نقد و بررسی
نقد The In(famous) Youssef Salem | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و رمان فیلم «The In(famous) Youssef Salem» از یک تناقض ساده اما پرظرفیت آغاز میکند: نویسندهای که سالها در رسیدن به موفقیت ادبی ناکام بوده، ناگهان با رمانی به شهرت میرسد که بیش از آنچه مایل است به زندگی خودش شباهت دارد. یوسف سالم، نویسندهای میانسال و شیفتهٔ ادبیات، از یک سو رؤیای دیدهشدن را دارد و از سوی دیگر میخواهد خانوادهاش را از مواجهه با بخشهای خصوصی و گاه شرمآور آن زندگی دور نگه دارد.
همین کشمکش، موتور کمدی فیلم است؛ کمدیای که پرسشهایی جدیتر دربارهٔ مرز واقعیت و خیال، مسئولیت نویسنده و حق خانواده بر روایت زندگی مشترکشان پیش میکشد. فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرای «کتابی که نباید خوانده شود» را دنبال کند، موقعیتی آشنا را به یک بحران اخلاقی و خانوادگی بدل میسازد: آیا نویسنده میتواند از زندگی نزدیکانش مصالح ادبی بسازد، بیآنکه آنان را در برابر نگاه دیگران قرار دهد؟
یوسف برای جداکردن اثرش از واقعیت اصرار میورزد، اما هرچه بیشتر میکوشد این فاصله را ثابت کند، بیشتر در معرض آشکارشدن شباهتها قرار میگیرد. عنوان دوپارهٔ فیلم نیز بهخوبی با این وضعیت همآهنگ است: شهرت میتواند هم دستاوردی شیرین باشد و هم نامی بدنامکننده. کمدیِ شرم، پنهانکاری و شهرت طنز فیلم از فاصلهٔ میان ادعای یوسف و واقعیتی که پیرامونش شکل گرفته سرچشمه میگیرد.
او میخواهد موفقیت ادبیاش را جشن بگیرد، اما ناچار است همزمان مراقب باشد چه کسی کتاب را میبیند، چه کسی خودش را در آن بازمیشناسد و چه جزئیاتی از زندگیاش به بحث عمومی کشیده میشود. این دوگانگی، موقعیتهای کمیک فراوانی میسازد؛ بهویژه چون یوسف در تلاش برای کنترل برداشت دیگران، گاهی بیش از آنکه اوضاع را سامان دهد، آن را پیچیدهتر میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها بهجای آنکه تنها بر یک رشتهٔ گگ یا سوءتفاهم تکیه کنند، از اضطراب شخصیت اصلی نیرو میگیرند. یوسف همزمان نویسنده، عضو خانواده و چهرهای تازهمشهور است و هر یک از این نقشها از او چیزی متفاوت میطلبد. فیلم در بهترین لحظاتش، این فشار را به کمدیای پرتحرک تبدیل میکند؛ خندهای که با کمی شرمندگی همراه است، چون تماشاگر میفهمد پشت هر انکار شتابزده، حقیقتی شخصی و حساس پنهان شده است.
اجرای رامزی بدیا و مرکز ثقل فیلم رامزی بدیا نقش یوسف را با ترکیبی از خودبزرگبینی، آسیبپذیری و درماندگی شکل میدهد. شخصیت او صرفاً نویسندهای نیست که از شهرت میترسد؛ او مردی است که سالها در آرزوی تأیید بوده و حالا درست در لحظهٔ رسیدن به آن، از پیامدهایش وحشت دارد. بدیا این تناقض را با ظرافت بازی میکند: یوسف میتواند در یک لحظه مطمئن و خودراضی به نظر برسد و لحظهای بعد با نگرانی از واکنش خانواده، همهٔ آن اعتمادبهنفس را از دست بدهد.
این بازی، حتی زمانی که روایت از مسیر اصلی فاصله میگیرد، فیلم را به شخصیت محوریاش پیوند میدهد. یوسف نه قهرمانی بیعیب است و نه قربانی محض شرایط. او گاهی خودخواهانه رفتار میکند، از پاسخگویی میگریزد و میکوشد همهچیز را با حرفزدن و توجیهکردن مهار کند. همین نقصهاست که او را باورپذیر میکند.
بدیا از او چهرهای جذاب میسازد، بیآنکه لغزشهایش را پنهان کند یا از تماشاگر بخواهد بیقیدوشرط طرفش را بگیرد. خانواده؛ مخاطب ناخواستهٔ ادبیات خانواده در این فیلم فقط مانعی بر سر راه آرامش یوسف نیست؛ آنان کسانیاند که رمان، ولو در قالب داستانی، ممکن است زندگیشان را به تملک نویسنده درآورد.
« شوخیها بهجای آنکه تنها بر یک رشتهٔ گگ یا سوءتفاهم تکیه کنند، از اضطراب شخصیت اصلی نیرو میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
ماجرا از همینجا لایهای فراتر از شوخیهای مربوط به پنهانکردن کتاب پیدا میکند. اگر نویسنده از تجربهٔ زیستهٔ خود مینویسد، آیا میتواند ادعا کند روایتش فقط به خودش تعلق دارد؟ زندگی خانوادگی مجموعهای از خاطرههای مشترک است و همین اشتراک، مرز مالکیت را نامطمئن میکند. فیلم این پرسش را در قالبی سبک و پرجنبوجوش مطرح میکند، اما بهکلی از پیامدهای عاطفی آن غافل نمیماند.
پنهانکاری یوسف از میل به حفظ حریم خصوصی میآید، ولی ممکن است در نگاه دیگران نشانهٔ بیاعتمادی یا فرار از مسئولیت باشد. این ابهام به رابطههای خانوادگی جان میدهد: نزدیکی و رنجش میتوانند همزمان وجود داشته باشند و خنده نیز گاه راهی برای کنارآمدن با چیزی باشد که گفتنش آسان نیست. هویت، کلیشه و حساسیت فرهنگی یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، برخوردش با هویت عربی و مسلمان و حساسیتهای پیرامون بازنمایی آن است.
روایت میخواهد از طریق طنز با تابوها و تناقضهای اجتماعی روبهرو شود، اما در بعضی موقعیتها خطر آن را دارد که بهجای نقد کلیشه، همان تصویرهای آشنا و منفی را دوباره پیش چشم بیاورد. این مسئله بهویژه وقتی اهمیت پیدا میکند که شخصیتها یا رفتارهایشان چنان فشرده و اغراقآمیز ترسیم میشوند که ممکن است از فردیت خود فاصله بگیرند و به نشانههایی از یک تصور کلی تبدیل شوند.
این نقد، بهمعنای نادیدهگرفتن قصد فیلم یا ظرفیت طنز آن نیست. کمدی گاهی با عبور از مرزهای راحتی، تناقضهای پنهان را آشکار میکند؛ اما صرفِ نیتِ شوخیکردن، اثر بازنمایی را خنثی نمیسازد. فیلم در این زمینه ناهموار است: لحظاتی دارد که کلیشه را به پرسش میکشد و لحظاتی که خود به بازتولید آن نزدیک میشود.
« ماجرا از همینجا لایهای فراتر از شوخیهای مربوط به پنهانکردن کتاب پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین نوسان میتواند تماشاگر را همزمان جذب و معذب کند، و برای مخاطبانی که این بازنماییها را از نزدیک تجربه کردهاند، واکنشی تندتر یا شخصیتر برانگیزد. ریتم و پراکندگی روایت ساختار فیلم از انرژی موقعیتهایش بهره میبرد، اما همیشه نمیتواند آن انرژی را در امتداد یک مسیر روایی منسجم نگه دارد.
گاهی ماجرای اصلی ــ کوشش یوسف برای جلوگیری از برخورد خانوادهاش با کتاب ــ زیر سایهٔ شاخههای فرعی و موقعیتهای تازه قرار میگیرد. این پراکندگی در بخشهایی به فیلم حالوهوایی آزاد و پیشبینیناپذیر میدهد، ولی در بخشهایی دیگر تمرکز درام را کاهش میدهد و باعث میشود بعضی لحظات بیش از آنکه به تحول شخصیت یا رابطهها کمک کنند، صرفاً برای افزودن شوخی یا تنوع روایی حضور داشته باشند.
با اینحال، فیلم در مجموع از شتاب و سبکیای برخوردار است که تماشای آن را آسان میکند. کمدی موقعیت و واکنشهای یوسف اغلب آنقدر سرزندهاند که ضعفهای اتصال میان بخشها را تا حدی میپوشانند. مسئله این نیست که فیلم هیچ ایدهٔ مرکزی ندارد؛ بلکه ایدههای متعددش گاه برای جلب توجه با یکدیگر رقابت میکنند.
اگر روایت پیوستگی بیشتری داشت، تقابل میان آزادی نویسنده و حق حریم خصوصی دیگران میتوانست نیروی دراماتیک متمرکزتری پیدا کند. لطافتِ زیر پوست خنده در کنار طنز و آشفتگی، فیلم بهتدریج گرمایی عاطفی پیدا میکند. این لطافت از آنجا میآید که آدمهای قصه، با همهٔ خطاها و پنهانکاریهایشان، صرفاً موضوع شوخی نیستند.
« با اینحال، فیلم در مجموع از شتاب و سبکیای برخوردار است که تماشای آن را آسان میکند. »
قوتها و کاستیها
پشت رفتارهای کمیک، نیاز به پذیرفتهشدن، ترس از قضاوت و میل به حفظ پیوندهای خانوادگی دیده میشود. فیلم در لحظههایی که به این لایه نزدیک میشود، از کمدیای دربارهٔ یک نویسندهٔ بداقبال فراتر میرود و به اثری دربارهٔ دشواری دوستداشتن کسانی بدل میشود که رازها و تناقضهایشان را میشناسیم.
پایانبندی، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، همین نرمی را تقویت میکند. فیلم از راهحلی ساده برای همهٔ اختلافها سخن نمیگوید، اما به عاطفهای آرامتر میرسد؛ گویی پس از دویدنهای پیدرپی یوسف برای کنترل روایت، راهی برای پذیرش محدودیت آن پیدا میشود. همین فرود دلنشین است که باعث میشود اثر در خاطر بماند، حتی اگر همهٔ بخشهای میانی آن به یک اندازه منظم یا سنجیده نباشند.
جمعبندی «The In(famous) Youssef Salem» کمدیای تازهنفس و شخصیتمحور است که از موفقیت ناگهانی یک نویسنده، پرسشی دربارهٔ حق روایت زندگی دیگران میسازد. رامزی بدیا با اجرایی زنده و چندوجهی، یوسف را از تیپ یک نویسندهٔ خودشیفته فراتر میبرد و به او آسیبپذیری و جذابیت میبخشد. فیلم در طنز، انرژی و لطافت عاطفی موفق است، اما پراکندگی روایت و لغزشهایش در بازنمایی فرهنگی میتوانند تجربهٔ تماشاگر را دوگانه کنند.
حاصل، اثری بینقص نیست، اما کمدیای است که زیر ظاهر سبک خود دغدغهای جدی دارد: وقتی زندگی به مادهٔ خام ادبیات بدل میشود، چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد کدام حقیقت گفته شود و کدامیک باید پنهان بماند؟
« پشت رفتارهای کمیک، نیاز به پذیرفتهشدن، ترس از قضاوت و میل به حفظ پیوندهای خانوادگی دیده میشود. »
ثبت دیدگاه