نقد و بررسی
نقد دریای سوزان (The Burning Sea) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: فاجعهای در دل دریای شمال «دریای سوزان» فیلمی نروژی در ژانر فاجعه و دلهره است که از تصویری ملموس و امروزی نیرو میگیرد: صنعتی عظیم که ثروت میآفریند، اما همزمان محیطی شکننده را در معرض خطری میگذارد که ابعادش از کنترل انسان بیرون میرود. فیلم با فروریختن سکویی نفتی در آبهای نروژ، بحران را وارد داستان میکند و بهتدریج روشن میسازد که حادثهای منفرد پیش روی شخصیتها نیست.
آنچه در ابتدا معمایی زمینشناختی به نظر میرسد، سایهای از فاجعهای گستردهتر دارد؛ اما روایت، در کنار این تهدید کلان، بر تلاش سوفیا برای نجات استیانِ گرفتار نیز تکیه میکند. همین همنشینی، شالوده جذابیت و محدودیت اثر را میسازد. فیلم میخواهد هم درباره خطر صنعت نفت و آسیبپذیری دریا سخن بگوید، هم درام نجاتی شخصی و عاطفی باشد، و هم تماشاگر را با صحنههای پرتنش سرگرم کند.
این سه مسیر گاه یکدیگر را تقویت میکنند و گاه توجه فیلم را میان خود تقسیم میکنند. روایت و معماری تعلیق جان آندریاس آندرسن قصه را با شتابی حسابشده پیش میبرد، اما این حسابگری برای همه تماشاگران یکسان کار نمیکند. بخش آغازین، شخصیتها، رابطههایشان و سازوکارهای کاری و فنی پیرامون سکوها را معرفی میکند.
این زمینهچینی به بحران وزن میدهد: خطر فقط انفجاری ناگهانی نیست، بلکه نتیجه وضعیتی است که آدمها در آن با تصمیمهای سازمانی، محدودیت اطلاعات و زمان اندک روبهرو میشوند. با این حال، تا رسیدن فیلم به بخشهای حادثهمحور، مسیر نسبتاً طولانیای طی میشود. تعلیق زمانی مؤثرتر است که فیلم به موقعیتهای محدود و ملموس نزدیک میشود: آدمهایی که باید در فضایی ناامن تصمیم بگیرند، فاصلهای که میان نجات و گرفتارماندن وجود دارد، و فناوریای که هم ابزار کمک است و هم در برابر طبیعت حدی روشن دارد.
« همین همنشینی، شالوده جذابیت و محدودیت اثر را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این لحظهها، خطر حس میشود، نه فقط اعلام. در مقابل، بعضی بخشهای توضیحی و گفتوگوهای مربوط به کشف ابعاد بحران، آهنگ روایت را کند میکنند. فیلم گاه بیش از آنکه با تصویر و کنش پیش برود، اطلاعات را به زبان شخصیتها منتقل میکند. بحران شخصی در برابر فاجعه عمومی تمرکز عاطفی فیلم بر سوفیا، تصمیم درستی برای انسانیکردن ماجرایی با مقیاسی بزرگ است.
در میان اعداد، سکوها و هشدارهای زمینشناختی، پیوند او با استیان به تماشاگر نقطهای مشخص برای نگرانی میدهد. خطر برای او مفهومی انتزاعی نیست: کسی که دوستش دارد در دل بحران گرفتار شده و زمان برای تصمیمگیری محدود است. از این جهت، مأموریت نجات، موتور احساسی روایت به شمار میرود. اما همین انتخاب تعادل فیلم را نیز شکننده میکند.
قصه شخصی گاه چنان بر مرکز توجه مینشیند که مسئله گستردهترِ فاجعه نفتی به حاشیه میرود. تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد فیلم مدت بیشتری در مقیاس جمعی بحران بماند: وضعیت کارگران، دشواری تخلیه، پیامدهای احتمالی برای محیط زیست و مسئولیت نهادهایی که با این صنعت سروکار دارند. اثر به این جنبهها اشاره میکند، اما آنها را همواره با عمق و استمرار یکسان دنبال نمیکند.
سوفیا و شخصیتپردازی سوفیا شخصیتی است که توانایی حرفهایاش با انگیزه عاطفی او گره میخورد. مهارت فنی و حضورش در موقعیتهای خطرناک، او را از قهرمان منفعل دور میکند؛ با این حال، فیلم همیشه مجال کافی نمیدهد که این تواناییها مستقل از رابطه عاطفیاش بهروشنی بسط پیدا کنند. گاهی انگیزه نجات استیان بر هویت کاری و دانش سوفیا سایه میاندازد و او را بیشتر در جایگاه قهرمانِ مأموریتی شخصی قرار میدهد تا متخصصی که با بحران پیچیدهای روبهروست.
« در این لحظهها، خطر حس میشود، نه فقط اعلام. »
شخصیتها و اجرا
بازی کریستین کویات تورپ در انتقال اضطراب و اراده شخصیت مؤثر است. او به سوفیا نوعی جدیت میبخشد که مانع از آن میشود تصمیمهایش صرفاً نشانه قهرمانبازی به نظر برسند. رابطه او و استیان نیز برای فیلم اهمیت دارد، هرچند پرداخت این رابطه در بخشهایی بیش از اندازه بر لحظههای عاطفی تکیه میکند.
نتیجه، پیوندی است که به داستان نیروی احساسی میدهد، اما گاهی ضرباهنگ تعلیق را عقب میراند. تصویر، فضا و جهان بصری یکی از امتیازهای روشن فیلم، ساختن فضای سرد و ناآرام دریای شمال است. سکوهای نفتی در پهنه آب، سازههایی غولآسا اما آسیبپذیر به نظر میرسند؛ چشماندازی که از همان ابتدا تناقض اصلی فیلم را در خود دارد: فناوری انسان در برابر نیرویی طبیعی که نه به برنامههای عملیاتی اعتنا میکند و نه به اعتمادبهنفس آدمها.
دریا در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ فضایی بیثبات است که حرکت، فاصله و دسترسی را دشوار میکند. تصاویر رایانهای و طراحی صحنه در لحظههایی که بحران به اوج نزدیک میشود، حس مقیاس و تهدید را تقویت میکنند. فیلم در نشاندادن خطرهای فیزیکی ــ محیطهای بسته، آبهای متلاطم و سازههای صنعتی ــ اغلب موفق است.
با این همه، انتظار تماشاگر از عنوان و فضای تبلیغاتی اثر ممکن است با مقدار واقعی نمایش فاجعه تفاوت داشته باشد. دریا آنقدر که وعده عنوان میدهد، برای مدتی طولانی در وضعیت آتش و آشوب نمیماند؛ فیلم بخش قابل توجهی از زمان خود را به آمادهسازی و تلاش برای نجات اختصاص میدهد. ریتم و میزان هیجان ریتم کند فیلم را میتوان هم انتخابی روایی دانست و هم ضعفی عملی.
« بازی کریستین کویات تورپ در انتقال اضطراب و اراده شخصیت مؤثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، شتابزدهنبودن به شخصیتها فرصت میدهد و باعث میشود بحران صرفاً زنجیرهای از انفجارها و فرارها نباشد. از سوی دیگر، وقتی مقدمهچینی طولانی میشود و کنشهای پرتنش با فاصله از یکدیگر میآیند، انرژی فیلم افت میکند. بهویژه برای تماشاگرانی که از فیلم فاجعه انتظار موجی پیوسته از خطر دارند، این فاصلهها میتواند کشدار باشد.
هیجان اثر بیشتر از انتظار و اضطراب موقعیتها سرچشمه میگیرد تا از نمایش ممتد و پرشکوه ویرانی. این رویکرد گاهی به سود فیلم است، زیرا تهدید را باورپذیرتر و نزدیکتر میکند؛ اما در مقایسه با نمونههایی که بر مقیاس بصری و صحنههای فاجعه تکیه میکنند، «دریای سوزان» کمهیجانتر به نظر میرسد.
فیلم در لحظات بحرانی خوب میتواند توجه را به خود جلب کند، ولی همیشه قادر نیست آن شدت را حفظ کند. مضمون نفت و مسئولیت انسانی زمینه نفتی داستان ظرفیت اخلاقی و سیاسی قابل توجهی دارد. فیلم از صنعتی سخن میگوید که بخشی از رونق اقتصادی نروژ به آن وابسته است، اما استخراج از بستر دریا را با خطری بالقوه و پیامدهایی فراتر از محل حادثه پیوند میزند.
این تقابل، به قصه بُعدی فراتر از نجات فردی میدهد: مسئله فقط این نیست که چه کسی از بحران جان سالم به در میبرد، بلکه این هم هست که جامعه چه بهایی برای وابستگی به انرژی و بهرهبرداری از طبیعت میپردازد. با این حال، مضمون محیطزیستی فیلم بیشتر در قالب نشانهها و چارچوب کلی داستان حضور دارد تا کاوشی ژرف و چندوجهی.
« از سوی دیگر، وقتی مقدمهچینی طولانی میشود و کنشهای پرتنش با فاصله از یکدیگر میآیند، انرژی فیلم افت میکند. »
قوتها و کاستیها
اثر پرسشهایی درباره مسئولیت شرکتها، تصمیمگیری سازمانی و هشدارهای کارشناسی پیش میکشد، اما تمرکز اصلی را بر بقا و نجات نگه میدارد. بنابراین، پیام زیستمحیطی زمینهای معنادار برای درام فراهم میکند، ولی همیشه به موضوعی مستقل و کامل بدل نمیشود. جمعبندی «دریای سوزان» فیلمی فاجعهمحور است که در بهترین لحظاتش، خطر را از راه فضا، محدودیت زمان و درماندگی آدمها منتقل میکند.
تصویرهای سکوهای نفتی و دریای متلاطم، همراه با مأموریت شخصی سوفیا، به داستان نیرویی ملموس میبخشند و مانع میشوند بحران صرفاً مجموعهای از جلوههای بصری باشد. در مقابل، ریتم کند، تأکید نسبتاً زیاد بر رابطه عاطفی و کوتاهبودن بخشهایی که انتظار میرود فاجعه در آنها بهطور گسترده دیده شود، از تأثیر کلی اثر میکاهد.
فیلم نه تمام ظرفیت موضوع نفت و بحران زیستمحیطی را به کار میگیرد و نه پیوسته در اوج هیجان باقی میماند؛ اما ترکیب درام انسانی و تعلیق فنی، آن را به تجربهای قابلتوجه برای علاقهمندان به سینمای فاجعه تبدیل میکند. قوت اصلیاش حس خطر در موقعیتهای نزدیک و محدود است، نه نمایش بیوقفه و عظیم ویرانی.
« قوت اصلیاش حس خطر در موقعیتهای نزدیک و محدود است، نه نمایش بیوقفه و عظیم ویرانی. »



ثبت دیدگاه