نقد و بررسی
نقد صلحطلب (Peacemaker) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قهرمانی که صلح را با خشونت میسنجد «پیسمیکر» در ظاهر مجموعهای ابرقهرمانی درباره مأموریتی مخفی و تهدیدی فراانسانی است، اما نیروی اصلی آن از تناقضی ساده و تلخ سرچشمه میگیرد: مردی که خود را مدافع صلح میداند، برای رسیدن به آن آماده است هر تعداد انسان را که لازم باشد بکشد. فصل نخست، پس از رویدادهای «جوخه انتحار»، کریستوفر اسمیت را دنبال میکند؛ مردی که از نبردی مرگبار جان به در برده، اما آزادیاش را بهسادگی به دست نمیآورد و بار دیگر به خدمت مأموریتی دولتی درمیآید.
این موقعیت، بهانهای برای کنار هم گذاشتن اکشن خشن، طنز نامتعارف و درامی درباره زخمهای قدیمی است. قهرمان یا محصول یک باور معیوب؟ پیسمیکر نه قهرمان کلاسیک است و نه ضدقهرمانی که صرفاً با چند ویژگی دوستداشتنی به تماشاگر نزدیک شود. او خود را باوری ساده و مطلق تعریف کرده است: صلح ارزش نهایی است و هر وسیلهای برای تحقق آن پذیرفتنی.
همین قطعیت، هم سرچشمه طنز شخصیت است و هم هسته تراژیک او. فاصله میان تصویری که از خودش ساخته و واقعیتی که از او میبینیم، بارها موقعیتهای کمیک میآفریند؛ اما سریال به خندهگرفتن از او بسنده نمیکند. کمکم روشن میشود که پشت ژست پرهیاهویش، انسانی ناآموخته در فهم احساسات و مسئولیت اخلاقی قرار دارد.
هوشمندی روایت در این است که رفتارهای آسیبزای شخصیت را بهسادگی تبرئه نمیکند. گذشته و تربیت او توضیح میدهند چگونه به چنین انسانی تبدیل شده، اما توضیح را جای عذرخواهی نمینشانند. در نتیجه، امکان همدلی با او به معنای پاککردن خطاهایش نیست. سریال بهجای آنکه پاسخ نهایی و آسودهای درباره رستگاری عرضه کند، تماشاگر را با پرسشی دشوار روبهرو میسازد: آیا تغییر واقعی ممکن است، وقتی کسی سالها خشونت را با فضیلت اشتباه گرفته است؟
« این موقعیت، بهانهای برای کنار هم گذاشتن اکشن خشن، طنز نامتعارف و درامی درباره زخمهای قدیمی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی جان سینا و ظرافت زیر لایه کمدی جان سینا برای این نقش انتخابی دقیق است، زیرا میتواند هم بزرگی فیزیکی شخصیت را به شکلی کمیک عرضه کند و هم شکنندگی پنهان او را باورپذیر سازد. بازی او به نمایش شوخیها و واکنشهای اغراقشده محدود نمیماند؛ در لحظاتی که شخصیت ناچار میشود با گذشته یا تنهایی خود روبهرو شود، چهره و مکثهایش کیفیتی غافلگیرکننده پیدا میکنند.
تضاد میان ظاهر پرمدعا و آسیبپذیری درونی، بخش مهمی از جذابیت نقش را میسازد. سینا همچنین از این توانایی برخوردار است که گاه بدون گفتوگو، درماندگی شخصیت را منتقل کند. او پیسمیکر را به دلقکی یکبعدی بدل نمیکند؛ در پس خودشیفتگی و لافزنی، میل کودکانهای به پذیرفتهشدن دیده میشود.
همین وجه انسانی باعث میشود لحظات احساسی سریال ناگهان از دل شوخیهای بیپروا سر برآورند، بیآنکه کاملاً بیمقدمه یا تحمیلی جلوه کنند. گروهی نامتجانس، با رابطههایی زنده پیسمیکر بهتنهایی نمیتوانست بار تمام فصل را به دوش بکشد. گروه مأموریت، با تفاوتهای اخلاقی و رفتاری اعضایش، به داستان امکان میدهد شخصیت اصلی را از زاویههای گوناگون بسنجد.
لئوتا، هارکورت، اکونوموس و مورن هر یک در برابر او نوع متفاوتی از مقاومت یا همکاری را نمایندگی میکنند. رابطهها بهتدریج از چارچوب وظیفه فراتر میروند و به نوعی پیوند جمعی میرسند؛ پیوندی میان آدمهایی که نقصها و خستگیهایشان را پنهان نمیتوانند کرد. در میان این همراهان، ویجیلنت بهویژه بهسبب ترکیب معصومیت ظاهری و بیاعتنایی نگرانکنندهاش به خشونت برجسته است.
« تضاد میان ظاهر پرمدعا و آسیبپذیری درونی، بخش مهمی از جذابیت نقش را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
رابطه او و پیسمیکر هم از موقعیتهای خندهدار بهره میبرد و هم نوعی صمیمیت نامعمول را آشکار میکند. عقاب همراه پیسمیکر نیز حضوری فراتر از یک لطیفه تصویری دارد: او به نشانهای ساده و دوستداشتنی از نیاز شخصیت به وفاداری و همراهی بدل میشود. این روابط جمعی، از موفقترین بخشهای سریالاند و کمک میکنند داستان از نمایش صرف مأموریتها فاصله بگیرد.
طنز بیپروا؛ امتیاز و مانع سریال طنز «پیسمیکر» آگاهانه زمخت، پرصدا و گاه زننده است. فحش، شوخیهای رکیک، رفتارهای ناپخته و موقعیتهای عبث، بخشی از هویت اثر را شکل میدهند. این انتخاب در بهترین لحظات، با شخصیتپردازی پیوند میخورد: شوخی فقط برای شکستن جدیت صحنه نیست، بلکه از خامی، خودفریبی یا ناتوانی آدمها در بیان احساساتشان خبر میدهد.
در چنین لحظاتی، کمدی به ابزاری برای شناخت شخصیت تبدیل میشود. اما همین رویکرد گاهی بیش از اندازه به یک فرمول تکیه میکند. وقتی هر تنش با ناسزا یا واکنشی وقیحانه قطع میشود، اثر بخشی از غافلگیری خود را از دست میدهد و شوخیها ممکن است به تکرار نزدیک شوند. مخاطبی که با این لحن ارتباط نگیرد، احتمالاً در همان قسمتهای نخست احساس میکند سریال بیش از آنکه شوخطبع باشد، برای جلب توجه اصرار میورزد.
بنابراین «پیسمیکر» اثری نیست که طنزش را بهتدریج برای همه قابلقبول کند؛ از ابتدا با صدایی مشخص وارد میشود و تماشاگر را به پذیرفتن یا نپذیرفتن آن دعوت میکند. اکشن و ریتم روایی صحنههای اکشن سریال از خشونتی عریان و اغراقآمیز بهره میبرند؛ خشونتی که معمولاً در کنار بینظمی و روزمرگی قرار میگیرد.
« رابطه او و پیسمیکر هم از موقعیتهای خندهدار بهره میبرد و هم نوعی صمیمیت نامعمول را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، جهانی است که در آن رخدادهای هولناک میتوانند ناگهان با واکنشی خونسرد یا حتی مضحک دنبال شوند. این تضاد، امضای سبکی اثر است و آن را از روایت ابرقهرمانی باشکوه و قهرمانانه دور میکند. کنشها بیش از آنکه جلوهای از شکوه قهرمانی باشند، آشفتگی شخصیتها و بیقاعدگی محیطشان را بازتاب میدهند.
با این همه، فصل در همه بخشها از کشش یکسانی برخوردار نیست. بعضی مسیرهای داستانی و شوخیهای تکرارشونده میتوانند حس امتداد بیش از اندازه ایجاد کنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که پیوند عاطفی با گروه پیدا نکردهاند. سریال گاهی میان پیشبرد مأموریت و مکث بر شوخیها، تعادل ثابتی ندارد. بااینحال، کنجکاوی درباره شکلگیری رابطهها و تضادهای اخلاقی، معمولاً موتور مهمتری از خود معمای مأموریت به شمار میرود.
هویت بصری و موسیقی «پیسمیکر» از همان آغاز میکوشد جهان خود را با لحنی متمایز معرفی کند. اجرای افتتاحیه و موسیقی پرانرژی، با حرکات هماهنگ و چهرههای جدی شخصیتهایی همراه است که در موقعیتی ذاتاً مضحک قرار گرفتهاند. این تضاد، چکیدهای از روح سریال است: اثری که میخواهد هم سرگرمکننده و بیپروا باشد و هم در دل ظاهر مسخرهاش، احساس و اندوهی واقعی نگه دارد.
موسیقی راک و قطعههای پرشور، در کنار رنگآمیزی کمتکلف و صحنههای اکشن زمینیتر، به اثر هویتی خشن و سرزنده میدهند. این انتخابها هرچند در همه لحظات به یک اندازه تازه نیستند، به ساختن فضایی کمک میکنند که از جهان پرزرقوبرق بسیاری از آثار ابرقهرمانی فاصله دارد. سریال ترجیح میدهد شخصیتهایش را در محیطی کمی زمخت و نامرتب قرار دهد؛ محیطی که با آشفتگی درونی آنها همخوان است.
« نتیجه، جهانی است که در آن رخدادهای هولناک میتوانند ناگهان با واکنشی خونسرد یا حتی مضحک دنبال شوند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «پیسمیکر» بیش از آنکه درباره مأموریتی مخفی یا قهرمانی نامتعارف باشد، درباره انسانی است که خشونت را با عدالت و شهرت را با ارزشمندی اشتباه گرفته است. جان سینا با بازیای هم خندهدار و هم غافلگیرکننده، به این تناقض جان میبخشد؛ گروه مکمل نیز با رابطههای پرتنش و صمیمانهاش، قلب عاطفی مجموعه را میسازد.
ترکیب اکشن خشن، کمدی رکیک و لحظات جدی گاه بسیار مؤثر است، هرچند لحن شلوغ و شوخیهای تکراری میتوانند برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشند. این سریال در بهترین حالت، از دل ابتذال عامدانهاش به پرسشهایی درباره مسئولیت، تربیت و امکان دگرگونی میرسد. در ضعیفترین حالت، به همان ابتذال تکیه میکند و انتظار دارد شدت صدا جای تازگی شوخی را بگیرد.
ارزش تماشای آن، در نهایت، به میزان پذیرش این لحن بستگی دارد؛ اما اگر بتوان از پس ظاهر وقیح و پرهیاهویش برآمد، زیر آن شخصیتی آسیبدیده و گروهی ناسازگار اما دوستداشتنی پدیدار میشوند.
« این سریال در بهترین حالت، از دل ابتذال عامدانهاش به پرسشهایی درباره مسئولیت، تربیت و امکان دگرگونی میرسد. »



ثبت دیدگاه