نقد و بررسی
نقد شب پیش از کریسمس در سرزمین عجایب (The Night Before Christmas in Wonderland) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیوند دو افسانه «شب پیش از کریسمس در سرزمین عجایب» از برخورد دو جهان آشنا نیرو میگیرد: افسانهی کریسمسیِ سنت نیکلاس و سرزمین نامتعارف آلیس. ماجرا هنگامی شکل میگیرد که نامهای دیررس، سنت نیکلاس را به دل سرزمین خرگوشها میکشاند؛ جایی که ملکه دلها با جشن و هدیه سر سازگاری ندارد و کریسمس در معرض خطر است.
این ترکیب، در نگاه نخست، بیش از آنکه بر تازگی قصه تکیه کند، بر لذت دیدن شخصیتهای آشنا در موقعیتی تازه حساب باز میکند. فیلم نمیکوشد جهان آلیس را از نو بسازد؛ آن را به صحنهای برای حکایتی گرم و خانوادگی بدل میکند. این انتخاب دو پیامد دارد. از یک سو، ورود سنت نیکلاس به فضایی که منطقش از ابتدا وارونه و بازیگوش است، ظرفیت خوبی برای شوخی و تصویرسازی فراهم میآورد.
از سوی دیگر، آشنایی مخاطب با عناصر سرزمین عجایب باعث میشود فیلم ناچار باشد برای متمایزشدن، به لحن و حالوهوای کریسمسیاش تکیه کند. نتیجه اثری است که بیش از رازگشایی یا غافلگیری، به دنبال ساختن تجربهای دلنشین و جشنگونه است. قصهای دربارهی مهربانی در مرکز روایت، تقابل سنت نیکلاس با ملکهای بدخلق و دلزده از کریسمس قرار دارد.
خط داستانی بهروشنی قابلفهم است: باید چرایی تلخی ملکه را دریافت و با مهربانی، امکان تغییر را در او زنده کرد. این سادگی برای مخاطب کودک امتیاز محسوب میشود؛ پیام فیلم پیچیده و پنهان نیست و میان شوخیها و ترانهها نیز گم نمیشود. همدلی در اینجا صرفاً فضیلتی تزئینی نیست، بلکه نیرویی است که شخصیتها را به همکاری وادار میکند.
« فیلم نمیکوشد جهان آلیس را از نو بسازد؛ آن را به صحنهای برای حکایتی گرم و خانوادگی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین روشنی گاهی از کشمکش داستانی میکاهد. چون مسیر کلی از آغاز قابلحدس است، بخش مهمی از جذابیت باید از موقعیتهای کمدی، برخورد شخصیتها و فضای بصری بیاید. فیلم در لحظاتی که بر رابطهی سنت نیکلاس و ملکه تمرکز میکند، گرمای عاطفی بیشتری پیدا میکند؛ اما هرگاه صرفاً به رفتوآمد میان ماجراهای فرعی بسنده میکند، احساس میشود قصه برای پرکردن زمان گسترش یافته است.
این نابرابری، ریتم کلی را یکدست نمیگذارد. جهان آلیس و کمرنگی آلیس حضور کلاهدوز دیوانه، خرگوش سفید، خرگوش مارس، گربه چشایر و دیگر ساکنان سرزمین عجایب وعدهی آشوبی جذاب میدهد. فیلم از نامها و نشانههای آشنای این جهان برای تولید طنز و رنگآمیزی فضا بهره میگیرد، اما همهی شخصیتها فرصت نمییابند به اندازهی ظرفیت بالقوهشان درخشان شوند.
شماری از آنها بیشتر کارکردی موقعیتی دارند: وارد صحنه میشوند، شوخی یا مانعی میسازند و سپس کنار میروند. از همین رو، سرزمین عجایب گاه بیش از آنکه مجموعهای از شخصیتهای زنده باشد، به پسزمینهای پرتحرک برای قصهی کریسمسی تبدیل میشود. آلیس نیز با وجود جایگاه نمادینش، حضوری کمرنگتر از انتظار دارد.
او در لحظههایی که در داستان وارد میشود، حس کنجکاوی و مهربانی را به روایت میآورد و میتواند پلی میان سنت نیکلاس و ساکنان این جهان باشد؛ اما سهمش در پیشبرد ماجرا به اندازهی نقشی که نام او در عنوان و تصور مخاطب القا میکند، گسترده نیست. این کمبود، بهویژه برای بینندهای که انتظار دارد فیلم از دریچهی نگاه آلیس به سرزمین عجایب بازگردد، محسوس خواهد بود.
« بااینحال، همین روشنی گاهی از کشمکش داستانی میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
صداپیشگی و شخصیتپردازی صداپیشگی از نقاط قوت اثر است. Gerard Butler در نقش سنت نیکلاس، لحنی گرم و مطمئن دارد که با تصویری مهربان و امیدوار از این شخصیت سازگار است. Emilia Clarke به ملکه دلها انرژی و بدخلقی لازم را میبخشد، بیآنکه او را به کاریکاتوری کاملاً بیروح فروبکاهد. در کنار این دو، Simone Ashley برای آلیس صدایی صمیمی و کنجکاو فراهم میکند.
صداها در مجموع به شخصیتها سرزندگی میدهند و بهخصوص در لحظات موزیکال، شور اجرایی فیلم را تقویت میکنند. بااینهمه، همهی نقشها به یک اندازه مجال اثرگذاری ندارند. گاهی تعداد چهرههای آشنا و شخصیتهای فرعی چنان زیاد است که فرصت شکلگیری پیوندی عمیق با هرکدام فراهم نمیشود. بعضی شوخیها نیز بیش از آنکه از شناخت شخصیتها برخیزند، بر لحظهای بودن موقعیت تکیه دارند.
بنابراین کیفیت صداپیشگی میتواند صحنهای را سرزنده کند، اما همیشه قادر نیست کمبود شخصیتپردازی یا پراکندگی روایت را جبران کند. انیمیشن دوبعدی و حالوهوای نوستالژیک انتخاب انیمیشن دوبعدی برای چنین داستانی تصمیمی هماهنگ با مضمون و فضای آن است. ظاهر فیلم بهجای نمایش پیچیدگی فنی یا واقعنمایی، بر سادگیِ تصویر، رنگهای شاد و حرکتهای روشن و قابلخواندن تکیه دارد.
این سبک، جهان قصه را به کتاب مصوری زنده شبیه میکند و برای مخاطبی که از انیمیشنهای پرزرقوبرق رایانهای فاصله میگیرد، جذابیتی نوستالژیک دارد. سرزمین عجایب نیز در این قالب، میتواند نامتعارف و خیالانگیز باشد، بیآنکه نیاز به توضیح منطقی پیدا کند. سبک بصری، البته، سلیقهای است.
« صداپیشگی و شخصیتپردازی صداپیشگی از نقاط قوت اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کسانی که انتظار دارند هر فیلم انیمیشنی با جزئیات پرکار و حرکتهای سینمایی پیچیده همراه باشد، ممکن است آن را ساده یا تلویزیونی بیابند. اما سادگی اینجا الزاماً نشانهی فقر تخیل نیست؛ بیشتر انتخابی است برای حفظ حس قصهگویی سنتی و گرمای یک حکایت زمستانی. مسئله آن است که این زیباییشناسی در سراسر فیلم به اندازهی کافی تنوع پیدا نمیکند و گاهی تصاویر، با وجود رنگوبوی دلنشین، از نظر ترکیب و حرکت تکراری میشوند.
ترانهها، قافیهها و ریتم گفتوگوهای موزون و ترانههای شاد، هویت ویژهی فیلم را میسازند. قافیهها یادآور ریشهی شعرگونهی داستان کریسمسیاند و به دیالوگها آهنگی کودکانه و بازیگوش میدهند. ترانهها نیز فضای جشن را پررنگ میکنند و در بهترین لحظات، به فیلم نیرویی نمایشی میبخشند که از روایت صرف فراتر میرود.
این ویژگی برای تماشای خانوادگی مناسب است؛ کودکان میتوانند از ریتم و تکرار لذت ببرند و بزرگسالان نیز از شوخیهای کلامی و بازی با لحن بهره بگیرند. اما ترفندی که ابتدا تازه و دلپذیر است، در طول زمان ممکن است یکنواخت شود. قافیهپردازی پیوسته گاهی توجه را از معنای گفتوگو به شکل آن منحرف میکند و برخی بندها بهجای آنکه طبیعی و نافذ باشند، صرفاً برای حفظ وزن و آهنگ به نظر میرسند.
ترانهها نیز همیشه در نقطهای قرار نمیگیرند که به تحول شخصیت یا پیشبرد قصه کمک کنند؛ بعضی از آنها بیشتر مکثهایی برای افزودن رنگ جشناند. در نتیجه، موسیقی هم سرچشمهی جذابیت است و هم یکی از عواملی که میتواند ریتم را از حرکت روایی بازدارد. کشآمدن روایت فیلم در قالب اثری بلند، از ایدهای برخوردار است که ظرفیت طبیعیاش محدودتر به نظر میرسد.
« ترانهها، قافیهها و ریتم گفتوگوهای موزون و ترانههای شاد، هویت ویژهی فیلم را میسازند. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، ماجراهای فرعی و شوخیهای مکرر به گسترش زمان کمک میکنند، اما همیشه اطلاعات تازه یا تحول معناداری به قصه نمیافزایند. گاهی حس میشود روایت میتوانست با حذف چند مکث و تکرار، منسجمتر و پرشتابتر شود. این ضعف به معنای خالیبودن فیلم از لحظات دوستداشتنی نیست؛ بلکه نشان میدهد میان جذابیت موقعیتهای پراکنده و استحکام ساختار کلی فاصلهای وجود دارد.
در برابر این کندیهای مقطعی، فیلم از شتاب و سرزندگی اجرایی نیز بهره میبرد: ترانه، شوخی تصویری یا ورود شخصیتی تازه میتواند دوباره توجه را جلب کند. اما این راهحل بیشتر انرژی صحنه را بالا میبرد تا آنکه پیوند میان صحنهها را محکم کند. حاصل، تجربهای است که برای مخاطب کمسنتر احتمالاً سرگرمکننده میماند، ولی برای بینندهی بزرگسالِ حساس به اقتصاد روایت، گاه بیش از اندازه کشدار جلوه میکند.
جمعبندی «شب پیش از کریسمس در سرزمین عجایب» فیلمی خانوادگی، خوشقلب و خیالپرداز است که دو فضای ادبی و جشنمحور را در قالب انیمیشنی دوبعدی به هم پیوند میدهد. صداپیشگی پرانرژی، رنگوبوی نوستالژیک، ترانهها و پیام روشنِ مهربانی به آن گرما میبخشند. در سوی دیگر، قصه گاهی کش میآید، قافیهها ممکن است تکراری شوند و آلیس و برخی از شخصیتهای سرزمین عجایب سهمی کمتر از انتظار میگیرند.
این اثر بیش از آنکه بازخوانی ژرفی از جهان آلیس باشد، قصهای کریسمسی با چهرهها و نشانههای آشناست؛ قصهای که ارزش اصلیاش در حالوهوای صمیمی و سرگرمی خانوادگی نهفته است. برای تماشاگرانی که از انیمیشن ساده، موسیقی و حکایتهایی دربارهی همدلی استقبال میکنند، تجربهای دلنشین خواهد بود؛ اما کسانی که در پی ماجرایی فشرده، شخصیتپردازی گسترده یا بازآفرینی جسورانهی سرزمین عجایباند، ممکن است آن را سبکتر از انتظار بیابند.
« گاهی حس میشود روایت میتوانست با حذف چند مکث و تکرار، منسجمتر و پرشتابتر شود. »



ثبت دیدگاه