نقد و بررسی
نقد جنگ و صلح (War and Peace) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای که از چهرهها آغاز میشود اقتباس سرگئی بوندارتچوک از رمان لئو تولستوی، در نگاه نخست، تصویری عظیم از روسیه در آستانهٔ یورش ناپلئون است؛ اما نیروی ماندگار فیلم فقط در سپاهها، کاخها و میدانهای نبرد خلاصه نمیشود. اثر در کنار تاریخ کلان، به زندگی آدمهایی نزدیک میشود که در دل آن تاریخ میکوشند عشق بورزند، انتخاب کنند و معنای رنج را دریابند.
همین رفتوآمد میان گسترهٔ یک ملت و تردیدهای فردی، به فیلم هویتی دوگانه میدهد: هم حماسهای پرشکوه است و هم درامی دربارهٔ انسانهایی آسیبپذیر. ساختار چندپارهٔ فیلم نیز با این مقیاس هماهنگ است. روایت فرصت مییابد شخصیتها را در بستر زمان دنبال کند، نه آنکه صرفاً رخدادهای مهم را پشت سر هم بچیند.
این گستردگی گاه به غنای دراماتیک میانجامد و گاه بار سنگینی بر دوش تماشاگر میگذارد؛ بااینحال، بلندپروازی اثر از همان آغاز آشکار است: زندگی خصوصی و سرنوشت تاریخی را از یکدیگر جدا نمیکند. نسخههای رایج فیلم نیز از نظر مدت تفاوت دارند، اما در هر شکل، تماشای آن تجربهای چندساعته و نیازمند تمرکز است.
پیوند شخصیت و تاریخ در میان چهرههای متعدد، مسیر پیر بزوخوف یکی از مهمترین خطوط عاطفی و فکری فیلم را شکل میدهد. او قهرمانی بینقص یا برخوردار از قطعیت نیست؛ بیش از آنکه پاسخها را در اختیار داشته باشد، در پی یافتن جای خود در جهان است. تماشاگر او را نه فقط از راه گفتار و کنش، بلکه از خلال مکثها، سردرگمیها و تغییرات تدریجیاش میشناسد.
« ساختار چندپارهٔ فیلم نیز با این مقیاس هماهنگ است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرداخت، به روایت تاریخیِ پرجمعیت فیلم تکیهگاهی انسانی میدهد و اجازه نمیدهد شخصیتها صرفاً مهرههایی در بازسازی وقایع باشند. ناتاشا روستوا، با شور جوانی و حساسیت عاطفیاش، سویهای دیگر از این جهان را نمایندگی میکند. فیلم او را در محیطی مینشاند که مناسبات اجتماعی، خانواده و التهاب زمانه، امکان زیستن آزادانه را پیچیده میکنند.
رابطهٔ او با پیر بخشی از شبکهٔ عاطفی اثر است، اما روایت به یک داستان عاشقانهٔ ساده فروکاسته نمیشود. کششها و پیوندها در بستری از تغییر و ناامنی شکل میگیرند و اهمیتشان از آنجاست که شخصیتها در مواجهه با دیگران، خود را نیز بهتر میشناسند. شکوه تصویر و حرکت دوربین دستاورد بصری فیلم، صرفاً نمایش لباسهای فاخر و دکورهای پرهزینه نیست؛ دوربین پیوسته میکوشد نسبت میان فرد و جمعیت، فضای خصوصی و چشمانداز عمومی را به تصویر بکشد.
سالنهای رقص، راهروهای کاخها و دشتهای باز، هر یک کیفیتی متفاوت دارند و با تغییر فضا، تجربهٔ تماشاگر نیز دگرگون میشود. در صحنههای جمعی، حرکت دوربین به تماشاگر اجازه میدهد در میان انبوه پیکرها و رخدادها شناور شود؛ در لحظههای آرامتر، قابها مجال میدهند نگاه بر چهرهها و فاصلهٔ میان آدمها مکث کند.
این زبان تصویری در زمان ساخت فیلم، بلندپروازانه بود. فیلم با قالب پردهٔ عریض هفتاد میلیمتری ساخته شد و برای برخی نماهای پیچیده از شیوههای حرکتی متفاوت، از جمله حرکت دوربین دستی در میان رقصندگان و نماهای بلند از جمعیت، بهره گرفت. حاصل، تصویری است که شکوهش فقط در وسعت قاب نیست؛ خودِ حرکت دوربین بخشی از روایت میشود و گاهی پیش از دیالوگ، آشفتگی یا سرزندگی فضا را منتقل میکند.
« ناتاشا روستوا، با شور جوانی و حساسیت عاطفیاش، سویهای دیگر از این جهان را نمایندگی میکند. »
شخصیتها و اجرا
البته این نمایش بصری همیشه خویشتندار نیست: برخی لحظهها چنان آشکارا بر عظمت خود تأکید میکنند که خطر غلبهٔ جلوه بر ظرافت دراماتیک پدید میآید. نبرد بورودینو؛ آشوب بهمثابه تجربه اوج قدرت حماسی فیلم را باید در بازنمایی نبرد بورودینو جستوجو کرد. این صحنهها جنگ را به مجموعهای از مانورهای تمیز و قهرمانانه تقلیل نمیدهند.
دود، حرکت نیروها، انفجارها و پیکرهای پراکنده، فضایی آشفته میسازند که در آن تشخیص مسیر و فهم آنچه رخ میدهد دشوار است. همین آشفتگی، بهجای آنکه نقصی در وضوح باشد، بخشی از تجربهٔ جنگ میشود: تماشاگر با نظمی روبهرو نیست که همهچیز را توضیح دهد، بلکه با نیرویی بیرحم و هراسانگیز مواجه میشود.
اهمیت این صحنه تنها در مقیاس تولید نیست. نبرد از نگاه انسانهایی دیده میشود که بدن و ذهنشان زیر فشار لحظه قرار گرفته است. تدوین میان نماهای گسترده و جزئیات نزدیک رفتوآمد میکند و از این راه، فاصلهٔ میان تاریخ رسمی و وحشت فردی را آشکار میسازد. جنگ در فیلم نه پسزمینهای تزئینی برای عشق، بلکه عاملی است که زندگی روزمره را به هم میریزد و امکان انتخاب را دگرگون میکند.
تحسین فنی این بخش موجه است، اما ارزشش در آن است که شکوه صحنه به احساس خطر و بیپناهی پیوند میخورد. بازیگری، موسیقی و فضای تاریخی بازی لیودمیلا ساولیوا در نقش ناتاشا بر سرزندگی و گشودگی عاطفی شخصیت استوار است. او در نقش زنی جوان که جهان را با شدت تجربه میکند، میان شور و آسیبپذیری تعادل برقرار میسازد.
« نبرد بورودینو؛ آشوب بهمثابه تجربه اوج قدرت حماسی فیلم را باید در بازنمایی نبرد بورودینو جستوجو کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سرگئی بوندارتچوک نیز در نقش پیر، حضوری نامتعارف دارد؛ بازیاش بر هیئت یک قهرمان پرصلابت بنا نشده و بیشتر از مسیر دستوپاچلفتیبودن، مشاهدهگری و واکنشهای درونی شخصیت پیش میرود. این انتخاب با نگاه انسانی فیلم سازگار است، هرچند فاصلهٔ میان سن بازیگر و سن شخصیت ممکن است برای برخی تماشاگران محسوس باشد.
موسیقی و طراحی لباس، در کنار دکورها، به جهان تاریخی فیلم بافتی ملموس میبخشند. مهمانیها و مناسبات اشرافی، فقط فرصتی برای نمایش تجمل نیستند؛ آداب اجتماعی و فاصلههای طبقاتی در شکل رفتارها و گفتوگوها حضور دارند. از سوی دیگر، فیلم در بازسازی گذشته به نمایش ظاهری بسنده نمیکند و میکوشد نشان دهد که تغییر سیاسی چگونه به خانهها و روابط خانوادگی راه پیدا میکند.
گاهی زبان موسیقایی و تصویری بر احساسات تأکید فراوان میگذارند، اما این شدت با منش حماسی اثر تناسب دارد. نابرابری ریتم و سنگینی روایت طولانیبودن فیلم فقط مسئلهای مربوط به زمان تماشا نیست؛ بر ریتم و ساختار آن نیز اثر میگذارد. برخی فصلها با شتاب و تنش پیش میروند، اما در بخشهایی دیگر روایت بر گفتوگوها، دیدارها و توضیحهای زمینهای مکثی طولانی میکند.
این نوسان گاهی به شخصیتها مجال میدهد تا در ذهن تماشاگر رسوب کنند، ولی در مواردی نیز از نیروی صحنه میکاهد و حس کشآمدن میسازد. تماشای پیوستهٔ فیلم ممکن است خستهکننده شود؛ تقسیم آن به چند نوبت، بدون آنکه تجربه را بیاثر کند، فرصت بهتری برای جذب جزئیات فراهم میآورد. نریشن نیز نقطهای دوپهلو در شیوهٔ روایت است.
« موسیقی و طراحی لباس، در کنار دکورها، به جهان تاریخی فیلم بافتی ملموس میبخشند. »
قوتها و کاستیها
در بعضی لحظهها، کلام راوی اندیشههایی را وارد فیلم میکند که تصویر بهتنهایی بهسادگی بیان نمیکند و به جهان فکری تولستوی نزدیک میشود. اما گاهی همان چیزی را توضیح میدهد که میزانسن و چهرهها پیشتر بهروشنی منتقل کردهاند. در نتیجه، فیلم میان اعتماد به تصویر و نیاز به شرح کلامی در نوسان میماند.
این ضعف، یکسره به زیان اثر نیست؛ صدای راوی بخشی از بافت ادبی و تأملی آن است، اما همیشه ضروری به نظر نمیرسد. جمعبندی «جنگ و صلح» بوندارتچوک اثری است که بزرگیاش هم در لحظههای فردی و هم در تواناییاش برای آفرینش مقیاسی جمعی آشکار میشود. فیلم از مسیر پیر و ناتاشا، جنگ و دگرگونی تاریخی را به تجربهای انسانی پیوند میزند؛ از راه قاببندیهای گسترده و حرکتهای جسورانهٔ دوربین، حماسه را به حضوری دیدنی و پرتحرک بدل میکند؛ و در نبرد بورودینو، آشوب و هراس را با نیرویی کمنظیر مجسم میسازد.
در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، طول طاقتفرسا و نریشن گاه زائد قرار دارند. بااینهمه، این کاستیها جاهطلبی فیلم را از میان نمیبرند؛ بلکه یادآوری میکنند که یک اثر عظیم الزاماً در همهٔ لحظههایش چابک و بیلغزش نیست. تماشای آن بیش از آنکه تجربهای سبک و یکنفس باشد، نوعی همراهی طولانی با جهانی پرجمعیت و پرآشوب است.
برای تماشاگرانی که به روایتهای تاریخی، شخصیتپردازی تدریجی و سینمایی متکی بر تصویر علاقه دارند، این همراهی پاداشی درخور دارد: اثری که شکوهش از انسان جدا نمیشود و رنج انسان را نیز در دل شکوه گم نمیکند.
« اما گاهی همان چیزی را توضیح میدهد که میزانسن و چهرهها پیشتر بهروشنی منتقل کردهاند. »
ثبت دیدگاه