نقد و بررسی
نقد آندری تارکوفسکی: سینما بهمثابه نیایش (Andrey Tarkovsky. A Cinema Prayer) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای که با صدای صاحبش سخن میگوید «آندری تارکوفسکی: سینما همچون نیایش» مستندی است که زندگی و اندیشهٔ فیلمسازی را نه از راه شرححالنویسیِ متعارف، بلکه با واگذاشتن بخش مهمی از روایت به صدای خود او بازمیسازد. خاطرات، گفتارها و تأملات تارکوفسکی بر تصاویر آرشیوی، عکسها و قطعاتی از فیلمهایش مینشینند و به تماشاگر امکان میدهند از فاصلهای نزدیکتر به جهان ذهنی او بنگرد.
فیلم را آندری تارکوفسکیِ جوانتر، فرزند او، ساخته است؛ انتخابی که اثر را هم به سندی دربارهٔ یک هنرمند بدل میکند و هم به مواجههای شخصی با میراث پدر. این شیوه از همان ابتدا انتظار تماشاگر را تغییر میدهد. با مستندی روبهرو نیستیم که بخواهد از راه مصاحبههای فراوان، شاهدان و توضیحهای بیرونی، شخصیتی را بهطور کامل معرفی کند.
مرکز ثقل روایت، صدای ضبطشدهٔ تارکوفسکی است؛ صدایی که گاه خاطرهای را بازمیگوید و گاه از هنر، مسئولیت هنرمند و معنای هستی سخن میگوید. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه زندگینامهای جامع باشد، دعوتی است برای گوشسپردن به ذهن و حساسیت سینماگری که آثارش همواره در برابر تفسیر قطعی مقاومت کردهاند.
ساختار روایی و حرکت میان زندگی و اندیشه مستند مسیری عمدتاً زمانی را در پیش میگیرد و به دورههای زندگی و فیلمهای تارکوفسکی نزدیک میشود؛ اما ترتیب تاریخی در اینجا چارچوبی برای اندیشه است، نه غایتی مستقل. خاطرات کودکی، نسبت او با خانواده و پدر شاعرش، شکلگیری نگاهش به هنر و تجربهٔ فیلمسازی در روسیه و بیرون از آن، هر یک بهانهای میشوند تا فیلم از سرگذشت فردی به پرسشهای گستردهتر برسد.
« این شیوه از همان ابتدا انتظار تماشاگر را تغییر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این حرکت میان زندگی و اندیشه نقطهٔ قوت ساختار است. شرح رخدادها از تأملات جدا نمیماند و سخنان تارکوفسکی نیز صرفاً به صورت مجموعهای از گزارههای انتزاعی عرضه نمیشوند؛ تصاویرِ آثار و زندگی او به آنها زمینه میبخشند. بااینحال، همین ساختار گاهی بیش از اندازه به گفتار تکیه میکند.
هرگاه فیلم از خاطره یا تجربهٔ مشخص به بیانی کلی دربارهٔ هنر و سرنوشت انسان میرسد، روایت ممکن است حالت خطابه پیدا کند و مجال کمتری برای کشف و ابهام باقی بگذارد. صدا، تصویر و شعرِ تدوین مهمترین انتخاب فرمی فیلم، پیوند صدای آرشیوی با تصویر است. صدای تارکوفسکی غالباً آرام و سنجیده است؛ نه همچون راویِ مسلطی که معنای تصاویر را تعیین کند، بلکه چون حضوری زنده که از گذشته با مخاطب سخن میگوید.
تصاویر فیلمهای او، عکسها و لحظههای مستند، این صدا را همراهی میکنند و میان زندگی واقعی و جهان سینماییاش رفتوآمدی شاعرانه میسازند. فیلم در این لحظات بهجای آنکه آثار را صرفاً توضیح دهد، اجازه میدهد پژواک آنها در ذهن تماشاگر ادامه یابد. تدوین نیز نقشی اساسی در ایجاد این پیوند دارد.
جابهجایی میان خاطره، گفتار، تصاویر فیلمها و پشتصحنهها به روایت ضرباهنگی تداعیمحور میدهد؛ گویی قطعات پراکندهٔ حافظه در کنار هم تصویری از منش هنری تارکوفسکی شکل میدهند. این روش برای مخاطبی که با سینمای او آشناست، سرشار از بازتاب و همنشینی است: یک تصویر میتواند سخنی را روشن کند، یا سخنی تصویری را از نو در ذهن بنشاند.
« این حرکت میان زندگی و اندیشه نقطهٔ قوت ساختار است. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، آشنایی قبلی با آثار او تجربه را پربارتر میکند و تماشاگر ناآشنا ممکن است گاه در میان اشارهها و مفاهیم، به زمینهٔ بیشتری نیاز داشته باشد. هنر بهمثابه نیایش و مسئولیت عنوان فیلم راه ورود به یکی از محورهای اصلی آن است: نسبت هنر با امر معنوی و با مسئولیت انسان. در گفتارهای تارکوفسکی، سینما تنها سرگرمی یا فنّی برای روایت قصه نیست؛ کنشی است برای جستوجوی حقیقت، بیان وابستگی انسانها به یکدیگر و مواجهه با پرسشهایی که پاسخ آسان ندارند.
تعبیر «نیایش» در این چارچوب، نه برچسبی تزئینی، بلکه خلاصهای از نگاه او به هنر است: آفرینش هنری میتواند نوعی اعتراف، تمنّا یا تلاش برای پیوند با چیزی فراتر از منفعت روزمره باشد. مستند با جدیت به این جهانبینی نزدیک میشود و از تبدیل تارکوفسکی به چهرهای صرفاً زیباشناختی پرهیز میکند.
برای او، فرم و مضمون از هم جدا نیستند؛ شیوهٔ دیدن، مکثکردن و سازماندادن تصویر نیز بخشی از نگرش اخلاقی و معنوی فیلمساز است. بااینهمه، تأکید مداوم بر تعالی، ایمان و رسالت هنرمند گاهی به ستایش بیوقفه نزدیک میشود. فیلم کمتر در برابر سخنان تارکوفسکی مکث انتقادی میکند یا فاصلهای تحلیلی میسازد؛ ازاینرو ممکن است بعضی تأملات برای برخی مخاطبان بیش از اندازه مطلق یا خودبزرگبینانه به گوش برسند.
پرترهای نزدیک، اما نه کامل یکی از جذابیتهای مستند، حس دسترسی به صدایی کمنظیر و شخصی است. تارکوفسکی در اینجا فقط نامی در تاریخ سینما یا مجموعهای از تصاویر ماندگار نیست؛ انسانی است که خاطراتش را روایت میکند و دربارهٔ کار و جهانبینیاش حرف میزند. نزدیکی این صدا، بهویژه در کنار تصاویر خانوادگی و آرشیوی، به فیلم حالوهوای پرترهای صمیمی میدهد.
« مستند با جدیت به این جهانبینی نزدیک میشود و از تبدیل تارکوفسکی به چهرهای صرفاً زیباشناختی پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور پسرش در مقام سازنده نیز بیتردید بر این کیفیت اثر میگذارد: این نگاه هم ادای احترام است و هم تلاشی برای حفظ و انتقال میراث. اما نزدیکی عاطفی به معنای جامعیت نیست. فیلم کمتر به زندگی خصوصی تارکوفسکی با جزئیات فراوان میپردازد و از سوی دیگر، جنبههای عملیِ ساخت فیلمهایش ــ از تصمیمهای فنی و همکاریهای گروهی تا فرایندهای روزمرهٔ تولید ــ در مرکز توجه قرار نمیگیرند.
بنابراین، کسی که در پی زندگینامهای همهجانبه یا مطالعهای دقیق دربارهٔ کارگاه فیلمسازی اوست، ممکن است با تصویری گزینشی روبهرو شود. این محدودیت تا حدی با ماهیت اثر سازگار است: فیلم بیش از آنکه بخواهد همهٔ وجوه مرد را پوشش دهد، بر صدای درونی و باورهای هنرمند تمرکز دارد. ریتم و مخاطب اثر ریتم کند و مکثهای طولانی، انتخابی بنیادین در تجربهٔ تماشای این مستند است.
فیلم از شتاب معمول زندگینامههای تلویزیونی فاصله میگیرد و به مخاطب فرصت میدهد تصویر و کلام را در ذهن دنبال کند. برای بینندهای که با سینمای تارکوفسکی مأنوس است، این کندی میتواند امتداد طبیعی جهان او باشد: زمانی برای تأمل، نه فقط وسیلهای برای رساندن اطلاعات. در چنین حالتی، سکوتها و تکرارها بخشی از فضا میشوند و به فیلم کیفیتی مراقبهوار میبخشند.
اما همین ریتم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار اطلاعات فشرده، تنوع روایی یا تحلیلهای متوازن دارند، خستهکننده شود. گفتارهای فلسفیِ پیاپی، وقتی با فاصلهگذاری اندک عرضه میشوند، گاه از نیروی خود میکاهند و به تکرار نزدیک میشوند. کمبود مصاحبههای متقابل یا صداهای منتقدانه نیز این یکنواختی را تشدید میکند.
« ریتم و مخاطب اثر ریتم کند و مکثهای طولانی، انتخابی بنیادین در تجربهٔ تماشای این مستند است. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، فیلم از مخاطب میخواهد نه فقط شنوندهٔ اطلاعات، بلکه همراهِ ضرباهنگ و حالوهوای آن باشد؛ در غیر این صورت، دشوار است که کندیاش به تأمل بدل شود. جمعبندی «آندری تارکوفسکی: سینما همچون نیایش» مستندی شاعرانه و شخصی است که با تکیه بر صداهای آرشیوی، تصاویر و تدوینی تداعیمحور، دریچهای به باورها و جهان درونی یکی از مهمترین فیلمسازان سدهٔ بیستم میگشاید.
نیروی اصلیاش در آن است که تارکوفسکی را وامیگذارد تا خود سخن بگوید و میان گفتار او و تصاویر سینماییاش پیوندی زنده برقرار میکند. در مقابل، نگاه ستایشآمیز، تأکید سنگین بر فلسفه و معنویت، ریتم کند و کمتوجهی به زندگی خصوصی و جزئیات عملی فیلمسازی، دامنهٔ اثر را محدود میسازند. این فیلم برای تماشاگر علاقهمند به تارکوفسکی، بیش از یک معرفی ساده، فرصتی برای بازشنیدن و بازاندیشیدن است؛ برای مخاطبی که آشنایی چندانی با او ندارد، ممکن است بیشتر دریچهای شاعرانه باشد تا راهنمایی کامل.
ارزش مستند در پاسخدادن به همهٔ پرسشها نیست، بلکه در بازگذاشتن آنهاست: تماشاگر پس از پایان، با صدایی در ذهن و تصاویری که معنایشان یکبار برای همیشه تثبیت نشده، از فیلم بیرون میآید.



ثبت دیدگاه