نقد و بررسی
نقد کارآموز (The Intern) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کار، بازگشت به زندگی در مرکز «The Intern» پرسشی ساده اما پربار قرار دارد: وقتی دوران کار رسمی به پایان میرسد، آیا معنا و کارآمدی نیز باید پایان یابد؟ بن ویتیکر، مردی هفتادساله و همسرازدستداده، در آغاز فیلم با روزهایی روبهروست که از نظر آسایش کمبودی ندارند، اما چیزی در آنها کم است: احساس مشارکت، نیازمندی و پیوند با دیگران.
بازگشت او به محیط کار، نه تلاشی برای رقابت با جوانترها، بلکه راهی برای بازیافتن نظمی انسانی در زندگی است. فیلم بهجای آنکه بازنشستگی را صرفاً آسودگی پس از سالها تلاش نشان دهد، خلأیی را به تصویر میکشد که گاه زیر پوشش سرگرمی و فراغت پنهان میماند. بن به دنبال شغلی تازه است، اما آنچه واقعاً میجوید امکان حضور در جهانی زنده و متغیر است.
در سوی دیگر، ژولز آستین، بنیانگذار و مدیر یک فروشگاه اینترنتی مد، درگیر شتاب و فشارهای ادارهکردن کسبوکاری رو به رشد است. تقابل این دو، هسته عاطفی و فکری اثر را میسازد: یکی تجربه دارد، دیگری در مرکز تحولات تازه ایستاده است؛ و هیچکدام بهتنهایی پاسخ همه مسائل را در اختیار ندارند.
برخورد دو نسل، فراتر از کلیشه روابط بن و ژولز بهتدریج از یک همکاری سازمانی به نوعی دوستی و اعتماد متقابل بدل میشود. فیلم از این آشنایی برای طرح تفاوتهای نسلی استفاده میکند، اما خوشبختانه رابطه را به جدالی ساده میان «نسل قدیم» و «نسل جدید» فرو نمیکاهد. بن در برابر فناوریهای تازه و فرهنگ پرشتاب شرکت، گاه ناآشناست؛ بااینحال، بیاطلاعی او از برخی ابزارها به ناتوانی در فهم آدمها تعبیر نمیشود.
« بازگشت او به محیط کار، نه تلاشی برای رقابت با جوانترها، بلکه راهی برای بازیافتن نظمی انسانی در زندگی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در مقابل، جوانان شرکت نیز صرفاً گروهی سطحی و بیتجربه نیستند، هرچند فیلم گاهی برای ساختن طنز از تفاوت رفتارشان با بن بهره میگیرد. جذابیت رابطه در این است که تجربه بن بیشتر از راه مشاهده و حضور آشکار میشود تا پندهای بلند و حکمهای قطعی. او آرام است، بهموقع گوش میدهد و در لحظههای لازم قابل اتکاست.
ژولز نیز صرفاً شاگردی نیست که باید درسهای زندگی را از او بیاموزد؛ او شخصیتی پرتلاش، باهوش و صاحب اراده است که در میان مسئولیتهای حرفهای و خانوادگی زیر فشار قرار گرفته. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد احترام واقعی میان دو نفر نه از برتری یکی بر دیگری، بلکه از دیدن ظرفیتها و آسیبپذیریهای هر دو پدید میآید.
بازیگری و شیمی میان دو شخصیت رابرت دنیرو در نقش بن از نیرویی کمادعا بهره میگیرد. نقش او بر کنشهای پرهیاهو یا دگرگونیهای چشمگیر بنا نشده است؛ جذابیتش در وقار، خوشخلقی و نوعی اطمینان بیتکلف نهفته است. دنیرو بن را به مردی تبدیل میکند که حضورش برای اطرافیان آرامشبخش است، بیآنکه او را به نمادی بینقص از خرد و فضیلت بدل کند.
گرمای بازی او به شخصیت امکان میدهد انسانی و پذیرفتنی بماند. آن هتوی نیز ژولز را با انرژی و تنش درونی بازی میکند. سرعت گفتار و رفتار او با فضای کاری پرتحرک پیرامونش هماهنگ است، اما زیر این شتاب، خستگی و تردیدهایی دیده میشود که نقش را از تصویری یکسویه از مدیر موفق فراتر میبرد.
« جذابیت رابطه در این است که تجربه بن بیشتر از راه مشاهده و حضور آشکار میشود تا پندهای بلند و حکمهای قطعی. »
شخصیتها و اجرا
همنشینی این دو بازیگر، بهویژه به سبب تفاوت ریتم و منش شخصیتهایشان، یکی از مهمترین داراییهای فیلم است. رابطهشان باورپذیر از آب درمیآید، زیرا نزدیکی آنها ناگهانی و تحمیلی نیست؛ فیلم برای شکلگیری اعتماد، فرصت و زمان میگذارد. دنیرو و هتوی در مرکز اثری قرار دارند که کارگردانی و نویسندگی آن را نانسی مایرز بر عهده داشته است.
محیط کار و لحن کمدیدرام دفتر شرکت در فیلم فضایی زنده و پررفتوآمد دارد؛ جایی که سرعت کار، رفتوآمد همکاران و تغییر مداوم وظایف، تصویری از کسبوکار جوان و رو به گسترش میسازد. این محیط به داستان انرژی میدهد و فرصتهایی برای طنز فراهم میکند؛ طنزی ملایم که معمولاً بر تفاوت عادتها، سوءتفاهمهای روزمره و فاصله میان دو شیوه زندگی تکیه دارد.
فیلم بهندرت قصد تمسخر جدی شخصیتهایش را دارد و لحن مهربانش سبب میشود حتی شوخیهای ساده نیز به فضای صمیمی اثر خدمت کنند. بااینحال، شرکت بیش از آنکه ساختاری پیچیده با مناسبات و تضادهای خاص خود باشد، صحنهای برای برخورد شخصیتهای اصلی باقی میماند. همکاران بن و ژولز گاه لحظههای سرگرمکنندهای میآفرینند، اما کمتر فرصت مییابند به شخصیتهایی مستقل و چندلایه تبدیل شوند.
ازاینرو، فضای کاری که در ابتدا نوید یک تصویر گستردهتر از فرهنگ شغلی معاصر را میدهد، در ادامه عمدتاً پسزمینهای برای رابطه محوری باقی میماند. مسائل جدی و راهحلهای آسان فیلم به موضوعاتی چون فرسودگی شغلی، مسئولیتهای خانوادگی، فشار موفقیت و دشواری تقسیم توجه میان کار و زندگی میپردازد.
« همنشینی این دو بازیگر، بهویژه به سبب تفاوت ریتم و منش شخصیتهایشان، یکی از مهمترین داراییهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسائل ظرفیت آن را دارند که به درامی جدی و پیچیده تبدیل شوند، اما «The Intern» معمولاً در حد اشاره باقی میماند. تعارضها بهندرت چنان گسترش مییابند که شخصیتها را با انتخابهایی واقعاً دشوار روبهرو کنند؛ در بسیاری از لحظهها، حضور بهموقع بن یا گفتوگویی دوستانه کافی به نظر میرسد تا گرهها باز شوند.
این سادگی با لحن دلنشین فیلم سازگار است، اما محدودیتی نیز ایجاد میکند. فیلم میخواهد هم از ژولز بهعنوان زنی توانمند و مستقل دفاع کند و هم او را در موقعیتهایی قرار دهد که بار حل مسائلش بر دوش دیگران میافتد. نتیجه گاه دوگانه است: از یکسو، اثر بر اهمیت تلاش و خودباوری تأکید دارد؛ از سوی دیگر، پیچیدگی موانع را چنان کاهش میدهد که پیامش آسانتر از واقعیت به مقصد میرسد.
این کاستی بهویژه هنگامی محسوس میشود که داستان از کشمکشهای اصلی فاصله میگیرد و به موقعیتهایی میپردازد که بیشتر برای حفظ حالوهوای سرگرمکننده طراحی شدهاند. ریتم، پیشبینیپذیری و دلنشینی ساختار روایی فیلم از الگوی آشنای کمدیدرامهای گرم پیروی میکند. از همان آغاز میتوان حدس زد که فاصله اولیه میان بن و محیط تازه کمتر خواهد شد و رابطهای معنادار شکل خواهد گرفت.
پیشبینیپذیری بهخودیخود عیب بزرگی نیست؛ مسئله این است که فیلم گاهی به جای پرداختن به پیامدهای عمیقتر موقعیتها، به اطمینانبخشی و بازگرداندن آرامش بسنده میکند. همین انتخاب باعث میشود غافلگیری روایی کمرنگ باشد، اما تماشای فیلم نیز پرتنش یا سنگین نشود. ریتم در بخشهایی روان و خوشآهنگ است، بهخصوص هنگامی که بن در فضای شرکت جای خود را پیدا میکند و پیوندش با دیگران گسترش مییابد.
« این سادگی با لحن دلنشین فیلم سازگار است، اما محدودیتی نیز ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تکرار بعضی موقعیتها و توقفهای روایی، گاهی اثر را کشدار میکند. فیلم میتوانست با پرداخت بیشتر به شخصیتهای فرعی یا حذف برخی لحظههای کماثر، تمرکز خود را محکمتر نگه دارد. در شکل کنونی، جذابیت اصلی آن نه در پیشرفت پرپیچوخم داستان، بلکه در کیفیت همراهی با دو شخصیت محوری است.
جمعبندی «The Intern» فیلمی گرم و خوشتماشاست که درباره دوستی میان دو نسل، ارزش تجربه و نیاز انسان به تعلق و مشارکت سخن میگوید. رابرت دنیرو و آن هتوی، با شیمی باورپذیر و بازیهایی دقیق، به داستان نیرویی میبخشند که روایت بهتنهایی همیشه از حفظ آن ناتوان است. فضای کاری پرتحرک و طنز ملایم نیز اثری فراهم میکنند که بیش از آنکه بخواهد مخاطب را شگفتزده کند، او را به آرامش و همدلی دعوت میکند.
در برابر این امتیازها، پیشبینیپذیری، کمعمقی برخی تعارضها، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی و راهحلهای بیش از حد آسان قرار دارند. فیلم در کاوش جدیتر فشارهای شغلی و خانوادگی محتاط میماند و گاه از ظرفیت دراماتیک موضوع خود فاصله میگیرد. بااینهمه، صمیمیت رابطه میان بن و ژولز و نگاه انسانی اثر، آن را به کمدیدرامی دلپذیر بدل میکند؛ فیلمی که نه به سبب پیچیدگی داستان، بلکه به خاطر یادآوری ارزش توجه، احترام و حضور در زندگی دیگران در ذهن میماند.
« بااینحال، تکرار بعضی موقعیتها و توقفهای روایی، گاهی اثر را کشدار میکند. »



ثبت دیدگاه