نقد و بررسی
نقد همه به خانه برمیگردند (Everybody Go Home!) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای ایتالیا «همه به خانه» ساختهٔ لوئیجی کومنچینی، فیلمی ایتالیایی از سال ۱۹۶۰ است که جنگ را نه از منظر فرماندهان و نقشههای بزرگ، بلکه از سطح تجربهٔ روزمرهٔ سربازانی روایت میکند که ناگهان درمییابند نظم پیشین فروریخته و هیچکس پاسخ روشنی برای پرسشهایشان ندارد.
فیلم در بستر آشفتگی ایتالیا پس از آتشبس سال ۱۹۴۳ میگذرد؛ زمانی که ارتش از هم میپاشد و سربازان، بیآنکه بدانند با چه کسی و به چه دلیلی باید بجنگند، راه خانه را در پیش میگیرند. این موقعیت تاریخی، برای کومنچینی فرصتی فراهم میکند تا هم کمدی بسازد و هم تصویری تلخ از سردرگمی اخلاقی و سیاسی یک جامعه ارائه دهد.
اثر در شمار فیلمهای مهم کمدی ـ درام ایتالیایی قرار میگیرد و نامش در فهرست آثار ایتالیاییِ شایستهٔ حفظ نیز آمده است. روایتی جادهای از فروپاشی ساختار سفرمحور فیلم، به آن حرکتی طبیعی و پرکشش میدهد. قهرمان و همراهانش در جادهها، شهرها و پناهگاههایی موقت پیش میروند، اما مقصد جغرافیایی بهتدریج اهمیت خود را از دست میدهد.
آنچه سفر را معنا میکند، تغییر موقعیت آدمها در برابر واقعیت است: آنان ابتدا میخواهند فقط از خطر دور شوند، اما هر برخورد تازه، تصمیمی را که ساده به نظر میرسید دشوارتر میکند. خانه دیگر صرفاً مکانی برای آسودن نیست؛ به تصوری بدل میشود که ممکن است با آنچه در واقعیت انتظارشان را میکشد تفاوت داشته باشد.
« روایتی جادهای از فروپاشی ساختار سفرمحور فیلم، به آن حرکتی طبیعی و پرکشش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مسیر، فیلم را از تبدیلشدن به روایتی یکنواخت دربارهٔ فرار نجات میدهد. هر مرحله آزمونی تازه پیش میکشد و شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهد که ناچارند میان اطاعت، بقا، مسئولیت و بیطرفی یکی را برگزینند. سفر از این نظر همچون رشتهای از مواجهههای اخلاقی عمل میکند؛ مواجهههایی که اغلب پاسخ آسانی ندارند و در آنها حتی سکوت یا کنارکشیدن نیز میتواند پیامد داشته باشد.
قهرمانی که میان انضباط و واقعیت گرفتار است آلبرتو اینوچنتسی، با بازی آلبرتو سوردي، مرکز ثقل فیلم است. او در آغاز بیش از آنکه قهرمانی استوار باشد، افسری است که میکوشد با تکیه بر دستور و سلسلهمراتب، در وضعیتی بیقاعده راهی پیدا کند. این ویژگی، هم سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک است و هم بنیان تحول شخصیت.
او به نظامی وفادار مانده که دیگر قادر به راهنماییاش نیست؛ در نتیجه، هرچه بیشتر بر قواعد آشنا پافشاری میکند، فاصلهاش با واقعیت آشکارتر میشود. سوردي این تناقض را با بازیای کنترلشده و باورپذیر منتقل میکند. خنده از اغراق صرف حاصل نمیشود، بلکه از جدیت مردی برمیخیزد که میخواهد در جهانی آشفته همچنان منظم رفتار کند.
این جدیت، شخصیت را به کاریکاتور تبدیل نمیکند؛ برعکس، آسیبپذیری او را ملموستر میسازد. در کنار او، سرژ رگیانی و مارتین بالسام به گروه بازیگران حضوری مؤثر میبخشند و تفاوت خلقوخوها، تجربهها و واکنشها را به بخشی از نیروی دراماتیک سفر تبدیل میکند. طنز در سایهٔ فاجعه یکی از دستاوردهای مهم فیلم، استفاده از طنز بدون بیاهمیت جلوهدادن جنگ است.
« این مسیر، فیلم را از تبدیلشدن به روایتی یکنواخت دربارهٔ فرار نجات میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از لحظههای خندهدار از فاصلهٔ میان تصور شخصیتها و واقعیتی پدید میآید که با شتاب از کنترلشان خارج شده است. آنان ممکن است برای حفظ ظاهر، دنبال دستور یا راهحل اداری بگردند، درحالیکه محیط اطرافشان دیگر به هیچ قاعدهٔ تثبیتشدهای اعتنا ندارد. خنده در چنین صحنههایی نه نشانهٔ آسودگی، بلکه واکنشی عصبی به بیمعنایی و خطر است.
بااینهمه، فیلم گاه از فضای شوخطبعانه به تلخی جنگی میرسد که فرصت آمادهشدن برای آن وجود ندارد. این گذار در کلیت اثر معنادار است: زندگی در بحران نیز با ضرباهنگی یکدست پیش نمیرود و لحظهای مضحک میتواند ناگهان کنار لحظهای هولناک قرار گیرد. اما از نظر ریتم، این جابهجایی همیشه به یک اندازه نرم و سنجیده نیست.
برخی تغییرها آنقدر ناگهانیاند که تماشاگر پیش از آنکه حالوهوای صحنهٔ تازه را جذب کند، باید با چرخشی عاطفی دیگر همراه شود. این ناهمواری، هم محدودیت فیلم است و هم بازتابی از جهانی که در آن هیچ ثباتی دوام نمیآورد. فضاسازی و معنای تاریخی فضای فیلم بر احساس بیپناهی و گسیختگی استوار است.
جادهها و مکانهای عبوری، بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشند، نشانهٔ فروپاشی یک نظماند: سربازانی که زمانی بخشی از نیرویی سازمانیافته بودهاند، اکنون در محیطی حرکت میکنند که نه مرزهای روشن دارد و نه وعدهٔ امنیت. فیلم در بازنمایی این وضعیت به شرح مستقیم تاریخ متکی نمیماند؛ تاریخ را از طریق رفتارهای روزمره، ترسها و سوءتفاهمها به تجربهای انسانی تبدیل میکند.
« خنده در چنین صحنههایی نه نشانهٔ آسودگی، بلکه واکنشی عصبی به بیمعنایی و خطر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت این نگاه در آن است که مسئولیت اخلاقی را از بحثی انتزاعی بیرون میآورد. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که دورماندن از درگیری، در ظاهر راهی برای نجات خودشان است، اما پیامدهای آن را نمیتوان همیشه نادیده گرفت. فیلم از این راه، میان بقا و مسئولیت تنشی پدید میآورد که بهتدریج از خود سفر مهمتر میشود.
زمینهٔ تاریخیِ آشوب پس از آتشبس، به قصه وزن میدهد، اما تمرکز اصلی همچنان بر آدمهایی میماند که باید در شرایطی نامطمئن تصمیم بگیرند. گروه همراهان و محدودیت پرداخت فرعی همراهان اینوچنتسی در شکلدادن به جهان فیلم اهمیت دارند. حضور آنان به روایت امکان میدهد واکنشهای متفاوت به بحران را کنار هم بگذارد: احتیاط، شوخی، ترس، وفاداری و میل به بازگشت به زندگی عادی.
گروه، تصویری کوچک از جامعهای است که اعضایش در برابر یک وضعیت مشترک، پاسخ یکسانی ندارند. همین تفاوتها، سفر را از ماجرایی صرفاً فردی فراتر میبرد. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی مجال کافی برای تبدیلشدن به چهرههایی کاملاً مستقل پیدا نمیکنند. برخی بیشتر کارکردی روایی دارند: حضورشان موقعیتی را پیش میبرد یا سویهای از بحران را برجسته میکند، اما فرصت چندانی برای نشاندادن گذشته، انگیزهها و تناقضهای درونیشان فراهم نمیشود.
این مسئله گاهی از عمق عاطفی برخوردهای جمعی میکاهد؛ بهخصوص وقتی فیلم میخواهد در زمانی کوتاه، هم گسترهٔ تاریخی بزرگی را تصویر کند و هم رابطههای فردی را به نتیجهای اثرگذار برساند. کارگردانی و کارکرد تغییر شخصیت کومنچینی روایت را بر حرکت و برخورد بنا میکند؛ تصمیمها معمولاً در خلأ گرفته نمیشوند، بلکه حاصل مواجهه با آدمها و موقعیتهاییاند که مسیر شخصیتها را تغییر میدهند.
« اهمیت این نگاه در آن است که مسئولیت اخلاقی را از بحثی انتزاعی بیرون میآورد. »
قوتها و کاستیها
این شیوه به فیلم ضرباهنگی داستانی میدهد و مانع میشود زمینهٔ تاریخی به توضیحی خشک و جدا از شخصیتها تبدیل شود. کارگردانی همچنین از تضاد میان ظاهر نظامی و واقعیت فروپاشیده بهره میگیرد: لباس و عنوان هنوز باقیاند، اما اقتداری که به آنها معنا میداد از میان رفته است. تحول اینوچنتسی نیز بیشتر از آنکه از راه سخنرانی یا توضیح مستقیم شکل بگیرد، در واکنشهایش به رویدادها دیده میشود.
فیلم بر تغییر تدریجی نگاه او تأکید دارد، هرچند سرعت برخی چرخشهای داستانی ممکن است برای بخشی از تماشاگران شتابزده به نظر برسد. این نقد بهویژه زمانی مطرح میشود که روایت میخواهد فاصلهٔ میان بیطرفی و کنش را در زمانی محدود طی کند. بااینحال، شتاب در اینجا کاملاً بیارتباط با مضمون نیست: بحران فیلم نیز فرصتی برای تصمیمگیری آرام و مطمئن باقی نمیگذارد.
جمعبندی «همه به خانه» فیلمی دربارهٔ بازگشت است، اما نه بازگشتی ساده به آرامش پیشین. مسیر سربازان، سفر از آشفتگی به خودآگاهی است؛ سفری که در آن طنز، تلخی و لحظههای انسانی پیوسته در کنار یکدیگر قرار میگیرند. بازی محوری آلبرتو سوردي به اینوچنتسی بُعدی هم مضحک و هم آسیبپذیر میدهد، و روایت جادهای، فروپاشی تاریخی را به مجموعهای از انتخابهای شخصی و ملموس بدل میکند.
ناهماهنگی گاهبهگاه میان طنز و تلخی، و پرداخت محدود بعضی شخصیتهای فرعی، از انسجام اثر میکاهد؛ بااینحال، فیلم در تصویرکردن سرگشتگی پس از فروپاشی اقتدار و دشواریِ تماشاگرماندن در برابر رنج دیگران، نیرویی ماندگار دارد. حاصل، کمدیای نیست که جنگ را سبک کند، بلکه اثری است که از دل خنده، اضطراب و مسئولیت را آشکار میسازد.
« این نقد بهویژه زمانی مطرح میشود که روایت میخواهد فاصلهٔ میان بیطرفی و کنش را در زمانی محدود طی کند. »



ثبت دیدگاه