نقد و بررسی
نقد کیمیاگر تمامفلزی: کیمیاگری نهایی (Fullmetal Alchemist: The Final Alchemy) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانِ نیمهگشوده «Fullmetal Alchemist: The Final Alchemy» ساختهٔ Fumihiko Sori، سومین فیلم لایواکشن اقتباسشده از مانگای هیرومو آراکاواست و داستان برادران ادوارد و آلفونس الریک را به واپسین مرحله میرساند. فیلم از جایی ادامه مییابد که «The Revenge of Scar» متوقف شده بود؛ پس برای تماشاگر ناآشنا با دو فیلم پیشین، ورود به روایت میتواند شبیه قدمگذاشتن به تالاری باشد که درهایش از پیش باز شدهاند، اما راهروهایش هنوز شناختهشده نیستند.
اثر فرض میگیرد مخاطب با شخصیتها، مناسبات سیاسی و قواعد کیمیاگری آشنایی دارد و فرصت چندانی برای بازسازی این زمینه فراهم نمیکند. همین تکیه بر پیشزمینه، در عین آنکه پیوستگی سهگانه را حفظ میکند، نخستین مانع فیلم نیز هست. مجموعهای گسترده از قهرمانان، دشمنان و نیروهای پنهان درگیر بحران فراگیری میشوند که سرنوشت کشور را تهدید میکند.
فیلم میخواهد همزمان چندین خط روایی را به مقصد برساند و مقیاس رویدادها را تا اندازهٔ یک فاجعهٔ ملی بالا ببرد؛ اما گاه چنان شتاب میکند که تماشاگر پیش از آنکه فرصت درک یک موقعیت را بیابد، به موقعیتی تازه پرتاب میشود. میراث عاطفی دو برادر هستهٔ ماندگار جهان «کیمیاگر تمامفلزی» رابطهٔ ادوارد و آلفونس است: پیوندی که از فقدان، پشیمانی و امید نیرو میگیرد.
فیلم پایانی میکوشد این رابطه را به نقطهای عاطفی و باشکوه برساند و در لحظاتی که از هیاهوی ماجرا فاصله میگیرد، موفق میشود اهمیت وفاداری و مسئولیت متقابل دو برادر را یادآوری کند. عاطفهٔ اصلی فیلم از خودِ مفهوم نبرد بزرگتر نمیآید، بلکه از این پرسش سرچشمه میگیرد که هر یک از آنها تا کجا حاضر است برای دیگری پیش برود.
« همین تکیه بر پیشزمینه، در عین آنکه پیوستگی سهگانه را حفظ میکند، نخستین مانع فیلم نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این فرجام احساسی همیشه مجال کافی برای بالیدن پیدا نمیکند. روایت چنان پرشتاب است که بعضی تغییرات درونی بیشتر اعلام میشوند تا آنکه بهتدریج در رفتار و انتخاب شخصیتها شکل بگیرند. در نتیجه، لحظهای که باید حاصل مسیری دشوار و طولانی باشد، گاهی به نقطهای میرسد که فیلم از پیش برایش جا باز نکرده است.
این ضعف، ارزش عاطفی رابطهٔ برادران را از میان نمیبرد، اما شدت اثرگذاری آن را ناپایدار میکند. روایتی انباشته و کمفرصت بزرگترین دشواری فیلم در ساماندادن به انبوه عناصر داستانی است. توطئهها، رویاروییهای شخصی، گذشتهٔ شخصیتها و قواعد پیچیدهٔ کیمیاگری همگی سهمی از زمان محدود اثر میطلبند.
نتیجه، روایتی است که گاه از یک خط داستانی به خطی دیگر میجهد و از تماشاگر میخواهد همزمان نامها، اتحادها و انگیزههای متغیر را دنبال کند. حتی توضیحهای متعدد نیز همیشه راهگشا نیستند؛ زیرا اطلاعات تازه اغلب بر اطلاعات قبلی انباشته میشوند، بیآنکه اولویت و نسبتشان بهروشنی تثبیت شود.
مشکل، صرفاً پیچیدگی جهان داستان نیست. پیچیدگی میتواند سرچشمهٔ جذابیت باشد، به شرط آنکه فیلم آن را با نظمی قابلپیگیری عرضه کند. اینجا اما بسیاری از گرهها با گفتوگوهای توضیحی باز میشوند و تماشاگر بهجای آنکه روابط علتومعلولی را از دل کنشها دریابد، بارها شنوندهٔ شرح قواعد و نقشهها میشود.
« بااینحال، این فرجام احساسی همیشه مجال کافی برای بالیدن پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
برای طرفداران آشنا با مجموعه، این تراکم ممکن است بخشی از لذت بازگشت به جهانی پرجزئیات باشد؛ برای تازهواردان، احتمالاً به مانعی جدی بدل میشود. گفتوگوهایی که ترمز میکشند فیلم در لحظاتی که باید ضرباهنگی پیوسته و رو به اوج داشته باشد، بارها مکث میکند تا شخصیتها دربارهٔ آنچه رخ داده یا قرار است رخ دهد توضیح بدهند.
این مکثها گاهی برای روشنکردن قواعد جهان لازماند، اما تکرارشان انرژی صحنهها را تحلیل میبرد. کنش آغاز میشود، گفتوگویی طولانی آن را متوقف میکند، و سپس فیلم دوباره میکوشد با نبردی پرهیجان شتاب بگیرد. چنین الگویی باعث میشود بخشهایی از اثر نه به اندازهٔ یک ماجرای پرکشش پیش بروند و نه بهاندازهٔ یک درام شخصیتمحور مکث کنند.
این مسئله به شخصیتپردازی نیز سرایت میکند. بعضی انگیزهها و دگرگونیها در میان انبوه اطلاعات ناگهان پدیدار میشوند و فرصت نمییابند در رفتار روزمره یا تصمیمهای کوچک ریشه بدوانند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بداند شخصیت چه میخواهد، اما کمتر احساس کند چرا این خواسته برای او چنین اهمیتی دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش به عاطفه تکیه میکند؛ در ضعیفترین لحظهها، دربارهٔ عاطفه سخن میگوید، بیآنکه آن را به اندازهٔ کافی مجسم کند. خیالپردازی بصری و نیروی تصویر در برابر آشفتگی روایی، تصویر گاه به فیلم نیرویی مستقل میبخشد. فضاهای سوررئال، هیئت موجودات و جلوههای فراطبیعی، جهان اقتباس را از واقعگرایی روزمره جدا میکنند و حالوهوایی خیالانگیز و پرشور میسازند.
« این مکثها گاهی برای روشنکردن قواعد جهان لازماند، اما تکرارشان انرژی صحنهها را تحلیل میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این لحظات از ظرفیت جلوههای تصویری برای تبدیل مفاهیم انتزاعی به تجربهای دیداری بهره میگیرد؛ انگار کیمیاگری نه فقط یک قاعدهٔ داستانی، بلکه راهی برای دگرگونکردن بافت و مقیاس تصویر است. توصیفهای منتقدان نیز از خلاقیت برخی فضاها و حملههای موجودات یاد کردهاند، هرچند جلوههای ویژه در همهٔ صحنهها یکدست نیستند.
نبردهای پایانی از این نظر نقطهٔ تمرکز اثرند: میدان رویارویی گستردهتر میشود و تهدیدی که تا آن زمان در لایههای مختلف روایت حضور داشته، شکل دیداری ملموستری پیدا میکند. بااینهمه، بزرگی صحنه بهتنهایی جایگزین طراحی دقیق کنش نمیشود. هرگاه فیلم بهجای حرکت و واکنش، برای توضیح تواناییها مکث میکند، هیجان نبرد افت میکند.
ازاینرو، لحظات تصویری چشمگیر فیلم بیشتر در برشها و قابهایی به یاد میمانند که جهانش را گسترش میدهند، نه الزاماً در پیوستگی کنشهای رزمی. بازیها در سایهٔ انبوه شخصیتها Ryôsuke Yamada در نقش ادوارد بار اصلی عاطفی فیلم را بر دوش دارد. او میکوشد سرسختی و آسیبپذیری شخصیت را همزمان حفظ کند؛ ترکیبی که برای قهرمانی با چنین گذشتهای ضروری است.
هرگاه فیلمنامه مجال میدهد، رابطهٔ او با آلفونس از زیر لایهٔ حادثه بیرون میآید و فیلم به انسانیترین چهرهاش نزدیک میشود. دیگر بازیگران نیز در جهانی پر از نقشهای متعدد و مأموریتهای موازی، وظیفه دارند خیلی زود جایگاه شخصیت خود را در قصه روشن کنند. اما شمار زیاد شخصیتها، فرصت پرداخت برابر را از همه میگیرد.
« بااینهمه، بزرگی صحنه بهتنهایی جایگزین طراحی دقیق کنش نمیشود. »
قوتها و کاستیها
برخی چهرهها بیشتر برای پیشبردن نقشهها یا رساندن اطلاعات به صحنه حضور دارند تا برای ساختن مسیر دراماتیک مستقل. این محدودیت لزوماً از ناتوانی بازیگران ناشی نمیشود؛ بلکه از فیلمنامهای میآید که برای هر شخصیت زمان کافی کنار نمیگذارد. تماشاگر ممکن است از اهمیت یک چهره آگاه شود، بیآنکه فرصت کند با تجربهٔ عاطفی او همراه شود.
جایگاه فیلم در سهگانه «The Final Alchemy» در مقام پایانبندی، بیش از هر چیز میخواهد جمعی از مسیرها را به نقطهٔ تلاقی برساند. همین هدف به اثر دامنه و حسِ واقعهای بزرگ میدهد، اما آن را گرفتار فشردگی نیز میکند. فیلم گویی میخواهد هم وفادار به جهان پرشاخهٔ منبع بماند و هم در زمانی محدود همهٔ گرههای اصلی را به سرانجام برساند.
حاصل، اثری است که گاهی از سنگینی جهانش نیرو میگیرد و گاهی زیر بار همان سنگینی خم میشود. برای مخاطبی که دو فیلم قبلی را دیده و با شخصیتها آشنایی دارد، بازگشت به این جهان میتواند ارزشمند باشد؛ بهویژه بهسبب پیوند عاطفی دو برادر و تلاش فیلم برای ساختن پایانی پرمقیاس. تماشاگر تازهوارد، در مقابل، با اثری روبهروست که کمتر دست او را میگیرد و بیشتر انتظار دارد خودش قطعات پراکنده را کنار هم بگذارد.
در هر دو حالت، باید پذیرفت که فیلم بیش از آنکه روایتی موجز و منظم باشد، تلاشی پرانرژی برای فشردهکردن جهانی گسترده در قالب یک پایان سینمایی است. جمعبندی «Fullmetal Alchemist: The Final Alchemy» در عاطفهٔ رابطهٔ ادوارد و آلفونس، گسترهٔ خیالپردازی بصری و حسِ رویارویی نهایی، لحظاتی اثرگذار دارد.
« تماشاگر ممکن است از اهمیت یک چهره آگاه شود، بیآنکه فرصت کند با تجربهٔ عاطفی او همراه شود. »
جمعبندی
این امتیازها در کنار نبردهای پرتنش و مقیاس فراگیر بحران، به فیلم شور و شکوهی میبخشند که با جایگاهش بهعنوان پایان یک سهگانه سازگار است. بااینحال، روایت متراکم، توضیحهای طولانی، شتاب در پرداخت تحولات شخصیتها و پراکندگی خطوط داستانی مانع میشوند که این شور پیوسته و بیوقفه به تماشاگر منتقل شود.
سرانجام، فیلمی ناهموار اما مشتاقانه شکل میگیرد: اثری که قلبش در جای درستی میتپد، ولی برای رساندن همهٔ اجزای داستان به مقصد، بیش از اندازه شتاب میکند. بهترین راه تماشایش، ورود با شناختی از دو فیلم پیشین و آمادگی برای جهانی پرشخصیت و پرحادثه است؛ جهانی که در آن تصویر و عاطفه گاه روشن میدرخشند، اما روایت همیشه به همان روشنی پیش نمیرود.



ثبت دیدگاه