نقد و بررسی
نقد راننده و تبهکار (Racer and the Jailbird) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای میان سرعت و سقوط «Racer and the Jailbird» ساختهٔ Michaël R. Roskam، در ظاهر از دو جهان ناهمگون آغاز میکند: جهان پرزرقوبرق و قانونمند مسابقات اتومبیلرانی و جهان خشن و بیقاعدهٔ باندهای تبهکار بروکسل. بنهدیکت، مشهور به بیبی، رانندهای جوان و برخوردار از پیشینهای مرفه است؛ جینو، یا جیجی، مردی کاریزماتیک و رازآلود که در پوشش زندگی عادی، به جرایم سازمانیافته گره خورده است.
آشنایی آن دو به عشقی فوری و پرشور میانجامد، اما فاصلهٔ میان زندگیهایی که هرکدام نمایندگی میکنند، بهتدریج از تفاوتی جذاب به خطری واقعی بدل میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ برخوردی پرتنش میان عشق، جرم و سرنوشت میدهد. مسئلهاش فقط این نیست که آیا دو نفر از دو طبقه و دو محیط متفاوت میتوانند کنار هم بمانند؛ پرسش دشوارتر آن است که عشق تا چه اندازه میتواند در برابر گذشتهای پنهان و پیامدهای خشونتبار آن دوام بیاورد.
این پرسش ظرفیت درامی غنی دارد و فیلم، بهخصوص در بخشهای نخست، با اعتمادبهنفس آن را پیش میبرد. بااینحال، هرچه روایت جلوتر میرود، جاهطلبی آن برای گسترش دامنهٔ ملودرام گاه از انسجام داستان پیشی میگیرد. دو شخصیت در دو مدار متفاوت بیبی و جیجی فقط زوجی عاشق نیستند؛ هرکدام نمایندهٔ نوعی رابطه با خطر و آزادیاند.
بیبی با رانندگی مسابقهای، بدن و مهارتش را در معرض سرعت میگذارد، اما این خطر در محیطی تعریفشده و تحت قواعد مشخص رخ میدهد. جیجی، برعکس، در جهانی زندگی میکند که خطر از چارچوبی معین بیرون زده و هر تصمیم میتواند به پیامدی پیشبینیناپذیر بینجامد. تقابل این دو جهان، زمینهٔ مناسبی برای بررسی تفاوت میان خطرِ انتخابشده و خطرِ تحمیلشده فراهم میکند.
« عاشقانهای میان سرعت و سقوط «Racer and the Jailbird» ساختهٔ Michaël R. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت رابطه از آنجا میآید که فیلم شخصیتها را در ابتدا به نمادهایی ساده تقلیل نمیدهد. بیبی صرفاً معشوقی ناآگاه نیست که وارد دنیای مردی مرموز شده باشد؛ او اراده و استقلال خود را دارد. جیجی نیز با وجود پیوندش با خشونت، در برابر این رابطه میل به گسستن از گذشته را تجربه میکند.
بااینهمه، روایت گاهی از کاوش دقیق این کشمکش درونی فاصله میگیرد و به پیشبرد رویدادها وابسته میشود. در نتیجه، بعضی دگرگونیها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برخیزند، تابع نیاز فیلم به افزایش تنشاند. بازیها؛ تکیهگاه عاطفی فیلم مهمترین نیروی فیلم، بازیهای بازیگران اصلی است.
Matthias Schoenaerts در نقش جیجی، حضور فیزیکی و سکوتهای معنادار را به ابزار بیان بدل میکند. او شخصیتی میسازد که میتواند همزمان تهدیدآمیز، آسیبپذیر و مشتاق زندگی دیگری باشد؛ مردی که در ظاهر بر محیط خود مسلط است، اما در برابر گذشته و وفاداریهایش آزادی چندانی ندارد. بازی او به فیلم عمق میبخشد، بهویژه در لحظههایی که فیلمنامه بهجای توضیح دادن، امکان مکث و نگاه را فراهم میکند.
Adèle Exarchopoulos نیز بیبی را با انرژی و صراحتی باورپذیر بازی میکند. او در نقش زنی که هم به هیجان نزدیک است و هم از انتخابهای خود عقب نمینشیند، از افتادن در دام انفعال پرهیز میکند. شیمی میان این دو بازیگر یکی از دلایل اصلی اثرگذاری نیمهٔ نخست است: رابطهٔ آنها در نگاهها، شوخیها و نزدیکی جسمانیشان حس میشود و لازم نیست فیلم مدام آن را با دیالوگ توضیح دهد.
« جذابیت رابطه از آنجا میآید که فیلم شخصیتها را در ابتدا به نمادهایی ساده تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
وقتی قصه در ادامه به پیچیدگیهای روایی خود گرفتار میشود، همین حضورهای بازیگرانه همچنان رشتهای عاطفی برای تماشاگر نگه میدارند. بروکسل، جرم و فضای تعقیب فضای جنایی فیلم از عناصر موفق آن است. بروکسل در این اثر پسزمینهای خنثی نیست؛ شهر، با خیابانها، فضاهای بسته و محیطهای کاری و تفریحیاش، به بخشی از جهان اخلاقی داستان تبدیل میشود.
فیلم در کنار جلوههای پرتحرک مسابقه و تعقیبوگریز، به زندگی روزمرهٔ باند تبهکاران نیز توجه دارد و از کنار هم گذاشتن این دو قلمرو، تضادی دیداری و روایی میسازد. از یک سو، سرعتِ کنترلشدهٔ پیست را داریم و از سوی دیگر، شتابِ عصبی و بیثبات دنیایی که قواعدش را زور و وفاداری تعیین میکنند.
صحنههای پرتحرک، بهویژه در لحظاتی که اتومبیل و فرار در مرکز توجهاند، به فیلم انرژی میدهند و با ماهیت زندگی شخصیتها پیوند دارند. سرعت در اینجا صرفاً وسیلهای برای هیجانآفرینی نیست؛ استعارهای است از میل به پیشرفتن، گریز از گذشته و ناتوانی در توقف بهموقع. مشکل آنجاست که فیلم همیشه نمیتواند میان هیجان ژانری و درام عاشقانه تعادل برقرار کند.
گاهی بخش جنایی با وضوح و ضرباهنگی مؤثر پیش میرود، اما در قسمتهای دیگر، ملودرام بر منطق واقعگرایانهای که فیلم پیشتر ساخته سایه میاندازد. روایت؛ میان تعلیق و آشفتگی داستان در آغاز با نیرویی گیرا حرکت میکند. راز جیجی، تفاوت جایگاه اجتماعی دو شخصیت و حضور خطرهای بیرونی، پرسشهایی ایجاد میکنند که تماشاگر را به دنبال کردن رابطه ترغیب میکند.
« بروکسل، جرم و فضای تعقیب فضای جنایی فیلم از عناصر موفق آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما اتکای فیلم به پیچشهای پیاپی بهتدریج مسئلهساز میشود. برخی تغییر مسیرها بهجای آنکه معنای تازهای به آنچه پیشتر دیدهایم بدهند، حس تصنع و سردرگمی میآفرینند. پیچش زمانی مؤثر است که از دل شخصیت و موقعیت برخیزد؛ در اینجا گاهی چنین به نظر میرسد که روایت برای غافلگیرکردن مخاطب، از پیوستگی روانی و علّی خود فاصله میگیرد.
این آشفتگی در ضرباهنگ نیز بازتاب مییابد. نیمهٔ نخست با معرفی جهانها و شکلگیری رابطه، کشش قابلتوجهی دارد؛ اما در ادامه، بعضی مسیرهای داستانی طولانیتر از آنچه ضرورت دراماتیکشان ایجاب میکند ادامه پیدا میکنند. در نتیجه، فیلم که میتوانست با تمرکز بیشتر بر رابطهٔ دو شخصیت و پیامدهای انتخابهایشان به تأثیری فشردهتر برسد، گاه در جزئیات روایی پراکنده میشود.
این همان نقطهای است که برای برخی تماشاگران، تعلیق جای خود را به پیشبینیپذیری یا ملال میدهد. ملودرام و بهای انتخاب «Racer and the Jailbird» میخواهد قصهٔ عشق را در قالبی حماسی و تراژیک روایت کند. این انتخاب با جهان فیلم سازگار است: شخصیتهایی که بهسرعت و شدت زندگی میکنند، ناگزیر با پیامدهای سنگینتری روبهرو میشوند.
بااینحال، ملودرام زمانی تأثیرگذار است که احساسات بزرگ از جزئیات ملموس و انتخابهای باورپذیر سرچشمه بگیرند. فیلم در بهترین لحظههایش به این تعادل نزدیک میشود؛ عشق را نه بهصورت وعدهای انتزاعی، بلکه همچون تلاشی برای ساختن زندگیای متفاوت نشان میدهد. در لحظههای ضعیفتر، اما، تأکید بر اندوه و سرنوشت از ظرافت عاطفی میکاهد و بار احساسی صحنهها را بیش از اندازه سنگین میکند.
« اما اتکای فیلم به پیچشهای پیاپی بهتدریج مسئلهساز میشود. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت اثر در جمعکردن مسیرهای گوناگون خود به اندازهٔ شروعش مطمئن نیست. این کاستی، لزوماً تمام تجربه را بیاثر نمیکند؛ بلکه نشان میدهد فیلم در پیوند دادن مقیاس بزرگ تراژدی با منطق جزئی رابطه با دشواری روبهروست. اگر روایت کمتر به پیچشهای ناگهانی تکیه میکرد و زمان بیشتری را صرف پیامدهای عاطفی تصمیمها میساخت، احتمالاً پایانبندی نیز نیروی بیشتری پیدا میکرد.
جمعبندی «Racer and the Jailbird» فیلمی خوشساخت و خوشفضا با دو بازیگر محوریِ متقاعدکننده است؛ اثری که در شیمی میان بیبی و جیجی، در حضور پرصلابت Matthias Schoenaerts و در صحنههای جنایی و پرتحرکش، لحظههای جذابی میآفریند. در عین حال، فیلمنامه از پیچشهای نهچندان ضروری و افتوخیزهای ناموزون ضرباهنگ آسیب میبیند.
فیلم میان واقعگرایی جنایی و ملودرام پرشور در رفتوآمد است، اما همیشه نمیتواند این دو لحن را به وحدتی قانعکننده برساند. تماشای آن برای علاقهمندان به عاشقانههای جنایی و بازیهای پرحضور، تجربهای قابلاعتناست؛ بااینحال، جذابیت بصری و عاطفی فیلم در تمام مدت دوام نمیآورد. آنچه بیش از همه باقی میماند، نه انسجام کامل داستان، بلکه تصویر دو انسانی است که میکوشند از مرزهای جهانهای متفاوتشان عبور کنند؛ تلاشی پرشور که فیلم در ساختن آن موفقتر است تا در مهار همهٔ پیامدهای رواییاش.
« بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت اثر در جمعکردن مسیرهای گوناگون خود به اندازهٔ شروعش مطمئن نیست. »
ثبت دیدگاه