نقد و بررسی
نقد سه ببر غمگین (Three Sad Tigers) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان آن «Three Sad Tigers» یا «Tres tristes tigres» ساختهٔ رائول روئیز، فیلمی شیلیایی از سال ۱۹۶۸ و نخستین فیلم بلند اوست؛ اثری برگرفته از نمایشنامهای به همین نام از آلخاندرو سیویکینگ. فیلم در سانتیاگوی پیش از دوران آلنده میگذرد و به گروهی از آدمهای حاشیهنشین و فرصتطلب مینگرد که میکوشند در جهان روزمره و فرسودهٔ خود راهی برای گذران پیدا کنند.
بااینحال، تماشای آن بیش از آنکه دنبالکردن روایتی پرحادثه باشد، تجربهٔ پرسهزدن در فضا و حالتی ذهنی است: شهری که آدمهایش پیوسته با یکدیگر حرف میزنند، اما بهندرت به تفاهمی پایدار میرسند. در مرکز این پرسهزنی، تیتو و آماندا، خواهر و برادری گرفتار در حاشیهٔ زندگی شهری، قرار دارند.
رفتوآمدشان میان خیابانها، کافهها و دیدارهای اتفاقی، تصویری تکهتکه از جامعه میسازد؛ تصویری که از خلال برخوردهای کوچک و گفتوگوهای بهظاهر بیاهمیت شکل میگیرد. فیلم نه جامعه را با بیانیهای صریح توضیح میدهد و نه شخصیتهایش را به نمایندگان سادهٔ یک طبقه یا اندیشه بدل میکند. در عوض، اجازه میدهد تناقضها از رفتار و گفتار آنان سر برآورند.
روایتِ پرسهزن و بیقرار ساختار فیلم خطی و استوار نیست. رویدادها با شتابی آرام، گاه پراکنده و گاه چرخشی پیش میروند؛ گویی داستان از گفتوگویی به گفتوگوی دیگر منحرف میشود و هر مکث میتواند راهی تازه بگشاید. این بیسامانی ممکن است در نگاه نخست گیجکننده به نظر برسد، زیرا فیلم کمتر به نشانههای معمول روایت تکیه میکند: هدفی روشن، پیشرفتی پیوسته یا زنجیرهای از علتومعلولهای مرتب.
« در مرکز این پرسهزنی، تیتو و آماندا، خواهر و برادری گرفتار در حاشیهٔ زندگی شهری، قرار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما پراکندگی صرفاً نقصی در پرداخت نیست؛ با وضعیت شخصیتها همریشه است. آنان نیز زندگی را همچون مسیری روشن و قابلکنترل تجربه نمیکنند. برنامهها نیمهکاره میمانند، قرارها شکل دیگری پیدا میکنند و حرفها از موضوعی به موضوعی دیگر میلغزند. در نتیجه، فرم فیلم به جای آنکه آشفتگی را مرتب کند، آن را در تجربهٔ تماشاگر جاری میسازد.
بااینهمه، این انتخاب هزینه دارد: اگر مخاطب در برابر ریتم سرگردان فیلم صبر کافی نداشته باشد، ممکن است پیوند میان صحنهها را از دست بدهد یا در میانهٔ راه احساس کند فیلم بیش از اندازه درجا میزند. زبان؛ مستیای که شنیده میشود مهمترین دستاورد فیلم را میتوان در زبان و لحن گفتار شخصیتها جستوجو کرد.
گفتوگوها صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ داستان منتقل نمیکنند؛ خودشان بخشی از بافت دراماتیکاند. جملهها گاهی بریده، گاه تکراری و گاه بیش از حد پرگو هستند. شخصیتها در خلال حرفزدن، خود را آشکار میکنند: مکثها، پرشهای ناگهانی، اصرار بر یک موضوع و ناتوانی در تمامکردن سخن، به گفتارشان کیفیتی زنده و ناآرام میبخشد.
مستی در اینجا فقط نشانهای از خوشگذرانی یا گریز نیست؛ در آهنگ جملهها و بیثباتی توجه آدمها رسوب کرده است. فیلم بهجای آنکه حالت مستی را با تأکیدی نمایشی نشان دهد، آن را در شیوهٔ حرفزدن و گوشدادن بازمیتاباند. همین نکته به بازیها نیز کمک میکند: شخصیتها کمتر شبیه نقشهایی ساختهشده برای پیشبرد پیرنگاند و بیشتر آدمهایی به نظر میرسند که در میانهٔ یک شب طولانی، با خستگی و دلخوریهایشان سخن میگویند.
« اما پراکندگی صرفاً نقصی در پرداخت نیست؛ با وضعیت شخصیتها همریشه است. »
شخصیتها و اجرا
البته بخش مهمی از طنز و دلالتهای این گفتوگوها به فرهنگ و فضای شیلی وابسته است. مخاطبی که با آهنگ زبان، کنایهها و زمینهٔ اجتماعی آن آشنا نباشد، ممکن است برخی شوخیها یا جابهجاییهای معنایی را کامل دریافت نکند. بااینحال، حتی هنگامی که معنای دقیق یک عبارت از دست میرود، کیفیت آوایی و عاطفی گفتار همچنان نقش خود را ایفا میکند.
تیتو و نیروی بازیِ مهارشده تیتو شخصیتی است که تنش درونیاش بهتدریج در چهره و رفتار بازیگر نمایان میشود. بازی نلسون وییاگرا از خویشتنداری آغاز میکند: نوعی تلاش مداوم برای حفظ ظاهر، کنترل موقعیت و عبور از فشارهای روزمره. این مهار، حالتی مصنوعی یا قهرمانانه ندارد؛ بیشتر شبیه عادتی فرساینده است که فرد برای دوامآوردن در محیط کار و روابط اجتماعی به آن پناه میبرد.
اثرگذاری بازی در آن است که خشم تیتو یکباره و بیمقدمه پدیدار نمیشود. نشانههایش پیشتر در سکوتها، واکنشهای کوچک و ناهماهنگی میان آنچه میگوید و آنچه از چهرهاش میخوانیم حضور دارند. به این ترتیب، لحظهٔ انفجار احساسی او ــ بیآنکه دربارهٔ جزئیاتش سخنی گفته شود ــ حاصل انباشتی قابلفهم است، نه حرکتی تصادفی برای ایجاد هیجان.
بازی وییاگرا به فیلم لنگری انسانی میدهد؛ در دل روایتی که پیوسته از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، فشار تیتو خطی عاطفی میسازد که میتوان آن را دنبال کرد. آماندا نیز در این جهان صرفاً همراه تیتو نیست. حضور او بخشی از توازن ناپایدار میان خواهر و برادر را شکل میدهد و نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی الزاماً به معنای همدلی کامل نیست.
« البته بخش مهمی از طنز و دلالتهای این گفتوگوها به فرهنگ و فضای شیلی وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ این دو، در رفتوآمد میان صمیمیت، دلخوری و فاصله، به فیلم رنگی ملموس میبخشد. سیاهوسفید و کمدی تلخ تصویربرداری سیاهوسفید فیلم، به آن جلوهای ماندگار و در عین حال زمینی میدهد. این انتخاب فقط یادآور دورهٔ تولید نیست؛ با جهان اخلاقی اثر نیز تناسب دارد. سایهها و تیرگیها فضایی میسازند که در آن مرز میان شوخی و اندوه روشن نیست.
آدمها ممکن است در موقعیتی خندهدار قرار بگیرند، اما خنده بهسرعت مزهٔ تلخی پیدا میکند، زیرا پشت رفتار مضحک آنان خستگی، ناامنی یا میل به فرار از وضع موجود دیده میشود. فیلم در ساختن این کمدی تلخ، از فاصلهگذاری و توضیح مستقیم پرهیز میکند. موقعیتها گاهی بهقدری روزمرهاند که خنده از ناهمخوانی میان ادعاها و رفتارها برمیخیزد؛ گاهی نیز همین خنده به نشانهای از درماندگی بدل میشود.
روئیز، حتی در این اثر نسبتاً واقعگرا، علاقهای آشکار به فضا و جزئیات نامتعارف نشان میدهد. گروهی از آدمهای کوچک و حاشیهای در قاب او به موجوداتی گروتسک و در عین حال آشنا بدل میشوند: نه هیولا، نه قربانیان بیگناه، بلکه انسانهایی گرفتار عادتها و مناسباتی که خود نیز در ساختنشان سهم دارند.
شهر، جامعه و محدودیتهای طنز سانتیاگو در فیلم پسزمینهای بیجان نیست. شهر از راه مکانهای عمومی، رفتوآمدها و برخورد شخصیتها با آدمهای دیگر خود را نشان میدهد. تصویری که از جامعه به دست میآید، یکپارچه یا نظاممند نیست؛ بیشتر همچون مجموعهای از برخوردهای ناتمام است. آدمها در کنار هم زندگی میکنند، اما هر یک در مدار جداگانهٔ نیازها و ناکامیهای خود میچرخند.
« رابطهٔ این دو، در رفتوآمد میان صمیمیت، دلخوری و فاصله، به فیلم رنگی ملموس میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این جدایی، به فیلم حالوهوایی محبوس و بیقرار میبخشد؛ گویی شخصیتها از حرکت بازنمیایستند، اما حرکتشان الزاماً آنان را به جایی تازه نمیرساند. برای مخاطب امروز، بخشی از ارجاعهای اجتماعی یا شوخیهای فیلم ممکن است فاصلهمند باشد. طنز اثر گاه بر شناخت زمینهای خاص تکیه دارد و همیشه برای بینندهٔ بیرون از آن فرهنگ بهسادگی رمزگشایی نمیشود.
بااینحال، زیر این لایهٔ محلی، احساسهایی قابلفهم باقی میمانند: نگرانی دربارهٔ کار و آینده، فرسودگی از مناسبات روزمره، و میل به یافتن لحظهای رهایی در جمع، نوشیدن یا حرفزدن. فیلم زمانی بیشترین نیرو را دارد که این تجربههای مشترک را از دل جزئیات بومی بیرون میکشد، نه هنگامی که انتظار دارد همهٔ جزئیات فرهنگی بیواسطه فهمیده شوند.
جمعبندی «Three Sad Tigers» اثری است که ارزش خود را نه از پیرنگی صیقلی، بلکه از هماهنگی میان سرگردانی روایت، ناآرامی زبان و تلخی نهفته در کمدیاش میگیرد. فیلم با شخصیتهایی همراه میشود که حرف میزنند، پرسه میزنند و میکوشند فشار زندگی را مهار کنند؛ اما هرچه پیش میروند، دشوارتر میتوانند فاصلهٔ میان ظاهر آرام و آشفتگی درونی را حفظ کنند.
تماشای آن برای کسی که انتظار قصهای خوشساخت و بیابهام دارد، ممکن است تجربهای خستهکننده یا پراکنده باشد. در مقابل، اگر بتوان با ریتم نامنظمش همراه شد، فیلم پاداش خود را در لحظات کوچک میدهد: در لغزشهای گفتاری، در شوخیای که ناگهان اندوهگین میشود، در بازی کنترلشدهٔ تیتو و در سیاهوسفیدی که بهجای تزئین، نوعی جهانبینی را مجسم میکند.
« برای مخاطب امروز، بخشی از ارجاعهای اجتماعی یا شوخیهای فیلم ممکن است فاصلهمند باشد. »
جمعبندی
روئیز در این فیلم هنوز به بسیاری از صورتهای خیالپردازانهٔ آثار بعدیاش نرسیده است، اما حساسیتش به فضا، گروتسک و ناپایداری روایت از همینجا آشکار میشود. «سه ببر غمگین» بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، مخاطب را در مسیر آدمهایش رها میکند؛ و همین رهاشدگی، هم سرچشمهٔ زیبایی فیلم است و هم مهمترین آزمون آن.



ثبت دیدگاه