نقد و بررسی
نقد جک و جیل (Jack and Jill) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کمدی با ظرفیت محدود «Jack and Jill» کمدیای استوار بر تمهیدی روشن و بالقوه پربار: آدام سندلر نقش جک، مدیر موفق تبلیغاتی، و خواهر دوقلویش جیل را همزمان بازی میکند. جک زندگی مرتب و مرفهی در لسآنجلس دارد؛ جیل، در مقابل، تنها و بیکار است و هر سال برای تعطیلات شکرگزاری به دیدار برادرش میآید.
این بار نیز حضور او قرار است آرامش خانه را برهم بزند، بهویژه آنکه جک برای جلب همراهی آل پاچینو در یک آگهی تجاری به کمک نیاز دارد. فیلم به کارگردانی دنیس دوگان و با حضور کیتی هولمز و پاچینو ساخته شده است. این موقعیت، بهخودیخود، امکانهایی برای طنز خانوادگی و حتی کشمکش عاطفی فراهم میکند: دو خواهر و برادری که به یکدیگر وابستهاند اما از هم دلخورند، و برادری که میخواهد ظاهر موفق و بیدردسر زندگیاش را حفظ کند.
با اینحال، فیلم بهجای آنکه این تضادها را بهتدریج بپروراند، بیش از اندازه به همان فرض اولیه متکی میماند. ایدهای که میتوانست نقطهٔ آغاز موقعیتهای متنوع باشد، در بسیاری از لحظهها خود به تمام محتوای کمدی بدل میشود. جک و جیل؛ دو شخصیت، یک اجرای دوگانه مهمترین جاذبهٔ فیلم، اجرای دوگانهٔ سندلر است.
« فیلم به کارگردانی دنیس دوگان و با حضور کیتی هولمز و پاچینو ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی در نقش خواهر و برادر دوقلو به بازیگر فرصت میدهد تفاوتهایی در لحن، حرکات و شیوهٔ مواجهه با دیگران ایجاد کند. جک با اعتمادبهنفس و آسودگی مردی ظاهر میشود که گمان میکند زندگیاش تحت کنترل است؛ جیل، برعکس، با نیاز فراوان به توجه و رفتاری که گاه غیرمستقیم و رنجشآور میشود، این نظم را به هم میریزد.
تفاوت این دو در سطح طرح، بستر مناسبی برای کمدی فراهم میآورد. اما نقشآفرینی دوگانه، زمانی درخشان میشود که تفاوت شخصیتها فراتر از پوشش، صدا یا اغراقهای ظاهری برود و از رابطهای باورپذیر میان آنها پرده بردارد. فیلم کمتر به این سویه میپردازد. جیل اغلب به مجموعهای از رفتارهای پرسروصدا و واکنشهای قابلپیشبینی فروکاسته میشود و جک نیز بیشتر نقش کسی را دارد که باید از حضور او کلافه شود.
در نتیجه، بازی سندلر گاهی از نظر اجرایی جالب است، اما به شخصیتهایی با عمق و تحرک روانی چندان بدل نمیشود. طنز فیلم و محدودیتهای آن طنز «Jack and Jill» بر اغراق، شوخیهای بدنی، خجالتآفرینی و واکنشهای شدید شخصیتها تکیه دارد. چنین رویکردی میتواند در کمدیای سبک و بیتکلف کارآمد باشد، بهخصوص وقتی ضرباهنگ شوخیها متنوع باشد یا موقعیتها بهتدریج شکل تازهای پیدا کنند.
« تفاوت این دو در سطح طرح، بستر مناسبی برای کمدی فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل اینجاست که فیلم بارها به همان جنس شوخی بازمیگردد و اغلب برای ساختن خنده، از ظرافت موقعیت یا ویژگی منحصربهفرد شخصیتها بهره نمیگیرد. تکرار بهتنهایی عیب نیست؛ کمدی میتواند با بازگرداندن یک شوخی آن را گسترش دهد یا معنای تازهای به آن بدهد. در این فیلم، اما، بسیاری از بازگشتها بیشتر شبیه تکرار همان حرکت قبلیاند تا پرداختی تازه.
همین امر باعث میشود شوخیها، حتی وقتی ممکن است در لحظهای کوتاه خندهدار باشند، بهسرعت فرسوده شوند. فیلم از تماشاگر انتظار دارد بارها با یک الگوی مشابه سرگرم شود، بیآنکه همیشه در برابر آن تغییر یا تصاعدی متناسب قرار دهد. آل پاچینو و بازی با شهرت حضور آل پاچینو از نامتعارفترین عناصر فیلم است.
او نسخهای داستانی از خودش را بازی میکند؛ انتخابی که میتواند به طنزی خودارجاعی دربارهٔ شهرت، تصویر عمومی و فاصلهٔ میان بازیگر جدی و کمدی عامهپسند بینجامد. پاچینو با آگاهی آشکار از اغراق موجود در موقعیت، آن را جدی میگیرد و همین جدیت، در برخی لحظهها تضادی بامزه میسازد. حضور او در میان بازیگرانی که مشغول کمدیای سبکترند، به صحنهها نوعی انرژی پیشبینیناپذیر میدهد.
« تکرار بهتنهایی عیب نیست؛ کمدی میتواند با بازگرداندن یک شوخی آن را گسترش دهد یا معنای تازهای به آن بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم این امکان را بیشتر به شوخیای لحظهای محدود میکند تا اینکه از آن خطی طنزآمیز و منسجم بسازد. پاچینو گاه چنین به نظر میرسد که با شدت و جدیتی فراتر از اقتضای صحنه بازی میکند؛ همین ناهماهنگی میتواند خندهدار باشد، اما نمیتواند بهتنهایی خلأهای روایت را پُر کند. نقش او از معدود بخشهایی است که حضورش فوراً توجه را جلب میکند، ولی فیلم ظرفیت این انتخاب را تا اندازهٔ کافی بسط نمیدهد.
خانواده و حالوهوای تعطیلات فضای خانوادگی و تعطیلات شکرگزاری، فیلم را از نظر حالوهوا به کمدیهایی نزدیک میکند که بر آشفتگی یک دورهمی خانوادگی بنا شدهاند. آمدن جیل به خانهٔ جک، نظم روزمرهٔ خانواده را به هم میزند و زمینهٔ برخورد میان خواهر و برادر را فراهم میکند. این چارچوب آشنا، تماشای فیلم را برای کسانی که کمدیهای سبک و خانوادگی میپسندند آسان میکند؛ روایت نیز قصد ندارد به درامی تلخ یا واقعگرایانه تبدیل شود.
بااینهمه، خانواده در اینجا بیش از آنکه نیرویی فعال در ساختن داستان باشد، اغلب پسزمینهای برای رفتارهای جک و جیل است. رابطهٔ جک با همسر و فرزندانش میتوانست نشان دهد که ورود جیل چه چیزهایی را در او آشکار میکند یا خانواده چگونه میان این دو قرار میگیرد. فیلم به این امکانها کمتر میپردازد و بیشتر بر آشفتگیِ ناشی از حضور جیل تمرکز میکند.
« بااینحال، فیلم این امکان را بیشتر به شوخیای لحظهای محدود میکند تا اینکه از آن خطی طنزآمیز و منسجم بسازد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، گرمای خانوادگی اثر وجود دارد، اما چندان ژرف نمیشود و بهندرت از سطح فضای تعطیلات فراتر میرود. روایت، ریتم و انسجام روایت فیلم در مجموع ساده و سرراست است: جک باید با حضور خواهرش کنار بیاید و همزمان مسئلهٔ کاری مهمی را حل کند. چنین ساختاری برای یک کمدی سبک کفایت میکند، مشروط بر آنکه هر بخش از داستان به بخش بعدی نیرو بدهد و رابطهٔ خواهر و برادر در جریان ماجرا تغییر کند.
«Jack and Jill» در این زمینه چندان موفق نیست. مسیر داستان بارها به چرخهای آشنا از تنش، دلخوری و آشتی بازمیگردد و به همین دلیل، کشمکشها گاه پیشاپیش قابلحدس میشوند. طولانیشدن این الگو، ضرباهنگ فیلم را نیز نامتوازن میکند. برخی موقعیتها بهجای آنکه با حذف جزئیات اضافی موجزتر شوند، برای ادامهدادن شوخی یا تثبیت همان تضاد آشنا کش میآیند.
از سوی دیگر، تبلیغ آشکار محصولات و حضور چهرههای مشهور، گاه توجه را از داستان منحرف میکند. این عناصر میتوانستند بخشی از شوخی فیلم با فرهنگ شهرت و تبلیغات باشند، اما وقتی در روایت ادغام نمیشوند، بیش از آنکه به انسجام اثر کمک کنند، حس وقفه و نمایش تبلیغاتی ایجاد میکنند. جمعبندی «Jack and Jill» بر ایدهای ساده و قابلفهم بنا شده است: بازی یک بازیگر در نقش دوقلوهایی با خلقوخوی متفاوت و بازگشت سالانهٔ خواهری که تعادل زندگی برادرش را برهم میزند.
« ازاینرو، گرمای خانوادگی اثر وجود دارد، اما چندان ژرف نمیشود و بهندرت از سطح فضای تعطیلات فراتر میرود. »
جمعبندی
آدام سندلر از این موقعیت چند لحظهٔ سرگرمکننده میسازد و حضور خودارجاعی آل پاچینو نیز گاهی به فیلم جانی میدهد. فضای تعطیلات و خانواده هم اثر را در قالب کمدیای سبک نگه میدارد؛ فیلمی که میتوان آن را بیانتظارِ پیچیدگی یا ظرافت خاصی تماشا کرد. اما ایدهٔ مرکزی بیش از اندازه بار روایت را به دوش میکشد.
شوخیهای تکراری، اتکای فراوان به طنز بدنی، کشآمدن داستان و بازگشت مداوم به همان الگوی دعوا و آشتی، مانع از آن میشود که فیلم از ظرفیت بالقوهٔ شخصیتهای دوقلو یا بازی دوگانهٔ سندلر بهرهٔ کامل ببرد. حاصل، کمدیای ناهموار است که گاه سرگرم میکند، اما بهندرت از موقعیت اولیهاش فراتر میرود؛ تجربهای مناسب تماشای سبک و بیتوقع، نه اثری که طنز یا روایتش مدتها در ذهن بماند.
« اما ایدهٔ مرکزی بیش از اندازه بار روایت را به دوش میکشد. »



ثبت دیدگاه