نقد و بررسی
نقد ۲۰۱۰: سالی که با زمین تماس گرفتیم (2010) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ژرفای فضا «۲۰۱۰» ساختهٔ پیتر هایمز، دنبالهای بر «۲۰۰۱: ادیسهٔ فضایی» است؛ فیلمی که بهجای تقلید از سکوت و رازآلودگی اثر استنلی کوبریک، راهی روشنتر و رواییتر برمیگزیند. نه سال پس از مأموریت ناموفق دیسکاوری، گروهی مشترک از دانشمندان آمریکایی و روسی به سوی مشتری میروند تا دربارهٔ سرنوشت سفینه و اختلال رایانهٔ هال تحقیق کنند.
این مأموریت، هم کاوشی علمی است و هم تلاشی برای فهمیدن رخدادی که پیشتر در هالهای از ابهام باقی مانده بود. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که با اثری متفاوت روبهرو هستیم: نه تجربهای عمدتاً تصویری و تأملی، بلکه داستانی پرشخصیتتر و متکی بر گفتوگو، تعلیق و پیشرفت روایی. بار سنگین دنباله بودن سایهٔ «۲۰۰۱» بر فیلم چنان گسترده است که تماشاگر بهسختی میتواند آن را مستقل از پیشینیهاش ببیند.
اثر کوبریک با ابهام و گشودگی معنا قدرت میگرفت؛ «۲۰۱۰» اما میکوشد به پرسشهای برجایمانده پاسخ بدهد و مسیر داستان را قابلپیگیریتر کند. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. روایت سرراستتر، مخاطب را به دل مأموریت میبرد و امکان همدلی با شخصیتها را افزایش میدهد؛ بااینحال، بخشی از نیروی رازآمیز جهان پیشین را نیز کاهش میدهد.
« این مأموریت، هم کاوشی علمی است و هم تلاشی برای فهمیدن رخدادی که پیشتر در هالهای از ابهام باقی مانده بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«۲۰۱۰» بهجای آنکه خلأها را به میدان خیال تماشاگر بدل کند، بیشتر اوقات میخواهد آنها را توضیح دهد. همین تفاوت، مقایسه با فیلم نخست را ناگزیر میسازد، اما ارزش دنباله را نباید تنها با میزان شباهتش به آن سنجید. روایت مأموریت و معمای هال هستهٔ داستان از دو پرسش جذاب شکل میگیرد: چه بر سر مأموریت دیسکاوری آمده و هال چگونه به خطا رفت؟
پیوند این معما با اعزام گروهی چندملیتی به مشتری، فیلم را واجد کششی روایی میکند که در بسیاری از آثار علمیتخیلی کلاسیک یافت میشود: سفر به مکانی ناشناخته، بازگشت به صحنهٔ فاجعه و مواجهه با دانشی که شاید فراتر از درک انسان باشد. هال در این میان صرفاً وسیلهای برای ایجاد ترس نیست؛ حضورش پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، مسئولیت و رابطهٔ سازندگان با ساختههایشان پیش میکشد.
بازگشت به رایانهای که خاطرهٔ تهدید را با خود دارد، به مأموریت وجهی روانشناختی میبخشد. بااینهمه، توضیحدادن انگیزهها و رویدادها گاه آنقدر مستقیم است که مجال تفسیر و مکث را محدود میکند. سیاست در مدار مشتری تنش میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، فیلم را از یک ماجرای فضایی صرف فراتر میبرد.
« ۲۰۱۰» بهجای آنکه خلأها را به میدان خیال تماشاگر بدل کند، بیشتر اوقات میخواهد آنها را توضیح دهد. »
شخصیتها و اجرا
همکاری دو گروه، در حالی شکل میگیرد که رقابت سیاسی همچنان بر زمین سایه انداخته است. این تضاد، در فضای بستهٔ سفینه اهمیت بیشتری پیدا میکند: سرنشینان برای انجام مأموریت به یکدیگر نیاز دارند، اما اعتماد کامل میانشان آسان نیست. فیلم از این موقعیت برای ساختن تعلیقی انسانی بهره میبرد؛ خطر تنها در فاصلههای کیهانی یا رازهای دیسکاوری نیست، بلکه در تصمیمهایی نیز هست که آدمها زیر فشار سیاست و ترس میگیرند.
پیام ضدجنگ اثر گاه آشکار و کمظرافت بیان میشود، اما پیوندش با فضای جنگ سرد طبیعی است و به داستان وزنی زمینی میدهد. همکاری علمی در برابر دشمنی سیاسی، یکی از ایدههای مؤثر فیلم باقی میماند. بازیگری و شخصیتها اجرای بازیگران از مهمترین نقاط اتکای فیلم است. روی شایدر در نقش هیوود فلوید، شخصیتی سنجیده و انسانی میسازد که میان مسئولیت علمی، خاطرهٔ شکست گذشته و نگرانیهای شخصی حرکت میکند.
جان لیتگو به والتر کورنو انرژی و واکنشپذیری میبخشد؛ حضور او در گروه، بُعدی ملموس و گاه سبکتر به مناسبات سفینه اضافه میکند. هلن میرن در نقش فرماندهٔ روس، اقتدار را با خویشتنداری همراه میکند و باب بالابان نیز در نقش دکتر چندرا، رابطهٔ پیچیدهٔ سازنده و ساخته را با ظرافت پیش میبرد.
« همکاری دو گروه، در حالی شکل میگیرد که رقابت سیاسی همچنان بر زمین سایه انداخته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازیها به فیلم جان میدهند، بهویژه در بخشهایی که محدودیت مکان و گفتوگو میتوانست روایت را ایستا کند. شخصیتپردازی البته همیشه به عمق بازیها نمیرسد؛ برخی آدمها بیش از آنکه مسیر درونی کاملی داشته باشند، کارکردی در پیشبرد مأموریت دارند. تصویر، طراحی و موسیقی تصاویر فضا از جنبههای ماندگار فیلماند.
مشتری و محیط پیرامونش با شکوهی چشمگیر به تصویر کشیده میشوند و طراحی سفینهها، بهخصوص لئونوف، حس یک محیط فنی و قابلباور را منتقل میکند. فیلم در ساخت جهان بصری خود به جای تکیهٔ صرف بر عظمت، از جزئیات فضای داخلی نیز بهره میگیرد: تجهیزات، نمایشگرها و راهروهای محدود، سفینه را به محیطی کاری تبدیل میکنند که آدمها در آن زندگی و تصمیمگیری میکنند.
جلوههای ویژه با گذشت زمان نشانههایی از دورهٔ ساخت خود دارند، اما ترکیب مدلها و نماهای کیهانی هنوز نیروی تماشایی دارد. موسیقی دیوید شایر نیز فضای معلق و پرتنش سفر را همراهی میکند، هرچند فیلم بیشتر از سکوتهای رازآمیز اثر پیشین فاصله میگیرد و به الگوی دراماتیک روشنتری نزدیک میشود.
« این بازیها به فیلم جان میدهند، بهویژه در بخشهایی که محدودیت مکان و گفتوگو میتوانست روایت را ایستا کند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و میل به توضیح ساختار رواییِ روشنتر، بهایی هم دارد. فیلم در بخشهایی با گفتوگوهای توضیحی و رفتوبرگشتهای سیاسی، سرعت خود را از دست میدهد. بعضی اطلاعات چند بار به شکلهای مختلف بیان میشوند و در نتیجه، کشف تدریجی جای خود را به توضیح مستقیم میدهد. این ویژگی برای تماشاگرانی که قصهای منظم و قابلفهم میخواهند سودمند است، اما از تعلیق و ابهام میکاهد.
ریتم اثر بهخصوص هنگامی آسیب میبیند که شخصیتها دربارهٔ موقعیت توضیح میدهند، بیآنکه تنش صحنه به همان اندازه افزایش یابد. در مقابل، هنگامی که فیلم به خود مأموریت، فضای مشتری و مواجهه با دیسکاوری بازمیگردد، دوباره کشش پیدا میکند. این نوسان میان مکثهای طولانی و لحظههای پرجاذبه، تجربهٔ تماشای فیلم را ناهموار میسازد.
پایانی سنجیده اما کمغافلگیری فیلم در پایان میکوشد هم به مسیر داستان پاسخ دهد و هم افق تازهای پیش روی جهان خود بگشاید. این رویکرد با لحن انسانیتر و توضیحگرانهٔ اثر سازگار است، اما ممکن است برای کسانی که انتظار تجربهای تکاندهنده و همسنگ فیلم نخست دارند، رضایتبخش نباشد. پایانبندی نه بیمعناست و نه فاقد زیبایی؛ مسئله آن است که اثر در طول مسیر انتظاری بلند از شگفتی و دگرگونی ساخته، و فرجامش به همان اندازه جسورانه یا رازآمیز احساس نمیشود.
« ریتم و میل به توضیح ساختار رواییِ روشنتر، بهایی هم دارد. »
جمعبندی
در عوض، پایان بر معنای ارتباط، امکان تغییر و جایگاه انسان در برابر نیروهایی بزرگتر تأکید میکند. فیلم میخواهد نتیجهای روشنتر از سلف خود ارائه دهد، اما همین روشنی گاهی از اثرگذاری شاعرانه میکاهد. جمعبندی «۲۰۱۰» فیلمی سرگرمکننده و خوشساخت در قلمرو علمیتخیلی است که از معمای هال، مأموریت فضایی و تقابل سیاسی، روایتی جذاب میسازد.
بازیگران آن به شخصیتها گرما میبخشند و تصاویر فضا هنوز چشمنوازند. در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، توضیحگویی فراوان و پایانی کمغافلگیری قرار دارد. ارزش فیلم بیش از آنکه در رقابت با «۲۰۰۱» باشد، در انتخاب مسیر مستقل خود نهفته است: اثری رواییتر، انسانیتر و کمابهامتر که جهان آشنایی را با زبانی متفاوت ادامه میدهد.
اگر تماشاگر از آن انتظار تکرار تجربهٔ کوبریک را نداشته باشد، میتواند در این سفر فضایی، هم تعلیق بیابد و هم اندیشهای دربارهٔ اعتماد، همکاری و مواجههٔ انسان با ناشناختهها.
« در عوض، پایان بر معنای ارتباط، امکان تغییر و جایگاه انسان در برابر نیروهایی بزرگتر تأکید میکند. »



ثبت دیدگاه