نقد و بررسی
نقد ۹۹ ماه (99 Moons) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق بهمثابه اختلال در نظم «۹۹ ماه» فیلمی است دربارهٔ برخورد دو شیوهٔ زیستن، اما نه به معنای سادهٔ تقابل آدمی منظم با انسانی آشفته. بیگنا، دانشمندی بیستوهشتساله، میکوشد خواستهها و میلهایش را در محدودههایی قابلپیشبینی نگه دارد؛ فرانک، مردی سیوسهساله، در پی معنا و دلبستگی است، اما زندگیاش بیش از آنکه به مقصدی روشن برسد، در سرگردانی میگذرد.
رویارویی این دو، بهجای آنکه اختلافشان را از میان ببرد، آن را به نیروی محرک رابطهای پرجاذبه و ناپایدار بدل میکند. فیلم از همان نقطهای آغاز میشود که کنترل یکی با احساس فقدان دیگری گره میخورد و نزدیکی میانشان نه آرامش، بلکه آشفتگی تازهای به همراه میآورد. این فیلم درام عاشقانهای سوئیسی به نویسندگی و کارگردانی Jan Gassmann است و Valentina Di Pace و Dominik Fellmann نقشهای اصلی را بازی میکنند.
رابطهای که به پاسخ ساده تن نمیدهد در مرکز فیلم، رابطهای قرار دارد که نمیتوان آن را با الگوی آشنای عاشقشدن، تفاهم و رسیدن به ثبات توضیح داد. کشش میان بیگنا و فرانک واقعی است، اما واقعیبودن کشش الزاماً به معنای سالمبودن یا سازندهبودن رابطه نیست. آنها میتوانند برای یکدیگر مهم باشند و همزمان در فهم خواستههای خود و دیگری ناکام بمانند.
« کشش میان بیگنا و فرانک واقعی است، اما واقعیبودن کشش الزاماً به معنای سالمبودن یا سازندهبودن رابطه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تناقض، فیلم را از روایت عاشقانهای متعارف دور میکند: نزدیکی عاطفی در اینجا نه درمان قطعی تنهایی است و نه تضمینی برای شناخت متقابل. این رویکرد گاه جسورانه و گاه خستهکننده است. تماشاگرانی که انتظار دارند شخصیتها تجربههایشان را به زبان روشن و دقیق توضیح دهند، ممکن است در برابر رابطهای قرار گیرند که بخش مهمی از آن از مکث، تناقض و رفتارهای دوپهلو ساخته شده است.
فیلم برای پاسخدادن به این پرسش که «چرا با هم میمانند؟» عجلهای ندارد؛ در عوض، خودِ ماندن و رفتن را به میدان اصلی کشمکش تبدیل میکند. کشمکش میان مهار و رهایی تقابل بیگنا و فرانک فقط اختلافی شخصیتی نیست؛ صورتبندی دو راه متفاوت برای مواجهه با آسیبپذیری است. میل به کنترل میتواند سپری در برابر آشفتگی باشد، اما همزمان فرد را از تجربهٔ بیواسطهٔ احساسات محروم کند.
از سوی دیگر، واگذاشتن خود به جریان هیجان لزوماً به آزادی نمیانجامد و ممکن است شکل دیگری از فرار از مسئولیت و انتخاب باشد. فیلم در بهترین لحظههایش هر دو سوی این معادله را جدی میگیرد و اجازه نمیدهد یکی از دو شخصیت به نمونهای اخلاقی و بینقص بدل شود. بااینحال، مرز میان پیچیدگی روانی و ابهام روایی همیشه بهخوبی حفظ نمیشود.
« این رویکرد گاه جسورانه و گاه خستهکننده است. »
شخصیتها و اجرا
وقتی شخصیتها رفتارهایی متناقض دارند، این تناقض میتواند عمق پیدا کند؛ بهشرط آنکه فیلم نشانههایی کافی از فشارها، ترسها و نیازهای پشت آن رفتارها عرضه کند. «۹۹ ماه» گاهی این نشانهها را ظریف و ضمنی میگذارد، اما در بخشهایی نیز چنان از توضیح فاصله میگیرد که انگیزهها بیشتر مبهم به نظر میرسند تا چندلایه.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای تأمل دربارهٔ تصمیمهای شخصیتها، از تلاش برای فهم منطق آنها خسته شود. بازیهایی نزدیک به زندگی یکی از امتیازهای فیلم، بازیهای Valentina Di Pace و Dominik Fellmann است. نقشآفرینی آنها بر بزرگنمایی احساسات یا نمایشهای پرطمطراق تکیه نمیکند؛ بخش مهمی از اثرگذاری در تغییرهای کوچک رفتار، سکوتها و واکنشهایی است که گویی پیش از آنکه شخصیتها خودشان بفهمند چه میخواهند، از آنها سر میزند.
این خویشتنداری به رابطه حسی ملموس میدهد و از آن تصویری انتزاعی یا صرفاً نظری نمیسازد. با وجود این، باورپذیری بازیگران همیشه نمیتواند کمبودهای شخصیتپردازی را جبران کند. بازی طبیعی سبب میشود بیگنا و فرانک همچون دو انسان حاضر و زنده به نظر برسند، اما تماشاگر همچنان ممکن است دربارهٔ بعضی انتخابهایشان پرسش داشته باشد.
« در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای تأمل دربارهٔ تصمیمهای شخصیتها، از تلاش برای فهم منطق آنها خسته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله را میتوان هم از ضعفهای فیلم دانست و هم بخشی از تجربهای که میخواهد بسازد: آدمها همیشه برای تصمیمهای خود توضیحی منسجم ندارند. مسئله آنجاست که فیلم باید میان پذیرش این بینظمی انسانی و روشنکردن مسیر عاطفی شخصیتها تعادل برقرار کند و در همهٔ لحظهها موفق نمیشود. صمیمیت، میل و مرزهای روایت فیلم از میل و صمیمیت بهعنوان موضوعهایی حاشیهای یا تزئینی استفاده نمیکند؛ آنها در ساختار رابطه نقش اساسی دارند.
نزدیکی جسمانی میتواند راهی برای تماس و آسیبپذیری باشد، اما در همان حال ممکن است به جای گفتوگو بنشیند و جای خالی شناخت را پنهان کند. همین دوگانگی، وجه تأملبرانگیز فیلم است: آیا دو نفر به یکدیگر نزدیکاند، چون یکدیگر را میشناسند، یا چون نزدیکی برای مدتی پرسشهای دشوار را کنار میزند؟
نگاه بیپردهٔ فیلم با فضای خام و صمیمی آن هماهنگ است و از پالودن تجربهٔ عاطفی برای ساختن تصویری آرمانی پرهیز میکند. اما صراحت بهخودیخود عمق نمیآفریند. هرگاه صحنهای صرفاً بر شدت حسی تکیه کند و در تحول رابطه یا شناخت شخصیتها نقشی نداشته باشد، احتمال دارد مخاطب آن را تکرار همان تنشهای پیشین بداند.
قوتها و کاستیها
از این رو، اثر برای بینندهای که با روایتهای عاشقانهٔ نامتعارف و صحنههای عاطفی بیپرده همراه است، تجربهای چالشبرانگیزتر خواهد بود؛ اما تماشاگر علاقهمند به پیشرفت روایی روشن ممکن است در تکرار چرخههای کشش و فاصله احساس فرسودگی کند. ریتمی میان جذبشدن و دلزدگی روایت فیلم بیش از آنکه به سوی هدفی بیرونی حرکت کند، بر تداوم و نوسان رابطه تکیه دارد.
این انتخاب میتواند حس گیرکردن در الگوی عاطفی را به مخاطب منتقل کند: لحظهای نزدیکی شکل میگیرد، سپس تردید یا فاصله بازمیگردد و رابطه دوباره در معرض کشمکش قرار میگیرد. چنین ساختاری، اگر با تغییرهای دقیق در درک شخصیتها همراه باشد، میتواند تکرار را به معنا تبدیل کند. اگر آن تغییرها کمرنگ بمانند، همان تکرار به پراکندگی و کندی میانجامد.
«۹۹ ماه» میان این دو امکان در رفتوآمد است. حالوهوای تأملی و بیپیرایهٔ فیلم به آن هویتی جداگانه میدهد، اما همین پرهیز از صیقلدادن روایت، گاهی انسجام را تضعیف میکند. برخی مخاطبان ممکن است این گسستگی را بازتاب صادقانهٔ رابطهای ناپایدار ببینند؛ برخی دیگر احساس کنند فیلم بهجای ساختن مسیری دراماتیک، بارها به وضعیت عاطفی مشابهی بازمیگردد.
« چنین ساختاری، اگر با تغییرهای دقیق در درک شخصیتها همراه باشد، میتواند تکرار را به معنا تبدیل کند. »
جمعبندی
هر دو برداشت از تجربهٔ تماشای اثر برمیآیند و هیچیک را نمیتوان کاملاً نادیده گرفت. جمعبندی «۹۹ ماه» اثری بیپروا دربارهٔ عشق، میل و دشواریِ نزدیکشدن به دیگری است؛ فیلمی که نمیکوشد رابطهٔ پیچیدهٔ بیگنا و فرانک را به افسانهای رمانتیک یا نمونهای روشن از یک درس اخلاقی تبدیل کند.
بازیهای طبیعی و فضای خام آن به تجربهای عاطفی و تأملبرانگیز شکل میدهند، و کشمکش میان کنترل، وابستگی و رهایی، پرسشهایی قابلتأمل پیش میکشد. در مقابل، روایت گاه از انسجام لازم فاصله میگیرد و تکرار تنشها، همراه با ابهام در انگیزههای شخصیتها، میتواند اثر را فرساینده سازد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخ باشد، در بهتصویرکشیدن رابطهای است که پاسخهای آسان را پس میزند.
این ویژگی برای مخاطبی که از درامهای عاشقانهٔ مرتب و اطمینانبخش فاصله میگیرد، نقطهٔ قوت مهمی خواهد بود؛ اما برای کسی که انتظار دارد کشمکشهای روانی به مسیری روشنتر و فشردهتر بدل شوند، محدودیتهای فیلم پررنگ میشوند. «۹۹ ماه» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که شدتِ احساس با شناختِ دیگری یکی نیست؛ و در لحظههای کماثرتر، خود نیز در همان دوراهی میان صمیمیتِ زنده و پراکندگیِ روایت گرفتار میماند.
« هر دو برداشت از تجربهٔ تماشای اثر برمیآیند و هیچیک را نمیتوان کاملاً نادیده گرفت. »



ثبت دیدگاه