نقد و بررسی
نقد و فردا تمام جهان (And Tomorrow the Entire World) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیاست بهمثابه تجربهای شخصی «And Tomorrow the Entire World» در ظاهر فیلمی دربارهٔ مقابله با نئونازیهاست، اما پرسش اصلیاش گستردهتر و ناراحتکنندهتر است: وقتی تهدید سیاسی را واقعی و نزدیک میبینیم، مرز میان مقاومت و خشونت کجا قرار میگیرد؟ فیلم این پرسش را از دریچهٔ لوئیزا، دانشجوی بیستسالهٔ حقوق و دختر خانوادهای مرفه، دنبال میکند؛ جوانی که به جمعی ضد فاشیست میپیوندد و بهتدریج با اختلافهای درونی آن روبهرو میشود.
روایت نه فقط دربارهٔ رویارویی دو اردوگاه سیاسی، بلکه دربارهٔ آزمون باورها در لحظهٔ عمل است. لوئیزا در آغاز بیشتر از آنکه مبارزی پخته باشد، جوانی است که در جستوجوی جایگاهی برای خشم و آرمانخواهی خویش است. همین فاصله میان انگیزه و تجربه میتوانست نقطهٔ عزیمت نیرومندی برای مطالعهٔ رادیکالشدن باشد.
فیلم نشان میدهد که پیوستن به یک گروه، تنها انتخاب یک موضع سیاسی نیست؛ ورود به جمعی است که در آن وفاداری، تعلق و میل به اثرگذاری، گاه از تأمل اخلاقی پیشی میگیرند. بااینحال، این مسیر به اندازهای که موضوعش اقتضا میکند، کاوش نمیشود. دو شیوهٔ مقاومت، یک بنبست اخلاقی تنش محوری فیلم در اختلاف میان کنش مسالمتآمیز و مقابلهٔ خشونتآمیز شکل میگیرد.
« روایت نه فقط دربارهٔ رویارویی دو اردوگاه سیاسی، بلکه دربارهٔ آزمون باورها در لحظهٔ عمل است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لنور از اعتراض و کنش مدنی دفاع میکند و نگران است که خشونت، افکار عمومی را از هدف اصلی دور سازد. آلفا، در سوی مقابل، بر پاسخ سخت و تخریب تأکید دارد. لوئیزا میان این دو قطب حرکت میکند؛ نه تماشاگر بیطرفِ مناقشه، بلکه کسی که انتخابهایش آرامآرام درگیر آن میشود. فیلم با این چیدمان، پرسشی مهم طرح میکند: آیا دفاع از یک آرمان، هر وسیلهای را موجه میسازد؟
نقطهٔ قوت اثر این است که آنتیفاشیسم را به تصویری بیعیب از قهرمانان تبدیل نمیکند. اعضای گروه نیز با خودخواهی، مناسبات قدرت و خطاهای شخصی دستوپنجه نرم میکنند. خشونت در اینجا صرفاً هیجان صحنه نیست؛ نشانهٔ لغزشی اخلاقی است که ممکن است از نافرمانی مدنی آغاز شود و به آسیبزدن به انسانها برسد.
این نگاه به فیلم امکان میدهد از داوری سادهٔ «یک سوی خوب و یک سوی بد» فاصله بگیرد، هرچند در نهایت همهٔ پیچیدگیهای این دوگانه را بهتمامی نمیگشاید. شخصیتپردازی و مسئلهٔ انگیزهها شخصیت لوئیزا، با پیشینهٔ ممتاز خانوادگی و انتخاب زندگی سیاسی پرخطر، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد.
« لنور از اعتراض و کنش مدنی دفاع میکند و نگران است که خشونت، افکار عمومی را از هدف اصلی دور سازد. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان امنیتی که از خانوادهاش میآید و میل او به کنشگری میتواند پرسشهایی دربارهٔ امتیاز طبقاتی، احساس گناه و جستوجوی معنا پیش بکشد. اما فیلم بهجای آنکه این کشمکشها را با جزئیات روانشناختی بپروراند، گاهی به نشانههای آشنای «دختر مرفهِ شورشی» بسنده میکند. در نتیجه، تغییرات لوئیزا بیش از آنکه حاصل زنجیرهای روشن از تجربهها و تأملها باشد، گاه به تصمیمهایی ناگهانی شباهت پیدا میکند.
آلفا نیز بیش از آنکه فردی با جهانبینی کاملاً پرورده باشد، نمایندهٔ جذابیتِ کنش بیپروا و خطرهای نهفته در آن است. در مقابل، لنور جایگاه آرامتری در مناقشه دارد و بهعنوان صدای احتیاط عمل میکند. این تقسیم نقشها به روشنشدن تعارض کمک میکند، اما شخصیتها را گاهی به موضعهای سیاسی تقلیل میدهد.
فیلم بهویژه در پیوند دادن زندگی عاطفی، مناسبات گروهی و تصمیمهای سیاسی فرصتهایی دارد که میتوانست از آنها برای ساختن شخصیتهایی چندوجهیتر بهره ببرد. ریتم، تعلیق و دیررسیدن به کانون ماجرا آغاز فیلم کنجکاویبرانگیز است: فضا و تنش سیاسی را معرفی میکند و مخاطب را در برابر خطر قریبالوقوع قرار میدهد.
« در مقابل، لنور جایگاه آرامتری در مناقشه دارد و بهعنوان صدای احتیاط عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چند صحنهٔ پرتنش نیز ضرباهنگ را از سکون بیرون میآورند و حس بیثباتی محیط را تقویت میکنند. حرکت دوربین در تجمعها و برشهای سریعتر در لحظههای پرآشوب، به فضای واقعگرایانهٔ فیلم یاری میرساند؛ گویی دوربین در دل موقعیت حاضر است، نه آنکه صرفاً از فاصلهای امن آن را تماشا کند. بااینهمه، روایت در بخشهایی بیش از اندازه در مسیر رسیدن به ماجرای اصلی مکث میکند.
صحنههای روزمره و جلسات گروهی میتوانند برای ترسیم سازوکار یک جمع سیاسی مفید باشند، اما تکرار یا طولانیشدن آنها از نیروی تعلیق میکاهد. وقتی داستان سرانجام به بحران مرکزی نزدیک میشود، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بخشی از انرژی خود را پیشتر صرف کرده است. همین ناهماهنگی میان آمادهسازی و اوجگیری، بهخصوص در نیمهٔ پایانی، بر انسجام درام اثر میگذارد.
واقعگرایی و حدود نگاه سیاسی فیلم حالوهوای تلخ و زمینی فیلم، از امتیازهای آن است. اثر نمیکوشد مبارزهٔ سیاسی را به تجربهای باشکوه و بیهزینه بدل کند؛ خطر، ترس، اختلاف و پیامدهای کنش جمعی همواره در حاشیهٔ قاب حضور دارند. این واقعگرایی به موضوع وزن میدهد و فضای فیلم را از ماجرای صرفاً حادثهمحور جدا میکند.
« چند صحنهٔ پرتنش نیز ضرباهنگ را از سکون بیرون میآورند و حس بیثباتی محیط را تقویت میکنند. »
قوتها و کاستیها
پشتوانهٔ شخصی کارگردان نیز در انتخاب این جهان بیاهمیت نیست: جولیا فون هاینتس در دوران دانشجویی خود تجربهٔ فعالیت در آنتیفا را داشته است. اما نزدیکی به موضوع لزوماً به معنای تحلیل کامل آن نیست. فیلم از آنتیفا و جریان چپ نشانهها و موقعیتهایی عرضه میکند، ولی کمتر به منطق فکری، تنوع دیدگاهها و اختلافهای درونی این جریانها میپردازد.
در نتیجه، با آنکه از جانبداری سادهانگارانه پرهیز میکند، گاه در سطح کلیات باقی میماند. همین محدودیت باعث میشود مخاطبی که انتظار دارد فیلم توضیحی عمیق دربارهٔ جذبشدن جوانان به افراطگرایی بدهد، پاسخ کاملی نیابد. روایت مسئله را طرح میکند، اما همیشه انگیزهها و زمینههایی را که آن را میسازند، به اندازهٔ کافی روشن نمیسازد.
بازیها و ساخت فضای جمعی بازی مالا اِمده، در نقش لوئیزا، بار اصلی تحول درونی فیلم را بر دوش میکشد. حضور او به شخصیت انرژی و تردید میبخشد و کمک میکند تغییر مسیرهای لوئیزا صرفاً در حد گفتار سیاسی نماند. نوآ ساودرا در نقش آلفا و تونیو اشنایدر در نقش لنور نیز دو قطب متفاوت مناقشه را از هم متمایز میکنند.
« اما نزدیکی به موضوع لزوماً به معنای تحلیل کامل آن نیست. »
جمعبندی
بااینحال، فیلمنامه همیشه مجال کافی برای عبور این شخصیتها از نقشهای نمایندهوارشان فراهم نمیآورد. اجرای بازیگران در ساخت فضای جمعی مؤثر است، اما نمیتواند بهتنهایی خلأهای انگیزشی و کمعمقی برخی روابط را جبران کند. جمعبندی «And Tomorrow the Entire World» فیلمی جدی و تلخ دربارهٔ دشواری مقاومت سیاسی و خطر تبدیل آرمان به مجوزی برای خشونت است.
شروع گیرا، لحظههای پرتنش و فضای واقعگرایانهاش تماشاییاند؛ در مقابل، کشآمدن روایت، شخصیتپردازی نابرابر و پرداخت نسبتاً سطحی به گرایشهای سیاسی، از اثرگذاری آن میکاهند. فیلم پرسشی اخلاقی و بههنگام پیش میکشد، اما در پاسخدادن به آن همواره به همان اندازه جسور و دقیق نیست. حاصل، اثری قابلتأمل است که بیش از آنکه تصویری کامل از رادیکالشدن ارائه دهد، مخاطب را با تردیدهای دشوارِ کنش سیاسی روبهرو میسازد؛ و همین فاصله میان اهمیت موضوع و ناتمامی پرداخت، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش.
« بااینحال، فیلمنامه همیشه مجال کافی برای عبور این شخصیتها از نقشهای نمایندهوارشان فراهم نمیآورد. »



ثبت دیدگاه