نقد و بررسی
نقد کیمیاگر تمام فلزی: انتقام اسکار (Fullmetal Alchemist: The Revenge of Scar) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان کیمیاگری «Fullmetal Alchemist: The Revenge of Scar» دنبالهٔ فیلم زندهٔ قبلی و بخشی از اقتباس سینمایی مجموعهای است که با مانگا و انیمهٔ محبوبش شناخته میشود. فیلم بهجای آنکه جهان خود را از نو معرفی کند، مخاطب را به آمستریس بازمیگرداند؛ سرزمینی که در آن کیمیاگری هم دانش است، هم ابزار قدرت، و هم یادآور مسئولیت اخلاقی.
ادوارد و آلفونس الریک در مسیر جستوجوی راهی برای بازگرداندن آنچه از دست دادهاند، با اسکار روبهرو میشوند؛ مردی که کیمیاگران حکومتی را هدف قرار داده و حضورش زخمهای قدیمی کشور را دوباره آشکار میکند. عنوان فیلم بر انتقام تأکید دارد، اما پرسش مرکزی آن فراتر از کینهٔ شخصی است: وقتی خشونتی در مقیاس یک ملت رخ داده، مسئولیت آن بر دوش چه کسانی است؟
این پرسش ظرفیت آن را دارد که داستانی ماجراجویانه را به تأملی دربارهٔ قدرت، فرمانبرداری و عدالت بدل کند. فیلم گاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما همیشه فرصت نمییابد آن را با عمق و آرامش لازم دنبال کند. اسکار؛ دشمنی با زخمی انسانی مهمترین دستاورد روایی فیلم، تمرکز بیشتر بر گذشته و انگیزههای اسکار است.
او صرفاً مانعی قدرتمند در برابر برادران الریک نیست؛ شخصیتی است که خشونتش از تجربهای تاریخی و دردناک سرچشمه میگیرد. همین زمینه، تقابل او با کیمیاگران حکومتی را از نبردی ساده میان قهرمان و ضدقهرمان فراتر میبرد و به آن بُعدی اخلاقی میدهد. اسکار نه بهراحتی بخشوده میشود و نه بهآسانی میتوان رنجی را که به او شکل داده نادیده گرفت.
« این پرسش ظرفیت آن را دارد که داستانی ماجراجویانه را به تأملی دربارهٔ قدرت، فرمانبرداری و عدالت بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم برای پرداخت این شخصیت میان دو کار دشوار گرفتار میشود: از یکسو باید تهدیدی فوری و پرتحرک بسازد و از سوی دیگر، باید اندوه و انگیزههای او را قابلفهم کند. در برخی لحظات، گذشتهٔ اسکار بهدرستی راهی برای پیچیدهتر کردن نگاه مخاطب به اوست؛ در لحظات دیگر، این پرداخت زیر فشار اتفاقهای متعدد و توضیحات داستانی شتابزده قرار میگیرد.
حاصل، شخصیتی جذاب است که فیلم ایدهٔ خوبی برای او دارد، اما مجال کافی برای کاوش کامل آن پیدا نمیکند. برادری در مرکز آشوب در میان خطوط گوناگون داستان، رابطهٔ ادوارد و آلفونس همچنان یکی از محکمترین تکیهگاههای عاطفی فیلم است. پیوند این دو از جنس همراهی صرف نیست؛ هرکدام برای دیگری یادآور مسئولیتی است که در برابر گذشته و آینده بر دوش دارند.
لحظاتی که برادران در کنار یکدیگر قرار میگیرند، به فیلم فرصتی برای مکث میدهد؛ فرصتی که در آن، ماجراجویی از تعقیب دشمن و عبور از خطر فراتر میرود و معنای شخصیتری پیدا میکند. فیلم در این بخش بیش از بسیاری از صحنههای پرهیاهو موفق است، زیرا رابطهٔ دو برادر به دنیای گسترده و گاه آشفتهٔ اثر انسجام میبخشد.
تهدیدها و رازها ممکن است در ذهن مخاطب روی هم انباشته شوند، اما انگیزهٔ عاطفی ادوارد و آلفونس روشن میماند: آنها نمیخواهند دیگری را از دست بدهند و همچنان در پی راهی برای جبران پیامدهای گذشتهاند. این پیوند یادآور آن است که قلب مجموعه فقط در نظام کیمیاگری یا در نبردهای بزرگش نمیتپد؛ در وفاداری و مهر میان آدمهایی نیز هست که با وجود رنج، کنار هم میمانند.
« حاصل، شخصیتی جذاب است که فیلم ایدهٔ خوبی برای او دارد، اما مجال کافی برای کاوش کامل آن پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
روایتی پرشاخه و کمفرصت برای تنفس ضعف اصلی فیلم، انباشت خطوط روایی در زمانی محدود است. قصهٔ اسکار، سرنوشت برادران الریک، بازگشت دشمنان پیشین و حضور شخصیتهای فرعی، هرکدام به سهم خود نیازمند معرفی و گسترشاند. اما فیلم بهجای آنکه میان این مسیرها اولویت روشنی برقرار کند، بارها از یکی به دیگری میپرد.
نتیجه آن است که بخشهایی از داستان بیش از آنکه پرورش یابند، به شکل اطلاعات و توضیحات به تماشاگر منتقل میشوند. این شلوغی بهویژه در لحظاتی آسیبزننده میشود که فیلم میخواهد از خشونت تاریخی و پیامدهای اخلاقی آن سخن بگوید. چنین موضوعی نیازمند زمان، سکوت و واکنش انسانی است؛ اما روایت گاهی پیش از آنکه اثر عاطفی یک صحنه فرصت تهنشینشدن پیدا کند، به رویداد بعدی میرسد.
در نتیجه، بعضی ایدههای مهم بهجای آنکه در رفتار شخصیتها ریشه بدوانند، در حد اشاره باقی میمانند. برای تماشاگر آشنا با جهان مجموعه، این فشردگی ممکن است حس حذف و شتاب ایجاد کند؛ برای مخاطب تازهوارد نیز تعدد نامها و انگیزهها میتواند پیگیری ماجرا را دشوار سازد. ریتمی نامتوازن میان گفتوگو و نبرد ریتم فیلم یکدست نیست.
در بخشهایی، اتفاقها با سرعت از راه میرسند و مخاطب باید بیوقفه شخصیتها و رابطههای تازه را دنبال کند. در بخشهایی دیگر، روایت برای شرح پیشینه یا توضیح سازوکار درگیریها مکث میکند؛ مکثهایی که همیشه به کشف تازهای منتهی نمیشوند. این نوسان باعث میشود فیلم گاهی بیش از اندازه شتابزده و گاهی سنگینتر از نیاز خود به نظر برسد.
« روایتی پرشاخه و کمفرصت برای تنفس ضعف اصلی فیلم، انباشت خطوط روایی در زمانی محدود است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای مبارزه معمولاً انرژی بصری فیلم را بالا میبرند و امکان نمایش تواناییهای متفاوت شخصیتها را فراهم میکنند. رویاروییها از نظر حرکت و طراحی، برای اثری فانتزی که باید نیروی کیمیاگری را به تصویر بکشد، جذابیت دارند. بااینحال، هیجان صحنههای اکشن همیشه از دل موقعیتهای دراماتیک برنمیآید؛ گاه فیلم بیشتر به نمایش برخوردها و جلوهها متکی است تا ساختن تعلیقی که از انتخابها و پیامدهای شخصیتها سرچشمه بگیرد.
در بهترین لحظات، نبردها ادامهٔ مستقیم کشمکش اخلاقی داستاناند؛ در لحظات ضعیفتر، میانبرهایی پرزرقوبرق برای عبور از یک گره روایی به گره بعدی میشوند. جلوههای بصری و دشواری جانبخشیدن به خیال اقتباس زنده از جهانی آکنده از کیمیاگری، نیروهای فراطبیعی و موجودات نامتعارف، ناگزیر با چالشی جدی روبهرو است: چگونه میتوان خیال را چنان به تصویر کشید که هم تماشایی باشد و هم با جهان فیلم سازگار بماند؟
«انتقام اسکار» در طراحی فضا و نمایش برخی تواناییها لحظات چشمنوازی دارد. جلوههای بصری به فیلم امکان میدهند میدان درگیری را از واقعگرایی روزمره دور کنند و حس یک جهان فانتزی را زنده نگه دارند. اما کیفیت این جلوهها یکسان نیست. آتش، دود و ویرانی دیجیتال در شماری از صحنهها مصنوعی به نظر میرسند و گاه با نور، بافت و حرکت بازیگران هماهنگی کامل ندارند.
این ناهماهنگی، بهخصوص در لحظاتی که فیلم خواهان برانگیختن ترس یا اندوه است، توجه را از کنش شخصیتها به ساخت تصویر جلب میکند. در چنین مواردی، مشکل صرفاً فنی نیست؛ وقتی جلوهٔ بصری نتواند وزن عاطفی رویداد را منتقل کند، خشونت نیز کمتر واقعی و تأثیرگذار احساس میشود. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیگران اصلی وظیفهای دشوار دارند: شخصیتهایی را از جهانی پرآوازه به قالبی زنده منتقل کنند، بیآنکه همهٔ احساسات را به اغراق یا بازآفرینی عینبهعین فروبکاهند.
« رویاروییها از نظر حرکت و طراحی، برای اثری فانتزی که باید نیروی کیمیاگری را به تصویر بکشد، جذابیت دارند. »
قوتها و کاستیها
ریوُسکه یامادا در نقش ادوارد، انرژی و سرسختی شخصیت را به صحنه میآورد؛ در کنار او، آلفونس حضوری متفاوت دارد و رابطهٔ این دو، بهواسطهٔ سابقهٔ مشترک و وابستگی عاطفیشان، در بسیاری از بخشها باورپذیر میماند. اسکار نیز بهسبب بار تراژیک نقش، از شخصیتهای بهیادماندنیتر فیلم است، هرچند محدودیتهای روایت مجال نمیدهند همهٔ ابعاد او با یک اندازه از ظرافت شکل بگیرند.
شخصیتهای پیرامونی، از جمله روی ماستانگ و وینری، به جهان داستان وسعت میبخشند و در لحظاتی به آن گرمای انسانی میدهند. بااینحال، بهدلیل تراکم قصه، برخی از آنها بیشتر نقش پیونددهندهٔ رویدادها را دارند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و کامل. حضورشان گاه یادآور غنای جهان اصلی است، اما در همین حال نشان میدهد که فیلم برای جا دادن همهٔ چهرهها و داستانهای فرعی، زمان کافی در اختیار ندارد.
جمعبندی «Fullmetal Alchemist: The Revenge of Scar» اثری است که میان چند هدف بلندپروازانه در رفتوآمد میماند: بازآفرینی جهان فانتزی، پیشبردن ماجرای برادران الریک، پرداخت گذشتهٔ اسکار و گسترش رویاروییهای اکشن. بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که این هدفها در یک مسیر به هم میرسند؛ بهویژه هنگامی که رنج شخصیتها با پیوند انسانی آنها گره میخورد و تقابل با اسکار پرسشی دربارهٔ مسئولیت و انتقام پیش میکشد.
در مقابل، تعدد خطهای داستانی، ریتم ناپایدار و جلوههای دیجیتال نابرابر از نیروی دراماتیک فیلم میکاهند. فیلم برای مخاطبی که به جهان «کیمیاگر تمامفلزی» علاقه دارد، لحظات دیدنی و عاطفی دارد، اما اقتباسی نیست که بتواند همهٔ ظرفیتهای این جهان را با همان عمق و انسجام به قالب سینمایی منتقل کند.
« در مقابل، تعدد خطهای داستانی، ریتم ناپایدار و جلوههای دیجیتال نابرابر از نیروی دراماتیک فیلم میکاهند. »
جمعبندی
ارزش اصلی آن را باید در تلاش برای نزدیکشدن به گذشتهٔ اسکار و حفظ رابطهٔ محوری ادوارد و آلفونس جستوجو کرد؛ تلاشی که نتیجهای نابرابر دارد، اما همچنان هستهای انسانی در دل آشوب روایت باقی میگذارد.



ثبت دیدگاه