نقد و بررسی
نقد یک خانه جنزده (A Haunted House) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کمدیِ هجوآمیز «A Haunted House» ساختهٔ Michael Tiddes، کمدی ترسناکی است که الگوی آشنای فیلمهای جنگیری و بهویژه آثار مستندنمایِ دوربینرویدست را به میدان شوخی میآورد. قصه از جایی آغاز میشود که مالکوم و کیشا به خانهای تازه نقل مکان میکنند؛ خانهای که آرامش و خلوت وعدهدادهشدهاش خیلی زود جای خود را به مزاحمتهای فراطبیعی میدهد.
با تسخیر کیشا، مالکوم برای بازگرداندن زندگی مشترکشان به وضع سابق از کشیش، مدیوم و شکارچیان ارواح کمک میگیرد. فیلم از همین موقعیت ساده برای وارونهکردن قراردادهای آشنای ژانر استفاده میکند: آنچه در یک فیلم وحشت میتواند منشأ اضطراب باشد، اینجا اغلب بهانهای برای بیاعتنایی، واکنشهای نسنجیده یا شوخی بدنی است.
اثر بیش از آنکه بخواهد داستانی مستقل و پرلایه بنا کند، به شناخت تماشاگر از کلیشههای سینمای وحشت تکیه دارد. دوربینهای مراقبتی، سکوتهای طولانی، نشانههای مبهم و حضور متخصصانی که قرار است وضعیت را توضیح دهند، همگی مصالح شوخیاند. به این ترتیب، لذت فیلم تا حد زیادی از فاصلهٔ میان انتظار تماشاگر و رفتار نامتعارف شخصیتها پدید میآید.
« با تسخیر کیشا، مالکوم برای بازگرداندن زندگی مشترکشان به وضع سابق از کشیش، مدیوم و شکارچیان ارواح کمک میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنزی عامدانه خام و بیپروا طنز فیلم بر ظرافت کلامی یا کنایههای چندلایه استوار نیست؛ ابزار اصلی آن اغراق، شوخیهای جسمانی، زبان بیپرده و موقعیتهای آشفته است. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت اساسی آن. برای تماشاگرانی که با کمدی عامدانه لوس و بیپروا همراه میشوند، بیاعتنایی فیلم به آداب معمول و جدیت ژانر میتواند سرگرمکننده باشد.
بعضی موقعیتها، بهخصوص هنگامی که مناسک جنگیری یا فضای مراقبت تصویری به شکلی نامنتظر به مسخره گرفته میشوند، از تضاد میان امر هولناک و واکنش مضحک شخصیتها بهرهٔ خوبی میبرند. اما فیلم بهندرت از شوخیهایش فاصله میگیرد تا امکان تنوع یا مکث فراهم شود. گاه یک ایدهٔ کمیک پس از آنکه اثرش را گذاشته، همچنان ادامه مییابد؛ در نتیجه، بهجای تشدید خنده، حس اصرار و تکرار پدید میآید.
فیلم به این فرض متکی است که شدت و بیپروایی بهخودیخود خندهآورند، حال آنکه اجرای یک شوخی، زمانبندی و غافلگیری نیز میطلبد. وقتی این عناصر کمرنگ میشوند، صحنهها بیش از آنکه جسورانه باشند، زورکی به نظر میرسند. مالکوم؛ موتور اصلی اجرا بازی Marlon Wayans از مهمترین عوامل حفظ انرژی فیلم است.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت اساسی آن. »
شخصیتها و اجرا
مالکوم شخصیتی است که واکنشهایش، اداهایش و اطمینان بیمبنایش به توانایی خود، بار عمدهای از کمدی را به دوش میکشد. Wayans با بهرهگیری از زبان بدن و تغییرات سریع حالت چهره، شخصیتی میسازد که حتی در موقعیتهای شلوغ نیز حضورش بهسادگی گم نمیشود. او میداند چگونه جدیت ساختگی مالکوم را در برابر آشفتگی پیرامونش به طنز بدل کند؛ تضادی که در برخی صحنهها از خودِ مضمون شوخی مؤثرتر است.
در سوی دیگر، Essence Atkins نقش کیشا را ایفا میکند؛ شخصیتی که در مرکز ماجرای فراطبیعی قرار دارد، اما فرصت چندانی برای شکلدادن به مسیر مستقل خود نمییابد. بخش زیادی از کنش فیلم حول تلاش مالکوم برای مهار بحران و بازگرداندن رابطه میچرخد، بنابراین کیشا گاه بیشتر به محرک موقعیتها بدل میشود تا شخصیتی با خواستهها و واکنشهای پیچیده.
بازیگران مکمل نیز با شخصیتهای پررنگ و گاه کاریکاتوری وارد میشوند و به فضای آشفتهٔ فیلم میافزایند، هرچند حضور همهٔ آنان به یک اندازه به ریتم یا انسجام اثر کمک نمیکند. هجوِ فیلمهای مستندنما و جنگیری «A Haunted House» بیشترین موفقیت خود را زمانی به دست میآورد که از تقلید صرف فراتر میرود و منطق فیلمهای مستندنما را دست میاندازد.
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این گونه آثار، دوربین اغلب ادعای ثبت واقعیت دارد؛ حرکتهای محدود، فضای خانه و انتظار برای رخدادی ناگهانی، بخشی از سازوکار ترس هستند. این فیلم همان عناصر را به کار میگیرد، اما بهجای تقویت تعلیق، آنها را در معرض واکنشهای بیتناسب شخصیتها قرار میدهد. دوربین که قرار است شاهدی جدی باشد، به ابزاری برای برجستهکردن رفتارهای مضحک و سوءتفاهمها بدل میشود.
همین جابهجایی گاهی به چند لحظهٔ واقعاً بهیادماندنی میانجامد. تماشاگرانی که با زبان بصری فیلمهای جنگیری و آثار دوربینرویدست آشنایند، احتمالاً از دیدن نشانههای آشنا در بستری هجوآمیز لذت بیشتری میبرند. بااینحال، شناخت آن ارجاعات شرط ضروری خنده نیست؛ مشکل اصلی آن است که فیلم پس از معرفی شوخی، همیشه ایدهٔ تازهای برای ادامهٔ آن ندارد.
ازاینرو، هجو در بهترین لحظههایش دقیق و قابلتشخیص است، اما در بخشهایی به تکرار همان اشارهها بسنده میکند. ریتم، ساختار و کشآمدن شوخیها ساختار روایی فیلم در خدمت مجموعهای از موقعیتهای کمیک قرار دارد و نه در خدمت گسترش تدریجی شخصیتها یا ساختن تعلیق جدی. این رویکرد برای یک هجویه قابلفهم است، اما به نظم و ضرباهنگی دقیق نیاز دارد؛ زیرا هر صحنه باید یا شوخی تازهای بسازد یا شوخی قبلی را به شکلی هوشمندانه دگرگون کند.
« دوربین که قرار است شاهدی جدی باشد، به ابزاری برای برجستهکردن رفتارهای مضحک و سوءتفاهمها بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
«A Haunted House» همیشه از این آزمون سربلند بیرون نمیآید. بعضی بخشها با انرژی آغاز میشوند، اما پس از روشنشدن مقصودشان بیش از اندازه ادامه مییابند و فیلم در فاصلهٔ میان شوخیهای مؤثر، حالتی ایستا پیدا میکند. این مسئله در نیمههایی از اثر آشکارتر است که چند شخصیت مکمل و موقعیت موازی به داستان اضافه میشوند.
هرکدام میتوانند منبعی برای طنز باشند، اما انباشتهشدنشان لزوماً به افزایش خنده نمیانجامد. گاهی فیلم بهجای انتخاب بهترین موقعیت و پرداخت دقیق آن، چند شوخی نزدیک به هم را پشت سر هم میچیند. حاصل، ریتمی نوسانی است: لحظههایی پرجنبوجوش در کنار بخشهایی که حس میشود زمان صحنه از ظرفیت ایده فراتر رفته است.
مرزهای سلیقه و نوع مخاطب شوخیهای جنسی، زبان تند و بیتربیتیِ عامدانه در مرکز هویت فیلم قرار دارند و حاشیهای کوتاه یا اتفاقی نیستند. همین ویژگی سبب میشود واکنش تماشاگران به اثر بسیار وابسته به سلیقه باشد. کسی که با این نوع کمدی همراه است، ممکن است بیپروایی فیلم را بخشی از بازی آن با قواعد نزاکت بداند و از افراطش لذت ببرد.
« A Haunted House» همیشه از این آزمون سربلند بیرون نمیآید. »
جمعبندی
در مقابل، برای تماشاگری که شوخیهای مبتنی بر بدن یا ابتذال را خستهکننده مییابد، تکرار چنین لحظاتی میتواند نهفقط بیمزه، بلکه زننده باشد. فیلم همچنین بهندرت از شخصیتهایش میخواهد تصویری واقعگرایانه یا حتی همدلانه ارائه کنند. آنها بیشتر ابزار پیشبرد شوخیاند و رفتارشان اغلب در خدمت شگفتزدهکردن یا برهمزدن انتظار است.
این انتخاب، با فضای هجوآمیز اثر سازگار است، اما بهایی دارد: رابطهٔ مرکزی داستان عمق چندانی پیدا نمیکند و خطر فراطبیعی نیز بهجای آنکه به سرچشمهٔ تنش پایدار بدل شود، عمدتاً به سکویی برای شوخیهای بعدی تبدیل میشود. جمعبندی «A Haunted House» فیلمی است که هویت خود را بر کمدی خام، شوخیهای بیپروا و هجوِ فیلمهای جنگیری و مستندنما بنا میکند.
بازی Marlon Wayans و چند برخورد موفق با کلیشههای ژانر، به آن لحظههایی سرگرمکننده میبخشد؛ اما کشآمدن بعضی شوخیها، ریتم ناپایدار و تکیهٔ فراوان بر شوخیهای جنسی و بدنی، دامنهٔ جذابیتش را محدود میکند. این اثر بیش از آنکه انتخابی مطمئن برای دوستداران کمدی ظریف یا وحشت جدی باشد، تجربهای وابسته به ذائقه است: اگر تماشاگر با اغراق و لودگی آن همراه شود، ممکن است لحظات فراوانی برای خندیدن بیابد؛ اگر نه، همان ویژگیها به سرعت به تکرار و ملال بدل میشوند.
« فیلم همچنین بهندرت از شخصیتهایش میخواهد تصویری واقعگرایانه یا حتی همدلانه ارائه کنند. »



ثبت دیدگاه