نقد و بررسی
نقد جیو جیتسو (Jiu Jitsu) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز وعدهی آشوب میدهد «جوجیتسو» ساختهی دیمیتری لوگوتتیس، فیلمی است که بلندپروازیاش را پنهان نمیکند: رزمیکارانی از یک محفل کهن، هر شش سال یکبار با مهاجمانی فرازمینی روبهرو میشوند و بقای زمین به نتیجهی این نبرد وابسته است. در مرکز روایت، جیک بارنز قرار دارد؛ مبارزی که پس از برخوردی خشونتبار با دشمن، حافظهاش را از دست میدهد و باید در میان نشانهها، تعقیبها و درگیریها مسیر خود را پیدا کند.
نیکلاس کیج، تونی جا، فرانک گریلو و آلن موسی در کنار گروهی دیگر از بازیگران حضور دارند؛ ترکیبی که بهتنهایی میتواند برای دوستداران سینمای اکشن کنجکاویبرانگیز باشد. این طرح در نگاه نخست، آمیزهای نامتعارف از هنرهای رزمی، خیالپردازی علمیتخیلی و ماجراجویی آخرالزمانی را نوید میدهد.
فیلم نیز از همان جنس آثاری است که منطق واقعگرایانه را چندان جدی نمیگیرند و میخواهند مخاطب را به قلمرویی پر از مبارزه، قهرمانان اغراقشده و دشمنی غیرانسانی ببرند. چنین رویکردی میتوانست به یک سرگرمی سبک و پرانرژی بدل شود؛ اثری که بیش از انسجام دراماتیک، بر جذابیت لحظهای و تماشاییبودن نبردها تکیه کند.
مشکل آنجاست که «جوجیتسو» میان این دو هدف ــ ساختن جهانی عجیب و سرگرمکردن مخاطب با اکشن ــ تعادل پایداری پیدا نمیکند. روایت گمشده در میان درگیریها روایت فیلم از فقدان حافظهی جیک برای ایجاد تعلیق و کشف تدریجی اطلاعات بهره میگیرد، اما این ابزار بهجای آنکه کنجکاوی را بهخوبی هدایت کند، گاهی به سردرگمی میانجامد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اطلاعات دربارهی آیین مبارزه، دشمنان و گذشتهی شخصیتها در قطعاتی پراکنده عرضه میشوند؛ قطعاتی که همواره به یکدیگر پیوندی روشن نمییابند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای آنکه درگیر پرسشهای داستانی شود، بکوشد بفهمد فیلم اکنون در کدام بخش از ماجرا ایستاده است. این آشفتگی تنها حاصل پیچیدگی جهان داستانی نیست.
خود جهان نیز فرصت کافی برای قاعدهمندشدن پیدا نمیکند. فیلم مفاهیم و پیشینههایی را پیش میکشد که میتوانند زمینهساز اسطورهای جذاب باشند، اما بهسرعت از کنارشان میگذرد یا آنها را در میان صحنههای اکشن رها میکند. بنابراین، ایدهی محفل کهن مبارزان و چرخهی بازگشت مهاجمان، بیشتر همچون توضیحی برای بهراهانداختن نبردها عمل میکند تا بنیانی که درام بر آن استوار شود.
شالودهی داستانی، همانگونه که از خلاصهی رسمی فیلم برمیآید، ظرفیت یک افسانهی رزمیـعلمیتخیلی را دارد؛ اما ظرفیت داشتن با پرداخت کامل تفاوت دارد. شخصیتهایی که مجال ماندن نمییابند جیک، با آنکه محور اصلی ماجراست، بیشتر به نقطهی اتصال صحنههای مختلف شباهت دارد تا شخصیتی که مسیر درونیاش بهروشنی شکل میگیرد.
فراموشی او میتوانست فرصتی برای کاوش در هویت، خاطره و اعتماد باشد، اما فیلم اغلب این امکان را بهانهای برای حرکت از یک رویارویی به رویارویی بعدی میکند. تماشاگر اطلاعاتی دربارهی او دریافت میکند، ولی این اطلاعات همیشه به شناختی عاطفی و ماندگار نمیانجامند. به همین دلیل، دشوار است که سرنوشت جیک را با شدتی بیش از هیجان لحظهای دنبال کنیم.
« این آشفتگی تنها حاصل پیچیدگی جهان داستانی نیست. »
شخصیتها و اجرا
دیگر مبارزان نیز معمولاً با مهارت یا ویژگیهای نمایشیشان معرفی میشوند، اما کمتر به شخصیتهایی چندوجهی بدل میشوند. بازیگران شناختهشدهای چون تونی جا، فرانک گریلو و نیکلاس کیج حضور دارند، ولی متن به همهی آنها فرصت یکسانی برای شکلدادن به رابطهها و انگیزههایشان نمیدهد. کیج، با انرژی نامتعارف و شیوهی بازی خاص خود، میتواند لحظههایی از فیلم را از یکنواختی بیرون بکشد؛ حضورش نوعی آشوب کنترلشده به فضا میافزاید.
با اینهمه، کاریزمای یک بازیگر نمیتواند بهتنهایی خلأ شخصیتپردازی را پر کند. فیلم بهجای آنکه از این گروه بازیگران برای ساختن مجموعهای از چهرههای بهیادماندنی بهره ببرد، اغلب آنان را در خدمت حرکت بعدی داستان قرار میدهد. اکشن؛ گاه پرکشش، گاه فرساینده نقطهی قوت روشن فیلم، فرصتدادن به بازیگران رزمی برای نمایش مهارت بدنی و طراحی درگیریهاست.
برخی مبارزهها انرژی مناسبی دارند و تماشای رویاروییهای تنبهتن، بهویژه وقتی ضرباهنگ و حرکت دوربین با فنون رزمی هماهنگ میشود، میتواند لذتبخش باشد. فیلم گاهی از قاببندیهای نزدیک و نماهای ذهنی بهره میگیرد تا مخاطب را در دل تعقیبوگریز و برخوردها قرار دهد؛ رویکردی که در لحظههایی حس فوریت ایجاد میکند.
تونی جا نیز از چهرههایی است که حضورش انتظاری طبیعی برای اکشنی چابک و فیزیکی پدید میآورد. اما شمار زیاد مبارزهها بهخودیخود به معنای اکشن مؤثر نیست. وقتی نبردها یکی پس از دیگری میآیند، بیآنکه هرکدام تفاوت دراماتیک یا بصری روشنی با قبلی داشته باشند، شور اولیه فروکش میکند. بعضی صحنهها طولانیتر از ظرفیتشان ادامه مییابند و ضرباهنگشان بهجای فزونیگرفتن، تکراری میشود.
« با اینهمه، کاریزمای یک بازیگر نمیتواند بهتنهایی خلأ شخصیتپردازی را پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی نیز طراحی درگیری چنان مکانیکی به نظر میرسد که آشکار میکند هدف اصلی، رساندن شخصیتها به ضربهی بعدی است، نه خلق نبردی معنادار. منتقدانی نیز از کشآمدن و کمرمقبودن برخی صحنههای اکشن سخن گفتهاند؛ نکتهای که با تجربهی کلی فیلم همخوانی دارد. جلوههای ویژه و چهرهی مهاجم فرازمینی حضور موجودی بیگانه، یکی از عناصر بالقوهی جذاب فیلم است.
دشمن فرازمینی امکان میدهد فیلم از قواعد معمول فیلمهای رزمی فاصله بگیرد و با طراحی بدن، سلاح یا شیوهی حرکت او به فضایی غریبتر برسد. برخی لحظهها از این امکان بهره میبرند و تقابل مبارزان انسانی با نیرویی غیرعادی، زمینهی خوبی برای ایجاد تنش فراهم میکند. بااینحال، کیفیت اجرایی این ایده پیوسته نیست.
جلوههای ویژه در شماری از صحنهها مصنوعی یا کماقناعکننده به نظر میرسند و همین مسئله فاصلهی میان تماشاگر و جهان فیلم را افزایش میدهد. وقتی موجود فضایی قرار است تهدیدی بزرگ و فراتر از توان انسان باشد، باورپذیریِ حضورش اهمیت دارد؛ اما تصویرپردازی ناپایدار میتواند از وزن خطر بکاهد.
فیلم همچنین گاه میان جلوههای تصویری آشکار و اکشن فیزیکی رفتوآمد میکند، بیآنکه این دو زبان بصری به کلیتی هماهنگ برسند. در نتیجه، آنچه باید به جهان داستانی وسعت بدهد، در بعضی لحظهها یادآور محدودیت تولیدی آن میشود. لحن نامتعادل و شلوغی بیش از اندازه «جوجیتسو» میخواهد هم جدی و اسطورهای باشد، هم پرهیجان و سرگرمکننده، و هم از غرابت و اغراق خود نوعی لذت بسازد.
« جلوههای ویژه و چهرهی مهاجم فرازمینی حضور موجودی بیگانه، یکی از عناصر بالقوهی جذاب فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این ترکیب فینفسه ایرادی ندارد؛ بسیاری از آثار اکشنِ خیالپردازانه با پذیرش آشکار بیپرواییشان موفق میشوند. مسئله اینجاست که فیلم در تعیین فاصلهی خود با ماجرا مردد است. گاهی جهانش را با لحنی حماسی عرضه میکند و لحظهای بعد به اغراقی نزدیک میشود که انتظار خنده یا شگفتی دارد، اما پیوند میان این دو حالت بهاندازهی کافی سنجیده نیست.
از سوی دیگر، فیلم با عناصر متعدد خود را شلوغ میکند: مبارزات پیدرپی، اطلاعات مربوط به گذشته، قواعد نبرد، شخصیتهای فرعی و جلوههای علمیتخیلی. هرکدام میتوانستند سهمی در ساختن تجربهای پربار داشته باشند، اما انباشتشان بدون اولویتگذاری، به پراکندگی میانجامد. فیلم گاهی چنان در پی افزودن اتفاق تازه است که فرصت مکث، توضیح یا پرداخت عاطفی را از دست میدهد.
حاصل، اثری است که از کمبود ایده رنج نمیبرد، اما در ساماندادن ایدههایش با دشواری روبهروست. جمعبندی «جوجیتسو» بیش از هر چیز بر ایدهی جسورانهی پیوند مبارزات رزمی با تهاجم موجودات فضایی تکیه دارد؛ ایدهای که میتواند برای مخاطب علاقهمند به اکشنِ اغراقآمیز وسوسهکننده باشد. چند مبارزهی جذاب، حضور چهرههایی آشنا و لحظههایی از انرژی فیزیکی، فیلم را از بیتحرکی کامل دور میکنند.
بااینحال، روایت پراکنده، شخصیتپردازی کمعمق، جلوههای ویژهی ناپایدار و طولانیشدن بعضی درگیریها مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای منسجم و رضایتبخش تبدیل شود. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که در درجهی نخست بهدنبال مشتولگد، رویاروییهای رزمی و ترکیب عجیب ژانرها هستند و از داستانی کموبیش سرراست انتظار دارند.
« این ترکیب فینفسه ایرادی ندارد؛ بسیاری از آثار اکشنِ خیالپردازانه با پذیرش آشکار بیپرواییشان موفق میشوند. »
جمعبندی
اما اگر جذابیت یک فیلم اکشن را در انسجام قصه، شخصیتهای پرورده و افزایش تدریجی تنش بدانیم، «جوجیتسو» ناامیدکننده خواهد بود. اثر، ایدهای دارد که بهسادگی در ذهن میماند، اما اجرای آن به همان اندازه ماندگار نیست: فیلمی پرهیاهو که گهگاه در دل شلوغی خود مسیرش را گم میکند.



ثبت دیدگاه