نقد و بررسی
نقد شمعون صحرا (Simon of the Desert) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زهد بر فراز ستون «سیمون بیابان» ساختهٔ لوئیس بونوئل، حکایتی کوتاه و نامتعارف دربارهٔ مردی است که برای نزدیکشدن به خدا، زندگی زمینی را ترک میکند و بر فراز ستونی در بیابان میماند. این موقعیت ساده، بهسرعت از داستانی دربارهٔ ریاضت فراتر میرود: فیلم میپرسد آیا کنارهگیری از جهان واقعاً به رهایی میانجامد، یا گاهی شکل تازهای از غرور و خودنمایی میسازد؟
بونوئل پاسخ را در قالب خطابه عرضه نمیکند؛ او تناقض را در رفتار شخصیتها، در برخوردهای کوتاه و در طنزی خشک و گاه بیرحم آشکار میسازد. اثر با الهام آزاد از زندگی شمعون ستوننشین، زاهد مسیحی سدهٔ پنجم، ساخته شده است؛ اما علاقهٔ کارگردان به بازسازی تاریخی یا شرح زندگینامهای نیست.
زمان و مکان بیشتر حالتی افسانهای دارند و رویدادها چنان موجز کنار هم قرار میگیرند که فیلم به تمثیلی فشرده شباهت مییابد. همین فاصله از واقعگرایی، دست بونوئل را باز میگذارد تا جهان باستان را به آینهای برای پرسشهای همیشگی دربارهٔ ایمان، میل و قدرت بدل کند. طنز در برابر تقدس طنز فیلم از تمسخر سادهٔ ایمان به دست نمیآید؛ سرچشمهٔ آن فاصلهای است که میان ادعای قدسی و رفتارهای انسانی پدیدار میشود.
سیمون به ریاضت و خویشتنداری وفادار است، اما فیلم پیوسته امکان دیگری را پیش چشم میگذارد: شاید انضباط سختگیرانهٔ او، در کنار ایمان، از میل به برتری و دیدهشدن نیز نیرو میگیرد. ستونی که قرار است او را از زمین دور کند، همزمان او را در معرض نگاه دیگران قرار میدهد. زاهد از جهان کناره میگیرد، اما به نمادی عمومی تبدیل میشود؛ مردم میآیند، نگاه میکنند و از او انتظار دارند.
« ستونی که قرار است او را از زمین دور کند، همزمان او را در معرض نگاه دیگران قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بونوئل این شکاف را با شوخیهای گزنده برجسته میکند، بیآنکه سیمون را صرفاً به ابژهٔ خنده بدل سازد. خنده در اینجا آسودگی نمیآورد؛ بیشتر نیشی است که هم قدیس و هم تماشاگر را متوجه خود میکند. فیلم از ما میخواهد میان صداقت یک باور و پیامدهای نمایشی آن تمایز بگذاریم، اما اجازه نمیدهد این تمایز به داوری آسان و قطعی تبدیل شود.
همین دوگانگی، طنز را به ابزار اندیشه بدل میسازد. وسوسه و کشمکش درونی حضور شیطان در فیلم، کشمکش زاهد را از آزمونی صرفاً بیرونی فراتر میبرد. وسوسهها تنها دعوت به لذت نیستند؛ آنها بنیانِ انزوای سیمون و تصور او از رهایی را نیز میآزمایند. در برابر پایداری او، شیطان با تغییر چهره و لحن، قواعد معمول تقابل خیر و شر را برهم میزند.
این حضور، بیش از آنکه هیولایی هولناک باشد، نیرویی بازیگوش، اغواگر و گاه مضحک است؛ نیرویی که جدیت سیمون را با منطق بدن و زندگی روزمره روبهرو میکند. نکتهٔ ظریف آن است که فیلم وسوسه را فقط تهدیدی علیه ایمان نمیبیند. گاهی به نظر میرسد این نیروی مزاحم، پرسشی ضروری را مطرح میکند: اگر ریاضت انسان را از دیگران و از تجربهٔ زیستن جدا کند، آیا پایداری بر آن همچنان فضیلت است؟
چنین پرسشی به معنای تأیید بیقیدوشرط میل یا نفی ایمان نیست. بونوئل پاسخ را باز میگذارد و از تماشاگر میخواهد کشمکش را در همان حالت حلنشده تحمل کند. بیابان و تصویرهای مینیمال بیابان در «سیمون بیابان» پسزمینهای خنثی نیست؛ به نیرویی تصویری بدل میشود که سکوت، تنهایی و بیپناهی را در قاب میگستراند.
« بونوئل این شکاف را با شوخیهای گزنده برجسته میکند، بیآنکه سیمون را صرفاً به ابژهٔ خنده بدل سازد. »
شخصیتها و اجرا
ستون، سیمون را از زمین جدا میکند، اما این جدایی به تصویری روشن از تعالی نمیانجامد. او میان آسمان و خاک معلق میماند: نه کاملاً از جهان بیرون رفته و نه در آن حضور عادی دارد. این موقعیت عمودی، هم استعارهای از طلب معنویت است و هم تصویری از فاصلهای که میان زاهد و مردمان شکل میگیرد.
سادگی عناصر بصری، اثر را از تزئینات تاریخی و بازسازی پرجزئیات دور میکند. قابها، آسمان و زمین، بدن کوچک انسان در برابر فضای باز و ارتفاع ستون را برجسته میکنند. این خلوتی گاه خیرهکننده است و حالوهوایی رازآمیز میسازد، اما در عین حال ممکن است برای مخاطبی که به تنوع بصری یا گسترش پیوستهٔ داستان عادت دارد، یکنواخت جلوه کند.
تصویرها بهجای آنکه ما را با انبوه اطلاعات سرگرم کنند، فرصت میدهند به خودِ موقعیت و معنای آن نگاه کنیم. بازیگری و شخصیتپردازی کلودیو بروک نقش سیمون را با خویشتنداری و وقاری خشک پیش میبرد. بازی او از فورانهای عاطفی پرهیز دارد و به شخصیت حالتی میبخشد که گویی پیوسته میکوشد خواستههای شخصیاش را زیر انضباطی سخت پنهان کند.
این مهار، برای فیلم مناسب است: سیمون قرار نیست قهرمانی پرتحرک باشد، بلکه پیکری است که در سکونش میتوان هم ایمان و هم لجاجت را دید. سیلویا پینال، در نقش شیطان، نقطهٔ مقابل این سکون است. حضور پرتحرک و دگرگونشوندهٔ او به فضای فیلم انرژی میدهد و هر بار که وارد میدان میشود، لحن اثر اندکی جابهجا میگردد.
« ستون، سیمون را از زمین جدا میکند، اما این جدایی به تصویری روشن از تعالی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل این دو بازیگر، بیش از آنکه جدال میان دو شخصیت با انگیزههای روانشناختی مفصل باشد، برخورد دو اصل متفاوت است: انضباط و بازی، ثبات و دگرگونی، زهد و میل. در کنار آنها، جمعیت راهبان و مردم نیز اهمیت دارد؛ واکنشهایشان نشان میدهد که سیمون تنها یک فرد منزوی نیست، بلکه چهرهای است که دیگران بر او معنا و انتظار تحمیل میکنند.
روایت موجز و ساختار اپیزودیک فیلم با روایتی فشرده پیش میرود و بهجای ساختن پیرنگی پرپیچوخم، موقعیتهای کوتاه و متوالی را کنار هم میچیند. هر برخورد میتواند آزمونی تازه، شوخیای تلخ یا فرصتی برای آشکارشدن تناقضی در باور و کردار شخصیتها باشد. این شیوه با فضای تمثیلی اثر سازگار است؛ روایت قرار نیست زندگی سیمون را از آغاز تا پایان با جزئیات بازگو کند، بلکه لحظههایی را برمیگزیند که مضمونهای اصلی را فشرده و روشن میکنند.
بااینحال، همین ساختار اپیزودیک گاهی انسجام دراماتیک را کاهش میدهد. بعضی صحنهها بیش از آنکه حلقهای ضروری در زنجیرهٔ علتومعلولی باشند، همچون طرحهایی مستقل عمل میکنند. در نتیجه، ممکن است فیلم برای بخشی از تماشاگران پراکنده یا ناتمام به نظر برسد. ریتم نیز با وجود شوخیها و رفتوآمدهای پرانرژی، در بخشهایی عمداً مکث میکند؛ سکون و تکرار با موضوع زهد تناسب دارند، اما برای همه جذاب نیستند.
این کندی را باید بخشی از انتخاب فرمی فیلم دانست، هرچند انتخابی بیهزینه نیست. پایان و اثر ماندگار پایان فیلم عمداً از قواعد معمول جمعبندی فاصله میگیرد و تغییر ناگهانی لحن و فضا را جایگزین فرود آرام داستان میکند. بدون آشکارکردن جزئیات، میتوان گفت این چرخش تماشاگر را از جهان افسانهای و خلوت اثر بیرون میکشد و او را با زمانهای آشنا و روزمره روبهرو میسازد.
« هر برخورد میتواند آزمونی تازه، شوخیای تلخ یا فرصتی برای آشکارشدن تناقضی در باور و کردار شخصیتها باشد. »
قوتها و کاستیها
این جابهجایی ممکن است غافلگیرکننده و حتی سردرگمکننده باشد؛ برخی آن را ضربهای فکری و متناسب با روحیهٔ سوررئال فیلم مییابند و برخی دیگر آن را گسستی חاد از روایتی میبینند که هنوز مجال گسترش داشته است. این پایان همچنین پرسش اصلی فیلم را از محدودهٔ یک قدیس باستانی بیرون میبرد. آیا فرار از جهان ممکن است، یا میلها و سازوکارهای آن سرانجام در شکلی تازه بازمیگردند؟
بونوئل پاسخ را به توضیحی مستقیم تبدیل نمیکند. پایان، بیش از آنکه گرهی را باز کند، ذهن را در برابر فاصلهٔ میان آرمان و واقعیت نگه میدارد؛ و همین ناتمامی، بخشی از ماندگاری اثر است. جمعبندی «سیمون بیابان» فیلمی کمحجم اما سرشار از برخوردهای فکری است: زهد را میستاید و همزمان به غرور پنهان در آن بدگمان میماند؛ به ایمان مینگرد، بیآنکه از طنز و تردید چشم بپوشد؛ و وسوسه را نه فقط دشمنی بیرونی، بلکه پرسشی دربارهٔ معنای زندگی و انزوا میسازد.
تصویرهای خلوت، بازیهای متمایز و نگاه سوررئال بونوئل، به اثر کیفیتی رازآمیز و گزنده میبخشند. روایت پراکنده، ریتم مکثدار و پایان ناگهانی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار داستانی پیوسته و فرجامی روشن دارند، مانع ارتباط شود. اما برای مخاطبی که از سینمای تمثیلی و طنز تلخ استقبال میکند، همین ناتمامی و بیقراری جزئی از جذابیت فیلم است.
اثر نه حکمی نهایی دربارهٔ ایمان صادر میکند و نه سیمون را به قدیس یا فریبخوردهای ساده تقلیل میدهد؛ در عوض، تناقض او را به تصویری ماندگار از کشمکش میان آرمان و انسانیت بدل میسازد.
« این پایان همچنین پرسش اصلی فیلم را از محدودهٔ یک قدیس باستانی بیرون میبرد. »



ثبت دیدگاه