نقد و بررسی
نقد کریسمسِ گمشدهٔ دیرینه (Long Lost Christmas) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با هستهای عاطفی «کریسمسِ دیرپیدا» بر آرزویی آشنا بنا شده است: بازگشت کسانی که غیبتشان در زندگی خانواده، خلأیی ماندگار بهجا گذاشته. هیلی، طراح داخلی، میخواهد برای مادرش پاتریشیا هدیهای فراتر از اشیای معمول تهیه کند؛ او در پی خانوادهٔ گستردهای میرود که مادرش همیشه دلتنگش بوده است.
این جستوجو به برادر گمشدهٔ پاتریشیا میرسد و گذشتهای را پیش چشم هیلی میگشاید که تا آن زمان در روایت خانوادگی جای خالی داشته است. فیلم با همین پیشفرض، داستانی دربارهٔ سوگ، پیوندهای ناتمام و امکان دوباره نزدیکشدن به دیگران میسازد؛ بیآنکه بخواهد از الگوی آشنای فیلمهای کریسمسی فاصلهای بنیادین بگیرد.
⟨,4"⟩ خانواده، سوگ و معنای هدیه نقطهٔ قوت عاطفی فیلم آن است که جستوجوی خانواده را صرفاً به ماجرایی برای یافتن یک خویشاوند محدود نمیکند. در پس تصمیم هیلی، اندوهِ مادرش از فقدان همسر و حسرتِ دیرینهٔ داشتن خانوادهای بزرگتر قرار دارد. بنابراین هدیهٔ کریسمسی او، در اصل تلاشی برای ترمیم گذشته است؛ تلاشی که از عشقی صمیمانه سرچشمه میگیرد، اما پیامدهایش بهآسانی قابل پیشبینی نیست.
« در پس تصمیم هیلی، اندوهِ مادرش از فقدان همسر و حسرتِ دیرینهٔ داشتن خانوادهای بزرگتر قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این مضمون، بر اهمیت انتخاب و بخشایش تکیه میکند. خاطرهها ممکن است از زاویههای متفاوت در ذهن اعضای یک خانواده باقی بمانند و آنچه برای یک نفر تصمیمی ناگزیر بوده، برای دیگری رهاشدگی یا بیتوجهی به نظر برسد. این ناهمخوانی، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد؛ زیرا به روایت اجازه میدهد پرسشی فراتر از «چه کسی گم شده است؟» مطرح کند: آیا شناختن حقیقت گذشته، بهتنهایی برای نزدیکشدن دوباره کافی است؟
پاسخ فیلم به این پرسش امیدبخش است، هرچند گاهی مسیر رسیدن به آن را بیش از اندازه هموار میکند. هیلی و مسئولیتِ جستوجو هیلی در مرکز داستان قرار دارد و نیروی محرک روایت است. انگیزهاش دوستداشتنی و قابلدرک است: میخواهد مادرش را خوشحال کند و خلأیی را که سالها همراه او بوده کاهش دهد.
بااینحال، همین نیت خیر گاه او را به مداخله در گذشتهٔ دیگران میکشاند. جستوجوی خویشاوندی که سالها از خانواده دور بوده، صرفاً یک کارآگاهی بیخطر نیست؛ پای خاطرهها، زخمهای قدیمی و حق افراد برای دانستن یا ندانستن نیز در میان است. از این رو، هیلی شخصیتی کاملاً بینقص نیست؛ و این نکته به سود فیلم تمام میشود.
« فیلم در پرداخت این مضمون، بر اهمیت انتخاب و بخشایش تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
او در شورِ کمککردن ممکن است مرز میان کنجکاوی و رعایت حریم دیگران را بهدرستی نسنجد. البته روایت این کشمکش را به اندازهای نمیپروراند که به پرسشی اخلاقیِ جدی و پیچیده بدل شود. در نهایت، شخصیت اصلی بیشتر در خدمت حرکت داستان است تا آنکه خود به موضوعی مستقل برای کاوش روانشناختی تبدیل شود.
بااینهمه، حضور گرم تیلور کول به هیلی انرژی و همدلی میبخشد و مانع میشود تصمیمهایش صرفاً تمهیدی داستانی به نظر برسند. عاشقانهای در حاشیهٔ جستوجو خط عاشقانه در کنار ماجرای خانوادگی قرار گرفته، اما عموماً از آن جدا نمیافتد. آشنایی هیلی با جیک و شکلگیری علاقه میان آنها، فضای فیلم را از اندوه و رازهای گذشته دور میکند و جنبهٔ شیرینتر داستان را پیش میبرد.
نکتهٔ موفق این است که رابطهٔ عاطفی صرفاً افزودهای تزئینی نیست؛ حضورش با مضمون اعتماد، خطرپذیری و بازکردن جا برای آدمهای تازه در زندگی همخوانی دارد. بااینحال، این رابطه نیز به شتابی آشنا در آثار رمانتیک تلویزیونی گرفتار میشود. احساسات گاهی سریعتر از شناخت واقعی شخصیتها شکل میگیرند و فرصت چندانی برای رشد تدریجی نمییابند.
« او در شورِ کمککردن ممکن است مرز میان کنجکاوی و رعایت حریم دیگران را بهدرستی نسنجد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی میان بازیگران به پذیرفتنیشدن این روند کمک میکند، اما نمیتواند همهٔ کمبودهای فیلمنامه را برطرف کند. برای تماشاگرانی که عاشقانهای آرام و آمیخته با حالوهوای تعطیلات میخواهند، این خط داستانی احتمالاً خوشایند است؛ کسانی که به تحول عمیق یا رابطهای واقعگرایانهتر نیاز دارند، ممکن است آن را آشنا و کمغافلگیری بیابند.
ریتم، فضا و زبان تصویری فیلم با فضایی نرم و دلنشین پیش میرود؛ فضایی که بر گرمای جمع خانوادگی و انتظار کریسمس تکیه دارد، نه بر تنش یا پیچیدگی روایی. این آرامش با جنس قصه تناسب دارد: هیلی برای کنار هم نشاندن تکههای گذشته حرکت میکند و فیلم نیز فرصت میدهد روابط و احساسات در مرکز توجه بمانند.
انتخاب چنین ریتمی، برای تماشایی راحت و بیشتاب مناسب است و به فیلم حالوهوایی آشنا و مطبوع میبخشد. در مقابل، همین آرامش میتواند به کندی تعبیر شود. بسیاری از موقعیتها با شدت دراماتیک محدودی پیش میروند و فیلم کمتر از تضادهای بالقوهٔ داستان برای ایجاد تعلیق استفاده میکند. کارگردانی مایکل رابینسون نیز در چارچوب متعارف این نوع فیلم حرکت میکند: روایت روشن است، فضای تعطیلات بهسرعت قابلشناسایی است و تصویرپردازی بهجای تجربهگرایی، در خدمت حس امنیت و صمیمیت قرار دارد.
« شیمی میان بازیگران به پذیرفتنیشدن این روند کمک میکند، اما نمیتواند همهٔ کمبودهای فیلمنامه را برطرف کند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه منسجم است، اما کمتر لحظهای دارد که از نظر بصری یا روایی تماشاگر را غافلگیر کند. فیلمنامه و گرههای قابلپیشبینی بزرگترین محدودیت فیلم در شیوهٔ پیشبرد اطلاعات و سوءتفاهمهاست. بعضی گرهها نه از پیچیدگی واقعی وضعیت، بلکه از نگفتنِ پرسشی ساده یا عقبانداختن گفتوگویی ضروری پدید میآیند.
این شگرد درام را زنده نگه میدارد، اما وقتی بیش از حد به کار گرفته شود، باورپذیری شخصیتها را تضعیف میکند. تماشاگر ممکن است زودتر از قهرمانان متوجه شود که یک گفتوگوی صریح میتواند مسیر را کوتاهتر کند. ساختار کلی نیز از الگوی آشنای داستانهای کریسمسی پیروی میکند: جستوجویی با نیت خیر، آشناییهای تازه، مواجهه با گذشته و حرکت به سوی آشتی.
این آشنایی الزاماً عیب نیست؛ چنین فیلمی وعدهٔ مشخصی به مخاطب میدهد و بخش مهمی از لذت آن، در بازگشت به فضای امید و همدلی نهفته است. مسئله آنجاست که فیلم کمتر میکوشد این الگو را با پیچشی تازه یا پیامدی دشوارتر دگرگون کند. از همین رو، مسیر روایت برای تماشاگر باتجربه تا حد زیادی قابل حدس است، هرچند اجرای گرم و عاطفی آن میتواند همچنان لذتبخش باشد.
« نتیجه منسجم است، اما کمتر لحظهای دارد که از نظر بصری یا روایی تماشاگر را غافلگیر کند. »
جمعبندی
جمعبندی «کریسمسِ دیرپیدا» فیلمی آرام و صمیمی دربارهٔ جستوجوی خانواده، اندوهِ فقدان و امید به بازسازی پیوندهاست. ایدهٔ مرکزی آن ظرفیت احساسی روشنی دارد و ترکیب ماجرای خانوادگی با عاشقانهای سبک، به روایت تنوع میبخشد. بازی تیلور کول و بنجامین آیرز نیز در حفظ گرمای اثر نقش دارد. در سوی دیگر، فیلمنامه گاهی به پنهانکاریهای قابلاجتناب تکیه میکند و ریتم کمتنش و مسیر پیشبینیپذیرش ممکن است برای مخاطبی که درام پرحادثه یا پیچیده میطلبد، کافی نباشد.
این فیلم بیش از آنکه بخواهد غافلگیر کند، میخواهد تماشاگر را در فضایی امن و امیدوارکننده نگه دارد. اگر جذابیت داستانهای خانوادگیِ آمیخته با حالوهوای کریسمس را در گرمای روابط و امکان آشتی میبینید، اثر میتواند انتخابی دلنشین باشد؛ اما اگر تازگی روایی و تعارضهای پرقدرت برایتان اهمیت بیشتری دارد، محدودیتهایش آشکارتر خواهد شد.
« ایدهٔ مرکزی آن ظرفیت احساسی روشنی دارد و ترکیب ماجرای خانوادگی با عاشقانهای سبک، به روایت تنوع میبخشد. »



ثبت دیدگاه