نقد و بررسی
نقد زلزله 2016 (The Earthquake) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فاجعهای که از زمین آغاز میشود «زمینلرزه» ساختهٔ ساریک آندریاسیان، درام فاجعهای ارمنیـروسی دربارهٔ زمینلرزهٔ اسپیتاک در هفتم دسامبر ۱۹۸۸ است؛ رخدادی که بخشهایی از شمال ارمنستان را ویران کرد. فیلم در بستر آن فاجعه، کنستانتین برژنی، مردی روس، و رابرت ملکیان، جوانی ارمنی، را در مسیر مشترک امدادرسانی قرار میدهد.
هر دو در میان آوار و آشفتگی برای نجات بازماندگان میکوشند، اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که زلزله فقط حادثهای طبیعی نیست: نیرویی است که زندگیهای جداگانه را به هم میدوزد و زخمهای پیشین را دوباره آشکار میکند. بازسازی فاجعه و حس حضور قویترین دستاورد فیلم، تصویرکردن لحظههای فروپاشی و پیامدهای آن است.
لرزش زمین، فروریختن ساختمانها و هجوم گردوغبار، تماشاگر را به فضای بیثباتی میکشاند؛ جایی که هر حرکت میتواند جان کسی را نجات دهد یا خطری تازه بیافریند. صحنههای زلزله صرفاً نمایش ویرانی نیستند، بلکه فشار جسمانی و روانی بحران را منتقل میکنند: فریادها، جستوجوی بیوقفه و سردرگمی امدادگران، همگی بر این احساس میافزایند که نظم عادی جهان در چند لحظه از هم گسیخته است.
« بازسازی فاجعه و حس حضور قویترین دستاورد فیلم، تصویرکردن لحظههای فروپاشی و پیامدهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی خرابیها نیز به باورپذیری این فضا کمک میکند. آوار، خیابانهای آسیبدیده و ازدحام انسانها، چشماندازی میسازند که در آن فاجعه از پسزمینه بیرون میآید و به نیرویی حاضر و ملموس بدل میشود. فیلم در این بخشها یادآور الگوی آشنای سینمای حادثهای است، اما پیوند آن با یک واقعهٔ تاریخی، به تصاویرش وزنی فراتر از هیجان بصری میبخشد.
دو شخصیت در میانهٔ آشوب رابطهٔ کنستانتین و رابرت یکی از محورهای روایی اثر است. تفاوت سن، تجربه و پیشینهٔ فرهنگی آنان امکان میدهد که فیلم همکاری میان دو انسان را در دل بحرانی جمعی دنبال کند. در شرایطی که فرصت تأمل و گفتوگوی طولانی وجود ندارد، اعتماد بیش از هر چیز در عمل ساخته میشود: در تصمیمگیریهای دشوار، تقسیم مسئولیت و تلاش برای نجات کسانی که زیر آوار ماندهاند.
بااینحال، فیلم در پرداخت شخصیتها همیشه به اندازهٔ صحنههای فاجعه موفق نیست. گاهی پیشینه و کشمکشهای شخصی آنان به شکلی آشکار برای برانگیختن احساسات وارد روایت میشود؛ در نتیجه، شخصیتپردازی به جای آنکه آرام و تدریجی از رفتارها شکل بگیرد، به سوی تأکیدهای ملودراماتیک میرود. با وجود این، حضور دو قهرمان با تجربههای متفاوت، به فیلم امکانی میدهد تا از دل فاجعه به موضوعاتی چون همدلی، مسئولیت و عبور از فاصلههای انسانی برسد.
« طراحی خرابیها نیز به باورپذیری این فضا کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
ملودرام؛ میان تأثر و اغراق فیلم میخواهد بار عاطفی سنگینی داشته باشد و این انتخاب با موضوع آن تناسب دارد. مواجهه با فقدان، اضطراب خانوادهها و انتظار برای یافتن نشانی از عزیزان، طبیعتاً ظرفیت دراماتیک بالایی دارد. برخی لحظهها بهواسطهٔ همین زمینهٔ انسانی اثرگذارند و یادآور میشوند که فاجعه را نباید فقط با تعداد ساختمانهای فروریخته سنجید؛ آنچه ویران میشود، پیوندها و امکانهای زندگی روزمره نیز هست.
اما «زمینلرزه» گاه به جای اعتماد به خود موقعیت، احساسات را با تأکید بیش از اندازه پیش میبرد. موسیقی، واکنشها و لحظههای عاطفی بعضی اوقات چنان برجسته میشوند که مجال برداشت شخصی تماشاگر را محدود میکنند. در چنین لحظههایی، رنج شخصیتها به جای آنکه از دل جزئیات و سکوتها اثر بگذارد، به نشانهای پررنگ برای برانگیختن اندوه تبدیل میشود.
این همان مرزی است که میان تأثر صادقانه و ملودرام اغراقآمیز قرار دارد و فیلم همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند. ریتم و ساختار روایت روایت در صحنههای امداد و جستوجو انرژی بیشتری دارد. خطر فوری، محدودیت زمان و نامعلومبودن سرنوشت گرفتارشدگان، کشش طبیعی ایجاد میکند و تماشاگر را درگیر پیشرفت عملیات نگه میدارد.
« ملودرام؛ میان تأثر و اغراق فیلم میخواهد بار عاطفی سنگینی داشته باشد و این انتخاب با موضوع آن تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم در برخی بخشها از این نیروی حرکتی فاصله میگیرد و با مکثهای طولانیتر بر روابط و وضعیت عاطفی شخصیتها، ضرباهنگ خود را کند میکند. این کندی برای بینندهای که انتظار فیلمی پرحادثه و پیوسته پرتنش دارد، ممکن است خستهکننده باشد. از سوی دیگر، چنین مکثهایی فرصتی برای توجه به آدمهای پشت فاجعه فراهم میکنند؛ مسئله آن است که همهٔ این لحظهها به یک اندازه پرداخت نشدهاند.
برخی به عمق عاطفی میافزایند و برخی دیگر، بهسبب تکرار تأکیدهای احساسی، از تمرکز روایت میکاهند. حاصل، فیلمی است که میان درام انسانی و نمایش حادثه در رفتوآمد است و توازن این دو را تنها در بخشهایی حفظ میکند. تصویر و موسیقی تصویرپردازی، بهویژه در بخشهای مربوط به ویرانی، به فیلم کیفیتی پرتنش میدهد.
قابها اغلب بر شلوغی و بیثباتی محیط تکیه میکنند؛ فضای بسته و آوارشده، احساس گرفتاری را تشدید میکند و مقیاس خرابیها را در برابر قامت کوچک انسانها قرار میدهد. این تقابل، یکی از مؤثرترین ایدههای بصری فیلم است: طبیعت و سازهها عظیماند، اما نیروی نجات در تصمیمها و کوششهای فردی شکل میگیرد.
« این کندی برای بینندهای که انتظار فیلمی پرحادثه و پیوسته پرتنش دارد، ممکن است خستهکننده باشد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز در ساختن حالوهوای اثر نقشی مهم دارد. در لحظههای حساس، به افزایش تنش و برجستهکردن بار عاطفی کمک میکند و به فیلم پیوستگی احساسی میبخشد. بااینحال، موسیقی گاهی در همان جهتی حرکت میکند که ملودرام فیلم؛ یعنی به جای همراهی ظریف با تصویر، معنای احساسی صحنه را بیش از حد آشکار میسازد.
تجربهٔ تماشا همچنین به نسخهٔ صوتی وابسته است: دوبلهٔ انگلیسی ضعیف میتواند از باورپذیری بازیها و پیوند تماشاگر با شخصیتها بکاهد، پس کیفیت صداگذاری در این مورد اهمیتی واقعی دارد. نسبت فیلم با سینمای فاجعه «زمینلرزه» از بسیاری جهات به الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای فاجعه نزدیک میشود: حادثهای بزرگ، گروهی از انسانهای گرفتار، خطرهای پیدرپی و تلاش برای حفظ جان دیگران.
همین آشنایی باعث میشود بخشی از مسیر روایی آن قابل پیشبینی به نظر برسد. فیلم بیش از آنکه در پی دگرگونکردن قواعد این گونه باشد، میکوشد آنها را در پیوند با فاجعهای تاریخی و تجربهٔ انسانی بازآفرینی کند. ارزش اثر در این است که لحظات حادثه را به کوشش برای یافتن معنا در دل ویرانی پیوند میزند.
« موسیقی نیز در ساختن حالوهوای اثر نقشی مهم دارد. »
جمعبندی
بااینحال، جاهطلبی عاطفی آن گاهی از ظرافت اجراییاش پیشی میگیرد. فیلم میخواهد هم عظمت فاجعه را نشان دهد و هم صمیمیت رنج فردی را حفظ کند؛ دستاوردش در تصویرهای پرقدرت و فضای بحران ملموستر است، و محدودیتش در جاهایی آشکار میشود که روایت برای اثرگذاری، به بیان مستقیم و اغراقآمیز متوسل میشود.
جمعبندی «زمینلرزه» اثری دیدنی و پرنقص است که در بازسازی خرابیها و ساختن تنش، توانایی قابل توجهی نشان میدهد. صحنههای امداد، فضای آشفتهٔ پس از زلزله و موسیقی مؤثر، آن را برای دوستداران درامهای فاجعهای جذاب میکنند. در مقابل، ملودرام گاه افراطی، بخشهایی با ریتم کند و احتمال افت کیفیت در نسخهٔ دوبلهشده، مانع از آن میشوند که فیلم در سراسر مسیر به یک اندازه اثرگذار بماند.
در نهایت، فیلم بیش از آنکه بهسبب تازگی الگوی رواییاش به یاد بماند، با تلاش برای ثبت هراس و همبستگی در موقعیتی ویرانگر اهمیت پیدا میکند. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که تصویر، بازی و فضا اجازه میدهند خودِ بحران سخن بگوید؛ لحظههایی که در آنها، نجات دیگری نه شعاری بزرگ، بلکه ضرورتی فوری و انسانی است.
« بااینحال، جاهطلبی عاطفی آن گاهی از ظرافت اجراییاش پیشی میگیرد. »



ثبت دیدگاه