نقد و بررسی
نقد نمایش ترسناک ۲ (Creepshow 2) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صفحات مصور وحشت «Creepshow 2» که در سال ۱۹۸۷ به کارگردانی Michael Gornick ساخته شد، دنبالهای بر فیلم ترسناکِ اپیزودیکِ جورج رومرو است؛ فیلمنامه را رومرو نوشت و سه داستانش بر پایهٔ نوشتههای استیون کینگ شکل گرفتند. این بار، بهجای پنج روایت مستقلِ فیلم نخست، با سه قصه روبهرو هستیم که قاببندیشان به دنیای مجلات مصور قدیمی و وحشتِ عامهپسند وفادار میماند.
فیلم از همان آغاز قرار نیست واقعگرایی روانشناختی یا تعلیقی آرام و پیچیده عرضه کند؛ جهانش جهانی است که در آن اخلاق، خشونت و ترس با خطی اغراقآمیز و رنگوبویی نمایشی به تصویر درمیآیند. بااینحال، دنباله صرفاً تکرار فرمول پیشین نیست. کوتاهبودن داستانها و تفاوت موقعیتهایشان، فیلم را به مجموعهای ناهمگون بدل میکند؛ هر بخش قواعد و ضرباهنگ خودش را دارد و تماشاگر پیدرپی از انتقام فراطبیعی به هراسِ محصور در طبیعت و سپس به کابوسی جادهای منتقل میشود.
این تنوع امتیاز اصلی فیلم است، اما همزمان مانع از آن میشود که همهٔ اپیزودها به یک اندازه موفق یا بهیادماندنی باشند. قاب داستانی و پیوند با کمیک داستانهای فیلم در چارچوبی دربارهٔ پسری و مجلهٔ مصور «کریپشو» جای گرفتهاند. این قاب، افزون بر آنکه پیوندی میان اپیزودها برقرار میکند، اعلام میکند که فیلم را باید همچون ورقزدن مجموعهای از کابوسهای کوتاه تماشا کرد، نه روایتی پیوسته با تحول شخصیتهای اصلی.
میان بخشها، انیمیشن و تصویرسازیِ کمیکگونه نیز این حس را تقویت میکند. البته این پیوند همیشه به اندازهٔ ایدهاش خوشساخت نیست. در فیلم نخست، جلوهٔ کتاب مصور در زبان بصریِ خود فیلم حل شده بود؛ اینجا گاهی مرز میان تصویر زنده و میانپردهٔ انیمیشنی آشکارتر میشود و قاببندی بهجای آنکه جهان یکپارچهای بسازد، همچون وصلهای میان داستانها به نظر میرسد.
« بااینحال، دنباله صرفاً تکرار فرمول پیشین نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، حضور «کریپ» و قالب مجلهای به اثر هویتی مشخص میدهد؛ نوعی یادآوری بازیگوشانه که ترس در این فیلم همزمان قرار است سرگرم کند، شوکه کند و با اغراقِ کارتونوارش لبخندی تلخ بر لب بیاورد. داستان نخست: انتقام چوبی نخستین بخش، حول تندیسی چوبی از یک بومی آمریکایی شکل میگیرد که بیرون مغازهٔ زوجی سالخورده قرار دارد.
فیلم از این تصویر ساده برای ساختن روایتی دربارهٔ تعرض، خشونت و بازگشتِ مجازات بهره میگیرد. تندیس در اینجا تنها یک شیء عجیب یا ابزار خلقِ صحنههای هولناک نیست؛ در منطق قصه به نشانهای از حافظه و حسابکشی تبدیل میشود. همین ایده ظرفیت یک افسانهٔ انتقامجویانهٔ مؤثر را دارد، اما اجرای آن چندان شتاب و غافلگیری لازم را پیدا نمیکند.
این اپیزود بیش از آنکه با تعلیق پیچیده پیش برود، بر انتظار برای تحقق پیامدهای اعمال شخصیتها تکیه دارد. از همین رو، مسیر کلیاش نسبتاً زود قابل حدس میشود و بخشهایی از آن کشدار به نظر میرسند. بازی George Kennedy و Dorothy Lamour به روایت وزنی انسانی میبخشد، اما شخصیتپردازی به اندازهای گسترش نمییابد که تمام ظرفیت عاطفیِ موقعیت را آزاد کند.
افزون بر این، تصویری که داستان از بومیان آمریکایی و نمادهای فرهنگی آنان به کار میگیرد، میتواند محل پرسش باشد: فیلم بیشتر به کارکرد افسانهایِ تندیس علاقه دارد تا پرداختی دقیق و چندوجهی به زمینهٔ فرهنگی آن. داستان دوم: ترس در میانهٔ دریاچه «تختهبند» یا «The Raft» از نظر فضا و سازوکار ترس، بهروشنی از بخش نخست متمایز است.
« فیلم از این تصویر ساده برای ساختن روایتی دربارهٔ تعرض، خشونت و بازگشتِ مجازات بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
چند جوان در دریاچهای گرفتار میشوند و با تودهای هیولایی روبهرو میگردند؛ موقعیتی که فضای باز طبیعت را به زندانی بیدفاعکننده تبدیل میکند. آب، که در نگاه نخست نشانهٔ تفریح و رهایی است، به محیطی تهدیدآمیز بدل میشود و تکهچوبِ شناور به تنها محدودهٔ امنِ شخصیتها شباهت پیدا میکند.
سادگی این طرح به سود فیلم تمام میشود. خطر بهسرعت قابل فهم است و محدودبودن فضای کنش، فشار را افزایش میدهد: شخصیتها نه میتوانند بهآسانی فرار کنند و نه فرصت کافی برای سنجیدن پیامد تصمیمهایشان دارند. اپیزود با بدن، بافت و انزجار فیزیکی کار میکند و از همین جهت شاید نزدیکترین بخش به لذتِ خام و بیپردهای باشد که از یک داستان مصورِ ترسناک انتظار میرود.
با این همه، برخی تصمیمهای شخصیتها ممکن است بهجای آنکه از ترس و آشفتگیشان ناشی شود، صرفاً بهانهای برای پیشبرد خطر به نظر برسد. ضعف در منطق رفتاری، گاه شدت تعلیق را کم میکند؛ اما فضای دریاچه و تصویر تهدیدی که در آن شناور است، قدرت ماندگاری بالایی دارد. داستان سوم: جادهای که رها نمیکند بخش پایانی، با تمرکز بر رانندهای که با مسافری نامیرا روبهرو میشود، از دو اپیزود پیشین حالوهوایی متفاوت دارد.
در اینجا تهدید، نه در یک مکان ثابت محصور است و نه به شیئی خاموش وابسته؛ در طول مسیر حرکت میکند و از سر راهرسیدنهای پیدرپی نیرو میگیرد. جاده به فضایی برای تعقیب و فرار بدل میشود؛ مکانی که در آن هر دورشدن ظاهری میتواند مقدمهٔ مواجههای تازه باشد. این بخش همچنین از ظرفیت طنز سیاهِ موقعیتش بهره میبرد و با تکرار حضور مسافر، میان هراس و پوچی تعادل برقرار میکند.
فضا و فرم؛ لحن بصری
Lois Chiles نقش محوری داستان را برعهده دارد و اجرای او به اضطراب و درماندگیِ شخصیت شکل میدهد. روایت در مقایسه با بخش نخست، انرژی بیشتری دارد و از ضرباهنگ تندتری برخوردار است؛ در عین حال، تکیهاش بر اغراق و لجاجتِ کابوسوار گاهی آن را به کاریکاتور نزدیک میکند. این ویژگی برای برخی مخاطبان بخشی از جذابیت داستان است و برای برخی دیگر ممکن است از باورپذیریِ آن بکاهد.
اشاره به پایان یا پیچش اپیزود، بخش مهمی از لذت این داستان را از بین میبرد؛ بنابراین بهتر است تجربهٔ آن بدون دانستن جزئیات بعدی حفظ شود. لحن، بازیها و جلوههای فیلم یکی از ویژگیهای ثابت «Creepshow 2» آمیختن وحشت با طنزی عامدانه ناهنجار است. فیلم از خون و خشونت پس نمیکشد، اما انتظار ندارد تماشاگر همهٔ این لحظهها را با جدیتی یکسان بپذیرد.
شوخیها گاهی از دلِ افراط و اغراق بیرون میآیند و گاهی چنان تصنعیاند که به جای خنداندن، فاصلهٔ مخاطب با موقعیت را بیشتر میکنند. همین نوسان بخشی از هویت اثر است، هرچند در همهٔ داستانها به یک اندازه جواب نمیدهد. ظاهر فیلم نیز میان خلاقیتِ ارزانقیمت و شلختگی در رفتوآمد است. جلوههای عملی و گریمهای اغراقآمیز با روح فیلمهای ترسناک دههٔ هشتاد سازگارند و ملموسیتی دارند که بسیاری از جلوههای دیجیتال فاقد آناند؛ اما اجرای بعضی صحنهها، طراحیها یا پیوندهای میان بخشها کیفیتی نابرابر دارد.
نتیجه، اثری نیست که از نظر فنی بینقص باشد، بلکه فیلمی است که جذابیتش تا اندازهای از خامی و بیپیرایگیاش میآید. اگر تماشاگر با انتظار یک نمایش صیقلی و کنترلشده سراغ آن برود، کاستیها برجسته میشوند؛ اما با پذیرش لحن کمیکبوکی و اغراقآمیزش، همان ناپختگی میتواند بخشی از مزهٔ فیلم باشد.
« Lois Chiles نقش محوری داستان را برعهده دارد و اجرای او به اضطراب و درماندگیِ شخصیت شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
دنبالهای کوچکتر، اما صاحب هویت مقایسه با فیلم نخست تقریباً اجتنابناپذیر است. «Creepshow 2» تعداد داستانهای کمتری دارد و آن برق و یکپارچگیای را که تجربهٔ نخست را به اثری شاخص تبدیل میکرد، بهطور کامل بازنمییابد. اختلاف میان سه اپیزود نیز باعث میشود فیلم بیشتر شبیه مجموعهای از قطعههای متفاوت باشد تا تجربهای با منحنی کیفی یکنواخت.
با این حال، دنباله ارزش خود را صرفاً از نسبتش با فیلم پیشین نمیگیرد. سازوکار داستانگویی کوتاه، پیوندش با سنت مجلات مصور وحشت و ترکیب هیولا، مجازات و شوخی سیاه، به آن شخصیت مستقلی میبخشد. فیلم همچنین نمونهای از این است که چگونه یک اثر میتواند همزمان ناکامل و محبوب بماند. داستانها از نظر ساخت و پرداخت همسطح نیستند؛ بعضی شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که تحملشان دشوار است و گاه تولید کمهزینه از دلِ تصویر بیرون میزند.
اما همین نابرابری، همراه با چند تصویر خشن و موقعیتِ ساده و بهیادماندنی، به فیلم کیفیتی خاطرهانگیز میدهد. این خاطره ممکن است از تجربهٔ نخستین تماشا، از ترسهای نوجوانی یا از علاقه به وحشتِ صریح و بیتکلف سرچشمه بگیرد. جمعبندی «Creepshow 2» دنبالهای کمنقص نیست و در همهٔ بخشهایش به اندازهٔ ایدههایش موفق عمل نمیکند.
اپیزود نخست از کندی و پیشبینیپذیری آسیب میبیند؛ بخش دوم با فضای فشرده و تهدید سادهاش تأثیرگذارتر است؛ و داستان پایانی با تعقیب جادهای و طنز تیره، ضرباهنگ متفاوتی به مجموعه میدهد. قاب کمیکبوکی فیلم نیز هرچند گاهی ناپیوسته جلوه میکند، روح سرگرمیِ عامهپسند و قصهگوییِ افسانهوار آن را حفظ میکند.
« دنبالهای کوچکتر، اما صاحب هویت مقایسه با فیلم نخست تقریباً اجتنابناپذیر است. »
جمعبندی
تماشای فیلم برای کسی که به وحشتِ دههٔ هشتاد، جلوههای عملی، خونریزیِ اغراقشده و روایتهای کوتاه علاقه دارد، تجربهای دلپذیر خواهد بود؛ بهویژه اگر از آن انتظار تکرارِ بیکموکاستِ فیلم نخست را نداشته باشد. جذابیتش بیش از آنکه در کمال سینمایی باشد، در تنوع قصهها، چند لحظهٔ ماندگار و لحن بازیگوشانهای است که ترس را به سرگرمیِ تاریک بدل میکند.



ثبت دیدگاه