نقد و بررسی
نقد بازگشت 2024 (The Return) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ نه بازگشت به گذشته «The Return» ساختهٔ Uberto Pasolini، روایت اودیسئوس را از دل حماسهٔ هومر بیرون میکشد و آن را به درامی زمینی دربارهٔ بازگشت از جنگ بدل میکند. فیلم از ماجراهای دورودراز سفر دریایی او آغاز نمیکند؛ اودیسئوس را زمانی میبینیم که پس از سالها غیبت، فرسوده و زخمی به ایتاکا میرسد.
سرزمین آشناست، اما زندگیای که در آن置 گذاشته بود دیگر وجود ندارد: پنهلوپه در محاصرهٔ خواستگاران است، تلماخوس در معرض تهدید قرار دارد و خانه، بهجای پناهگاه، به صحنهٔ قدرتطلبی بدل شده است. این انتخاب روایی، مسیر فیلم را از همان ابتدا روشن میکند. «بازگشت» قرار نیست حماسهای پرحادثه و سرشار از موجودات افسانهای باشد؛ قصد دارد لحظهٔ پس از حماسه را بکاود: وقتی قهرمان به خانه میرسد، اما دیگر نمیداند چگونه در آن زندگی کند.
این تمرکز، به فیلم هویتی مستقل میبخشد، هرچند بهایش آن است که دامنهٔ افسانه محدود و برخی پیوندهای داستانی برای ناآشنایان کمروشن بماند. اودیسئوس؛ قهرمانی که از قهرمانی خسته است بازی رالف فاینز مهمترین تکیهگاه فیلم است. اودیسئوس او نه فاتحی پرشور، بلکه مردی است که جنگ را با خود به خانه آورده است.
زخمها تنها بر تنش نیستند؛ در مکثها، نگاههای خاموش و سنگینی حرکاتش نیز حضور دارند. فاینز بهجای آنکه رنج شخصیت را با گفتارهای توضیحی آشکار کند، آن را در بدن بازی میکند: در شانههای افتاده، در چهرهای که گویی پیش از سخن گفتن همهچیز را سنجیده، و در سکوتی که هم نشانهٔ احتیاط است و هم خستگی.
« این انتخاب روایی، مسیر فیلم را از همان ابتدا روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی از آن رو تأثیرگذار است که اودیسئوس را بیخطا و ستایشبرانگیز نشان نمیدهد. او مردی است که با خاطرهٔ خشونت و فقدان دستوپنجه نرم میکند و بازگشتش، بازگشت سادهٔ یک پادشاه به تخت نیست. مسئله این است که آیا میتواند دوباره به نقش همسر، پدر و فرمانروا نزدیک شود، درحالیکه تجربههایش او را از همان نقشها دور کردهاند؟
فیلم در پاسخ شتاب نمیکند؛ تماشاگر را وامیدارد فرسودگی او را تحمل کند و در آن مکث کند. پنهلوپه؛ سکوتی سرشار از مقاومت ژولیت بینوش در نقش پنهلوپه، حضوری آرام اما نافذ دارد. او زنی را تصویر میکند که در خانهٔ خود گرفتار شده، اما همچنان میکوشد اندک اختیار باقیماندهاش را حفظ کند.
پنهلوپه با قدرت نظامی یا آزادی عمل گسترده روبهرو نیست؛ ابزارش صبر، هوشیاری و توانایی خواندن نیت اطرافیان است. بینوش این مقاومت را نه به شکل قهرمانی پرهیاهو، بلکه در واکنشهای کوتاه و تغییرهای ظریف چهره نشان میدهد. رابطهٔ او با اودیسئوس نیز صرفاً دیدار دو عاشق پس از جدایی نیست.
سالهای غیبت، هریک را در موقعیتی متفاوت دگرگون کردهاند؛ یکی جنگ را از سر گذرانده و دیگری پیامدهای غیبت او را در خانه تحمل کرده است. فیلم در بهترین لحظاتش این فاصله را جدی میگیرد و از آشتی آسان و احساساتی پرهیز میکند. بااینحال، پرداخت پنهلوپه گاه بیش از اندازه بر ابهام تکیه دارد.
« این بازی از آن رو تأثیرگذار است که اودیسئوس را بیخطا و ستایشبرانگیز نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
انگیزهها و راهبردهای او همیشه به اندازهای روشن نمیشوند که تماشاگر بتواند همهٔ پیچیدگی موقعیتش را دنبال کند. خانواده، قدرت و پیامدهای جنگ در بطن ماجرای پادشاهی، فیلم پرسشی خانوادگی و اخلاقی نهفته است: پس از غیبتی طولانی، آیا میتوان صرفاً با بازگشت، جایگاه پیشین را مطالبه کرد؟ تلماخوس در برابر پدر و در برابر خواستگارانی قرار دارد که او را مانعی سیاسی میدانند.
خطر پیرامون او، پیوند میان بحران خانوادگی و بحران قدرت را پررنگ میکند؛ آیندهٔ خانه از آیندهٔ حکومت جدا نیست. بااینحال، «بازگشت» بیش از آنکه روایتی گسترده از سیاست ایتاکا باشد، به تجربهٔ شخصی اودیسئوس و همسرش وفادار میماند. این تمرکز گاهی به سود فیلم است: تنش در محدودهای انسانی و ملموس شکل میگیرد و خانه به فضایی آکنده از تهدید بدل میشود.
اما گاه نیز شخصیتهای مکمل فرصت کافی برای جانگرفتن نمییابند. برخی بازیهای فرعی در قیاس با حضور حسابشدهٔ فاینز و بینوش کمرمقترند و نقشهایشان بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیت قرار میگیرد تا ساختن شخصیتهایی مستقل. ریتم کند و شکوه تصویر ریتم فیلم آهسته است؛ نه فقط در آغاز، بلکه در بخش بزرگی از مسیر.
مکثها، نگاهها و سکوتها قرار است وزن سالهای ازدسترفته را به تماشاگر منتقل کنند، اما این شیوه همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. گاه فیلم اطلاعات یا حالتی را که پیشتر دریافتهایم دوباره تکرار میکند و در نتیجه، حس انتظار از حس تعمق پیشی میگیرد. تماشاگرانی که دنبال پیشروی سریع روایت یا حادثههای پیاپیاند، ممکن است این کندی را خستهکننده بیابند.
« انگیزهها و راهبردهای او همیشه به اندازهای روشن نمیشوند که تماشاگر بتواند همهٔ پیچیدگی موقعیتش را دنبال کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، فیلمبرداری به ساخت فضای تلخ و خاموش اثر کمک میکند. تصویرها بهجای آنکه ایتاکا را چون قلمرویی افسانهای و باشکوه عرضه کنند، بر خشونتِ زیسته، فرسودگی و محدودیتهای محیط تأکید دارند. همین انتخاب، فاصلهٔ میان اسطوره و واقعیت را کم میکند؛ اما گاهی قاببندیها و تأکید بر مواجهههای ایستا، حالوهوایی صحنهای پدید میآورند.
فیلم در این لحظات بیش از آنکه جهانی باز و زنده بسازد، به اجرایی محصور در چند فضای محدود شباهت پیدا میکند. اقتباس اسطوره؛ آنچه حذف میشود و آنچه باقی میماند فیلم بر بخش بازگشت اودیسئوس تمرکز میکند و از بسیاری از ماجراهای شگفتانگیز شناختهشدهٔ «اودیسه» فاصله میگیرد. نتیجه، اثری واقعگرا و روانشناختی است که قهرمان اسطورهای را به انسانی گرفتار پیامدهای جنگ بدل میکند.
این رویکرد از یک سو تازه و مؤثر است: خشونت دیگر صرفاً بخشی از ماجرای قهرمانانه نیست، بلکه باری اخلاقی و روانی دارد که پس از جنگ نیز رها نمیکند. از سوی دیگر، با کناررفتن لایههای اسطورهای، بخشی از شگفتی و نیروی نمادین روایت نیز کمرنگ میشود. برای مخاطبی که داستان هومر را میشناسد، تمرکز فیلم بر بازگشت و بازسازی رابطهها میتواند انتخابی سنجیده باشد.
اما تماشاگر ناآشنا ممکن است از بعضی زمینهها یا نسبتهای داستانی جا بماند؛ فیلم همیشه برای توضیح جهان اسطورهای خود مکث نمیکند. بنابراین، اثر در میانهٔ دو گرایش قرار دارد: از یک طرف میخواهد داستانی مستقل و زمینی باشد و از طرف دیگر، به میراث رواییای تکیه میکند که آشنایی با آن میتواند تجربه را پربارتر کند.
« در مقابل، فیلمبرداری به ساخت فضای تلخ و خاموش اثر کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
اوج درگیری و بهای خشونت فیلم در بخش پایانی نیرو و کشش بیشتری پیدا میکند. تنشهایی که پیشتر آهسته و زیرپوستی انباشته شدهاند، سرانجام به موقعیتی ملموس و درگیرکننده میرسند. این افزایش انرژی به معنای کنارگذاشتن کامل لحن آرام اثر نیست؛ بلکه خشونت در دل همان فضای تلخ و محدود رخ میدهد و از همین رو، اثرش با نمایش پرزرقوبرق نبرد تفاوت دارد.
اهمیت این بخش تنها در شدت رویدادها نیست، بلکه در پیوند آنها با پرسش اصلی فیلم است: آیا بازپسگیری خانه الزاماً به معنای رهایی از خشونت است؟ «بازگشت» در این نقطه از انباشت طولانی انتظار بهره میبرد، هرچند همین انتظار ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه طول کشیده باشد. فیلم راه خود را با صبر میسازد، اما صبر همیشه فضیلت سینمایی نیست؛ گاهی نیاز به فشردگی و حرکت بیشتر احساس میشود.
جمعبندی «The Return» بازخوانیای تلخ و کمهیاهو از داستان اودیسئوس است؛ فیلمی که بهجای نمایش سفرهای افسانهای، بر فرسودگی مردی تمرکز میکند که پس از سالها جنگ به خانه بازمیگردد و درمییابد هیچچیز به همان شکل سابق منتظرش نمانده است. بازی رالف فاینز و ژولیت بینوش، فضای تصویری اندوهبار و قدرت بخش پایانی، ستونهای اصلی اثرند.
در سوی دیگر، ریتم بیش از حد آهسته، ضعف برخی نقشهای مکمل و پرداخت محدود زمینهٔ اسطورهای، مانع از آن میشوند که فیلم همواره به اندازهٔ بلندپروازیاش اثرگذار باشد. این اثر بیش از آنکه ماجرایی حماسی دربارهٔ پیروزی باشد، تأملی دربارهٔ زخم، غیبت و دشواری بازگشت است. تماشاگرانی که با درامهای آرام، بازیهای درونی و فضای سنگین همراه میشوند، احتمالاً در آن تجربهای ماندگار خواهند یافت؛ اما کسانی که از اقتباس اودیسه انتظار ماجراجویی گسترده و روایتی پرشتاب دارند، ممکن است با فاصلهای محسوس میان انتظار و آنچه فیلم عرضه میکند روبهرو شوند.
« اوج درگیری و بهای خشونت فیلم در بخش پایانی نیرو و کشش بیشتری پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه