نقد و بررسی
نقد ضروریات زندگی (The Bare Necessity) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در حاشیهٔ عادت «The Bare Necessity» که عنوان اصلیاش «Perdrix» است، نخستین فیلم بلند اَروان لو دوک، بیش از آنکه بر یک رشته رویدادهای پرشتاب استوار باشد، به مشاهدهٔ آدمهایی علاقه دارد که زندگی را نه با تصمیمی آشکار، بلکه با نوعی تعویق آرام از دست میدهند. پیِر پردریکس، افسر پلیسی در شهری کوچک، گرفتار بحران نمایان و پرهیاهویی نیست؛ مسئلهاش همین آرامشِ کمتحرک و رضایتمانندی است که او را از خواستن و خطرکردن دور نگه داشته.
ورود ژولیت وب این تعادل را برهم میزند و خانوادهٔ پردریکس را وامیدارد به جهانهای بستهٔ خود نگاه تازهای بیندازند. فیلم از همین برخورد ساده، پرسشی گستردهتر میسازد: آیا آرامبودن با زیستن یکی است، یا گاهی تنها نامی آبرومند برای دورماندن از زندگی است؟ لو دوک این پرسش را با لحن یک درام سنگین طرح نمیکند.
او کمدی، عاشقانه و تأمل فلسفی را بهآرامی در هم میآمیزد و بهجای آنکه شخصیتهایش را به خطابهگویی وادارد، تناقضهایشان را در رفتارهای روزمره و موقعیتهای غریب آشکار میکند. نتیجه فیلمی است که جدیت عاطفی خود را پشت سبکی نامتعارف پنهان نمیکند، اما اصراری هم ندارد همهچیز را به گزارهای روشن و نهایی تبدیل کند.
خانوادهای با مرزهای بسته خانوادهٔ پردریکس در مرکز فیلم همچون یک منظومهٔ کوچک و خودبسنده شکل میگیرد. هر یک از اعضا سرگرمی، عادت یا مسئلهٔ شخصی خود را دارد و بهنظر میرسد این اجزا، بیآنکه واقعاً یکدیگر را به حرکت وادارند، کنار هم دوام آوردهاند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی الزاماً به معنای شناخت متقابل نیست: ممکن است آدمها زیر یک سقف باشند و بااینحال هر کدام در قلمرو تنهایی خویش زندگی کنند.
« لو دوک این پرسش را با لحن یک درام سنگین طرح نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت ژولیت از آن روست که صرفاً معشوق یا مهمانی تازهوارد نیست؛ حضورش نیرویی برهمزننده است که سکون خانواده را مرئی میکند. او چیزی را از بیرون به این جهان تحمیل نمیکند، بلکه مانند آینهای نامتعارف، آنچه را پیشتر در آن نهفته بوده به سطح میآورد. البته فیلم گاهی این نقش را بیش از اندازه به او میسپارد و دیگران را در موضع واکنش قرار میدهد؛ بااینهمه، همین ساختار اجازه میدهد تغییر نه بهصورت تصمیمی ناگهانی، بلکه بهشکل بازشدن تدریجی راهی تازه فهمیده شود.
تنهایی، نه فقط خلوت یکی از ظریفترین تمهای فیلم تمایز میان خلوت و تنهایی است. پیِر در ظاهر از زندگیاش گریزان نیست؛ او با نظم موجود کنار آمده و دلیلی فوری برای تغییر نمیبیند. اما فیلم از دل همین رضایت آرام میپرسد که آیا نبودنِ رنج آشکار، برای رضایت واقعی کافی است. آدمهای این جهان ممکن است به عادتهایشان خو گرفته باشند، اما عادت همیشه پناهگاه نیست؛ گاه حصاری است که فرد را از تجربهٔ ناشناخته دور نگه میدارد.
فیلم پاسخ خود را با شعارهایی دربارهٔ جسارت یا خودیابی عرضه نمیکند. نگاهش انسانیتر و مرددتر است: تغییر میتواند رهاییبخش باشد، اما الزاماً بیهزینه یا آسان نیست. مهمتر از آن، زندگیکردن در این روایت به معنای پیروزی بزرگ یا دگرگونی کامل نیست؛ گاهی یعنی پذیرفتن امکانِ برهمخوردن نظم، یا تحمل این واقعیت که دیگری نمیتواند تمام خلأهای درونی آدم را پر کند.
این احتیاط، به وجه عاطفی فیلم صداقت میبخشد. طنزِ نامتعارف و جهان فیلم طنز فیلم از جنس شوخیهای پیدرپی و پرصدا نیست؛ از کنار هم نشاندن امور عادی و موقعیتهای عجیب پدید میآید. جهان روایی «Perdrix» رفتاری دارد که گویی امر نامعمول را بهسادگی در زندگی روزمره جا داده است. این انتخاب، فضای اثر را از واقعگرایی متعارف دور میکند، اما به آن هویتی مشخص میبخشد: شخصیتها لازم نیست عجیببودن خود را توضیح دهند و فیلم نیز از تماشاگر نمیخواهد برای هر جزئیات نامعمول دلیلی روانشناختی بیابد.
« تنهایی، نه فقط خلوت یکی از ظریفترین تمهای فیلم تمایز میان خلوت و تنهایی است. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد در بهترین لحظهها فیلم را سرزنده و دلنشین میکند. شوخیها به تحقیر شخصیتها نمیانجامند و غریببودن آنان را به نمایش صرف بدل نمیکنند؛ بلکه فاصلهای ملایم میان مخاطب و جهان داستان میسازند تا بتوان هم به آن خندید و هم جدیت عاطفیاش را پذیرفت. در عین حال، همین لحن ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیرنگی منظم و واقعگرایانه دارند، بیش از حد خودآگاه یا پراکنده به نظر برسد.
فیلم از قواعد آشنای روایت سرپیچی میکند، اما همیشه همهٔ این گریزها به کشفی تازه نمیانجامند. پیِر و ژولیت؛ جاذبه و نابرابری پیِر با بازی سوآن آرلو شخصیتی درونگرا و کمادعاست؛ بازیگر بهجای بیان مستقیم تردیدهای او، آنها را در مکثها و واکنشهای محدودش جای میدهد. این کمنمایی با جهانی که پیرامونش آشفتهتر و بازیگوشتر است، تضاد مؤثری میسازد.
پیِر نه قهرمانی آمادهٔ تحول، بلکه انسانی است که باید ابتدا بفهمد سکونش چه چیزی را از او گرفته است. ماد ویله در نقش ژولیت انرژی دیگری به فیلم میآورد. حضورش تندتر، جسورتر و کمتر قابلپیشبینی است و همین تفاوت، رابطهٔ دو شخصیت را از الگوی عاشقانهٔ کاملاً متعارف جدا میکند. میان این دو، جاذبهای دلنشین شکل میگیرد؛ بااینحال، ژولیت گاهی بیش از آنکه انسانی با تناقضهای مستقل باشد، به نیرویی آرمانی برای بیدارکردن دیگران نزدیک میشود.
فیلم برای ابهامها و آسیبپذیریهای او جا باز میکند، اما همیشه به اندازهٔ کافی در آنها درنگ نمیکند. ازاینرو، رابطه در برخی لحظهها بیش از آنکه از شناخت متقابل دو فرد ساخته شود، به برخورد پیِر با نیرویی رهاییبخش شباهت پیدا میکند. بازیگران و توازن لحن در کنار دو شخصیت اصلی، بازی فَنی آردان بهعنوان ترز و نیکولا موری در نقش ژولین به جهان خانوادگی فیلم بافت بیشتری میدهد.
« این رویکرد در بهترین لحظهها فیلم را سرزنده و دلنشین میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر کدام از بازیگران، بدون آنکه همهٔ جزئیات شخصیت را توضیح دهند، به او کیفیتی اختصاصی میبخشند. حاصل، مجموعهای از آدمهاست که در نگاه نخست ممکن است کاریکاتوروار جلوه کنند، اما بازیها معمولاً نمیگذارند به تیپهای صرف تقلیل یابند. این توازن آسان نیست: فیلم باید همزمان با رفتارهای غیرمنتظره بخنداند، به تنهایی شخصیتها نزدیک شود و از شیرینی رابطهٔ مرکزی فاصله نگیرد.
در بیشتر اوقات، گروه بازیگران این تغییر لحن را طبیعی نگه میدارند. بااینحال، چون جهان فیلم بر مجموعهای از خصلتهای خاص و موقعیتهای غریب بنا شده، پیوند عاطفی مخاطب با همهٔ شخصیتها یکسان نخواهد بود. برخی را میتوان با ظرافت و همدلی دید و برخی دیگر بیشتر به اجزای بازیگوشانهٔ فضای فیلم تبدیل میشوند.
روستا و تصویرِ جهان کوچک فضای روستایی در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای یک رابطهٔ عاشقانه نیست؛ حس محصوربودن و پیوستگی جهان داستان را تقویت میکند. چشماندازهای طبیعی و سکون محیط، در کنار رفتارهای نامعمول شخصیتها، تضادی پدید میآورند که به لحن فیلم شکل میدهد. در چنین فضایی، ورود یک غریبه میتواند تمام منظومهٔ اجتماعی کوچک را متأثر کند، زیرا فاصلهٔ میان آدمها و عادتهایشان کمتر از آن است که در شهری بزرگ احساس میشود.
تصویرپردازی بهجای آنکه طبیعت را به منظرهای باشکوه و جدا از زندگی بدل کند، آن را جزئی از ریتم روزمرهٔ شخصیتها نگه میدارد. همین انتخاب به «Perdrix» لطافتی بصری میدهد و با تأمل آرام فیلم هماهنگ است. طبیعت اینجا وعدهٔ فرار قطعی نیست؛ فضایی است که آدمها در آن با خود و یکدیگر روبهرو میشوند.
« هر کدام از بازیگران، بدون آنکه همهٔ جزئیات شخصیت را توضیح دهند، به او کیفیتی اختصاصی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
عنوان و انتظارات مخاطب عنوان انگلیسی «The Bare Necessity» ارتباط روشنی با داستان برقرار نمیکند و ممکن است انتظار اثری دربارهٔ نیازهای ابتدایی یا روایتی سرراستتر را ایجاد کند. عنوان اصلی، «Perdrix»، نام خانوادگی خانوادهٔ مرکزی است و به همین دلیل پیوند مستقیمتری با جهان فیلم دارد.
این تفاوت فقط مسئلهای تبلیغاتی نیست؛ نشان میدهد اثر تا چه اندازه به هویت خانوادگی، پیوندهای درونی و نظام کوچک شخصیتهایش وابسته است. فیلم همچنین با نامتعارفبودن خود مخاطب را از ابتدا به تنظیم دوبارهٔ انتظارها دعوت میکند. اگر کسی به دنبال داستانی پرشتاب، شوخیهای آشکار یا عاشقانهای متعارف باشد، ممکن است با مکثها و انحرافهای روایی آن بیگانه بماند.
اما برای تماشاگرانی که از کمدیهای لطیف، شخصیتهای عجیب و روایتهای کمشتاب استقبال میکنند، همین ویژگیها بخشی از جذابیت اثر است. جمعبندی «The Bare Necessity» فیلمی دربارهٔ ورود یک غریبه به زندگی دیگران است، اما در عمق، دربارهٔ امکان بازنگری در شیوهٔ زیستن سخن میگوید. نقطهٔ قوتش پیوند ظریف میان تنهایی، تغییر و طنز نامتعارف است؛ بازیهای گرم، فضای روستایی و لحن سبکبال نیز به آن هویتی خوشایند میبخشند.
در برابر، ریتم آرام، پراکندگی بعضی موقعیتها و آرمانیبودن ژولیت گاه فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد میکند. بااینهمه، اثر بهواسطهٔ صدای شخصی و نگاه مهربانش به آدمهای گرفتار در عادت، در ذهن میماند. این فیلم نه وعدهٔ دگرگونی آسان میدهد و نه تنهایی را با حضور یک نفر حلشده میپندارد؛ بیشتر از آن میپرسد که هر کس تا چه اندازه حاضر است مرزهای جهان آشنای خود را جابهجا کند.
« عنوان اصلی، «Perdrix»، نام خانوادگی خانوادهٔ مرکزی است و به همین دلیل پیوند مستقیمتری با جهان فیلم دارد. »
جمعبندی
پاسخ، آرام و بیهیاهو، در لحظههایی شکل میگیرد که شخصیتها برای نخستین بار به امکان دیگری برای زندگی نگاه میکنند.



ثبت دیدگاه