نقد و بررسی
نقد با تو یا بی تو (With or Without You) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری در امتداد زخمهای خانوادگی «با تو یا بیتو» از یک فاجعهٔ شخصی آغاز میشود: دوستپسر سابق کلویی کاروانش را به آتش میکشد و همراه آن، پسانداز و تکیهگاه مادی او نیز از میان میرود. این واقعه نقطهٔ عزیمت داستان است، اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ فرار از یک بحران بیرونی باشد، دربارهٔ گریزناپذیری گذشته است؛ گذشتهای که در رابطهٔ کلویی با مادرش شارون، زنی گرفتار اعتیاد و ناپایداری، حضوری دائمی دارد.
ورود دالو، مردی از غرب آفریقا که در پی ساختن آیندهای بهتر است، این رابطهٔ دونفره را به سفری سهنفره بدل میکند؛ سفری که راههای استرالیا را به مسیری برای مواجهه با خاطره، بیاعتمادی و امکان تغییر تبدیل میسازد. مادر و دختری در نقشهای وارونه هستهٔ عاطفی فیلم نه ماجرای آتشسوزی است و نه خط عاشقانه، بلکه پیوند دشوار کلویی و شارون است.
کلویی به جای آنکه صرفاً دختر مادرش باشد، بارها نقش مراقب و پناهدهنده را بر عهده میگیرد؛ گویی مسئولیت نجات شارون به وظیفهای موروثی بدل شده است. این وارونگی، رابطه را هم صمیمی و هم فرساینده میکند: عشق وجود دارد، اما بهتنهایی قادر نیست اعتیاد، رنجهای انباشته یا عادتهای دیرپا را از میان بردارد.
فیلم در بهترین لحظههایش این تناقض را سادهسازی نمیکند. کلویی میتواند هم از مادرش دلسوزی کند و هم از او خسته و خشمگین باشد؛ شارون نیز همزمان آسیبپذیر، دوستداشتنی و دشوار است. همین نوسان است که به رابطه جان میدهد و مانع میشود آن را به تصویری آرمانی از بخشش خانوادگی فروبکاهیم.
« فیلم در بهترین لحظههایش این تناقض را سادهسازی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی فیلم بر جزئیات رفتار و واکنشهای این دو مکث میکند، تنش خانوادگیاش از هر حادثهٔ جادهای اثرگذارتر میشود. بازیها؛ تکیهگاه اصلی فیلم مارتا دوسلدورپ در نقش شارون، شخصیتی را میسازد که بیثباتیاش صرفاً بهانهای برای شوخی یا ترحم نیست. بازی او میان سرزندگی، اندوه و خودویرانگری رفتوآمد میکند و به شارون ویژگیهایی میبخشد که هم میتوانند جاذبهبرانگیز باشند و هم اطرافیانش را به ستوه آورند.
ملینا ویدلر نیز کلویی را با آمیزهای از استقامت و فرسودگی پیش میبرد؛ زنی که ظاهراً توان مدیریت بحران را دارد، اما این توانایی بیش از آنکه نشانهٔ آرامش باشد، حاصل سالها سازگارشدن با آشوب است. هماهنگی این دو بازیگر در صحنههای مشترک، یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. رابطهٔ آنها از خلال مکثها، تنشهای کوچک و لحظههای آشنایی شکل میگیرد، نه فقط از راه گفتوگوهای توضیحی.
آلبرت موانگی نیز به دالو وقار و ملایمتی میبخشد که او را از نقش یک غریبهٔ صرفاً کارکردی فراتر میبرد. بااینحال، وزن احساسی روایت همچنان بر دوش مادر و دختر است؛ حضوری که گاه سبب میشود بخشهای مربوط به دالو در مقایسه کمعمقتر به نظر برسند. جاده بهمثابه فضای مواجهه سفر جادهای در این فیلم فقط ابزاری برای پیوند دادن چند رخداد نیست.
جاده شخصیتها را از محیطهای آشنای خود بیرون میکشد و آنان را در موقعیتهایی قرار میدهد که ناچارند دوباره دربارهٔ یکدیگر داوری کنند. برخوردهای اتفاقی، توقفها و تغییر مسیرها، هرچند همیشه به گرهگشایی دراماتیک بزرگی نمیانجامند، به داستان فرصت میدهند تا از دل حرکت، لحظههای مکاشفه و نزدیکی بیافریند.
« هماهنگی این دو بازیگر در صحنههای مشترک، یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
چشماندازهای استرالیا نیز به این ساختار کمک میکنند. فضای باز و گستردهٔ مسیر در برابر زندگیهای تنگ و گرفتار شخصیتها قرار میگیرد، بیآنکه طبیعت را به درمانی جادویی بدل کند. سفر ممکن است مجال فاصلهگرفتن از گذشته را فراهم آورد، اما آن را محو نمیکند. در این معنا، فیلم به سنت داستانهای جادهای نزدیک میشود، اما مسیر بیرونیاش را پیوسته با مسیر درونی شخصیتها گره میزند؛ مسیری که نتیجهاش بیش از پیروزی قطعی، امکان نگاهکردن دوباره به زندگی است.
طنز، امید و خطر شیرینسازی رنج فیلم میان درام خانوادگی، طنز موقعیت و رگههای عاشقانه حرکت میکند. شوخیهایش در بسیاری از لحظهها از تفاوت خلقوخو و صمیمیت ناخواستهٔ شخصیتها سرچشمه میگیرند، نه از تمسخر رنج آنان. این سبککردن فضا به روایت گرما میبخشد و اجازه نمیدهد موضوعاتی چون اعتیاد، خشونت و بیثباتی زندگی، فیلم را به اثری یکسره تلخ تبدیل کنند.
بااینهمه، همین گرایش به امید گاهی مرز باریکی با سادهکردن درد طی میکند. اعتیاد و آسیب خانوادگی فرایندهایی پیچیده و برگشتپذیرند؛ تغییر عاطفی بهتنهایی همیشه برای درمان کافی نیست. هرجا فیلم از پیچیدگی این واقعیت فاصله میگیرد تا به لحظهای دلنشین یا آشتیبخش برسد، احساس میشود که خوشبینی آن از دل تجربهٔ شخصیتها برنخاسته، بلکه از نیاز روایت به آرامش سرچشمه گرفته است.
فیلم در مجموع از موعظهگری پرهیز میکند، اما همهٔ لحظههای امیدوارانهاش به یک اندازه متقاعدکننده نیستند. دالو، عشق و مسئلهٔ باورپذیری حضور دالو وجهی دیگر به سفر میافزاید: تجربهٔ مردی مهاجر که در جامعهای ناآشنا برای یافتن جایگاه و آینده تقلا میکند. فیلم میکوشد او را به نمادی بیچهره از مهاجرت فرو نکاهد و به شأن و تجربهٔ شخصیاش توجه کند.
« چشماندازهای استرالیا نیز به این ساختار کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بعضی موقعیتها، تفاوت نگاه او با محیط پیرامون نیز بهروشنی دیده میشود و روایت از این راه، لایهای اجتماعی پیدا میکند. اما خط عاطفی میان دالو و کلویی به اندازهٔ رابطهٔ مادر و دختر استحکام ندارد. کشش اولیه و نزدیکی تدریجی آنان گاه بیش از آنکه از شناخت عمیق دو شخصیت برخیزد، تابع نیازهای داستان به گرما و امید است.
عقبنشینیها و بازگشتهای عاطفی نیز در بخشهایی تکراری جلوه میکنند و به رابطه فرصت کافی برای رشد طبیعی نمیدهند. نتیجه آن است که دالو در لحظههایی شخصیتی جذاب و مستقل به نظر میرسد، اما در لحظههایی دیگر جایگاهش در روایت بیش از حد به نقش همراه یا امکان عاشقانه برای کلویی محدود میشود.
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه «با تو یا بیتو» زمان قابلتوجهی را صرف همراهی با شخصیتها میکند و این رویکرد به ساختهشدن فضای صمیمی آن کمک میکند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این مکثها را به کشف تازهای پیوند دهد. بعضی بخشهای سفر کند پیش میروند و چند کشمکش عاطفی، پس از آنکه مضمونشان روشن شده، با صورتی نزدیک به قبل بازمیگردند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در همان نقطه میماند. برخی شخصیتهای فرعی و گرههای روایی نیز پرداختی گذرا دارند. آنها گاه بیشتر برای ایجاد مانع، تأکید بر دشواری مسیر یا رساندن شخصیتها به موقعیتی تازه وارد میشوند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند.
« اما خط عاطفی میان دالو و کلویی به اندازهٔ رابطهٔ مادر و دختر استحکام ندارد. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم به موضوعی اجتماعی اشاره میکند، اما مجال کافی برای پرورش آن نمییابد. در نتیجه، روایت میان ظرافت در ترسیم رابطهٔ مرکزی و شتابزدگی در بعضی شاخههای فرعی نوسان میکند. جمعبندی «با تو یا بیتو» فیلمی گرم و گاه نابرابر است که قوت اصلیاش را در رابطهٔ پیچیدهٔ کلویی و شارون، بازیهای پرحضور مارتا دوسلدورپ و ملینا ویدلر و حالوهوای انسانی سفر جادهای مییابد.
اثر در پرداخت خط عاشقانه، حفظ ریتم و گشودن برخی گرههای داستانی به همان اندازه موفق نیست؛ اما لحظههای صادقانهاش اجازه نمیدهند این ضعفها تمام تجربه را تحتالشعاع قرار دهند. ارزش فیلم در این نیست که برای زخمهای خانوادگی راهحلی آسان عرضه کند، بلکه در آن است که شخصیتهایش را در میانهٔ تناقضها میبیند: دوستداشتن و رنجیدن، امیدداشتن و بدگمانبودن، ماندن و رفتن.
هرگاه به همین پیچیدگی وفادار میماند، روایتش نیرویی آرام و ماندگار پیدا میکند؛ نیرویی که بیش از آنکه وعدهٔ درمان کامل بدهد، امکان آشتی با بخشی از گذشته را پیش چشم میگذارد.
« در نتیجه، روایت میان ظرافت در ترسیم رابطهٔ مرکزی و شتابزدگی در بعضی شاخههای فرعی نوسان میکند. »



ثبت دیدگاه