نقد و بررسی
نقد ماچان (Machan) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خندهای بر لبهٔ ناامیدی «Machan» از آن داستانهایی آغاز میشود که در نگاه نخست به شوخیای نامحتمل میمانند: دو دوست، مانوج و استنلی، در تنگنای اقتصادی و با آرزوی ساختن آیندهای بهتر، راهی برای رسیدن به اروپا میجویند. وقتی درخواست ویزایشان رد میشود، آگهی مسابقات هندبال در باواریا فرصتی عجیب پیش پایشان میگذارد؛ فرصتی که به جعل هویت یک تیم ملی و سفر گروهی مردان سریلانکایی میانجامد.
فیلم از همان فرض غریب بهره میگیرد، اما آن را به کمدیِ صرف یا ماجرایی پرهیاهو تقلیل نمیدهد. پشت هر موقعیت خندهآور، فشار فقر و محدودیت انتخابها حضور دارد؛ همان چیزی که خنده را گاه به لبخندی تلخ بدل میکند. قصهای واقعی، اما نه صرفاً شگفتانگیز فیلم اوبرتو پازولینی از رخدادی واقعی الهام گرفته است: گروهی که در سال ۲۰۰۴ خود را تیم ملی هندبال سریلانکا معرفی کردند و برای شرکت در مسابقهای در آلمان به آن کشور رفتند.
این واقعیت، به قصه نیرویی ویژه میدهد؛ بااینحال جذابیت «Machan» تنها در عجیببودن ماجرا نیست. پرسش مهمتر این است که چه شرایطی آدمها را به چنین نقشهای میرساند و امید به زندگی بهتر چگونه میتواند مرز میان جسارت، فریب و درماندگی را محو کند. فیلم به این پرسشها نزدیک میشود، هرچند همیشه در آنها درنگ نمیکند.
« فیلم از همان فرض غریب بهره میگیرد، اما آن را به کمدیِ صرف یا ماجرایی پرهیاهو تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوستی و رؤیای خروج مانوج و استنلی مرکز عاطفی روایتاند. رابطهٔ آنها نه با اعترافهای طولانی، بلکه از خلال همکاری، شوخی و واکنشهای روزمره شکل میگیرد. یکی ساقی بار است و دیگری میوهفروش؛ مشاغلی که در جهان فیلم نه راهی برای پیشرفت، بلکه نشانهٔ روزمرگیِ فرسایندهاند. رؤیای مهاجرت در اینجا بیشتر از آنکه تمنای تجمل باشد، میل به داشتن امکان انتخاب است: کاری، درآمدی و آیندهای که بتوان برایش برنامه ریخت.
فیلم بهدرستی از تبدیل شخصیتها به نمادهای بیچهرهٔ فقر پرهیز میکند. آنها بلندپرواز، مضطرب، بامزه و گاه خودفریباند؛ انسانی که امید را حتی در دل نقشهای سست حفظ میکند. بااینهمه، دامنهٔ شخصیتپردازی در همهٔ اعضای گروه یکسان نیست. چند چهرهٔ فرعی بیشتر در خدمت موقعیتهای طنز یا پیشبرد نقشه قرار میگیرند و کمتر مجال مییابند تا زندگی و خواستههای مستقل خود را آشکار کنند.
همین تفاوت، گاه از عمق جمعی داستان میکاهد. کمدی در کنار تلخی لحن «Machan» بر تعادلی دشوار بنا شده است: تماشاگر باید به حماقتها و بداههکاریهای گروه بخندد، اما فراموش نکند که این شوخیها از دل استیصال بیرون آمدهاند. فیلم در بهترین لحظههایش این دو وجه را بهخوبی به هم پیوند میزند.
« دوستی و رؤیای خروج مانوج و استنلی مرکز عاطفی روایتاند. »
شخصیتها و اجرا
تمرینهای کوتاه و ناشیانهٔ هندبال، ناآشنایی با قواعد بازی و تلاش برای جا زدن خود بهعنوان ورزشکارانی حرفهای، سرچشمهٔ طنزی موقعیتیاند؛ طنزی که از تحقیر شخصیتها نیرو نمیگیرد، بلکه از فاصلهٔ میان ادعای بزرگ و واقعیت شکنندهٔ آنان پدید میآید. اما این آمیزش همیشه یکدست نیست. بعضی لحظات، شوخی چنان سریع جای اندوه را میگیرد که اثر عاطفی صحنه فرصت رسوب پیدا نمیکند؛ در جاهایی نیز تلخی ناگهان سنگین میشود و با ریتم کمدی پیشین پیوند کاملی نمییابد.
این نوسان، بخشی از سرشت فیلم است، ولی گاهی بهجای پیچیدگیِ ثمربخش، نوعی ناهمواری به بار میآورد. هندبال؛ بازیای برای دیدهشدن هندبال در فیلم فقط زمینهای ورزشی نیست؛ زبانی است که شخصیتها ناخواسته از طریق آن با جهان بیرون روبهرو میشوند. مردانی که به امید عبور از مرزها راه افتادهاند، ناگهان موضوع توجه جمعیتی میشوند که برای تماشای بازیشان آمده است.
این توجه، برنامهٔ پنهانی آنها را دشوارتر میکند و همزمان تجربهای تازه پیش رویشان میگذارد: دیدهشدن نه بهعنوان مهاجران بینام، بلکه بهعنوان اعضای یک تیم. صحنهٔ جشن گرفتن نخستین گل از لحظات برجستهٔ فیلم است. اهمیت آن در نتیجهٔ ورزشی نیست، بلکه در واکنش جمعی نهفته است: شادی سادهای که برای لحظهای، شکستهای روزمره را کنار میزند و به گروه حس تعلق میبخشد.
« این نوسان، بخشی از سرشت فیلم است، ولی گاهی بهجای پیچیدگیِ ثمربخش، نوعی ناهمواری به بار میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این صحنه از احساساتگراییِ آشکار فاصله میگیرد و اجازه میدهد خودِ شادی، با همهٔ خامی و بیتکلفیاش، اثر بگذارد. کارگردانی و ریتم روایت پازولینی جهان فیلم را با گرایشی واقعگرا تصویر میکند. فضای زندگی شخصیتها، روابطشان و دشواریهای روزمره، بیش از آنکه به پسزمینهای تزئینی تبدیل شوند، در شکلگیری رفتارشان نقش دارند.
بازیهای گروهی نیز از حس تصنع فاصله میگیرند؛ بهخصوص در محور مانوج و استنلی، که صمیمیت میان دو شخصیت به روایت گرما میدهد. در مقابل، ساختار روایت گاهی تمرکز خود را از دست میدهد. رفتوآمد میان اعضای گروه و موقعیتهای متعدد، در بخشهایی از فیلم حس پراکندگی ایجاد میکند؛ گویی قصه میان کمدیِ نقشهپردازی، درام مهاجرت و فیلم ورزشی مردد مانده است.
ریتم نیز همیشه با تحول عاطفی داستان هماهنگ نیست: برخی بخشها بهاندازهٔ کافی مکث نمیکنند و برخی دیگر بیش از نیاز در مسیر خود میمانند. این نابرابری میتواند تماشاگر را از پیوند کامل با روایت دور کند، هرچند انرژی جمعی گروه در بسیاری از لحظات آن را جبران میکند. مهاجرت؛ مسئلهای بزرگتر از یک نقشه «Machan» مهاجرت را نه صرفاً تخلف از قانون، بلکه واکنشی انسانی به فقدان فرصت تصویر میکند.
« کارگردانی و ریتم روایت پازولینی جهان فیلم را با گرایشی واقعگرا تصویر میکند. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، فیلم را از داوری سادهانگارانه دور میسازد: شخصیتها هم فریب میدهند و هم قربانی مناسباتیاند که راههای قانونی و مطمئن را از دسترسشان دور کرده است. از این منظر، نقشهٔ تیم هندبال فقط ترفندی برای رسیدن به مقصد نیست؛ شکلی از مقاومت در برابر وضعیتی است که زندگی را به بنبست شبیه کرده است.
بااینحال، فیلم در پرداخت اجتماعی خود محتاط میماند. دشواریهای اقتصادی و خانوادگی دیده میشوند، اما گاهی در حد نشانههایی گذرا باقی میمانند. اگر روایت زمان بیشتری به تجربهٔ فردی اعضای گروه، روابط خانوادگی و تفاوت انگیزههایشان اختصاص میداد، وزن اجتماعی قصه پررنگتر میشد. فیلم بیش از آنکه سازوکارهای مهاجرت را واکاوی کند، بر ماجرای نامعمول گروه و نیروی عاطفی رفاقت تکیه دارد.
جمعبندی «Machan» کمدیدرامی انسانی دربارهٔ مردانی است که برای گریز از تنگنای زندگی، راهی نامتعارف پیدا میکنند. نیروی اصلی فیلم در پیوند شوخطبعی با تلخی، در صمیمیت رابطهٔ مانوج و استنلی و در لحظاتی است که گروه، بیآنکه انتظارش را داشته باشد، تجربهای واقعی از همبستگی و شادی به دست میآورد.
« بااینحال، فیلم در پرداخت اجتماعی خود محتاط میماند. »
جمعبندی
ضعفهایی چون پرداخت کمعمق بعضی شخصیتها، نوسان لحن و ریتم نامتوازن مانع از آن میشوند که همهٔ ابعاد داستان به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ ماجرای شگفتانگیز و نگاه همدلانهاش در خاطر میماند: قصهٔ کسانی که حتی در دل فریب و ناکامی، هنوز برای داشتن فرصتی معمولی میکوشند.



ثبت دیدگاه