نقد و بررسی
نقد در راه مدرسه (On the Way to School) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زبان و مدرسه «On the Way to School» یا «İki Dil Bir Bavul» مستندی است دربارهٔ یک سال تحصیلی، اما دامنهٔ معناییاش از کلاس درس بسیار فراتر میرود. فیلم، معلم جوانی به نام Emre Aydın را دنبال میکند که برای تدریس زبان ترکی به روستایی دورافتاده در ناحیهٔ شانلیاورفه فرستاده میشود؛ کودکانی که در کلاس با او روبهرو هستند کردیزباناند و ترکی نمیدانند، حال آنکه او نیز به کردی آشنایی ندارد.
این فاصلهٔ زبانی از همان آغاز، فقط مانعی آموزشی نیست؛ تصویری فشرده از شکافی اجتماعی و فرهنگی است که در زندگی روزمرهٔ مدرسه حضور دارد. فیلمسازان، Orhan Eskiköy و Özgür Doğan، این وضعیت را بیواسطه و با تکیه بر مشاهدهٔ زندگی روزمره پیش میبرند، نه از راه توضیحهای پرشور یا بازسازیهای نمایشی.
روایتی بر مدار زمان ساختار فیلم بر گذر فصلها و امتداد یک سال استوار است: از ورود معلم در آغاز سال تحصیلی تا نزدیک شدن تعطیلات تابستان. این انتخاب به روایت ضرباهنگی طبیعی میدهد؛ تغییرها نه با حادثههای بزرگ، بلکه در لحظههای کوچک و تکرارشونده رخ میدهند. هر روز مدرسه، هر تلاش برای فهماندن واژهای تازه و هر مکث در گفتوگو، بخشی از روندی میشود که تماشاگر بهتدریج آن را میشناسد.
فیلم با شتاب به سوی نتیجه نمیرود. دوربین به زمان مجال میدهد تا رابطهها شکل بگیرند و تفاوت میان روزهای نخست و ماههای بعد، از دل رفتار و حضور شخصیتها آشکار شود. این شیوه در عین حال که به اثر خصلتی صمیمی میبخشد، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی و پیشرفت روایی پرشتاب دارند، کند به نظر برسد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما کندی اینجا صرفاً انتخابی سبکی نیست؛ با موضوع فیلم پیوند دارد. یادگیری زبان و اعتماد، هر دو فرایندهایی تدریجیاند و فیلم میکوشد همین تدریج را به تجربهای سینمایی بدل کند. زبان؛ ابزار آموزش و نشانهٔ قدرت عنوان ترکی فیلم، «İki Dil Bir Bavul»، به حضور دو زبان و چمدانی اشاره دارد که معلم با خود به روستا میآورد؛ چمدانی که میتواند نشانهٔ سفر، اقامت موقت و بیریشگی باشد.
در مدرسه، ترکی زبان رسمی آموزش است، اما زبان زندگی کودکان کردی است. از اینرو، زبان در فیلم چیزی خنثی و صرفاً کاربردی نیست: آنچه در کلاس آموخته میشود، هم امکان ارتباط است و هم ورود نظمی رسمی به فضایی که پیشتر با زبان دیگری معنا مییافته است. فیلم هوشمندانه اجازه میدهد این دو سویه همزمان دیده شوند.
از یک طرف، یادگیری ترکی برای کودکان راهی برای دسترسی به آموزش و ارتباط با جهان بیرون است؛ از سوی دیگر، نبودِ زبان مشترک در آغاز، نشان میدهد که مدرسه چگونه میتواند فاصلهٔ میان تجربهٔ زیستهٔ کودک و برنامهٔ رسمی را بازتولید کند. معلم نیز در این موقعیت تنها یک فرد نیست: نمایندهٔ نهادی است که مأموریتش آموزش است، اما حضورش ناگزیر بار فرهنگی و سیاسی نیز دارد.
ارزش فیلم در آن است که این تنش را قابل لمس میکند، بیآنکه هر صحنه را به بیانیهای صریح فروبکاهد. معلم؛ میان وظیفه و تبعید Emre در جایگاهی دوگانه قرار دارد. او برای انجام وظیفهای حرفهای به روستا آمده، اما در همان حال در محیطی زندگی میکند که زبان و آداب روزمرهاش برای او ناآشناست.
« اما کندی اینجا صرفاً انتخابی سبکی نیست؛ با موضوع فیلم پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
تنهاییاش صرفاً از دوری جغرافیایی ناشی نمیشود؛ او در دل کشور خود احساس بیگانگی میکند، زیرا زبان مشترکی با کسانی ندارد که قرار است به آنان آموزش دهد. این وضعیت، مفهوم «تبعید» را از معنای معمولِ دوری از وطن جدا میکند و به تجربهٔ انزوا درون مرزهای آشنا پیوند میزند. با این حال، فیلم معلم را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه قربانی مطلق شرایط.
او در مقام آموزگار ناچار است اقتدار کلاس را حفظ کند، اما همزمان باید راهی برای نزدیک شدن به دانشآموزانی پیدا کند که در ابتدا حتی دستورهای او را بهدرستی درک نمیکنند. این دوگانگی، شخصیت را انسانیتر میکند. تماشاگر شاهد سازگاری آهستهٔ او با محیط است؛ نه از طریق دگرگونی ناگهانی، بلکه در جزئیات رفتار، صبر و آشنایی روزافزون با کودکان.
فیلم در این بخش، بیش از آنکه دربارهٔ موفقیت یا شکست یک معلم باشد، دربارهٔ دشواریِ دیدن دیگری از ورای وظیفه و نقش اداری است. کودکان و زندگی روزمرهٔ روستا یکی از امتیازهای اثر، توجه به کودکان بهعنوان افراد زنده و متفاوت است، نه صرفاً نمونههایی برای اثبات یک پیام اجتماعی. شوخیها، بازیگوشیها، مکثها و شیوهٔ واکنش آنان به کلاس، فضای مدرسه را از حالت نمادین بیرون میآورد.
کودکان در آغاز با قواعد زبانی و آموزشیای روبهرو هستند که برایشان ناآشناست؛ همین مسئله موقعیتهایی گاه دشوار و گاه طنزآمیز پدید میآورد. گرمای فیلم از همین تماسهای کوچک میآید: رابطهای که در ابتدا با دستور و سوءتفاهم تعریف میشود، بهتدریج فضایی برای شناخت متقابل پیدا میکند. تصویر روستا نیز بر ملموس بودن اثر میافزاید.
« با این حال، فیلم معلم را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه قربانی مطلق شرایط. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مدرسه جزیرهای جدا از محیط نیست؛ رفتوآمد، فضای خانهها و دشواریهای پیرامون، بر زندگی روزانهٔ کودکان و معلم اثر میگذارند. فیلم از دل این جزئیات، محدودیتهای آموزش در منطقهای دورافتاده را نشان میدهد، بیآنکه همهچیز را به فقر یا دشواری فیزیکی تقلیل دهد. با این همه، تمرکز بر مشقتها میتواند خطری در پی داشته باشد: کودکان ممکن است در نگاه تماشاگر به تصویرهایی کلیشهای از محرومیت و رنج بدل شوند، یا برعکس، به نمادهای ستایشبرانگیزِ مقاومت.
اثر در بسیاری از لحظهها از این دام میگریزد، اما پرسش دربارهٔ مرز میان مشاهدهٔ صادقانه و بازنماییِ سادهساز همچنان باقی میماند. شیوهٔ مستند و نگاه دوربین مستند بودن فیلم در نحوهٔ نگاه آن اهمیت اساسی دارد. دوربین بهجای آنکه رویدادها را با توضیحهای مکرر هدایت کند، به کلاس و زندگی اطراف آن فرصت حضور میدهد.
همین رویکرد، حس نزدیکی و بیواسطگی میآفریند: تماشاگر بهجای شنیدن گزارشی از مشکل، در موقعیتهایی قرار میگیرد که مشکل در آنها رخ میدهد. سکوتها و ناکامیهای ارتباطی نیز به اندازهٔ گفتوگوها اهمیت مییابند؛ گاهی آنچه فهمیده نمیشود، بیش از آنچه گفته میشود دربارهٔ فاصلهٔ میان دو جهان خبر میدهد.
با این حال، فاصلهگذاری مشاهدهگرانه بهخودیخود تضمینکنندهٔ بیطرفی نیست. گزینش موقعیتها، ترتیب آنها و مدت مکث دوربین همگی در شکلگیری معنای فیلم نقش دارند. اثر از این نظر موضوعی پیچیده را در قالبی نسبتاً روشن و قابلدسترسی عرضه میکند، اما همین روش گاه به تکرار میانجامد. تماشاگر ممکن است احساس کند نکتهٔ آموزشیِ صحنهها بیش از یک بار تأکید میشود؛ آنچه ابتدا از دل رفتارها بهخوبی دریافت شده، گاهی دوباره در همان مسیر معنایی قرار میگیرد.
« شیوهٔ مستند و نگاه دوربین مستند بودن فیلم در نحوهٔ نگاه آن اهمیت اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
این تکرار از ظرافت اثر میکاهد، هرچند به انسجام کلی مشاهده آسیب جدی نمیزند. سیاستِ پنهان در امر روزمره قدرت اصلی فیلم در آن است که سیاست را به زندگی روزانه بازمیگرداند. مسئلهٔ زبان مادری، نابرابری در دسترسی به آموزش و نسبت میان نهاد مرکزی و جامعهٔ محلی، در سخنرانیهای طولانی مطرح نمیشوند؛ درون کلاس و در لحظههای معمولی آشکار میگردند.
یک واژهٔ ناآشنا، فرمانی که فهمیده نمیشود، یا تلاشی برای نزدیک شدن، میتواند از ساختارهایی بزرگتر خبر دهد. به همین دلیل، فیلم دربارهٔ مدرسه است، اما فقط دربارهٔ مدرسه نیست: دربارهٔ این پرسش نیز هست که آموزش رسمی چه زمانی پلی برای ارتباط میسازد و چه زمانی از کودک میخواهد نخست از جهان زبانی خودش فاصله بگیرد.
محدودیت اثر در همین نقطه پدیدار میشود. زمینههای تاریخی و اجتماعیِ نابرابری و سیاست زبانی، به اندازهٔ ظرفیت موضوع بسط نمییابند. فیلم بیشتر بر تجربهٔ فردی معلم و رابطهٔ او با دانشآموزان تکیه دارد و کمتر سازوکارهایی را واکاوی میکند که این وضعیت را پدید آوردهاند. بنابراین، تماشاگر میتواند پیامدهای شکاف را ببیند، اما شاید برای فهم ریشهها به دانشی بیرون از خود فیلم نیاز پیدا کند.
این تمرکز، تجربه را انسانی و نزدیک میکند، ولی گاهی افق تحلیل را محدود نگه میدارد. جمعبندی «On the Way to School» مستندی گرم و تأملبرانگیز است که از یک سال آموزشی، تصویری از تنهایی، زبان، اقتدار و امکان ارتباط میسازد. صبر روایی، توجه به جزئیات و مشاهدهٔ تدریجی شکلگیری پیوند میان معلم و کودکان، اثر را از یک گزارش صرف دربارهٔ دشواریهای مدرسه فراتر میبرد.
« این تکرار از ظرافت اثر میکاهد، هرچند به انسجام کلی مشاهده آسیب جدی نمیزند. »
جمعبندی
فیلم بهخوبی نشان میدهد که آموزش، پیش از آنکه انتقال دانستهها باشد، مواجههٔ آدمها با یکدیگر است؛ مواجههای که در آن هر دو سو ناچارند با ناآشنایی روبهرو شوند. در عین حال، تکرار برخی تأکیدهای آموزشی و پرداخت محدود به ریشههای ساختاری مسئله، مانع از آن میشود که اثر تمام پیچیدگی موضوع خود را بکاود.
اما این کاستیها ارزش نگاه انسانی و مشاهدهگرانهٔ فیلم را از میان نمیبرند. اثر نه راهحلی ساده عرضه میکند و نه اختلافهای زبانی را به مانعی قابلرفع در چند درس فرو میکاهد. در عوض، تماشاگر را با تجربهای آرام و ماندگار روبهرو میسازد: گاه فاصلهای بزرگ میان آدمها وجود دارد، اما آشنایی با دیگری از همان لحظه آغاز میشود که برای شنیدن و فهمیدن، زمان کافی در اختیارش بگذاریم.
« اما این کاستیها ارزش نگاه انسانی و مشاهدهگرانهٔ فیلم را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه