نقد و بررسی
نقد ساحلهای آنیس واردا (The Beaches of Agnès) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطره بهمثابه ساحل «ساحلهای آنیس» بیش از آنکه زندگینامهای خطی یا گزارشی جامع از کارنامهٔ یک فیلمساز باشد، جستوجویی شاعرانه در سرزمین خاطره است؛ سفری که در آن گذشته نه همچون مجموعهای مرتب از واقعیتها، بلکه به شکل تصویرهایی پراکنده، صداهایی بازگشته و مکانهایی دگرگونشده ظاهر میشود.
آنیس واردا با بازگشت به ساحلها و ایستگاههای زندگیاش، دوربین را به سوی خویش میگیرد، اما حاصل کار اعترافنامهای ساده نیست. او خاطراتش را از نو میچیند، برایشان صحنه میسازد و گاه با شوخی و بازیگوشی، فاصلهٔ میان آنچه رخ داده و آنچه به یاد آورده میشود را آشکار میکند. عنوان فیلم نیز فقط به جغرافیای ساحلی اشاره ندارد.
ساحل در اینجا مرز است: میان خشکی و دریا، گذشته و اکنون، واقعیت و تخیل. موجها ردپاها را پاک میکنند، اما خودِ بازگشت به ساحل نشان میدهد که فراموشی هرگز کامل نیست. واردا از دل همین ناپایداری، تصویری از زندگی میسازد که هم شخصی است و هم گشوده به تجربهٔ تماشاگر. خودزندگینامهای که خودش را میسازد در بسیاری از آثار خودزندگینامهای، راوی میکوشد گذشته را به شکل روایتی منسجم و علتومعلولی بازگو کند؛ گویی زندگی از ابتدا به مقصدی مشخص حرکت کرده است.
واردا اما به این نظم مطمئن نیست. او از خاطرهای به خاطرهٔ دیگر میرود، به آدمها و مکانها بازمیگردد و گاهی بهجای آنکه صرفاً دربارهٔ گذشته سخن بگوید، آن را در برابر دوربین دوباره به صحنه میآورد. بنابراین فیلم نه فقط دربارهٔ زندگی او، بلکه دربارهٔ چگونگی روایتکردن زندگی نیز هست.
« عنوان فیلم نیز فقط به جغرافیای ساحلی اشاره ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خودآگاهی به اثر نیرویی ویژه میبخشد. تماشاگر با خاطراتی روبهروست که هم نشانههایی از واقعیت دارند و هم آشکارا محصول انتخاب، تدوین و خیالاند. واردا پنهان نمیکند که حافظه گزینشی است؛ برعکس، شکل فیلم این گزینش را به بخشی از موضوع بدل میکند. نتیجه، پرترهای است که کمتر ادعای ثبت نهایی یک زندگی را دارد و بیشتر دعوتی است برای دیدن اینکه خاطره چگونه از تصویرها، احساسها و بازگوییهای دوباره ساخته میشود.
تصویرها؛ مصالح زندهٔ خاطره یکی از جذابترین جنبههای فیلم، نگاه واردا به اشیا و تصویرهای معمولی است. عکسها، یادگاریها، وسایل پراکنده و گوشههایی از مکانهای گذشته، در قاب او به مصالحی برای اندیشیدن تبدیل میشوند. او آنها را صرفاً برای تزئین یا اثبات یک واقعه به کار نمیگیرد؛ هر چیز میتواند جرقهای برای روایت باشد، یا بهانهای برای ساختن تصویری تازه.
همین رویکرد، فیلم را به دفترچهای دیداری شبیه میکند که در آن هر صفحه از کنار هم نشاندن خاطره، شیء و خیال شکل گرفته است. بازآفرینیها نیز در همین منطق جای دارند. گذشته در فیلم مانند نمایشی که از پیش آماده بوده بازسازی نمیشود؛ بلکه با آگاهی از فاصلهٔ زمانی و از محدودیت حافظه جان میگیرد.
این صحنهپردازیها گاه کمیک و نامتعارفاند و گاه حسی لطیف و اندوهبار دارند. بازیگوشی واردا در ساختن تصویر، خاطره را از حالت گزارشی خشک بیرون میآورد و نشان میدهد که سینما میتواند نه فقط گذشته را بازنمایی کند، بلکه شیوهٔ بهیادآوردن آن را نیز به تصویر بکشد. حضور کارگردان؛ صمیمیت و فاصله حضور واردا در برابر دوربین، یکی از سرچشمههای اصلی صمیمیت فیلم است.
« این خودآگاهی به اثر نیرویی ویژه میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
او با لحنی گرم و بیتکلف سخن میگوید و بهجای آنکه در جایگاه چهرهای دستنیافتنی بنشیند، خود را انسانی با عادتها، شوخیها، دلبستگیها و تردیدها نشان میدهد. این حضور، حس گفتوگو با کسی را پدید میآورد که با حوصله از مسیر زندگیاش میگوید، بیآنکه نیاز داشته باشد هر لحظه را به نتیجهای قطعی برساند.
با این همه، صمیمیت فیلم به معنای دسترسی کامل به شخصیت واردا نیست. او هم راوی است و هم سازندهٔ تصویری که از خود عرضه میکند. گاهی دوربین را به میان خاطره میبرد و گاهی با بازی و فاصلهگذاری یادآوری میکند که ما در حال تماشای یک اثر ساختهشده هستیم. همین دوگانگی، پرتره را از اعترافی یکسویه دور میکند: واردا خود را نشان میدهد، اما همزمان اختیار شکلدادن به این نمایش را نیز حفظ میکند.
عشق، فقدان و اندوه آرام رابطهٔ واردا با ژاک دمی از عاطفیترین لایههای فیلم است. یادکرد او از همسرش با لحنی آمیخته به مهر و اندوه همراه است؛ حسی که نه به ملودرام متوسل میشود و نه فقدان را به حاشیه میراند. حضور خاطرهها و تصویرهای مرتبط با دمی، گذشته را به تجربهای زنده و نزدیک بدل میکند.
عشق در اینجا تنها روایتی از روزهای مشترک نیست، بلکه شیوهای برای ادامهدادن رابطه با کسی است که دیگر در کنار راوی حضور ندارد. فیلم در برخورد با اندوه، بهجای آنکه پیوسته بر شدت احساس تکیه کند، اجازه میدهد غم در میان لحظههای روزمره و شوخیها جریان داشته باشد. این انتخاب از نقاط قوت اثر است: زندگی در آن نه به تراژدیای یکدست تبدیل میشود و نه به مجموعهای از خاطرات شیرین.
« با این همه، صمیمیت فیلم به معنای دسترسی کامل به شخصیت واردا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خنده و دلتنگی در کنار هم میمانند، درست همانگونه که حافظه میتواند در یک لحظه هم آرامشبخش باشد و هم دردناک. ریتم پراکنده و چهرههای فراوان ساختار آزاد فیلم، در عین آنکه به آن تازگی میبخشد، گاهی دشواریهایی هم دارد. واردا در میان دورهها، آدمها و خاطرههای گوناگون رفتوآمد میکند و همهٔ این چهرهها برای تماشاگر به یک اندازه آشنا یا مهم نیستند.
تعدد نامها و اشارهها ممکن است باعث شود مخاطب در بعضی لحظهها از رشتهٔ روایت عقب بماند؛ بهخصوص اگر با زندگی هنری و محیط کاری واردا آشنایی پیشینی نداشته باشد. از سوی دیگر، پراکندگی فیلم را نباید صرفاً نقصی در نظم داستانی دانست. این گسست تا اندازهای با موضوع اثر هماهنگ است: خاطره اغلب در مسیر مستقیم حرکت نمیکند و یک تصویر میتواند دری به دورهای دیگر بگشاید.
بااینحال، این انتخاب همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. بعضی گذارها بیش از آنکه پیوندی روشن بسازند، حس انباشت خاطرهها را تقویت میکنند. برای تماشاگرانی که انتظار روایتی خطی و پرتعلیق دارند، این شیوه ممکن است پراکنده یا حتی ناهماهنگ جلوه کند. شوخی، شگفتی و آزادی بصری طنز در فیلم صرفاً وسیلهای برای سبککردن فضای خاطرهها نیست؛ بخشی از جهانبینی وارداست.
او با موقعیتهای نامعمول و تصویرهای بامزه، به روایت خود انرژی میدهد و اجازه نمیدهد گذشته به موزهای ساکت و محترمانه بدل شود. حتی وقتی موضوع سنگین است، فیلم میتواند ناگهان از مسیری غیرمنتظره به شوخی برسد. این تغییر لحن گاهی بهظاهر تند است، اما در بسیاری از لحظهها همان آمیزهٔ متناقض زندگی را بازتاب میدهد: اندوهی که در کنار خنده دوام میآورد.
« خنده و دلتنگی در کنار هم میمانند، درست همانگونه که حافظه میتواند در یک لحظه هم آرامشبخش باشد و هم دردناک. »
قوتها و کاستیها
آزادی بصری اثر نیز به همین روحیه وابسته است. واردا جهان اطرافش را مادهای آماده برای بازی و اندیشیدن میبیند؛ هر مکان میتواند صحنه شود و هر شیء امکان معنایی تازه پیدا کند. این کیفیت، فیلم را از مستندی که فقط مصاحبه و تصویر آرشیوی کنار هم میگذارد متمایز میکند. نگاه کارگردان نه در توضیحهایش، بلکه در شیوهٔ دیدن و چیدن تصویرها حضور دارد؛ گویی فیلم خود به دفتر کارگاهی بدل شده که در آن خاطره و سینما با هم ساخته میشوند.
جمعبندی «ساحلهای آنیس» پرترهای زنده و خیالپردازانه از هنرمندی است که زندگی را نه به صورت داستانی بسته، بلکه همچون مجموعهای از تصویرها، آدمها و لحظههای بازگشتپذیر میبیند. ارزش اصلی فیلم در کاملبودن زندگینامهای آن نیست؛ در شیوهای است که خاطره را به مادهٔ خام سینما بدل میکند و نشان میدهد روایتِ خود، همواره ساختهشدنِ دوبارهٔ خود نیز هست.
اثر با صمیمیت واردا، طنز ظریف، بازیگوشی بصری و اندوه آرامش ماندگار میشود. پراکندگی روایت و فراوانی چهرهها ممکن است گاه تماشاگر را از مسیر دور کند، اما همین آزادی به فیلم شخصیتی میدهد که بهسادگی در قالب مستندهای متعارف نمیگنجد. در پایان، آنچه باقی میماند فقط دانستههایی دربارهٔ زندگی یک فیلمساز نیست؛ احساسی است از همراهی با ذهنی که خاطره را میکاود، تصویر میسازد و از دل گذشته راهی برای دیدن اکنون پیدا میکند.
« آزادی بصری اثر نیز به همین روحیه وابسته است. »



ثبت دیدگاه