نقد و بررسی
نقد نیکیتا (Nikita) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان سایهها «نیکیتا» با طرحی آشنا آغاز میشود: زنی که روزگاری در دستگاهی مخفی دولتی به جاسوس و آدمکش بدل شده، پس از گسستی خونین از گذشتهاش به صحنه بازمیگردد تا سازمانی را که او را ساخته و فریب داده، از درون و بیرون متلاشی کند. این مجموعه اقتباسی از جهان داستانی «لا فم نیکیتا» است و در چهار فصل، بر کشمکش میان نیکیتا و سازمان «دویژن» تمرکز میکند.
آشنایی این طرح لزوماً به معنای بیاثر بودن آن نیست. سریال از همان ابتدا موتور روایی روشنی دارد: مأموریتی تازه، خطری قریبالوقوع و شبکهای از رازها که هر بار بخشی از مناسبات قدرت را آشکار میکند. روایت، بهجای آنکه در مقدمهای طولانی گرفتار شود، سریع وارد میدان میشود و مخاطب را با قهرمانی روبهرو میکند که هم در پی انتقام است و هم میکوشد قربانیان بعدی همان نظام را نجات دهد.
این وضوح، یکی از امتیازهای اصلی مجموعه است؛ هرچند گاهی سادگیِ بیش از اندازه، جای پیچیدگی را میگیرد. ریتم و معماری داستان «نیکیتا» برای تماشای پیوسته ساخته شده است. پایان بسیاری از قسمتها پرسشی تازه پیش میکشد یا موقعیتی ناتمام باقی میگذارد؛ روشی که میل به دیدن قسمت بعد را تقویت میکند.
« آشنایی این طرح لزوماً به معنای بیاثر بودن آن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مأموریتهای مستقل، تعقیبوگریزها و برخوردهای اطلاعاتی، در کنار خط اصلی مبارزه با دویژن قرار میگیرند و به مجموعه ضرباهنگی پرتحرک میدهند. از این رو، حتی هنگامی که سریال از نظر ایده به قلمروی آشنا قدم میگذارد، توان سرگرمکنندگیاش را بهسادگی از دست نمیدهد. بااینحال، همین الگوی مؤثر گاه به فرمولی تکرارشونده تبدیل میشود.
خطر تازهای پدیدار میشود، نقشهای طراحی میشود، بازیگران اصلی در لحظهای حساس ناچار به تصمیمگیری میشوند و راز دیگری از دل ماجرا بیرون میآید. چنین ساختاری برای تریلری تلویزیونی کارآمد است، اما همیشه فرصت نمیدهد پیامدهای اخلاقی یا روانی رخدادها با عمق کافی بررسی شوند. داستان غالباً بهسرعت از بحران بعدی استقبال میکند؛ گویی حرکت پیوسته، خود جای تأمل را پر میکند.
نیکیتا و بار قهرمانبودن مگی کیو در نقش نیکیتا، مرکز ثقل سریال است. حضور بدنی او در صحنههای اکشن، نگاه خونسرد و تواناییاش در انتقال آمادگی دائمی، به شخصیت انسجام میدهد. نیکیتا نه صرفاً یک مأمور ماهر، بلکه انسانی شکلگرفته زیر فشار خشونت و کنترل است؛ گذشتهای که پیوسته در انتخابهایش بازتاب مییابد.
« بااینحال، همین الگوی مؤثر گاه به فرمولی تکرارشونده تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت نقش از همین دوگانگی سرچشمه میگیرد: او باید برای شکستدادن دستگاهی بیرحم، از مهارتهایی استفاده کند که همان دستگاه در وجودش پرورانده است. اما شخصیتپردازی نیکیتا گاه زیر بار تصویر قهرمان شکستناپذیر محدود میشود. او اغلب از پس موقعیتهای دشوار برمیآید، تصمیمهایش با اطمینان پیش میروند و خطاهایش کمتر از آنچه ظرفیت دراماتیک داستان اجازه میدهد، به لرزهای جدی در شخصیت بدل میشوند.
در نتیجه، قهرمان میتواند به الگوی آشنای زن جنگجوی چیرهدست نزدیک شود؛ شخصیتی که جذابیت و تواناییاش روشن است، اما تناقضهای درونیاش همیشه به اندازه کافی مجال رشد پیدا نمیکنند. بازی مگی کیو این خلأ را تا حدی جبران میکند، نه آنکه کاملاً از میان ببرد. گروه بازیگران و روابط انسانی یکی از امتیازهای مجموعه آن است که جهانش را فقط به نیکیتا محدود نمیکند.
الکس، مایکل و دیگر شخصیتهای پیرامون دویژن، هرکدام نسبت متفاوتی با سازمان و منطق آن دارند. بعضی درون دستگاه زندگی کردهاند و آن را خانواده یا تنها واقعیت ممکن میشناسند؛ بعضی دیگر در پی گریز، بقا یا بازتعریف وفاداریاند. این تفاوتها به داستان امکان میدهد که تعارض را از سطح مبارزهای ساده میان قهرمان و دشمن فراتر ببرد.
« اما شخصیتپردازی نیکیتا گاه زیر بار تصویر قهرمان شکستناپذیر محدود میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتپردازی گروهی، در لحظات موفق، به سریال عمق عاطفی میبخشد. اعتماد در این جهان کالایی ناپایدار است و رابطهها بار تهدید و پنهانکاری را بر دوش میکشند. از همین رو، اتحادها و شکافها اهمیت پیدا میکنند، بیآنکه نیاز باشد همواره با توضیحهای طولانی همراه شوند. بااینهمه، برخی شخصیتها گاهی بیشتر کارکرد داستانی دارند تا زندگی مستقل: برای ایجاد بحران، آشکارکردن اطلاعات یا تغییر جهت یک مأموریت وارد صحنه میشوند.
این نابرابری در پرداخت، در مجموعهای که بر جذابیت گروهی تکیه دارد، محسوس است. اکشن و زبان بصری اکشن «نیکیتا» پرشتاب و قابلفهم است. مبارزهها معمولاً با هدف پیشبرد داستان طراحی شدهاند و صرفاً مکثهایی پرزرقوبرق میان گفتوگوها نیستند. تعقیبوگریزها، نفوذ به محیطهای کنترلشده و رویاروییهای نزدیک، به اثر انرژی میدهند؛ ضمن آنکه مهارت مگی کیو در اجرای حرکات بدنی به باورپذیری صحنهها کمک میکند.
همین ویژگی توضیح میدهد چرا مجموعه، با وجود آشنایی فرمولش، برای تماشاگرانی که هیجان روایی و اکشن پیوسته میخواهند، سرگرمکننده باقی میماند. در سوی دیگر، کیفیت فنی همیشه یکدست نیست. برخی جلوههای ویژه و صحنههای پرهزینه، در قیاس با ضرباهنگ پرشتاب سریال، معمولی یا کمرمق به نظر میرسند.
« شخصیتپردازی گروهی، در لحظات موفق، به سریال عمق عاطفی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها گاه حسی تلویزیونی و محدود به تولید را آشکار میکنند، اما معمولاً چنان پررنگ نیستند که جریان روایت را متوقف سازند. مهمتر از شکوه تصویری، روشنی جغرافیای صحنهها و پیگیری کنش است؛ و مجموعه در این زمینه غالباً کارآمد عمل میکند. کلیشه، تکرار و ظرفیتهای هدررفته محدودیت اصلی «نیکیتا» کمبود تازگی در بنیان داستانی آن است.
سازمان مخفی، مأموران آموزشدیده، فساد در ساختار قدرت و قهرمانی که گذشتهاش را علیه سازندگانش به کار میگیرد، عناصر آشنای ژانر جاسوسیاند. سریال این عناصر را با مهارت کنار هم میچیند، اما کمتر میکوشد معنای تازهای به آنها ببخشد. در بسیاری از لحظات، جذابیت از اجرای موقعیتها میآید، نه از غافلگیری فکری یا بازتعریف قواعد ژانر.
از همین رو، واکنشها به مجموعه میتواند دوگانه باشد: برای برخی، آشناییِ الگوها مانع درگیرشدن با داستان است؛ برای برخی دیگر، همان چابکی و انسجامِ قصه، لذت تماشا را تأمین میکند. این دو برداشت چندان متناقض نیستند. «نیکیتا» در سطح سرگرمیسازی موفقتر از سطح نوآوری است. اگر مخاطب از پیش با داستانهای جاسوسی و قهرمانان انتقامجو مأنوس باشد، احتمالاً بسیاری از مسیرها را حدس خواهد زد؛ اما ریتم مناسب و شخصیتهای دوستداشتنی میتوانند او را همچنان همراه نگه دارند.
« کلیشه، تکرار و ظرفیتهای هدررفته محدودیت اصلی «نیکیتا» کمبود تازگی در بنیان داستانی آن است. »
جمعبندی
جمعبندی «نیکیتا» تریلری اکشن و خوشریتم است که بیش از هر چیز بر حرکت، مأموریتهای پرتنش و کشش قسمتبهقسمت تکیه دارد. مگی کیو حضوری مؤثر در مرکز آن میسازد و روابط میان شخصیتها به جهان سریال گرما و کشمکش میبخشد. در برابر این امتیازها، کلیشههای ژانری، قهرمانی گاه بیش از اندازه مصون از خطا و کیفیت نابرابر بعضی جلوههای فنی قرار میگیرند.
این مجموعه برای کسی که در پی اثری کاملاً تازه یا تحلیل ژرف از سیاست و اخلاق خشونت است، شاید دستاوردی تعیینکننده نداشته باشد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به جاسوسی، مبارزه و روایت پرشتاب، سرگرمیِ قابلاتکایی فراهم میکند. ارزش «نیکیتا» نه در شکستن قواعد ژانر، بلکه در بهکارگیری مؤثر همان قواعد و ساختن قصهای است که، با وجود آشنایی، میل به ادامهدادن را حفظ میکند.
« مگی کیو حضوری مؤثر در مرکز آن میسازد و روابط میان شخصیتها به جهان سریال گرما و کشمکش میبخشد. »



ثبت دیدگاه