نقد و بررسی
نقد Outlaw King | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان آزادی و قدرت «Outlaw King» به سراغ روایتی میرود که در ظاهر آشناست: مردی که سلطهای بزرگتر از خود را به چالش میکشد و برای سرنوشت مردمش به میدان میآید. اما فیلم دیوید مکنزی، بیش از آنکه یک افسانهٔ قهرمانیِ صیقلی باشد، میکوشد این مبارزه را در جهانی زمخت، آشفته و فرساینده بازسازی کند.
رابرت بروس نه قهرمانی بینقص و نه سیاستمداری برخوردار از قطعیت اخلاقی است؛ او رهبری است که در برابر انتخابهایی دشوار قرار میگیرد و ناچار است میان قدرت، وفاداری و آرمان رهایی توازن برقرار کند. روایت، پس از رسیدن بروس به پادشاهی و رویارویی دوبارهاش با نیروی اشغالگر، مبارزهای نامتوازن را دنبال میکند.
جذابیت بنیادین فیلم در همین نابرابری نهفته است: گروهی کوچک، پراکنده و آسیبپذیر باید در برابر نیرویی مجهزتر و سازمانیافتهتر دوام بیاورد. از این رو، پیروزی در فیلم تنها به معنای شکستدادن دشمن نیست؛ مسئله، حفظ ارادهٔ جمعی در شرایطی است که شکست محتمل و هزینهٔ مقاومت سنگین به نظر میرسد.
قهرمانی که از تردید ساخته شده است کریس پاین رابرت بروس را با خویشتنداری و جدیتی درونگرا بازی میکند. این انتخاب با تصویری که معمولاً از قهرمانان حماسی انتظار داریم ــ خطابههای پرشور، اطمینان تزلزلناپذیر و حضور مسلط ــ فاصله دارد. بروسِ پاین بیشتر در سکوت، مکث و تصمیمهایش شناخته میشود؛ مردی که باید مسئولیت رهبری را بپذیرد، حتی وقتی آینده روشن نیست.
« روایت، پس از رسیدن بروس به پادشاهی و رویارویی دوبارهاش با نیروی اشغالگر، مبارزهای نامتوازن را دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد گاه شخصیت را انسانی و باورپذیر میکند و گاه از شدت عاطفی او میکاهد. فیلم بهندرت اجازه میدهد کشمکش درونی بروس به گفتوگویی ژرف و ماندگار تبدیل شود؛ بسیاری از احساسات او در چهره و رفتار باقی میمانند. با این حال، پاین در لحظاتی که بروس میان وظیفهٔ سیاسی و عاطفهٔ شخصی گرفتار میشود، حضوری مؤثر دارد.
بازی او قهرمان را از هیجانزدگی متداول در آثار تاریخی دور میکند، اما همین خویشتنداری میتواند به یکنواختی نزدیک شود. شخصیت در مرکز داستان باقی میماند، ولی همیشه به مرکز عاطفی آن بدل نمیشود. فیلم بیش از آنکه ما را به ذهن بروس راه دهد، پیامدهای تصمیمهای او را نشان میدهد. گروهی از یاغیان و مسئلهٔ وفاداری یکی از جذابیتهای داستان، شکلگیری نیرویی است که نه از دل ارتشی منظم، بلکه از پیوند میان افراد سرکش و زخمخورده پدید میآید.
هر یک از همراهان بروس با انگیزهای متفاوت به مبارزه نزدیک میشود؛ وفاداری، خشم، تعلق به سرزمین یا جستوجوی چیزی ازدسترفته میتوانند در کنار هم قرار گیرند، بیآنکه الزاماً به توافقی کامل برسند. این تنوع، به روایت ظرفیت دراماتیک میدهد و یادآور میشود که جنبش رهاییبخش لزوماً از یکدستی و پاکی آرمانی ساخته نشده است.
آرون تیلور جانسون در نقش جیمز داگلاس انرژی خشن و بیقرار فیلم را نمایندگی میکند. حضور او در برابر خویشتنداری بروس تضادی مفید میسازد: یکی به انضباط و محاسبه نزدیک است و دیگری نیروی انتقام و خشم را آشکارتر بروز میدهد. فلورنس پیو نیز در نقش الیزابت دِ بُرگ، ظرفیت شخصیتی مستقل و هوشمند را به فیلم میآورد.
« این رویکرد گاه شخصیت را انسانی و باورپذیر میکند و گاه از شدت عاطفی او میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
او صرفاً عنصری عاطفی در حاشیهٔ نبردها نیست و میتواند در تصمیمها و موقعیتهای سیاسی وزنی واقعی داشته باشد. با این همه، فیلمنامه فرصت کافی برای پرورش شماری از شخصیتهای فرعی فراهم نمیکند؛ برخی از همراهان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نشانههایی از وفاداری یا خشونتاند. خشونت بهمثابهٔ بافت جهان نبردهای «Outlaw King» از جذابترین و در عین حال دشوارترین بخشهای آن هستند.
فیلم از نمایش جنگ بهعنوان رقصی منظم و باشکوه پرهیز میکند و آن را به برخوردی نزدیک، گلآلود و آشفته بدل میسازد. بدنها در ازدحام سپرها و سلاحها به هم میکوبند؛ پیروزیها آسان به دست نمیآیند و هر حرکت میتواند پیامدی فوری داشته باشد. خشونت در اینجا تزیین قهرمانی نیست، بلکه بخشی از واقعیت سیاسی و زیستی جهان فیلم است.
این تأکید، تجربهای حسی و گاه خفقانآور میآفریند. دوربین تماشاگر را از فاصلهٔ امنِ منظرههای باشکوه بیرون میکشد و به دلِ درگیری نزدیک میکند؛ به همین دلیل، نبردها وزن جسمانی پیدا میکنند. اما فیلم گاه در تکرار ضربه، خون و فرسودگی زیادهروی میکند. برخی صحنهها چنان طولانی میشوند که تأثیرشان بهجای افزایش، کاهش مییابد.
خشونت زمانی معنا مییابد که چیزی دربارهٔ شخصیت یا هزینهٔ مقاومت آشکار کند؛ هرجا این پیوند سست میشود، نبرد به نمایش صرف بدل میگردد. چشمانداز، طراحی و حس تاریخی فضاسازی از دستاوردهای برجستهٔ فیلم است. چشماندازهای اسکاتلند، قلعهها، آبوهوا و طراحی لباسها جهانی ملموس میسازند که در آن تاریخ نه پشتزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی حاضر و سنگین است.
« او صرفاً عنصری عاطفی در حاشیهٔ نبردها نیست و میتواند در تصمیمها و موقعیتهای سیاسی وزنی واقعی داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین از شکوه منظرهها بهره میگیرد، اما آنها را به تصویر کارتپستالی تقلیل نمیدهد: طبیعت هم پناهگاه است و هم مانع، هم امکان گریز میدهد و هم مسیر حرکت را دشوار میکند. طراحی صحنه و پوشش نیز به جای زرقوبرق افسانهای، بر فرسودگی و کارکرد روزمره تأکید دارد. افتتاحیهٔ فیلم، با حرکت پیوسته و طراحیشدهٔ دوربین، نمونهای روشن از جاهطلبی بصری آن است.
این صحنه در زمانی کوتاه، فضای سیاسی و نظامی داستان را معرفی میکند و از نظر فنی چشمگیر است. با این حال، کیفیت تصویری همیشه با عمق درام همقدم نمیشود. گاه فیلم به نظر میرسد بیش از آنکه بخواهد وضعیت سیاسی پیچیدهٔ زمانه را بکاود، در پی ثبت منظرهها و لحظههای پرشکوه است. حاصل، اثری است که از حیث بافت و ظاهر تاریخی قانعکنندهتر از حیث تحلیل تاریخی عمل میکند.
ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم میان شتاب و ایستایی نوسان دارد. در بخشهایی، تصمیمها و رخدادها با سرعتی مناسب پیش میروند و مخاطب را درگیر مسیر مقاومت میکنند؛ اما در بخشهایی دیگر، حرکت داستان کند و کشدار میشود. مشکل اصلی صرفاً آهستگی نیست، بلکه ناهماهنگی میان لحظههای تأمل و لحظههای کنش است.
فیلم گاهی برای مکث در روابط یا تردیدهای شخصیتها به اندازهٔ کافی فضا نمیسازد، و در عوض زمان زیادی را صرف عبور از یک رویارویی نظامی به رویارویی بعدی میکند. از سوی دیگر، تکرار الگوی «تهدید، عقبنشینی، بازآرایی و نبرد» میتواند از تنوع دراماتیک بکاهد. مخاطب بهتدریج درمییابد که مقاومت چه هزینهای دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند این آگاهی را به لایهای تازه از کشمکش تبدیل کند.
« طراحی صحنه و پوشش نیز به جای زرقوبرق افسانهای، بر فرسودگی و کارکرد روزمره تأکید دارد. »
قوتها و کاستیها
به همین سبب، بعضی نبردها از نظر بصری متمایزند، ولی از نظر روایی کارکردی مشابه دارند. فیلم زمانی زندهتر میشود که جنگ را به پرسشی دربارهٔ رهبری و بهای قدرت پیوند میزند؛ پرسشی که میتوانست در سراسر اثر حضوری پررنگتر داشته باشد. سیاست، اسطوره و انسانیت داستان بروس بهطور طبیعی ظرفیت تبدیلشدن به اسطورهای ملی را دارد.
فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما در بهترین لحظاتش میکوشد قهرمان را از قالب تمثال بیرون بیاورد و با محدودیتها و هزینههای انسانی رهبری روبهرو کند. این وجه، جذابترین لایهٔ معنایی اثر است: آزادیخواهی در اینجا شعار سادهای نیست، زیرا رسیدن به آن مستلزم خشونت، قربانیدادن و تصمیمهایی است که همگان را خشنود نمیکند.
رهبر، تنها کسی نیست که راه را نشان میدهد؛ او کسی است که باید بار پیامدهای راه را نیز بر دوش بکشد. با وجود این، فیلم گاه میان ستایش قهرمانی و نمایش تردید دربارهٔ آن مردد میماند. در نتیجه، پرسشهای سیاسی مهم مطرح میشوند، اما بهندرت تا انتها دنبال میشوند. همین دوگانگی به اثر حالوهوایی واقعگرایانه میدهد، اما مانع شکلگیری موضعی عمیقتر نیز میشود.
«Outlaw King» بیشتر از آنکه روایتی پیچیده دربارهٔ قدرت و هویت ملی باشد، حماسهای تاریخی دربارهٔ مقاومت است؛ حماسهای که گهگاه به پیچیدگیهای اخلاقی خود نزدیک میشود و سپس دوباره به میدان نبرد بازمیگردد. جمعبندی «Outlaw King» اثری دیدنی و پرجزئیات است که از بازیهای قابلباور، فضاسازی تاریخی نیرومند و نبردهایی پرتنش بهره میبرد.
« به همین سبب، بعضی نبردها از نظر بصری متمایزند، ولی از نظر روایی کارکردی مشابه دارند. »
جمعبندی
کریس پاین تصویری کمهیاهو از رابرت بروس ارائه میدهد و آرون تیلور جانسون و فلورنس پیو به جهان شخصیتها انرژی و ظرافت میبخشند. فیلم در نمایش خشونت قرونوسطایی و بهای مقاومت، قدرتی حسی دارد؛ اما ریتم نابرابر، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی و طولانیشدن شماری از صحنههای نبرد، مانع از آن میشود که این شکوه بصری همیشه به درامی همسنگ تبدیل شود.
با این همه، اثر در هستهٔ خود داستانی پرکشش دربارهٔ مردمی است که حاضر نیستند سرنوشتشان را به نیرویی بیرونی واگذار کنند. قوت فیلم نه در بینقصبودن قهرمانش، بلکه در نشاندادن دشواریِ رهبری و فرسایندگیِ ایستادگی است. «Outlaw King» شاید حماسهای کاملاً یکدست نباشد، اما جهانی خشن و ملموس میآفریند و روایتی را پیش میبرد که یادآور میشود آزادی، در سینمای آن، نه هدیهای آماده، بلکه بهایی سنگین و جمعی دارد.
« قوت فیلم نه در بینقصبودن قهرمانش، بلکه در نشاندادن دشواریِ رهبری و فرسایندگیِ ایستادگی است. »
ثبت دیدگاه