نقد و بررسی
نقد ال سید (El Cid) | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهِ حماسه و سنگینیِ افسانه «السید» ساختهٔ آنتونی مان، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه روایتش آغاز شود، مقیاس خود را به رخ میکشد: دشتهای پهناور، قلعههای سنگی، صفهای بلند سپاهیان و زرههایی که نور آفتاب را بازمیتابانند. فیلم با تکیه بر زندگی رودریگو دیاس، جنگاور نامدارِ سدهٔ یازدهم، میکوشد از یک چهرهٔ تاریخی، قهرمانی سینمایی بسازد؛ مردی که در میان کشمکشهای دربار، وفاداریهای متزلزل و جنگهای مذهبی، به اصول شرافت خود پایبند میماند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه به ظرافت یک درام تاریخیِ واقعگرا نزدیک باشد، در پی ساختن تصویری باشکوه و اسطورهای از قهرمان خویش است. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ محدودیتهایش. «السید» میخواهد زندگی، عشق، سیاست و نبرد را در قالب یک حماسهٔ بزرگ گرد آورد؛ اما هرچه دامنهٔ روایت گستردهتر میشود، تمرکز دراماتیک آن گاه پراکندهتر به نظر میرسد.
فیلم در بهترین لحظهها بیننده را در شکوه جهانش غرق میکند و در لحظههای کمجانتر، به بار سنگینِ زمان و شرح ماجراهای پیدرپی تن میدهد. رودریگو؛ انسان در سایهٔ قهرمان چارلتون هستون رودریگو را با صلابت و وقاری آشنا به سینمای حماسی بازی میکند. حضور بدنی او، قامت استوار و بیان خطابیاش به شخصیت چهرهای یادمانی میبخشد؛ گویی از آغاز قرار است بیش از یک مرد عادی باشد و به نمادی از شجاعت و اصولمندی بدل شود.
این شیوه برای ساختن تصویری حماسی کارآمد است، اما گاهی فاصلهای میان قهرمان و انسانِ آسیبپذیر پدید میآورد. رودریگو کمتر فرصت مییابد در تناقضهای درونی خود مکث کند؛ بیشتر اوقات، در مقام کسی ظاهر میشود که تصمیم درست را میشناسد و باید بهای آن را بپردازد. با این همه، هستهٔ اخلاقی شخصیت ظرفیت دراماتیک دارد: وفاداری به شرافت، در جهانی که قدرت و مصلحت پیوسته آن را به آزمون میگذارند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تقابل برای ساختن کشمکش استفاده میکند، اما گاه پاسخهای رودریگو بیش از آنکه حاصل مبارزهای پیچیده باشند، همچون گزارههایی از پیشتعیینشده به گوش میرسند. همین امر بعضی دیالوگها را اغراقآمیز میکند و قهرمان را از تجربهٔ ملموس انسانی دور نگه میدارد. عشق، افتخار و زخمهای خانوادگی رابطهٔ رودریگو و خیمنه، با بازی سوفیا لورن، به فیلم بُعدی عاطفی میدهد و از خشکیِ سیاست و میدان جنگ میکاهد.
این عشق در فضایی شکل میگیرد که افتخار خانوادگی، وظیفه و رنج شخصی بر آن سایه انداختهاند؛ بنابراین پیوند دو شخصیت صرفاً وقفهای عاشقانه میان نبردها نیست، بلکه بخشی از آزمون اخلاقی رودریگو است. خیمنه نیز تنها معشوقی آرمانی در حاشیهٔ قصه نیست: اندوه و خشم او به رابطه وزن میبخشد و نشان میدهد تصمیمهای قهرمان، هر اندازه از منظر اصولی ستودنی باشند، پیامدهای خصوصی و دردناک دارند.
با این حال، پرداخت عاطفی فیلم همیشه همپای دامنهٔ حماسی آن پیش نمیرود. برخی دگرگونیهای احساسی با شتابی بیش از اندازه رخ میدهند، حال آنکه بخشهای سیاسی و نظامی گاه درنگی طولانی مییابند. از همینرو، تماشاگر ممکن است در بعضی لحظهها بیش از آنکه تحول رابطه را حس کند، از تغییرات زمانی و رویدادیِ داستان آگاه شود.
با وجود این، حضور لورن در قاب، به فیلم ظرافت و گرمایی میبخشد که در جهان مردانهٔ شمشیرها و تاجها ضروری است. صحنهآرایی، رنگ و مقیاس یکی از دستاوردهای اصلی «السید» در ساختن جهانی دیداری است. معماری قلعهها، چشماندازهای باز، لباسهای پرجزئیات و انبوه سپاهیان، به فیلم شکلی باشکوه میدهند که از محدودهٔ داستان فراتر میرود.
« همین امر بعضی دیالوگها را اغراقآمیز میکند و قهرمان را از تجربهٔ ملموس انسانی دور نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
طراحی لباس بهویژه در تثبیت تفاوت جایگاهها و فضای تاریخی نقش دارد؛ پارچهها و زرهها نه تنها تزئین صحنه، بلکه بخشی از هویت تصویری فیلماند. قابهای گسترده، انسان را در برابر جغرافیا و تاریخ کوچک میکنند و این نسبت، با میل فیلم به اسطورهسازی هماهنگ است. اما این شکوه همواره به واقعنمایی نمیانجامد.
گاهی نظم بیش از اندازهٔ صحنهآرایی، چیدمان نمایشی بازیگران یا جزئیاتی که مصنوعی جلوه میکنند، یادآور این است که با بازسازیای استودیویی و حسابشده روبهرو هستیم. در چنین لحظههایی، جهان فیلم به جای آنکه زیسته و ناهموار به نظر برسد، همچون تصویری آراسته از گذشته جلوه میکند. با این حال، حتی وقتی توهم تاریخی اندکی ترک برمیدارد، نیروی بصری فیلم همچنان پابرجاست و چشم را به دنبال خود میکشد.
نبردها؛ سینمایی به وسعت میدان صحنههای جنگی از برجستهترین لحظههای فیلماند. مان از گستردگی میدان، حرکت جمعیت و برخورد سپاهیان بهره میگیرد تا نبرد را نه صرفاً مجموعهای از دوئلها، بلکه رخدادی عظیم و پرآشوب نشان دهد. انبوه سیاهیلشکرها، حرکت پرچمها و زرههای درخشان، حس تماشای واقعهای تاریخی را تقویت میکنند.
نبردها از نظر مقیاس چشمگیرند و با موسیقی پرطنین میکلوش روژا، کیفیتی آیینی و حماسی پیدا میکنند؛ گویی هر رویارویی، مرحلهای دیگر در ساختهشدن افسانهٔ قهرمان است. با این وصف، عظمت صحنهها گاهی بر ظرافت کنش میچربد. در برخی لحظهها، نبرد بیشتر به نمایش قدرت تولید بدل میشود تا تجربهای پرتنش از آشوب و خطر.
« اما این شکوه همواره به واقعنمایی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکتهای منظم و طراحیشده ممکن است به چشم تماشاگر امروز اندکی ساختگی بیایند، بهخصوص وقتی فیلم میکوشد هر برخورد را در قالب تصویری باشکوه و خوانا عرضه کند. با این همه، همین صحنهها نشان میدهند که چرا «السید» را باید بر پردهای بزرگ دید: نیروی فیلم بیش از هر چیز در مقیاس و ترکیب تصویر و صدا نهفته است.
ریتم و ساختار؛ حماسهای که گاه دراز میشود طولانیبودن فیلم صرفاً مسئلهٔ شمار دقایق نیست؛ مسئله، چگونگی توزیع وزن دراماتیک است. روایت در دورهای طولانی و میان چندین کشمکش سیاسی و نظامی حرکت میکند و همین گستردگی، گاهی رشتهٔ عاطفی داستان را سست میسازد. صحنههایی که باید زمینهساز بحران بعدی باشند، گاه بیش از اندازه مکث میکنند؛ در مقابل، برخی تغییرهای مهمِ رابطهها یا موقعیتها مجال کافی برای رسوبکردن نمییابند.
این ناهمواری باعث میشود بخشهایی از فیلم کشدار به نظر برسند، حتی اگر هر صحنه بهتنهایی از نظر بصری پرخرج و تماشایی باشد. ریتم کند، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی فشرده و پیوسته دارند، میتواند خستهکننده شود. فیلم به جای آنکه همیشه پیشروی دراماتیک را در اولویت بگذارد، گاه به شکوه لحظه و نمایش عظمت مجال بیشتری میدهد.
این انتخاب از یک سو با سنت حماسههای تاریخیِ پرطمطراق سازگار است و از سوی دیگر، مانع میشود که همهٔ بخشها از نیروی یکسانی برخوردار باشند. «السید» را باید با پذیرش این نابرابری دید: فیلمی که اوجهای دیداریاش چشمگیرند، اما مسیر رسیدن به آن اوجها همیشه به همان اندازه گیرا نیست. تاریخ بهمثابه افسانه فیلم بیش از آنکه بازسازیای بیطرفانه از گذشته باشد، روایتی اسطورهساز است.
« ریتم کند، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی فشرده و پیوسته دارند، میتواند خستهکننده شود. »
قوتها و کاستیها
رودریگو در اینجا به الگویی از شرافت و وحدت بدل میشود و تاریخ، با همهٔ پیچیدگیها و ابهامهایش، در خدمت ساختن این تصویر قرار میگیرد. نتیجه، اثری است که بهتر است نه همچون درسنامهای تاریخی، بلکه بهعنوان بازتابی از تصور سینمای حماسیِ آن دوره از قهرمانبودن دیده شود. نگاه فیلم به درگیریهای دینی و سیاسی نیز غالباً از دریچهٔ تقابلهای روشن و قهرمانانه میگذرد؛ رویکردی که به روایت وضوح میدهد، اما از پیچیدگی تاریخی میکاهد.
همین گرایش، در دیالوگها نیز آشکار است. شخصیتها گاه با لحنی سخن میگویند که بیشتر برای حکشدن در حافظه و بلندشدن بر فراز میدان طراحی شده تا بازتاب گفتوگویی طبیعی باشد. این زبان خطابی در لحظههای بزرگ اثرگذار است، اما تکرارش ممکن است به گندهگویی یا ناخواستهنمایشی بینجامد. فیلم در بهترین حالت، این اغراق را به بخشی از لحن حماسی خود بدل میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، فاصلهٔ میان کلام و احساس را آشکار میسازد.
جمعبندی «السید» فیلمی است که شکوهش را نمیتوان از کاستیهایش جدا کرد. صحنههای نبرد، طراحی لباس، چشماندازهای گسترده و موسیقی پرقدرت، تجربهای دیداری و شنیداری میسازند که هنوز هم جاذبه دارد. در سوی دیگر، روایت طولانی و گاه پراکنده، ریتم کند، پرداخت نهچندان هموار روابط و دیالوگهای خطابی، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت نیروی دراماتیک خود را حفظ کند.
ارزش ماندگار اثر، بیش از آنکه در بینقصبودن داستان باشد، در تواناییاش برای آفرینش تصویری عظیم از قهرمان و زمانهٔ اوست. این فیلم برای تماشاگر مشتاق حماسههای کلاسیک، جلوهای تماشایی و لحظههایی باشکوه فراهم میکند؛ اما کسی که در پی روایتی فشرده، واقعگرایانه و بیوقفه است، ممکن است در امتداد طولانی آن خسته شود.
« این زبان خطابی در لحظههای بزرگ اثرگذار است، اما تکرارش ممکن است به گندهگویی یا ناخواستهنمایشی بینجامد. »
جمعبندی
«السید» در نهایت خود را همچون بنایی پرابهت عرضه میکند: بنایی که نمای بیرونیاش خیرهکننده است، هرچند درون آن همهجا به یک اندازه زنده و پرتحرک نیست.
ثبت دیدگاه