نقد و بررسی
نقد بلکادر: گذشته و آینده (Blackadder: Back & Forth) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، بیآنکه جادوی پیشین بازگردد «Blackadder: Back & Forth» بیش از آنکه دنبالهای همسنگ مجموعهٔ تلویزیونی باشد، دیداری کوتاه و بازیگوشانه با جهان آشنای آن است؛ دیداری که بر بازگشت بازیگران محبوب، شوخی با تاریخ بریتانیا و لذتِ دوباره شنیدن نیشوکنایههای ادموند بلکادر تکیه دارد.
فیلم با ایدهای مناسب برای یک ماجرای ویژه آغاز میشود: لرد بلکادر ادعا میکند دستگاهی برای سفر در زمان ساخته و میخواهد با آن دوستانش را فریب دهد. اما نقشهٔ حسابشدهاش، بهواسطهٔ بیکفایتی همیشگی بالدریک، از مسیر مورد انتظار خارج میشود. همین وارونگی، موتور اصلی ماجرا را روشن میکند.
بااینحال، فیلم در همان آغاز نشانهای از محدودیت خود را آشکار میسازد: ایدههایش بیش از آنکه فرصت رشد پیدا کنند، یکی پس از دیگری بهانهای برای رفتن به دورهای تازه و روبهروشدن با چهرهای تاریخی میشوند. سفر در زمان زمینهای فراهم میکند تا اثر با گذشتهٔ بریتانیا شوخی کند، اما گستردگی این امکان، در زمانی کوتاه، گاه به شتابزدگی میانجامد.
« اما نقشهٔ حسابشدهاش، بهواسطهٔ بیکفایتی همیشگی بالدریک، از مسیر مورد انتظار خارج میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Back & Forth» بیشتر شبیه مجموعهای از موقعیتهای کمیکِ بههمپیوسته است تا روایتی که بهآرامی بنا شود و در مسیر خود عمق بیشتری بیابد. طنزی که تاریخ را به خدمت میگیرد یکی از دلنشینترین جنبههای فیلم، بازی آن با تاریخ است. گذشته در اینجا نه موضوعی برای ستایش رسمی، بلکه صحنهای برای نشاندادن حماقت، خودبزرگبینی و تکرار خطاهای انسانی است.
بلکادر در هر دوره همان نگاه بدبین و مصلحتجوی خود را حفظ میکند؛ مردی که بهجای آنکه مجذوب شکوه تاریخی شود، در پی آن است که از هر وضعیتی سود شخصی ببرد. بالدریک نیز با منطق سادهدلانه و اعتمادبهنفس بیپشتوانهاش، مکمل مناسبی برای اوست. این برخورد میان تاریخ و بدبینی بلکادر، مواد خامی برای طنز فراهم میآورد که هم به گذشته نظر دارد و هم به عادتهای زمان حال.
چهرههای نامدار به جای آنکه صرفاً حضوری تزئینی داشته باشند، در معرض نگاه بیاعتنای قهرمان قرار میگیرند. بااینهمه، گذر سریع میان دورهها مانع میشود که هر برخورد به یک موقعیت مستقل و کاملاً پرداختشده بدل شود. برخی ایدهها درست هنگامی که به نقطهٔ اوج کمیک خود نزدیک میشوند، جای خود را به ماجرای بعدی میدهند.
« طنزی که تاریخ را به خدمت میگیرد یکی از دلنشینترین جنبههای فیلم، بازی آن با تاریخ است. »
شخصیتها و اجرا
بلکادر و بالدریک؛ قلب تپندهٔ اثر بازگشت روآن اتکینسون و تونی رابینسون، مهمترین سرمایهٔ فیلم است. اتکینسون همچنان در نقش مردی که هوش خود را با تحقیر دیگران به رخ میکشد، تسلطی چشمگیر دارد. مکثهای حسابشده، نگاههای سرد و لحن آمرانهاش، حتی در سادهترین دیالوگها نیز به شخصیت شکل میدهند.
او بلکادر را نه به قهرمانی دوستداشتنی، بلکه به مرکز ثقلِ جذاب و خطرناک کمدی تبدیل میکند؛ کسی که تماشاگر از نیشزدنهایش لذت میبرد، بیآنکه لزوماً با اخلاقش همدلی کند. رابینسون در سوی دیگر، بالدریک را با همان آمیزهٔ درماندگی و اطمینانِ مضحک اجرا میکند. رابطهٔ این دو بر تضاد بنا شده است: یکی میخواهد همهچیز را تحت کنترل داشته باشد و دیگری پیوسته نشان میدهد که کنترل، تصوری بیش نیست.
شیمی میان بازیگران همچنان کار میکند، زیرا هرکدام بهخوبی میدانند سکوت، واکنش و زمانبندیِ طرف مقابل را چگونه به بخشی از شوخی تبدیل کنند. بااینحال، آشنایی تماشاگر با این الگو گاهی باعث میشود لحظهها بیشتر یادآور موفقیتهای گذشته باشند تا کشفی تازه. بازگشت گروه آشنا و لذت نوستالژیک حضور دوبارهٔ بازیگرانی چون هیو لوری، استفن فرای، میراندا ریچاردسون و تیم مکاینرنی، فیلم را به گردهماییای صمیمانه بدل میکند.
« بلکادر و بالدریک؛ قلب تپندهٔ اثر بازگشت روآن اتکینسون و تونی رابینسون، مهمترین سرمایهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیدن بازیگران آشنا در صورتها و جایگاههای گوناگون تاریخی، لذتِ تشخیص و مقایسه را به ماجرا میافزاید. فیلم از حافظهٔ بیننده دربارهٔ شخصیتها و فصلهای پیشین بهره میبرد؛ گویی بخشی از شوخیها پیشاپیش در ذهن مخاطب آماده است و اثر تنها جرقهای برای فعالکردن آنها میزند. این اتکا به خاطره، هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت.
برای دوستداران مجموعه، بازگشت چهرهها و لحن آشنا ارزشمند است؛ اما همین حس دیدار دوباره گاه جای پیشرفت نمایشی را میگیرد. فیلم کمتر میکوشد جهان بلکادر را از نو تعریف کند و بیشتر به آن دل میبندد که تماشاگر از پیش با قواعدش آشناست. چهرههای مهم تاریخی نیز گاه بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشند، فرصتی برای شوخی یا ارجاعی کوتاهاند.
شوخیهای درخشان و لحظههای نامتوازن طنز بلکادر زمانی بهترین کارکرد خود را پیدا میکند که بر زبان تیز و نگاه بیرحمانهٔ او تکیه داشته باشد. شوخی مربوط به ویلیام شکسپیر نمونهای برجسته است: فیلم با جسارتی آشکار، فاصلهٔ میان میراث ادبیِ ستایششده و تجربهٔ ناخوشایند دانشآموزان از تکالیف درسی را دستمایه قرار میدهد.
« دیدن بازیگران آشنا در صورتها و جایگاههای گوناگون تاریخی، لذتِ تشخیص و مقایسه را به ماجرا میافزاید. »
قوتها و کاستیها
موقعیت از تضاد میان جایگاه عظیم شکسپیر در فرهنگ و خشم شخصیِ بلکادر نیرو میگیرد؛ همان نوع بیپروایی که در بهترین لحظههای مجموعه، طنز را به هجو بدل میکرد. در برابر این شوخیهای زبانی و فرهنگی، برخی لحظههای متکی بر چندش و ابتذال کماثرترند. چنین شوخیهایی نهتنها همیشه با ظرافت کلامی بلکادر همخوان نیستند، بلکه گاهی ضرباهنگ اثر را نیز از دست میدهند.
مشکل صرفاً تند یا نامتعارفبودن آنها نیست؛ مسئله این است که در بعضی صحنهها، شوکِ لحظهای جای ساخت دقیق شوخی را میگیرد. نتیجه، ناهمگونیای است که باعث میشود فیلم میان هجو تیز و کمدی زمخت در نوسان باشد. ریتم فشرده و محدودیت قالب ساختار کوتاه اثر، امکان میدهد ماجرا بیدرنگ حرکت کند و از یک دورهٔ تاریخی به دورهای دیگر برسد.
اما همین سرعت، فرصت گسترش ایدهها را محدود میکند. فیلم برای معرفی موقعیت، ساختن انتظار و پرداختن به نتیجهٔ کمیک هر سفر، زمان اندکی در اختیار دارد. ازاینرو، بعضی بخشها بیشتر شبیه طرح اولیهٔ یک ماجرای طولانیتر به نظر میرسند تا صحنههایی که بهتنهایی کامل شده باشند. این فشردگی به شخصیتپردازی نیز سرایت میکند.
« در برابر این شوخیهای زبانی و فرهنگی، برخی لحظههای متکی بر چندش و ابتذال کماثرترند. »
جمعبندی
روابط آشنا نیازی به معرفی دوباره ندارند، اما داستان تازه هم فرصت چندانی برای افزودن لایهای تازه به آنها نمییابد. بلکادر و بالدریک همچنان در جایگاههای شناختهشدهٔ خود قرار دارند و بیشتر سرگرم بازیکردن با موقعیتاند تا دگرگونی. در نتیجه، فیلم برای تماشای تفننی مناسب است، اما از نظر انسجام و غنای روایی به تجربهٔ طولانیتر مجموعه نمیرسد.
جمعبندی «Blackadder: Back & Forth» اثری سرگرمکننده و گاه بسیار خندهدار است که بیش از هر چیز از حضور دوبارهٔ بازیگران، رابطهٔ کمیک بلکادر و بالدریک و چند شوخی بهیادماندنی نیرو میگیرد. سفر در زمان زمینهای مناسب برای هجو تاریخ فراهم میکند، اما شتاب روایت و نابرابری کیفیت شوخیها نمیگذارد فیلم به اندازهٔ بهترین بخشهای مجموعه پخته و ماندگار شود.
ارزش اصلی آن در تازگیِ جهانش نیست، بلکه در فرصت کوتاهی است که برای بازگشت به جهانی محبوب فراهم میآورد: بازگشتی دلپذیر، اما نه بهتمامی درخشان؛ یادآوریای از تواناییهای بلکادر که گاه به جادوی پیشین نزدیک میشود و گاه تنها سایهای نوستالژیک از آن را به نمایش میگذارد.
« در نتیجه، فیلم برای تماشای تفننی مناسب است، اما از نظر انسجام و غنای روایی به تجربهٔ طولانیتر مجموعه نمیرسد. »
ثبت دیدگاه