نقد و بررسی
نقد زمین لرزه 2018 (The Quake) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
لرزشِ زمین و لرزشِ زندگی «The Quake» در ظاهر فیلمی دربارهٔ فاجعهای طبیعی است؛ دربارهٔ لرزههایی که آرامآرام نشانههای خود را بروز میدهند و شهری را به مرز فروپاشی میکشانند. اما نیروی اصلی فیلم فقط در سنگ و بتنِ در حال شکافتن نیست. زیرِ سطح ماجرا، داستان مردی جریان دارد که پیش از آنکه زمین بلرزد، زندگیاش از درون ترک برداشته است.
کریستیان، زمینشناسی که تجربهٔ فاجعهٔ پیشین هنوز رهایش نکرده، اینبار باید با احتمال وقوع زلزلهای بزرگ در اسلو روبهرو شود؛ درحالیکه رابطهاش با خانواده نیز در وضعیت شکنندهای قرار دارد. فیلم بهخوبی درمییابد که فاجعه وقتی اثرگذار میشود که تماشاگر چیزی برای از دسترفتن داشته باشد.
بنابراین، شهر و ساختمانهای بلند تنها میدان نمایش جلوههای بصری نیستند؛ آنها امتداد اضطراب شخصی شخصیتها هستند. هر ترک در دیوار، هر صدای نامأنوس و هر خاموشی ناگهانی، هم خطر بیرونی را پیش میبرد و هم بیثباتی درونی کریستیان را بازتاب میدهد. حاصل، فیلمی است که میان هیجانِ ژانری و درام خانوادگی رفتوآمد میکند، هرچند در این جابهجایی همیشه به یک اندازه موفق نیست.
پیوند با «موج» و استقلال داستان «The Quake» ادامهٔ داستان کریستیان در فیلم «The Wave» است؛ بااینحال، برای دنبالکردن بحران تازه، آشنایی با فیلم قبلی ضرورت مطلق ندارد. گذشتهٔ شخصیت اصلی در رفتار، احساس گناه و فاصلهگرفتن او از خانواده حضور دارد و فیلم اطلاعات لازم را در حدی میدهد که تماشاگر بتواند وضعیت کنونیاش را دریابد.
« اما نیروی اصلی فیلم فقط در سنگ و بتنِ در حال شکافتن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، تماشای اثر پیشین میتواند عمق بیشتری به اندوه او ببخشد و توضیح دهد چرا هشدارهای تازه برایش صرفاً یک مسئلهٔ حرفهای نیستند. تکرار الگوی آشنای «هشداردهندهای که جدی گرفته نمیشود» از همان ابتدا هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. از یک سو، این الگو بهسرعت تنش میسازد: آیا کریستیان درست میگوید، و اگر چنین است، آیا هنوز فرصتی برای واکنش وجود دارد؟
از سوی دیگر، چون چنین سازوکاری در فیلمهای فاجعهمحور بارها به کار رفته، بخشهایی از روایت قابل پیشبینی به نظر میرسند. فیلم میکوشد تازگی را نه در طرح کلی، بلکه در تجربهٔ روانی شخصیتها و فضای نروژی اثر جستوجو کند. ریتمی که دیر به اوج میرسد نیمهٔ نخست فیلم با شتاب کمتری پیش میرود.
این کندی تا اندازهای کارکرد دارد: تماشاگر را با انزوای کریستیان، آشفتگی پس از فاجعه و شکاف میان او و خانوادهاش آشنا میکند. فیلم نمیخواهد زلزله از همان دقایق آغازین همهچیز را ببلعد؛ پیش از آن، میکوشد نشان دهد چه چیزهایی در زندگی شخصیتها از پیش آسیب دیدهاند. بااینحال، این زمینهچینی گاه بیش از اندازه طول میکشد و بعضی موقعیتها حس تکرار پیدا میکنند.
تأخیر در رسیدن به فاجعه، تعلیق را افزایش میدهد، اما هزینهای هم دارد: تماشاگر ممکن است احساس کند روایت مدتی درجا میزند، بهخصوص وقتی هشدارها و واکنشهای مردد اطرافیان بار دیگر و بار دیگر بازمیگردند. فیلم در بخشهای پایانی، با ورود به فضای ساختمانهای آسیبدیده و محدودشدن مسیرهای فرار، انرژی تازهای پیدا میکند.
« تکرار الگوی آشنای «هشداردهندهای که جدی گرفته نمیشود» از همان ابتدا هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. »
شخصیتها و اجرا
گذار از درام آرام به بقا و اضطراب، مؤثر است؛ ولی فاصلهٔ میان این دو قطب کمی نامتوازن به نظر میرسد. تصویرسازیِ ویرانی و تعلیق جایی که «The Quake» بیش از همه قدرت میگیرد، تصویرکردن خطر در مقیاس انسانی است. فروپاشی اسلو صرفاً منظرهای دوردست برای تماشا نیست؛ شخصیتها در محیطهایی گرفتار میشوند که پیشتر امن و عادی به نظر میرسیدند.
راهروها، آسانسورها و طبقات مرتفع، بهتدریج به فضاهایی ناپایدار و تهدیدآمیز بدل میشوند. این محدودشدن جغرافیای داستان، حس حبس و بیپناهی را تقویت میکند و باعث میشود هر تصمیم کوچک، اهمیت حیاتی پیدا کند. فیلم از نمایش ویرانی برای هیجانسازی بهره میبرد، اما بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که مقیاس فاجعه را به تجربهٔ نزدیک شخصیتها پیوند میزند.
تکانهای ساختمان، سقوط اشیا و دشواری حرکت در سازهای آسیبدیده، از تماشای صرفِ یک شهر ویرانشده ملموسترند. طراحی صحنههای بحران، تماشاگر را در فضای حادثه نگه میدارد و تنش را با اطلاعات ناقص، دید محدود و خطرهای پیشبینیناپذیر میسازد. در این بخشها، فیلم نشان میدهد که تعلیق مؤثر لزوماً به انفجارهای پیاپی نیاز ندارد؛ گاهی یک فضای ناپایدار و راهی نامطمئن برای خروج کافی است.
کریستیان و درام خانوادگی کریستیان قهرمانی بینقص نیست و فیلم از همین ویژگی سود میبرد. او زیر فشار خاطرهٔ فاجعهٔ قبلی، میان وظیفهٔ حرفهای و مسئولیت خانوادگی گرفتار است. اصرارش بر هشدار دادن میتواند نشانهٔ دقت و تجربه باشد، اما همزمان به وسواسی بدل شده که بر رابطههایش سایه انداخته است.
« گذار از درام آرام به بقا و اضطراب، مؤثر است؛ ولی فاصلهٔ میان این دو قطب کمی نامتوازن به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم او را نه صرفاً بهعنوان متخصصی که زودتر از دیگران خطر را میبیند، بلکه بهعنوان پدری نشان میدهد که در برقراری ارتباط با نزدیکانش ناتوان شده است. رابطهٔ او با همسر و فرزندان، بُعد عاطفی ماجرا را از قالب تعقیب و گریز صرف بیرون میآورد. خطر بیرونی، اختلافهای خانوادگی را حل نمیکند؛ بلکه آنها را آشکارتر و فوریتر میسازد.
در میانهٔ بحران، شخصیتها ناچارند هم با تهدید فیزیکی کنار بیایند و هم با دلخوریها، نگرانیها و بیاعتمادیهای انباشتهشده. بازی کریستوفر یونر در نقش کریستیان، این ترکیب از درماندگی و اراده را بهشکلی قابلباور منتقل میکند. او قهرمانی پرزرقوبرق نیست؛ انسانی فرسوده است که همچنان میکوشد مسئولیتش را بپذیرد.
شخصیتهای فرعی و منطق تصمیمها بازیگران دیگر نیز به شکلگیری فضای انسانی فیلم کمک میکنند، بهویژه آنجا که اعضای خانوادهٔ کریستیان هرکدام به شیوهای متفاوت با خطر واکنش نشان میدهند. بااینحال، همهٔ تصمیمها به یک اندازه قانعکننده نیستند. برخی رفتارها بیشتر به نیاز روایت برای رساندن شخصیتها به موقعیتی پرخطر وابستهاند تا به پیشینهای که فیلم با حوصله ساخته باشد.
کمک ناگهانی یکی از شخصیتها نمونهای است که میتوانست با زمینهچینی بیشتری باورپذیر شود؛ در وضع فعلی، تغییر موضع او اندکی سریع به نظر میرسد. این ضعف در فیلمی که بر همدلی با آدمهای عادی تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند. هرچه انگیزهٔ شخصیتها روشنتر باشد، خطرهای پیشروی آنان نیز اثر عاطفی بیشتری خواهد داشت.
« رابطهٔ او با همسر و فرزندان، بُعد عاطفی ماجرا را از قالب تعقیب و گریز صرف بیرون میآورد. »
قوتها و کاستیها
«The Quake» معمولاً در ساختن پیوند میان بحران و احساس موفق است، اما گاه برای پیشبرد هیجان، از پیچیدگی روانی آدمهایش میکاهد. نتیجه آن است که برخی لحظات پرتنشاند، ولی زمینهٔ انسانیشان به اندازهٔ کافی بسط نیافته است. پایانبندی و مسئلهٔ ناتمامی فیلم در پایان، حسِ بستهشدن کامل داستان را ایجاد نمیکند.
این انتخاب میتواند با حالوهوای یک فاجعهٔ گسترده همخوان باشد؛ در چنین رخدادی، بحران و پیامدهایش ناگهان و مرتب پایان نمییابند. بااینحال، میان پایانِ بازِ سنجیده و قطعشدنِ ناگهانی تفاوت وجود دارد. «The Quake» در واپسین بخش، برخی پرسشهای روایی و عاطفی را به حال خود میگذارد و فرصت چندانی برای فرود آرام از اوج تنش فراهم نمیکند.
از این رو، پایان ممکن است برای گروهی از تماشاگران برانگیزاننده و برای گروهی دیگر ناتمام جلوه کند. فیلم لحظهٔ بحران را با انرژی دنبال میکند، اما در جمعکردن پیامدهای آن به همان اندازه دقیق نیست. این کاستی، بهویژه پس از ساختن تعلیقی طولانی، محسوس میشود؛ زیرا تماشاگر انتظار دارد دستکم بخشی از مسیر شخصیتها را پس از عبور از خطر ببیند.
ابهام پایان، لزوماً به عمق بیشتر نمیانجامد و در اینجا بیشتر شبیه فرصتی ازدسترفته برای تکمیل تجربه است. جمعبندی «The Quake» فیلمی فاجعهمحور است که ارزش خود را تنها از مقیاس ویرانی نمیگیرد. فضای نروژی، تمرکز بر آسیبهای روانی پس از فاجعه و پیوند میان خطر بیرونی و گسست خانوادگی، آن را از بسیاری نمونههای پرزرقوبرق این ژانر متمایز میکند.
« نتیجه آن است که برخی لحظات پرتنشاند، ولی زمینهٔ انسانیشان به اندازهٔ کافی بسط نیافته است. »
جمعبندی
صحنههای گرفتارشدن در ساختمانهای آسیبدیده، تعلیقی مؤثر میآفرینند و بازی کریستوفر یونر، به کریستیان وجهی انسانی و آسیبپذیر میبخشد. در برابر این امتیازها، شروع کشدار، تکرار برخی الگوهای آشنا، چند تصمیم نهچندان پذیرفتنی و پایانی شتابزده قرار دارند. فیلم در ساختن اضطراب و درگیرکردن تماشاگر تواناست، اما در پرداخت همهٔ شخصیتها و بستن قوس روایی به یک اندازه موفق نیست.
بااینهمه، هستهٔ عاطفی اثر پابرجا میماند: در دل فاجعه، آنچه بیش از همه اهمیت دارد نه فقط نجات از ساختمانهای فروپاشیده، بلکه یافتن راهی برای بازگشت به کسانی است که از پیش از حادثه نیز از ما دور شدهاند.



ثبت دیدگاه