نقد و بررسی
نقد عمارت مردگان زنده (Mansion of the Living Dead) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هتلِ خالی، کابوسِ گشوده «Mansion of the Living Dead» ساختهٔ Jesús Franco، فیلمی است که از همان آغاز میان چند جهان ناپایدار حرکت میکند: تعطیلاتی ظاهراً سبکسرانه، معمایی جنایی، وحشتی مذهبی و رؤیایی آشفته که منطق معمول روایت را پس میزند. چهار زن جوان به مجموعهای تفریحی در جزایر قناری میروند؛ مکانی که بهرغم ادعای مسئول پذیرش دربارهٔ پُر بودنش، سکوت و خلأیی نامتعارف بر آن حاکم است.
ناپدیدشدن یکی از زنان و مرگ دیگری در استخر، همراه با صدای ناقوس صومعهٔ مجاور، این تعطیلات را به معمایی بدل میکند که ریشههایش به گذشتهای تاریک پیوند خورده است. فیلم از این طرح نه برای ساختن روایتی معماییِ منظم، بلکه برای ورود به فضایی کابوسوار بهره میگیرد؛ فضایی که در آن حس و تصویر گاه از علت و معلول مهمتر میشوند.
معماریِ انزوا مهمترین دارایی فیلم، مکان آن است. هتلِ وسیع و کمجمعیت، راهروهای خالی و فضای پیرامون صومعه، احساس تنهایی را پیش از آنکه خطر آشکار شود در تماشاگر میکارند. این مکانها قرار نیست فقط پسزمینهٔ ماجرا باشند؛ خودشان به نیرویی خاموش و تهدیدکننده بدل میشوند. هتل وعدهٔ آسایش میدهد، اما خلوتیاش آن را به مکانی نامطمئن تبدیل میکند؛ صومعه نیز بهجای آنکه پناهگاهی معنوی باشد، سایهٔ راز و خشونت را بر قصه میاندازد.
« معماریِ انزوا مهمترین دارایی فیلم، مکان آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Franco در ثبت این فضاها بیش از آنکه به طراحی دقیق صحنههای هراس متکی باشد، از مکث، سکون و فاصله استفاده میکند. نگاه دوربین گاهی روی فضا میماند و اجازه میدهد تماشاگر در انتظار حادثه، خود به تولید دلهره کمک کند. نتیجه همیشه به ترس مؤثر نمیانجامد، اما گاه حسی از رؤیای بد و نیمهفراموششده میسازد؛ گویی شخصیتها در مکانی گرفتار شدهاند که قوانین روزمره در آن دیگر اعتباری ندارند.
ناقوس و موسیقیِ پیشآگاهی صدای ناقوس صومعه در فیلم تنها نشانهای برای پیشبرد ماجرا نیست؛ به موتیفی شنیداری تبدیل میشود که رویدادهای هولناک را به حضوری نامرئی پیوند میزند. ناقوس، پیش از آنکه چیزی را توضیح دهد، خبر از پیوندی پنهان میان مرگ، صومعه و گذشته میدهد. در کنار آن، موسیقی شوم و صداگذاریِ گاه اغراقآمیز، فضا را از واقعگرایی دور میکنند و به آن کیفیتی آیینی و وهمآلود میبخشند.
این شیوه با رویکرد فیلم سازگار است: تماشاگر قرار نیست همواره بداند دقیقاً چه اتفاقی افتاده یا چرا؛ قرار است در فضایی نامطمئن باقی بماند. البته این ابهام همیشه نتیجهٔ طراحی هنرمندانه نیست. گاهی موسیقی و صدا بهجای تقویت تعلیق، خلأهای روایت را برجسته میکنند. با این حال، ناقوس در مقام نشانهای تکرارشونده، از معدود عناصر فیلم است که میان بخشهای پراکندهاش نوعی پیوند حسی برقرار میکند.
« نگاه دوربین گاهی روی فضا میماند و اجازه میدهد تماشاگر در انتظار حادثه، خود به تولید دلهره کمک کند. »
شخصیتها و اجرا
روایتی که از مسیر خود منحرف میشود ساختار فیلم بیش از آنکه مسیر روشنی از معرفی، کشف و تشدید بحران ترسیم کند، به مجموعهای از قطعات نابرابر شباهت دارد. آغاز ماجرا لحنی نزدیک به کمدی اروپایی سبک و سرگرمیِ تعطیلات دارد؛ سپس فیلم بهتدریج به قلمرو وحشت، آیینهای تاریک و خشونت وارد میشود.
این تغییر لحن میتوانست تضادی تکاندهنده بسازد، اما پیوند میان دو فضای متفاوت اغلب چنان سست است که بهجای دگرگونی حسابشده، نوعی گسست احساس میشود. از همین رو، معمای مرکزی نیز به اندازهٔ ظرفیتش پرورش نمییابد. فیلم نشانههایی از پیوند میان صومعه، گذشتهٔ مذهبی و رویدادهای کنونی عرضه میکند، اما برای تبدیل این نشانهها به زنجیرهای منسجم از کشفها شتاب یا علاقهٔ کافی نشان نمیدهد.
تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن سرنخها، بیشتر در پی تشخیص قواعد جهان فیلم بماند. این آشفتگی برای برخی بینندگان بخشی از جذابیت تجربهای سوررئال است؛ برای برخی دیگر، مانعی است که مانع شکلگیری تعلیق پایدار میشود. بدن، جنسیت و خشونت فیلم میان بهرهگیری از بدن زنانه بهعنوان بخشی از نمایش اروتیک و بهکارگیری آن در صحنههای خشونتآمیز حرکت میکند.
« از همین رو، معمای مرکزی نیز به اندازهٔ ظرفیتش پرورش نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو وجه گاه چنان بیواسطه کنار هم قرار میگیرند که به جای ساختن معنایی انتقادی یا هولناک، ناهمگونی لحن را آشکار میکنند. فضای شوخ و سبک برخی صحنهها، با خشونت جنسی و تهدیدی که بعدتر بر روایت سایه میاندازد، بهسادگی سازگار نمیشود؛ این تضاد نه همیشه مولد تنش، بلکه گاهی مخل آن است.
نگاه فیلم به شخصیتهای زن نیز دوگانه باقی میماند. آنان در مرکز موقعیت خطرناک قرار دارند و تلاششان برای فهمیدن راز، موتور حرکت داستان است؛ اما دوربین بارها توجه را از اضطراب و کنش آنان به نمایش بدنشان منتقل میکند. در نتیجه، شخصیتپردازی و تعلیق روانی در رقابت با وجه استثماری تصویر قرار میگیرند.
همین ویژگی ممکن است برای مخاطب امروز بیش از هر عنصر دیگری تعیینکننده باشد: فیلم از یک سو میخواهد هراسانگیز و رازآمیز باشد و از سوی دیگر، با نمایش اروتیک خود فاصلهٔ لازم برای جدیگرفتن آن هراس را کاهش میدهد. زامبیها و زیباییشناسیِ کمهزینه موجودات مردهٔ فیلم از نظر جلوههای گریم چندان متقاعدکننده نیستند.
« نگاه فیلم به شخصیتهای زن نیز دوگانه باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
چهرهها و بافتهای کمهزینه، گاه بیش از آنکه وحشت بیافرینند، محدودیت تولید را به چشم میآورند. این کاستی بهویژه در فیلمی که بر حضور تهدیدهای فراطبیعی تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند؛ زیرا هرچه ظاهر موجودات خامتر باشد، دشوارتر میتوان آنها را نیرویی واقعی در جهان داستان دانست. با این همه، سادگی ظاهرشان در بعضی لحظهها به سود فضای غریب فیلم عمل میکند.
حضور آرام و آیینی آنان، همراه با پوششهای مذهبی و پیوندشان با صومعه، از آنها تصویری اندکی ناآرامکننده میسازد؛ نه الزاماً بهسبب کیفیت گریم، بلکه بهسبب نسبت مبهمشان با مکانی که پیشتر از آن هراس ساخته شده است. بدینترتیب، جلوههای بصری در سطح فنی ضعف دارند، اما ایدهٔ کلیِ زامبیهایی که از دل گذشتهای مذهبی بازمیگردند، ظرفیت تصویری قابلتوجهی دارد.
فیلمی برای تماشاگرِ پذیرای بیقاعدگی «Mansion of the Living Dead» نمونهای از وحشت متعارف و خوشساخت نیست. فیلم در ایجاد حالوهوا از انسجام روایی موفقتر است؛ در آفرینش لحظههای مرموز از پرداخت شخصیتها؛ و در ثبت انزوای مکان از سازماندهی دقیق حادثهها. علاقهمندان به وحشت تجربی ممکن است در خلوت هتل، صدای ناقوس، سکونهای طولانی و لغزشهای سوررئال فیلم جذابیتی بیابند که با معیارهای روایت کلاسیک قابل سنجش نیست.
« چهرهها و بافتهای کمهزینه، گاه بیش از آنکه وحشت بیافرینند، محدودیت تولید را به چشم میآورند. »
جمعبندی
در مقابل، تماشاگرانی که به تعلیق پیوسته، شخصیتپردازی محکم و هماهنگی ژانری نیاز دارند، احتمالاً با پراکندگی و تغییر لحن آن کنار نخواهند آمد. جمعبندی فیلم بیش از آنکه با قصهای منسجم در خاطر بماند، با مجموعهای از کیفیتهای ناهماهنگ اما متمایز اثر میگذارد: هتلی خلوت، صومعهای رازآلود، ناقوسی تهدیدگر و جهانی که میان اروتیسم، کمدی و وحشت سرگردان است.
همین سرگردانی گاه به آن هویتی کابوسوار میبخشد و گاه انسجامش را از میان میبرد. ضعف روایت، خشونت جنسی و گریم خام را نمیتوان نادیده گرفت؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمای وحشت نامتعارف، فیلم تجربهای قابلتأمل است: اثری نابرابر که بیشتر از آنکه معما را حل کند، در ذهن مخاطب فضایی خلوت و ناراحتکننده باقی میگذارد.
« همین سرگردانی گاه به آن هویتی کابوسوار میبخشد و گاه انسجامش را از میان میبرد. »



ثبت دیدگاه