها را با لحنی مناسب برای یک ماجرای خانوادگی منتقل میکنند و بهویژه در لحظاتی که نقشهها از کنترل خارج میشوند، ریتم طنز را حفظ میکنند. در نتیجه، حتی هنگامی که روایت از انسجام کافی برخوردار نیست، همراهی این دو شخصیت انگیزهای برای ادامه تماشا فراهم میآورد.
طنز کودکانه و حدود آن کمدی فیلم بر اغراق، واکنشهای سریع و شوخیهای جسمانی تکیه دارد. بخشی از این شوخیها از همان فضای غیرمعمول دستشویی مدرسه میآید؛ مکانی که در آن صداهای نامطبوع یا شرمآور میتوانند به منبع خنده تبدیل شوند. این نوع طنز برای بسیاری از کودکان سرگرمکننده است، زیرا بیپیرایه و فوری عمل میکند و نیازمند رمزگشایی پیچیده نیست.
فیلم نیز با شناخت همین مخاطب، از شوخیهای دستشویی و صدای باد شکم بهعنوان بخشی از زبان کمیک خود بهره میبرد. اما اتکای مکرر به این جنس شوخی، دامنه طنز را محدود میکند. آنچه در ابتدا از غافلگیری نیرو میگیرد، اگر بیش از اندازه تکرار شود، تازگیاش را از دست میدهد و ممکن است برای بعضی تماشاگران ناخوشایند یا یکنواخت شود.
« این پیوند، فیلم را از مجموعهای صرف از اتفاقهای عجیب فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت در اینجا فقط تفاوت میان سلیقه کودکان و بزرگسالان نیست؛ مسئله آن است که فیلم میتوانست با تکیه بیشتر بر تضاد شخصیتها، سوءتفاهمها و ناکامیهای نقشه، گونههای متنوعتری از کمدی بسازد. شوخیهای جسمانی گاه فضا را سرزنده میکنند، اما در برخی لحظات جای شوخطبعی ظریفتر و موقعیتمحور را میگیرند.
ریتم، اجرا و شلوغی ماجرا یکی از ویژگیهای دلنشین فیلم، ریتم سرزنده آن است. داستان برای مدت طولانی در توضیح رازها متوقف نمیماند و با ورود همکلاسیها و شکلگیری نقشه، پیدرپی به موقعیتهای تازه حرکت میکند. این شتاب برای یک ماجرای خانوادگی کوتاه مناسب است و نمیگذارد فضای مرموز به سنگینی یا کسالت بینجامد.
فیلم بهخوبی میداند که قرار نیست در قلمرو وحشت جدی بماند؛ ازاینرو، پس از لحظات دلهرهآور، با جنبوجوش شخصیتها و شوخیهای ناگهانی، حالوهوای خود را دوباره سبک میکند. بااینهمه، پرتحرکی همیشه به معنای انسجام نیست. تعدد همکلاسیها و موقعیتهای فرعی گاهی توجه را از رابطه محوری آیوی و بین دور میکند.
شخصیتهای فرعی میتوانند به گسترش جهان مدرسه کمک کنند، اما اگر هرکدام صرفاً برای افزودن یک شوخی یا حرکت تازه وارد شوند، نتیجه بهجای غنا، شلوغی خواهد بود. فیلم در بعضی بخشها میان پیشبرد نقشه، حفظ راز و فراهمکردن فرصت برای خندههای جانبی تعادل کاملی برقرار نمیکند. بنابراین، ریتم سریع از یکسو امتیاز سرگرمکننده اثر است و از سوی دیگر، اجازه نمیدهد همه ایدهها بهاندازه کافی پرورده شوند.
« شوخیهای جسمانی گاه فضا را سرزنده میکنند، اما در برخی لحظات جای شوخطبعی ظریفتر و موقعیتمحور را میگیرند. »
قوتها و کاستیها
خیالپردازی و مخاطب خانوادگی پشت ماجرای ارواح، فیلم تصویری ساده و قابلفهم از تخیل کودکانه عرضه میکند: کودکان میتوانند از نشانههایی که بزرگسالان نادیده میگیرند، داستانی کامل بسازند و برای آن راهحل طراحی کنند. این خیالپردازی از آن نوعی نیست که بخواهد مرز میان واقعیت و جادو را با قواعد پیچیده توضیح دهد.
جذابیتش در آزادی و جسارتی است که به شخصیتها میدهد. آنها با امکانات محدود خود نقشه میکشند و از همکاری گروهی برای مواجهه با مسئلهای استفاده میکنند که در نگاه نخست بزرگتر از توانشان به نظر میرسد. از این منظر، اثر برای تماشای خانوادگی مناسب است، بهخصوص برای کودکانی که از داستانهای رازآلود اما نه بیش از اندازه ترسناک لذت میبرند.
فیلم همزمان به تماشاگر بالغتر نیز فرصتی میدهد تا انرژی دو شخصیت مرکزی و کمدی ساده موقعیتها را دنبال کند، هرچند احتمالاً برای او عمق روایی یا تازگی چشمگیری نخواهد داشت. فیلم وعده اثری پیچیده و نوآورانه نمیدهد؛ قوتش بیشتر در دسترسبودن، صمیمیت و سبکبودن ماجراست. در برابر این سادگی، ضعف اصلی همان کمبود پرورش است: بعضی ایدهها پیش از آنکه ظرفیت کامل خود را نشان دهند، جای خود را به موقعیت بعدی میدهند.
جمعبندی «آیوی و بین: روحی که باید میرفت» ماجرایی کوتاه و پرجنبوجوش است که از ترکیب رمزآلودگی کودکانه، شوخیهای ساده و دوستی گرم دو قهرمانش نیرو میگیرد. مه سرد و صداهای عجیب، نقطه آغاز مناسبی برای تخیلاند؛ اما ارزش ماندگارتر فیلم در همراهی آیوی و بین و در شیمی پرانرژی بازیگران اصلی نهفته است.
« این خیالپردازی از آن نوعی نیست که بخواهد مرز میان واقعیت و جادو را با قواعد پیچیده توضیح دهد. »
جمعبندی
رابطه این دو، حتی وقتی داستان به اندازه کافی منسجم نیست، به ماجرا جان میبخشد و آن را از سرگرمیای کاملاً گذرا دور میکند. در سوی دیگر، خط ارواح بیشتر بهانهای برای حرکت است تا طرحی کاملاً پخته؛ شخصیتهای فرعی و شوخیهای تکرارشونده نیز گاهی از تمرکز اثر میکاهند. با وجود این محدودیتها، فیلم کارکرد خود را بهعنوان سرگرمی خانوادگی سبک و سرحال انجام میدهد.
تماشاگر جوان احتمالاً از حس راز، ماجراجویی گروهی و نقشهکشیهای کودکانه لذت خواهد برد؛ بزرگسال نیز میتواند گرمای دوستی مرکزی را دریابد، هرچند شاید از کمبود تازگی و انسجام روایی آگاه بماند. حاصل، اثری ساده و دوستداشتنی است که بیش از آنکه بخواهد شگفتزده کند، میخواهد چند لحظه خنده و هیجان بیخطر فراهم آورد.
« با وجود این محدودیتها، فیلم کارکرد خود را بهعنوان سرگرمی خانوادگی سبک و سرحال انجام میدهد. »
ثبت دیدگاه